پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دلتنگ - یا دیلتنگ، را اینگونه استفاده میکنند: شما کسی دیلتنگ هستید، به هر چیز خفه میشوید ( میرنجید ) ، دیلتنگی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل ریختن - یا دیل ریختن، یعنی سخت گرسنه شدن، زیادی گرسنه شدن، از گرسنگی ضعف کردن. مثال: دلم ریخت، زودتر خوراک ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل ریختن - یا دیل ریختن، یعنی سخت گرسنه شدن، زیادی گرسنه شدن، از گرسنگی ضعف کردن. مثال: دلم ریخت، زودتر خوراک ب ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : اصطلاح دل بی حضور شدن - یعنی حالت تهوع، خراب شدن وضع معده، شکم یا دل. مثال: از بوی ناخوش کوچه دلم بی حضور شد. ...
لالایی های دزفول اوّل اِنّا فَتَحنا باد یارت صراط المستقیم بادا حفاظت صراط المستقیم، سی جزء قرآن که او باشد حصار اندر حصارت . گل گفت که من مذهب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دلپُری ، دیلپُری. دلخوشی، قابل اعتماد، باور، تکیه گاه. مثال: من یگان دلپری ندارم که به این منزل بیایم، یا: برای ...
درازای ثبات.
گنجایش ثبات.
( regionalist ) منطقه ای، ناحیه گرای.
شبکه منطقه ای.
نشانی منطقه ای.
مرکز منطقه ای.
لباس متحدالشکل نظامی، ملبوس هنگی.
تکرار کننده باززا.
انباره باززا.
نگاه کننده به عقب، ملاحظه کننده، با ارزش.
انجماد مجدد.
باززائی، تولید مجدد، تجدید نیرو، تولد تازه، نوزائی.
شکافته، شکافدار.
روگردان، رد کننده.
شکستنی بودن، قابلیت انکسار، انکسار پذیری.
قابل انکسار.
حالت انکسار.
انکسارسنجی.
اصلاح پذیر.
قابل انکسار، انکساری، انحراف، پیچیدگی.
دوباره جعل کردن، دوباره بر سندان کوفتن.
مجددا درخت کاری کردن، جنگل تازه اجداث کردن، احیای جنگل کردن.
تجدید حیات کردن، بخود آوردن، بهوش آوردن، جان بخشیدن، رمق تازه یافتن.
از نو فرمول بندی کردن، از نو سازمان دادن به.
شکوفائی، مجدد، غنچه آوری مجدد.
برگشت، فروکش.
کمان بازتاب.
( reflective ) بازتابنده، منعکس سازنده، صیقلی، وابسته بطرز تفکر، فکری.
بازتاب سنج.
رنگ و روغن کار.
( ezreflectori ) مجهز به بازتابنده کردن، ایجاد انعکاس کردن.
زمان مرجع.
( درمورد مبل ) روکاری تازه کردن، صیقل یا رنگ و روغن تازه دادن به.
نمونه مرجع.
نشانی مرجع.
زبان مرجع.
نقطه باز گذشت.
امتناع کردن، سر پس زدن اسب، دود زدن ماهی و غیره، پوسیدن.
نیروی مجدد دادن، با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن، سد جوع و تجدید نیروکردن.
برنامه بازگذشتی.
برنامه قابل بازگذشت.
دخول مجدد.
بازگشتی، چند دخولی.
لالایی های سبزوار لالا لالا گل نارُم عزیزم غمخور مارُم [مادرم] لالا لالای گهواره تو را مولا نگه داره لالا لالا گُل پسته بخواب آهسته آهسته لالا ل ...