trade off

/ˈtreɪdˈɒf//treɪdɒf/

معنی: مبادله کردن، سبک و سنگین کردن
معانی دیگر: پایاپای کردن، معاوضه کردن، بده و بستان کردن، پایاپای کاری، تاخت (زنی)، تهاتر، بده و بستان (trade off هم می نویسند)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: the trading of one thing for another, usu. perceived as being advantageous or conciliatory.
مشابه: compromise

- We made a tradeoff of his weekend duty for my late-night duty.
[ترجمه ترگمان] ما وظیفه آخر هفته خود را برای انجام وظیفه دیشب انجام دادیم
[ترجمه گوگل] ما وظیفه آخر هفته خود را برای وظیفه دیرهنگام انجام دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. They cynically tried to trade off a reduction in the slaughter of dolphins against a resumption of commercial whaling.
[ترجمه ترگمان]با بدگمانی در تلاش بودند که کاهشی در کشتار of علیه ازسر گیری شکار نهنگ را کاهش دهند
[ترجمه گوگل]آنها به شدت سعی داشتند کاهش کشتار دلفین ها را در برابر نابودی تجاوز به فروش نهنگ ها کاهش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The two armies agreed to trade off their prisoners.
[ترجمه حامد] دو ارتش موافقت کردند که زندانیان خود را با یکدیگر معامله کنند
|
[ترجمه ترگمان]دو ارتش توافق کردند که زندانیان خود را آزاد کنند
[ترجمه گوگل]دو ارتش موافقت کردند که زندانیان خود را محاصره کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Companies are under pressure to trade off price stability for short-term gains.
[ترجمه محمد عنایت زاده] شرکت ها تحت فشار هستند تا ثبات قیمت را برای به دست آوردن سود کوتاه مدت بررسی ( سبک و سنگین ) کنند.
|
[ترجمه ترگمان]شرکت ها تحت فشار هستند تا ثبات قیمت را برای منافع کوتاه مدت کاهش دهند
[ترجمه گوگل]شرکت ها تحت فشار هستند تا ثبات قیمت را برای به دست آوردن سود کوتاه مدت کاهش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There is a possibility of being able to trade off information for a reduced sentence.
[ترجمه محمد عنایت زاده] این امکان وجود دارد که بتوان اطلاعات را برای کاهش تعداد جملات وارسی ( سبک و سنگین ) کرد.
|
[ترجمه ترگمان]این امکان وجود دارد که قادر به مبادله اطلاعات برای یک جمله کاهش یافته باشد
[ترجمه گوگل]امکان دارد بتوان اطلاعات را برای کاهش محکومیت مجازات کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The company is prepared to trade off its up-market image against a stronger appeal to teenage buyers.
[ترجمه ترگمان]این شرکت آماده است تا تصویر بازار خود را در برابر درخواست قوی تر از خریداران نوجوان راه اندازی کند
[ترجمه گوگل]این شرکت آماده است تا تصویر خود را به بازار عرضه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They were attempting to trade off inflation against unemployment.
[ترجمه ترگمان]آن ها در تلاش برای کاهش تورم در برابر بیکاری بودند
[ترجمه گوگل]آنها سعی در کاهش تورم در برابر بیکاری داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The Phillips curve: trade off or disequilibrium adjustment mechanism?
[ترجمه ترگمان]منحنی فیلیپس: تجارت یا مکانیزم تنظیم disequilibrium؟
[ترجمه گوگل]منحنی فیلیپس یا مکانیسم تعدیل ناپایداری؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It can also be tuned to trade off video quality against compression speed.
[ترجمه ترگمان]همچنین می توان آن را برای مبادله با کیفیت ویدیو در برابر سرعت فشرده سازی تنظیم کرد
[ترجمه گوگل]همچنین می تواند برای کاهش کیفیت ویدئو در برابر سرعت فشرده سازی تنظیم شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. This will probably have a worse risk-benefit trade off than the formalised use of league tables.
[ترجمه ترگمان]این احتمالا یک تجارت سود آور بدتر از استفاده رسمی از جداول اتحادیه خواهد بود
[ترجمه گوگل]این احتمالا تجارت نامطلوب ریسک بیشتری نسبت به استفاده رسمی از جداول لیگ دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You have to trade off stability with power consumption.
[ترجمه ترگمان]شما باید ثبات را با مصرف برق مبادله کنید
[ترجمه گوگل]شما باید ثبات را با مصرف انرژی محصور کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. There only existed a trade off between the unemployment rate and the rate of increase in the rate of inflation.
[ترجمه ترگمان]تنها یک تجارت بین نرخ بیکاری و نرخ افزایش نرخ تورم وجود داشت
[ترجمه گوگل]تنها بین نرخ بیکاری و میزان افزایش نرخ تورم وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The President decided to declare his readiness to trade off our atmospheric series.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور تصمیم گرفت آمادگی خود برای مبادله مجموعه جوی ما را اعلام کند
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور تصمیم گرفت اعلام آمادگی خود را برای حذف مجموعه های جوی خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They would be able to trade off their looks and manage on that alone.
[ترجمه ترگمان]آن ها قادر خواهند بود نگاه خود را به تنهایی انجام دهند و آن را به تنهایی مدیریت کنند
[ترجمه گوگل]آنها قادر خواهند بود که به نظرشان برسند و تنها به آن عمل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. To each country technology innovation policy had comprehensive trade off study.
