bring on oneself

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• باعثِ گرفتاریِ خود شدن
• عواقبِ کاری را متحمل شدن ( که خودتان ایجاد کرده اید )
🔸 مثال ها:
• "He brought all this trouble on himself by lying to everyone. "
او با دروغ گفتن به همه، این همه گرفتاری را به جانِ خود خرید.
...
[مشاهده متن کامل]

• "She brought the criticism on herself with that careless remark. "
او با آن حرفِ بی دقّت، انتقادات را برایِ خودش ایجاد کرد.
• "By ignoring the warnings, the government brought the economic crisis on itself. "
دولت با نادیده گرفتنِ هشدارها، بحرانِ اقتصادی را برایِ خودش ایجاد کرد ( و حالا باید عواقبش را تحمل کند ) .
• "You've brought this on yourself – no one else is to blame. "
این گرفتاری را خودت باعث اش شدی – هیچ کس دیگری مقصر نیست.