پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٠,٠٤٢)

بازدید
٢٧,٥٨٥
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

• از ضرر دهی به سوددهی رسیدن 🔸 مثال ها: • The airline went from red to black two years after the pandemic. این خط هوایی دو سال پس از همه گیری از ض ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • تخصص یا علاقه ی من ( کاری که در آن خوبم یا دوست دارم ) • مسئله یا مشکل روانی من ( در بافت اعتیاد، وسواس، ضعف شخص ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • That’s not a flex, that’s just sad. این که پز نیست، این فقط غم انگیزه. • His only flex is his car. تنها چیزی که برای پز دادن دارد، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( محتمل ترین معانی ) : • برو به جهنم / گمشو ( محاوره ای – خشن ) • لعنت ( برای ابراز ناراحتی ) • وا گذاشتن در موقعیت بد 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در معنای مجازی ) : • سکوی سخنرانی ( به ویژه برای اظهارنظرهای داغ و متکبرانه ) • تریبون خودساخته برای عقیده پراکنی • در محاوره: منبر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ نکته ی کاربردی: این واژه بسیار زشت و تابو محسوب می شود ( شامل فحش جنسی موقعیتی ) . در مکالمات رسمی، نوشتاری یا خانوادگی به کار نرود. معادل های م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

• گاهی مجازی: منبع پیوسته و قابل اعتماد از اطلاعات، خط تغذیه ی اطلاعاتی، مجرای ورود خبرها ( قبل از انتشار رسمی ) مثال: He has a pipeline into the c ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( تیراندازی – اصلی ) : کشیدن ماشه سلاح در حالی که هیچ مهماتی در خشاب یا لوله آن نیست؛ معمولاً برای تمرین نشانه روی، کنترل ماشه یا عادت زدایی. مثا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – منفی ) بازمانده، بچۀ نازا • ( توصیفی ) ضعیف ترین عضو گروه، بچۀ زرد • ( در اصلاح دامداری ) نوزاد ضعیفی که از شیر مادر مح ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اذیت کردن ) سر کسی کلاه گذاشتن، اذیت کردن • ( به زحمت انداختن ) دردسر درست کردن برای کسی • ( اصرار بی جا ) گیر دادن به کسی، پیله ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( پلیسی – اصلی ) با ماشین حامل مواد مخدر یا اسلحه غیرمجاز بودن • ( عامیانه ) رانندگی با وسیله ای که در آن کالای قاچاق یا جرم دیگری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) از دل مشکل راهی درست کردن، از بَد ساختن خوب • ( محاوره ) خوشبین بودن، به کام خود شیرین کردن • ( انگیزشی ) استفاده مثبت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( تأمین نیرو ) نیرو دادن به یک سازمان، پر کردن پست های سازمانی • ( کار کردن به عنوان کارمند ) کار کردن، به عنوان نیرو مشغول شدن • ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری ) شیک کردن، زرنگ بازی درآوردن • ( تحقیرآمیز ) قیافه به خود گرفتن، لوس شدن • ( عملی ) لوکس یا پیچیده کردن کار ساده 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی – اداری ) نفوذ، قدرت، پشتوانه • ( عامیانه ) پارتی، پولیت، حامی پشت صحنه 🔸 مثال ها: • If you need that permit quickly, as ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

• ( ادبی/استعاری ) متحمل سختی شدن، بلایی را به جان خرید مثال: He always makes mistakes, but others catch the stone. او همیشه اشتباه میکند، اما دیگر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