[ترجمه ترگمان]برای هر کشور، سیاست نوآوری تکنولوژی تجارت فراگیر بود
[ترجمه گوگل]به هر کشوری سیاست نوآوری در فن آوری، تجارت جامع را بدون مطالعه انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. There is a trade-off between doing the job accurately and doing it quickly.
[ترجمه ترگمان]یک تجارت بین انجام دقیق کار و انجام سریع آن وجود دارد
[ترجمه گوگل]بین انجام دادن کار با دقت و سریع انجام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. There is a trade-off between the benefits of the drug and the risk of side effects.
[ترجمه ترگمان]بین منافع مواد مخدر و خطر عوارض جانبی یک تجارت وجود دارد
[ترجمه گوگل]بین مزایای دارو و خطر عوارض جانبداری بین دو طرف وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. For some car buyers, lack of space is an acceptable trade-off for a sporty design.
[ترجمه ترگمان]برای برخی از خریداران خودرو، فقدان فضای کافی برای طراحی ورزش و ورزش مورد قبول است
[ترجمه گوگل]برای برخی از خریداران خودرو، کمبود فضای مناسب برای یک طراحی ورزشی مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. She said that she'd had to make a trade-off between her job and her family.
[ترجمه ترگمان]او گفت که باید یک معامله تجاری بین شغلش و خانواده اش انجام دهد
[ترجمه گوگل]او گفت که او مجبور بود که کار خود را با خانواده اش مقایسه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. There has to be a trade-off between quality and quantity if we want to keep prices low.
[ترجمه ترگمان]اگر بخواهیم قیمت ها را پایین نگه داریم باید توازن بین کیفیت و کمیت وجود داشته باشد
[ترجمه گوگل]اگر می خواهیم قیمت ها را پایین بیاوریم، باید بین کیفیت و کمیت باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. This trade-off underscores a serious tension between open architecture and investment incentive during the initial deployment and development of the I-way.
[ترجمه ترگمان]این توازن بین معماری باز و انگیزه سرمایه گذاری در طول استقرار اولیه و توسعه روش اول تاکید می کند
[ترجمه گوگل]این معافیت، تنش جدی بین معماری باز و انگیزه سرمایه گذاری در هنگام استقرار اولیه و توسعه I-way را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. It also requires trade-offs and compromises, just as any collective action does.
[ترجمه ترگمان]همچنین به مصالحه و سازش نیاز دارد، همانگونه که هر اقدام جمعی انجام می دهد
[ترجمه گوگل]همانطور که اقدامات جمعی هم انجام می شود، همچنین نیاز به کمبودها و مصالحه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. It is very beneficial to work for yourself, but there are trade-offs.
[ترجمه ترگمان]کار کردن برای خودتان بسیار مفید است، اما offs وجود دارد
[ترجمه گوگل]بسیار سودمند است که برای خودتان کار کنید، اما کارهای عجیب و غریب وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Schor's evidence is in direct contradiction to the neo-classical income / leisure trade-off model outlined above.
[ترجمه ترگمان]شواهد Schor در تضاد مستقیم با مدل مالیات بر درآمد \/ اوقات فراغت neo است که در بالا ذکر شد
[ترجمه گوگل]شواهد شوور در تناقض مستقیم با مدل غیرقابل کلاسیک درآمد / تناسب اندام است که در بالا ذکر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. However, taking account of dignity requires the acceptance of any necessary trade-offs between it and other valued objectives.
[ترجمه ترگمان]با این حال، در نظر گرفتن شان و منزلت، نیاز به پذیرش هرگونه موازنه تجاری لازم بین آن و دیگر اهداف با ارزش است
[ترجمه گوگل]با این حال، با توجه به شأن و منزلت، نیاز به پذیرش هر گونه مشارکت لازم بین آن و دیگر مقاصد ارزشمند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The payment of dividends therefore represents a trade-off between agency costs and flotation costs.
[ترجمه ترگمان]بنابراین پرداخت سود سهام نشان دهنده توازن بین هزینه های نمایندگی و هزینه های شناور است
[ترجمه گوگل]بنابراین پرداخت سود سهام نشان دهنده یک اختلاف بین هزینه های آژانس و هزینه های شناور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. The old trade-off between ease of use and security must therefore be addressed.
[ترجمه ترگمان]بنابراین تجارت قدیمی بین سهولت استفاده و امنیت باید مورد توجه قرار گیرد
[ترجمه گوگل]بنابراین، مقابله با سابقۀ بین سهولت استفاده و امنیت باید مورد توجه قرار گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. Living organisms have a similar tradeoff in deciding how much mutation and innovation is needed to keep up with a changing environment.
[ترجمه ترگمان]موجودات زنده تفاوت مشابهی در تصمیم گیری درباره اینکه چقدر جهش و نوآوری برای حفظ محیط در حال تغییر مورد نیاز است، دارند
[ترجمه گوگل]ارگانیسم های زنده در تصمیم گیری در مورد چگونگی جهش و نوآوری مورد نیاز برای حفظ محیط زیست تغییر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Every managerial decision required trade-offs among competing interests.
[ترجمه ترگمان]هر تصمیم مدیریتی نیاز به توازن بین منافع رقیب دارد
[ترجمه گوگل]هر تصمیم مدیریتی، منافع رقابتی مورد نیاز را در اختیار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مبادله کردن (فعل)
exchange, intercommunicate, swap, trade, chaffer, dicker, interchange, trade off