صفت 🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی – اصلی ) مخل نظم، برهم زننده نظم عمومی • ( اجتماعی ) بی نظم، شلخته، پرهرج ومرج • ( رفتاری ) پرخاشگرانه و خارج از کنترل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اداری/پلیسی ) بررسی کردن سوابق، استعلام گرفتن از پرونده • ( محاوره ) سوابق کسی را چک کردن • ( عامیانه ) رکورد جنایی کسی را گرفتن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • ( انکار قاطع – پس از درخواست نامعقول ) – Can you work overtime every day this week without extra pay? – No fucking way. Get real. می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( صنعت چوب ) چوب اشباع شده تحت فشار • ( عامیانه ) چوب ضدپوسیدگی، چوب ضد حشره • ( اصطلاحی – طنز ) آدمی که سختی کشیده، آدمی که �زیر ف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( موسیقی – اصلی ) سرِ ضرب، دقیقاً روی ضربه، همزمان با ضرب • ( عامیانه – واکنش فوری ) فوری، بی درنگ، درجا، سرِ ساع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( معماری ) ساختمان های کوتاه مرتبه، ساختمان های کم ارتفاع • ( شهرسازی ) بناهای حداکثر ۴ - ۵ طبقه، مجتمع های کم طبقه • ( املاک – در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Economic Crime Unit واحد جرایم اقتصادی – یک واحد پلیسی تخصصی که به جرایم مالی، کلاهبرداری، پولشویی و فساد اقتصادی رسیدگی میکند .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( خشونت – فیزیکی ) ضربه نزدن به کسی، مشت نزدن به کسی • ( اصطلاحی – تقلید ) کپی نکردن از کسی، تقلید نکردن از کسی • ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( اداری/شناسایی – اصلی و رایج ترین ) : Date of Birth – تاریخ تولد یک شخص. این مخفف در فرم های اداری، مدارک شناسایی، پرونده های پزشکی، سیستم های بانکی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( کم اهمیت جلوه دادن خبر بد ) The CEO tried to soft - pedal the layoffs, saying it was just a small restructuring. مدیرعامل سعی کرد ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی – اصلی ) از پشت شانه کسی نگاه کردن ( به چیزی که می خواند یا می نویسد ) • ( اصطلاحی – فضولی ) فضولی کردن، در کار کسی فضولی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( قمار ) تاس انداختن، بازی تاس انجام دادن • ( خاص ) بازی کربس انجام دادن ( نوع خاصی از قمار با دو تاس ) • ( عامیانه ) ریسک کردن، ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( قمار – اصلی ) تاس انداختن، تاس ریختن • ( موسیقی – اسلنگ قدیمی ) بلوز نواختن ( مخصوصاً پیانو یا گیتار ) ، بند آوردن • ( عامیانه – ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – خشونت ) حسابی کتک زدن، توی کسی را خواباندن، پودر کسی کردن • ( ورزشی/رقابتی ) حسابی بردن، له کردن ( در مسابقه ) • ( تهد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( خشونت ) He swore he would put a cap in anyone who disrespected his crew. قسم خورد هر کسی به گروهش بی احترامی کند با گلوله بزند. • ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Jibba - Jabba 🔸 معادل فارسی: • حرف های بی ربط و بی معنی • پرگویی، وراجی، لاف زنی • در زبان محاوره ای: چرت و پرت، باد هوا حرف زدن، حرف الکی، یک مشت و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پول، اسکناس، سرمایه • در زبان محاوره ی فارسی: پول، فُلوس، پشک، خایه ( عامیانه ) ، سرمایه 🔸 مثال ها: • I need to get some scrilla b ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کم هوش، کندذهن 🔸 مثال ها: • Don't expect him to figure it out on his own. He's a 40 - watt. انتظار نداشته باش خودش بفهمد. او کمی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پول یا سرمایه دریافت کردن ( از کسی ) • کمک مالی شدن ( برای شروع کاری ) • در زبان محاوره ای: پول تو جیبی گرفتن، کسی پشتت رو بگیره، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دست از سر کسی برداشتن • ول کردن کسی ( به حال خود ) • از کسی چیزی نخواستن • در زبان محاوره ای: جان کسی را به لب نرساندن، بسه دیگه، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/ˌeɪɡwɪˈlet/ اِی گوئی لِت / ( فرانسوی: اِگی یِت ) 🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) بند واکسیل، بند شانه ی تشریفاتی • ( خوراک ) نوار باریک گوشت ( مخصوصاً ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی یَچ 🔸 معادل فارسی: • ( همان معنای "bitch" اما با لحن طنز یا سانسور ) • در زبان محاوره ای فارسی: جنده ( با همان درجه ی توهین ) ، اما با حالت شوخ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سخت گیر ( در کار یا استانداردها ) • پرتوقع، دشوار ( از نظر نیاز به دقت و تلاش ) • طاقت فرسا ( از نظر سختی ) 🔸 مثال ها: • Surger ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I was thinking of asking her to prom, but she already has a date. That ship has sailed. داشتم فکر می کردم از او برای مهمانی رقص دعوت ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دست از حمله یا تعقیب برداشتن • ول کردن ( کسی را ) • از سر کسی کم کردن • در زبان محاوره ای: دست بردار، بسه دیگه، رهایش کن 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در کمین نشستن ( برای حمله یا متوقف کردن ) • سر راه سبز شدن ( برای حرف زدن یا گرفتن وقت ) • غافلگیر کردن ( به طور ناخواسته ) 🔸 م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • شکست خوردن ( به طور کامل ) • رد شدن ( در امتحان، آزمون، مصاحبه ) • در زبان محاوره ای: بیرون افتادن، پرت شدن، افتضاح از آب درآمدن، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: • I tried to talk to her, but she acted totally stuck - up. سعی کردم با او حرف بزنم، اما کاملاً مغرورانه رفتار کرد. • He never comes to ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( در شخصیت ) آدم درست حسابی، بااصالت، قابل اعتماد • ( در جلسات کاری ) جلسه ی ایستاده • ( در حالت فیزیکی ) ایستاده ( در مقابل نشسته ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( صفت / قید – اسپانیاییِ واردشده به انگلیسی محاوره ای ) 🔸 معنی و کاربرد در انگلیسی محاوره ای: انگلیسی زبانها این کلمه را به صورت طنزآمیز، اغراق آمی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معنی اصلی ( تحت اللفظی ) این عبارت در اصل به از دست دادن باکرگی ( به ویژه در زنان ) اشاره دارد. Cherry در اینجا کنایه از ( بکارت ) است. معادل ف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ "Even a cursory look at the data shows a clear trend. " "حتی یک نگاه سرسری به داده ها یک روند واضح را نشان می دهد. " "She gave the contract a ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • برام خوبه، اشکالی نداره • برام فرقی نمی کنه، راضیم • ( عامیانه ) باشه، مانعی نداره مثال: A: "Is it okay if we meet at 3 PM instead ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Do diddly shit / Do diddly - squat 🔸 معادل فارسی: • هیچ کاری نکردن/ هیچ کار مفید یا مهمی انجام ندادن • پشیزی انجام ندادن • ( عامیانه ) هیـچ غلطی نکر ...