سبک و سنگین کردن (فعل)
trade off

تخصصی

[حسابداری] فداکردن، یکی را نسبت به دیگری بهای بیشتر دادن
[کامپیوتر] سبک و سنگین کردن .
[صنعت] سبک و سنگین کردن

به انگلیسی

• exchange, replacing one thing with another; compromise, concession
a trade-off between two opposing things is a compromise or balance between them.
tossup, barter

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمبادله کردن، سبک و سنگین کردنمعانی متفرقهپایاپای کردن، معاوضه کردن، بده و بستان ک ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: the trading of one thing for another, usu. perceived as being advantag ...جمله های نمونه1. They cynically tried to trade off a reduction in the slaughter of dolphins against a resumption ...مترادفمبادله کردن ( فعل ) exchange, intercommunicate, swap, trade, chaffer, dicker, interchange, trade o ...بررسی تخصصی[حسابداری] فداکردن، یکی را نسبت به دیگری بهای بیشتر دادن [کامپیوتر] سبک و سنگین کردن . [صنعت] سبک و ...انگلیسی به انگلیسیexchange, replacing one thing with another; compromise, concession a trade - off between two opposing ...
معنی trade off، مفهوم trade off، تعریف trade off، معرفی trade off، trade off چیست، trade off یعنی چی، trade off یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف t، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف t، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف t، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف t
کلمه بعدی: trade on
اشتباه تایپی: فقشیث خبب
آوا: /ترید آاف/
عکس trade off : در گوگل
معنی trade off

پیشنهاد کاربران

تجارت
موازنه - پایاپایی
تهاتر - معاوضه - داد و ستد کالا - مبادله پایاپای - تسویه - توافق - معامله - مصالحه - سازش - قرارداد - پیمان
پایاپای کاری
تجارت

جبران خسارت
متعادل کردن
مصالحه کردن
موازنه
تجاری
تعامل
تعدیل شدن ، تعدیل کردن ، متعادل کردن
بده - بستان
چشم پوشی کردن، بیخیال شدن
sabok sangin kardan
توازن، مصالحه
توازن
تعادل
در مهندسی برق:
پیدا کردن بهترین ترین حالت
پیدا کردن مناسب ترین حالت
مصالحه
داد و ستد
مبادله پایاپای
ایجاد توازن بین دو وضعییت یا کیفیت برای کسب نتیجه مطلوب
در عوض. . . ، کاری رو قبول کردن در ازای. . . .
به نوبت کاری رو انجام دادن، نوبتی کردن کاری
فدا کردن، پذیرفتن، دادن، چیزی غیر دلخواه در ازای منفعتی دیگر
برقراری تعادل بین دو یا چند معیار ( الکترونیک )
معمولا دو معیار بر روی هم اثر عکس دارند. مانند " سرعت و دقت" یا "قیمت و کیفیت"

compromise =
مبادله، بده و بستان، تاخت زنی

چیری را فدای دیگری کردن
give up one thing in order to get something else that you also desire.
I don’t have to make the tradeoff between my job and my safety. ”

بده بستان، سبک و سنگین کردن امور
تجارت، توازن، تعادل
هم سنجی
موازنه
مقایسه نسبت معایب و محاسن دو چیز
سبک و سنگین کردن خوبی ها و بدی ها
مبادله
قابلیت مبادله
بده بستان، تهاتر

Trade - off analysis: تحلیل بده بستان/ تهاتر
بده بستان.
در زمان انتخاب میان دو گزینه، داشتن مقدار بیشتری از یک گزینه به معنای داشتن مقدار کمتری از گزینه دیگر شود.
سبک سنگین کردن
توازن برقرار کردن بین . . . .
سبک سنگین کردن مبادله کردن
بده بستان مصالحه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما