پیشنهاد‌های زینب نیازی پور (٦٠٢)

بازدید
٨٦٨
پیشنهاد
٠

ُوُژِم ، وُژ ، وُژِمه, wozhem, در زبان لکی یعنی: بهانه و به شکل وُژِم و . . . خوانده می شود به ترتیب یعنی خودم ، وژ یعنی خود طرف و شخص ، وُِژمه هم یع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژُون، zhoon, ( ژُون ) , در زبان لکی ُژون به معنی ۱. ماسیدن و حالت گرفتن چیزی۲. درد زایمان و . . . . را ُژون می گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساج ، saj, ( ساج ) , در زبان لکی یعنی: ۱. ظرفی که مثل بشقاب گود باشد تُوهَ نام دیگر آن است و ساج توهَ هم سر هم استفاده می شود ۲. ظرف فلزی از آهن و چد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژی یُوین، zhiyoyen, ( ژی، یُوین ) , در زبان لکی یعنی ۱. زندگی کردن و امرار معاش ۲. در برخی موارد با توجه به جمله گوینده یعنی مدل زندگی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَمَر ، chamar, ( چَ، مَر ) , با فتحه چ به شکل چَمر خوانده می شود و در زبان لکی یعنی ۱. حلقه و گرفتاری و معادل کلمه چنبر یعنی حلقه بستن مار و . . . و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چوُ اُ ، choo, ( چُو ) , در زبان لکی و فارسی یعنی: ۱. در زبان فارسی یعنی خبر دروغ و ایجاد همهمه ۲. در زبان لکی یعنی خبر مرگ کسی و کلمه چُو چُو یعنی خ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ُهُمار ، homar, ( هُو، مار ) ، در زبان لکی با ضمه ه به شکل هُمار خوانده می شود ۱. یعنی بیابان ۲. مخفف کلمه هموار فارسی است یعنی دشت و جای باز ۳. بیاب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژَ، zha, ( ژَ ) , در زبان لکی با فتحه به شکل ژَ خوانده می شود و به معنی ۱. از ۲. از جمله و چنین و چنان و مانند است و مثلاً ژَ خدا یعنی: از خدا یا ژَچ ...

پیشنهاد
٠

دُمَ اَر کُول ، domarkool, ( دُم ، اَر ، کُول ) , در زبان لکی ۱. عقرب ۲. یعنی موجودی که با سوزن روی پشتش موجودات را به هم میدوزه و اصطلاحاً نیش میزنه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُول آژدِم ، kolazhdom, ( کُول، آژ، دِم ) , در زبان لکی ۱. عقرب ۲. کول آ ژ دم یعنی موجودی که با سوزن روی پشتش موجودات را به هم میدوزه و اصطلاحاً نیش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَژدَر ، azhdar, ( اَژ، دَر ) , در زبان لکی ۱. یعنی اژدها ۲. مادر غول پیکر و وحشتناک که آتش از دهانش بیرون میزنه۳. به معنی شجاع و شکست ناپذیر ۴. اسم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُورهَ ، هور، horah, ( هُو، رَه ) ، زبان لکی که معادل گُورُونی با ضمه گ و به شکل گُرونی چِر هست و موره و مویه فارسی است و به معنی: ۱. یعنی صدای حزین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شین، shin, ( شین ) , در زبان لکی به معنی ۱. شیون و ناله و اشک ۲. این کلمه مخفف شیون است یعنی فغان و ناله و فریاد و مراسمی که لرها و لک های غرب کشور د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَلkal, kel, ( کَل, کِل ) ، با توجه به معنا و استعمال در جمله ۱. در زبان لکی کل به فتح ک و به شکل کَل یعنی جنس نر و به تنهایی یعنی بز کوهی نر و به جن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِهیّل، behieal, ( بِ، هیّل ) , در زبان لکی یعنی ۱. رها و آزاد ۲. در مورد اشیاء و حیوانات معنی آزاد و رها را می رساند اما اگر این کلمه در مورد انسان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژیا ، zhiya, ( ژی، یا ) , در زبان لکی یعنی ۱. زیستن ۲. زندگی کردن و ادامه حیات ۳. و اصلاح چه ژیُوییِنی یعنی: چه زندگی حالا خوب یا بد را باتوجه به است ...

پیشنهاد
٠

تَنّیاحُور، tannyahoar, ( تَن، یا، حُور ) , دس چپ در زبان لکی ۱. طحال به مناسبت بودن در طرف چپ بدن ۲. تنیاحور به ضمه ح نیز نام دیگر آن است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زُخ، zokh, ( زُخ ) , با ضمه ز که زُخ خوانده می شود در زبان لکی یعنی ۱. سرما ۲. سوز سرما و انجماد ناشی از حالات سرما ۳. بیماری سرما خوردگی و سینه پهلو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زِق، zegh, ( زِق ) , در زبان لکی ۱. با کسره ز که زِق خوانده می شود یعنی مقدار کم و اندک در مورد آب و مایعات ۲. به زمین باتلاق مانند که آب روی آن جمع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هَمُوَنّه، hamonah, ( هَمون، َنه ) , در زبان لکی یعنی۱. چرم سبکی که نقش توبره را بازی می کند و از پوست بز تهیه می شود ابتدا پوست بز را سالم و بدون پا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَنی ، dani, ( دَ، نی ) , در زبان لکی یعنی۱. مخفف دنده است ۲. دنی سی یعنی کسی که طاقت و صبر زیادی دارد۳. دنی یعنی دون و فرو مایه و پستی. ۴. به معنی د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَپر، yapar, ( یَ، پَر ) ، با فتحه ی به شکل یَ پر در زبان لکی یعنی ۱. مخفف لپه است ۲. حبوبات دو لپه ای و چون در مناطق غرب کشور بیشتر در مورد باقلا اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژاژا ، zhazha , ( ژا، ژا ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. جویده شده۲. نرم شده و نابود کردن با دندان۳. اگر به طور استعاری در مورد انسان استفاده شود و بگن فلان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیا کو ، diyako , ( دیا، کُ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. از دو جزء دیا یعنی پیدا شده و کسی که یهو ظاهر و نمایان شده و پیدا کردن، و کو یعنی کوه و سرزمین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُومّا ، somma, ( سُوم ما ) ، در زبان لکی به معنی ۱. اگر همراه چشم بیایید یعنی نور دیده ۲. کور سوی امید و نور کم در تاریکی و ظلمات شب ۳. گوشه چشم و ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُوُا ، hoaa, ( هُو، آا ) در زبان لکی یعنی: ۱. بیماری واگیر دار ، سرما خوردگی فصلی و بیماری فصلی ۲. وضعیت سلامت جسمی و روحی ۳. حال و هوای و وضع روحی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُو آن ، هُوو، hooan, ( هُو ، آن ) ، در زبان لکی یعنی: گراز ها، گراز ، خوک وحشی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وَ، va, ( وَ ) ، در زبان لکی یعنی با توجه به کابرد معنی متفاوت دارد ۱. وسیله ، به وسیله، با ، همراه در جمله وَ دردِ گَن گِرفتار ُنویین یعنی: به وسیل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِ ی بِ ی ، bey, bey, ( بِی، بِی ) ، در زبان لکی یعنی: کسره ب به شکل بِی بِی خوانده می شود و در برخی نقاط غرب ایران و لرستان بِ بِ هم خوانده می شود د ...

پیشنهاد
٠

شیرین و فرهاد، shirin v farhad, داستان مردی از طبقه پایین جامعه که طی اتفاقی شیرین که شاهزاده بود را ملاقات می کند و فرهاد با ابراز علاقه به شیرین دل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَس چپ ، das chap, ( دَس ، چپ ) ، در زبان لکی دس چپ یعنی: ۱. طحال که یمت چپ بدن قرار داره بهخاطر موقعیتش می گن دس چپ ، تنیاحُور نیز با ضمه ح نام دیگر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پِت ، pet, ( پِت ) در زبان لکی پت یعنی ۱. دماغ و بینی ۲. اصطلاح پت و پهن یعنی کلفتی ۳. پت و پیله صاف کردن یعنی دماغ و صورت طرف رو صاف کردن و شکستن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چِیم ، chaeim، ( چی، یم ) ، در زبان لکی به معنی ۱. چشم ۲. لنز دوربین ۳. لیفه چیم یعنی کسی که چشم هاش چپه هست و کج است

پیشنهاد
٠

اِرا گیردی، Ara ghirdi, ( اِرا، گیر، دی ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. ارازل ، هرزه ۲. ولگردی دوره گرد ، علاف ، بیکار سربار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قُورت، ghort, ( قُورت ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. مغرور، متکبر و خود خواه ، خود پسند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَتِن، katen, ( کَ، تِن ) ، در زبان لکی یعنی:۱. افتادن، زمین خوردن۲. خوابیدن روی زمین به هر دلیلی ، زمینگیر شدن ، دراز کشیدن روی زمین ۳. افتادن از بل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیردین، girdin, ( گیر، دین ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. گشتن ، سفر کردن ۲. سر و گوش آب زدن ، چک کردن موقعیت جا و مکان ، گشت زنی ، جهانگردی۴. دنبال چیزی ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَرپا ، darpa, ( دَر، پا ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. دمپای شلوار ، مچ پا ، پایین شلوار در چهل سُروو آمده: و َ یُواِش یُواِش و َ سنگین سنگین دِتَه مِنِ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِلَّچ، kelach, ( کِل، لَچ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. مغرور و قد ، متکبر، خود بین ، خودپسند ، کسی که اونقدر غرور داره که از بالا به مردم نگاه می کنه و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قِ، geh, ( قِ ) در زبان لکی باتوجه به کاربرد آن در جمله چند معنای متفاوتی دارد۱. ق یعنی کمر ق ا م میژی یعنی کمرم درد می کنه ۲. ق درمورد لباس و سایر ا ...

پیشنهاد
٠

بِلاجُوایی، belaghoie, ( بِلا، جُویی ) در زبان لکی یعنی ۱. موجود عجیب الخلقه و ناقص ۲. عقب افتاده و کند ذهن ۳. جوینده بلا ۴. در مورد انسان یعنی بد فر ...

پیشنهاد
٠

بود بودَک، bod bodak, ( بود، بودَک ) در زبان لکی یعنی ۱. هدهد شانه به سر ۲. پو پی سلیمونی مترادف آن اشاره به هد هد یا همان هدهد سلیمان پیغمبر دارد ۳. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالّو ، halo, ( حال، لو ) در زبان لکی حالو به معنی ۱. برادر مادر یا برادر دا، دایی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیرِم ، hired, ( هی، رِم ) ، در دستور زبان لک ها یعنی۱. اشتها ۲. . ظرفیت و توان یک چیز ۳. در مورد انسان اگر استفاده بشه و بگن مثلاً فلانی هیرمش سیر ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دِت ، det, ( دِت ) ، در زبان لکی یعنی ۱. دختر ۲. و در اصطلاح لکی برای مسخره و پوزخند اگر برای غیر از دختر ها استفاده شود مثلاً خطایاب به مرد و پسرها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میمی، mimi, ( می ، می ) ، در زبان لکی به معنای ۱. عمه و ۲ . خاله۳. در برخی موارد که استفاده آن کمتر شده یعنی زنی که صاحب برادر زاده و خواهر زاده شده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بُواَه، boaah, ( بُو، اَه ) در زبان لکی یعنی: ۱. بو و حرف الف با فتحه یعنی پدر آدم ، پدر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاته، tatah, ( تا، تَه ) ، در زبان لکی ۱. برادر پدر ۲. عمو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

, ( دا، دا ) ، در زبان لکی چند معنی دارد۱. در زبان لکی یعنی پیره زن پیر و فر توت و ناتوانی. زنی که موهاش سفید شده ۲. دادا و یا دایا ، در زبان لکی وقت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داآ یا دآ، daa, ( د، آا ) ، در زبان لکی و محدوده لرها و شمال برخی نواحی جنوبی ایران یعنی: ۱. مادر ۲. در زبان لکی از دو کلمه د و اآ تشکیل شده یعنی ماد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیرِم ، hierem, ( هی، رِم ) ، در دستور زبان لک هایعنی۱. اشتها ۲. . ظرفیت و توان یک چیز ۳. در مورد انسان اگر استفاده بشه و بگن مثلاً فلانی هیرمش سیر ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دُول، dool, ( دُول ) ، در زبان لکی چند معنای متفاوت دارد ۱. دول به معنای دشت وسیع و حاصلخیز و زیبا ۲. به معنای زمین زراعتی۳. در زبان لکی برای حفظ ادب ...

پیشنهاد
٠

فلش کارت، flesh kart , یعنی۱. کارت حاوی خلاصه مطالب ۲. مطلب کارت۳. کارت حاوی اطلاعات برای مرور شب امتحان مطالب کلیدی ۴. کلید کارت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هِنارَس، henaras, ( هِنا، رَس ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. از دو جزء هنا و رس تشکیل شده یعنی کسی که صدای دیگری رو میشنود و به فریادش می رسد ۲. و در زبان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماز، maz, ( ماز ) ، در زبان لکی به معنای۱. برآمدگی ۲. بلندترین قسمت یک تپه که به سایر مناطق احاطه و دید کامل داشته باشه۳. بلندی و آپارتمان بلند هم ام ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غاژه، ghazhah, ( غاژ، َ ) ، در زبان لکی یعنی ۱. خوشحال بودن و شوق داشتن ۲. غاژه بن تینی در مورد شخصی که اونقدر سیر خورده که گلوش صدا میده و یعنی سیر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چِریکَه ، chrikah, ( چریک، َ ) ، در زبان لکی یعنی ۱. دردی که فرد را به صدا در می آورد و بر اثر آن ناله و صدا که از فرد بلند می شود فرد هلاک می شود و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یُیِک ، yoyek, ( یُ، یِک ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. در مورد حیوانات یعنی توله که تازه متولد میشه و بدنش پشم و کرک نداره ۲. بچه حیوانات رو یُیِک گویند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَه, yah, ( یَ ) ، در زبان لکی یعنی : ضمیر اشاره ی نزدیک به معنی این

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَوَه، avah, ( اَ، وَ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. ضمیر برای اشاره به دور استفاده میشه معادل ضمیر اشاره ذلک و تلک در زبان عربی یعنی آن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یاره ، yarah, ( یار ، رَه ) در زبان لکی یعنی ۱. غیض کردن و با عصبانیت برخورد کردن ۲. در زبان لکی شعر ی ُروژ وَ ناکام یاره پیت کِردم ایسَه پشیمون وه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کیو، kio, ( کی، یُو ) در زبان لکی با توجه به استعمال آن در جمله معنای متفاوتی دارد۱. در مورد گاو و گوسفند وبز کیو یعنی بزی که سبز خاکستری یا سبز آبی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قوز ، ghoz, ( قوز ) در زبان لکی یعنی: ۱. برآمدگی پشت فرد که اسکلت کمر انحنا پیدا می کند و از آثار پیری فرد می باشد و یا به علت متعدد مادر زادی و صانح ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مَشکینَه ، mashkinah, ( مَشکی ، نَه ) ، در زبان لکی یهنی : ۱. دوجزء مُشکی و نه تشکیل شده و ۲. در زبان لکی از از دو جزء مَشکین و ه تشکیل شده اگر جز ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وارقن ، varghan, ( وار ، قن ) در زبان لکی یعنی:۱. از دو جزء تشکیل شده : وار که به معنای۱. مرغ جوانی که تازه به تخم اومده و بلد نیست کجا بره و تخم بزا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُوکاره، hokaraha, ( هُو، کارهَ ) در زبان لکی به معنی : ۱. این کلمه از هو بعلاوه کاره ساخته شده هو یعنی تاثیر خلق و خوی دیگری بر فرد یا . . . و کاره ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِلاجُویی، belagoei, ( بِلا، جُویی ) در زبان لکی یعنی ۱. موجود عجیب الخلقه و ناقص، عجیب و غریب ۲. عقب افتاده و کند ذهن ۳. جوینده بلا ۴. در مورد انسان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هِی های، hey hiy, ( هِی، های ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. داد بی داد، ۲. افسوس ، ۳. کار از دست رفت، کار از کار گذشت ۴. فرصت از دست رفت، عمرم رفت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ها، haa, ( ها ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. بله ۲. چیه ، چی میگی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ههَ، hah, ( هَ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. چی میگی؟ ، ۲. چیه؟ ۳. ای

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مِرک، merk, ( مِرک ) ، در زبان لکی یعنی: قسمت تحتانی پشت آرنج دست که برای برای ضربه زدن و تکیه دادت و متوجه کردن کسی استفاده میشه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بُوشُومَه، boshoomah, ( بُو، شُو، مَه ) ، در زبان لکی یعنی:۱. راه های ارتباطی ، نقطه وصل ۲. تاندون هایی که آرنج دست را به بازو متصل می کنند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هَتِن، haten, ( هَ، تِن ) ، در زبان لکی یعنی:۱. آمدن صرف فعل : هت: آمد هَتِم:آمدم هَتین:تو آمدی هَتیمِن:شما آمدید هَتینُون:آمدید هَتینونَه: الان آمد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هامام، hamam, ( ها، مام ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. دارم می آیم ، الان دارم میام ۲. آمدم هامُوی نُون، با سکون روی کلمه ی به معنی: دارید میایید ، شما میا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُویارهَ، hoyarah, ( هُو، یارهَ ) در زبان لکی یعنی: ۱. خورجین که با پشم گوسفند و برخی موارد با پارچه های مختلف بافته می شده و مانند چمدان و کمد برای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُوم می، home me, ( هُم، میی ) ، در زبان لکی با سکون حرف میم یعنی : ۱. شمارش ، سر کردن تعداد گله گوسفند ۲. حضور غیاب ۳. همراهی کردن بره های ناتوان بر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَشُوم، pashom, ( پَ، شُوم ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. ورم ناشی از زخم یا شکستگی مطلق ورم ۲. در اصلاح گویش لری بروجردی پَ شُوم یعنی: پس شام ، پَ شوم کرد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِهی، behi, ( بِ، هی ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. منو ببین، ببین ، مرا بنگر۲. اجازه بده ، فرصت بده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نِیه نِیه، nay, nay, ( نِیه ، نِیه ) در زبان لکی یعنی: ۱. من رو ببین ، ببینید ۲. توجه کنید ، حواست رو جمع کن ، گوش کن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُنِّک، gonek, ( گُن، نِک ) ، در زبان لکی یعنی: چونه خمیر که به شکل دایره درست می کنند و روی اون رو با پارچه می پوشانند و نوبتی با وردنه صاف می کنه ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِرّکُّو، gerekoo, ( گِرِک، کُو ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. بچه بهانه گیر که مدام گریه می کنه و به هیچ چیز راضی نمیشه ، ۲. وابسته

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَد، gad, ( گَد ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. بز یا گاو بدون شاخ ، ۲. بدون نیرو و توان ۳. بدون موی روی سر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُش بَن، gosh ban, ( گُوش، بَن ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. قفل ۲. نخ مخصوص برای بستن در توبره و همیان و گونی و مشک که دور در پیچیده میشه و مانع ریختن مح ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هِرِ هُوف، herehof, ( هِر، هُوف ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. ادعای دروغ ، پهلوون پنبه، ۲. پوست باد شده وقتی بادش خالی میشه و مشخص میشه همش باد بود و واقع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وال وَل، Val vel, ( وال، وَل ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. صدای بزغاله ها و بره ها، صدای ناجور بزها

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مِنّال، menal, ( مِن، نال ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. بچه ، فرزند

پیشنهاد
٠

گال اُو روُ، galoroo, ( گال، اُ، رُو ) در زبان لکی یعنی: ۱. همهمه ، داد و قال ، قیل و قال ، گفت و شنود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِیم دال، eimdal, ( اِیم ، دال ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. باقی حرفت یا کار یا . . . ، آخر حرف یا کار ، نتیجه گیری و خلاصه کلام۲. در برخی جاها یعنی شکر ...

پیشنهاد
٠

ایی سَنگَه، eisangah, ( ایی، سَن، گهَ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. الان بگو، در حال حاضر حرفت رو بزن ، 2. , مخلص و ختم کلام

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِرَک، gerak, ( گِ، رَک ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. سرحال ، سالم ، خوب ، ۲. صحیح و سالم و خوشحال ، حالت ثابت اخلاق و رفتار شخص ، میزان

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ویردار، virdar, ( ویر، دار ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. مواظبت کردن ، پرستاری کردند. نگهبانی کردن ، پاسداری کردن ، حفظ کردن ، عمل آوردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِرَّهَ، Sarah, ( سِر، رَه ) در زبان لکی یعنی:۱. کود حیوانی سوخته ، کود پوسیده و خاک مرغوب ، انباشه شدن کودها روی هم به مدت چند ماه و چند سال

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

, ( سُو، ییک ) در زبان لکی یعنی : ۱. گوشه خانه ، زاویه های خانه ، گوشه هر جا و مکان ، ۲. حاشیه فرش و لباس و . . . گوشه هر چیز

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِس، ses, ( سِس ) در زبان لکی یعنی: ۱. سست ، شل ، ۲. کم جون، ۳. ضعیف النفس ، پست

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِت، set, ( سِت ) در زبان لکی یعنی: ۱. سوختن ، شعله ور شدن ، ۲. خاکستر شدن ، از بین رفتن ، ۳. بیرون رفتن از بازی، حذف شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساعَقل، saaghel, ( سا، عَقل ) در زبان لکی یعنی: ۱. بی عقل ، دیوانه ، کم عقل ، کم فهم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خَس، khas, ( خَس ) در زبان لکی یعنی: ۱. غلیظ کردن ، قوام آوردن دوغ یا آش یا مواد غذایی بر اثر پخت وپز و اصطلاح خَسا بی ، خَسِم کرد یعنی: آماده کردم و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مَس، Mas, ( مَس ) در زبان لکی یعنی:۱. چاق ، گردن کلفت ، ۲. سیر ، ثروتمند ، متمول

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نَس، Nas, ( نَس ) در زبان لکی یعنی: ۱. نحس ، نامبارک ، ۲. بد قدم ، بد یمن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قُرینجِک ، ghrinjek, ( قُرین، جِک ) در زبان لکی یعنی: ۱. نیشگون ، وشگون ، فشار دادن پوست با ناخن انگشت شصت و اشاره ۲. کشیدن پوست لُپ برای باور ماجرا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شِراقَّه، shraghah, ( شِراق، قَه ) در زبان لکی یعنی: ۱. صدای مهیب از برخورد دو چیز مثل ابرها ، درب منزل یا . . . ۲. سیلی محکم زدن به صورت کسی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شِریقَّه، shrighah, ( شِریق، قَه ) در زبان لکی یعنی: ۱. صدای غرش مهیب و ترسناک ابرها و هر چیز دیگر یا صدای غرش هواپیماهای جنگی و . . .

پیشنهاد
٠

تَش بِریق، tash brigh, ( تَش، بِریق ) در زبان لکی یعنی: ۱. رعد و برق ، غرش ابرها با رعد و برق ۲. سیلی و ضربه محکم و اصطلاح تش بِریق اِ نوم رو دا یعنی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رُولَه، rolah, ( رُو، لَه ) در زبان لکی یعنی: ۱. فرزندم، از دو قسم رو به معنی فرزند و له یعنی مال من ، بچه من

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هَیُورکی، hayourki, ( هَیُور، کی ) در زبان لکی یعنی: ۱. گهواره اطفال که از جنس آهنی و چوبی ساخته میشه، در برخی مواقع معمولاً کوچ نشین هابا پارچه و طن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُوسَهَ ، sosah ( سُو، سَه ) در زبان لکی یعنی : ۱. دنبال ، پیگیری، ۲. جستجو و تفحص در مورد کار با موضوع و . . . کند و کاو در مورد چیزی ، ۳. تحقیق و ب ...

پیشنهاد
٠

خوش نور، khosh door, ( خُوش، نُور ) در زبان لکی یعنی: ۱. خوش چهره ، خوش سیما ، نورانی ، خوش بر و رو

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مِی هُر، mey hooray, ( مِی، هُر ) در زبان لکی یعنی: ۱. گردن کلفت ، قوی و سرحال ۲. کسی که از شدت ثروت و مال و مکنت متمکن هست، متمول

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زُون زُر، zonzor, ( زُون، زُر ) یعنی: ۱. کسی که سرعت تکلم بالایی دارد بلبل زبان ، حاضر جواب ، کسی که تند حرف میزنه و فهم کلامش سخت شده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَژُاواَ، cazhooah, ( کَژ، اُوه ) ، در زبان لکی یعنی، ۱. توری نازک صورت عروس، توری نازک که در مراسمات ازجمله حجله عروس برای جلوگیری از پشه و . . استف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیمَه، himah, ( هی ، مَه ) ، در زبان لکی یعنی: ما در برخی گویش ها ایمهَ نیز تلفظ می شود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُو مَّه ، hoemah, ( هُوم، مَه ) در زبان لکی با سکون حرف میم یعنی: شما

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیژ اُو، gizhoo, ( گیژ، اُو ) در زبان لکی یعنی: ۱. گرداب، جایی که آب می چرخه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُویژ، gooiezh, ( گُو، ییژ ) ، گُوریچ ، گیژ ، در زبان لکی و لری یعنی: غالباً زالزالک قرمز نوع آبی که تک هسته ای در نواحی غرب ایران و در مناطق جنگلی ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَژ ، cazh, ( کَژ ) در زبان لکی یعنی:۱. کج ، ناموزون و نامرتب ۲. دارای انحنا ، راه کج

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُولمَهَ، colmah, ( کُول، مَه ) ، با سکون روی حرف لام در زبان لکی یعنی: ۱. کنج ، گوشه ۲. حاشیه جایی یا لباس یا . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُوی یُونَه، coyonah, ( کُی ، یونَه ) در زبان لکی یعنی: ۱. خانه کوچک و محقر که از گل و کاه و چوب و سقف چوبی تشکیل می شود و دیوارها با سنگ و گل چیده ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیژدِنگ، gizhdeng, ( گیژ ، دِنگ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. لولای درب منزل ، ۲. ریشه ، بیخ و بن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وِژِم ، wezhem, ( وِ، ژِم ) در زبان لکی یعنی: خودم وِژِت: خودت ، وِژِمون : خودمان، وِژِتون: خودتان،

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیزَّه، bizah, ( بیز، زَه ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. ویار خانم باردار درمورد خوراکی ها و رنگها و بوی عطر و . . . . ، ۲. هر چیزی که دل انسان دوست داشته ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُوونَه ، honah, ( هُ و ، نَ ه ) در زبان لکی یعنی : ۱. این طور ، این جوری ، به نحو ، به مدل ، با این طرز ، به این روش ، با این شگرد ، فن و غیره که د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چِز، chez, ( چِ، ز ) در زبان لکی یعنی:۱. چوبی که به دوک نخ ریس متصل است و محل انباشت نخ های بافته شده است، و به هر واحد نخ پشم ریسی که دور دوک کامل م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُییز، koiz, ( کُ، یّ، ز ) در زبان لکی یعنی:۱. قاچ کردن ، بریدن ۲. شکستن ، تکه تکه کردن ، قطعه جدا شده از هندوانه یا . . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَچ، chach, ( چَ، چ ) در زبان لکی یعنی: ۱. دست به زبان عامیانه کودکانه خطاب دست انسان را چچ گویند ، دست کوچک کودکان

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دِچ، dech, ( د ِ، چ ) در زبان لکی یعنی: ۱. بلندی نوک کوهها ، جاهای صعب العبور و بلند ۲. بر آمدگی ، تیزی و ناهمواری سطح چیزی در مورد زخم یا . . . ۳. ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُوزَر، kozar , ( کُو، زَر ) در زبان لکی یعنی: ۱. پس مانده کاه چهارپایان که دیگر قابل خوردن نیست، ۲. بی ارزش ۳. کُوزَر کُفتَن یعنی : کار بیهوده انجام ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قِ قُول، gholghe , ( قِ، قُ ، ول ) ، در زبان لکی یعنی:۱. آماده شدن مهیا شدن ۲. جمع و جور کردن وسایل سفر و کار و . . . ۳. تهیه کردن حاضر و آماده کردن، ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُنگتَه، songtah, ( سُنگ، تَه ) در زبان لکی یعنی:۱. به امید دیگری کاری را انجام دادن ، ۲. به پای دیگری وایسادن ، و انتظار داشتن کمک و یاری مفید از دی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تُویّ، toiy, ( تُ. وُ یّ ) در زبان لکی یعنی:۱. درخت بید مجنون که شاخه هاش آویزونه و شاخه هاش تر و تازه است ، ۲. نام دیگر آن درخت وی، یا بید در شعر ل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پِی ، pey, ( پِ ی ) در زبان لکی یعنی: ۱. عقب ، دنبال ، ۲. پشت سر کسی راه رفتن ، ۳. جا پای جای دیگری گذاشتن وقتی برف زیاد میاد ۴. به واسطه دیگری کاری ...

پیشنهاد
٠

یَکبُون، یَگبُون، yakboon, در زبان لکی یعنی: ۱. ویران ، تخریب ، ۲. زیر و رو ، شخم زدن، زیر و رو کردن ، پایین اومدن سقف خانه و تخریب منازل مسکونی، تخر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چُوخ چَخ، chogh chagh, در زبان لکی یعنی : ۱. نابود ، تخریب ، با خاک یکسان شدن ، ۲. محو شدن از صفحه روزگار ، از بین رفتن مثل جمله امام خمینی ره می فرم ...

پیشنهاد
٠

ایرچُوخُونِن، eair choghonn, در زبان لکی یعنی: ۱. تخریب ، ویران ۲. نابود کردن و با خاک یکسان کردن، خانه ای که سقفش بریزه و دیوارهاش به هم برسه و سقوط ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تُریسکَه، triskah, در زبان لکی یعنی:۱. نور کم و اندک ۲. شعله ضعیف آتش که در حال خاموش شدن است ۳. شعله ضعیف رو به زوال و خاموشی ۴. در اصلاح محلی اگر د ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بوس ، boos، بوسِم ، بوسین ، بوسیمِن ، بوسینُون ، در زبان لکی یعنی: مخفف بایست ، به معنی ایستادن ، اتراق کردن، ماندن و ماندنی شدنی در جایی بوس : بایس ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَغیّا، chgyya, در زبان لکی یعنی: ۱. ترک خوردن ، ترکیدن۲. جوانه زدن ، ۳. دق کردن ،

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَغُونهَ، chgonah, در زبان لکی یعنی: ۱. چغانه زدن ، شکستن انگشتان از فرط شادی، ۲. کیف کردن ، سرخوش بودن، در آوردن صدای انگشتان

پیشنهاد
٠

دُوما گِرتن، domagrten, در زبان لکی یعنی: ۱. عقب گرد، عقب نشینی ، پس رفتن ، ۲. آخر همه ایستادن، آخر بودن انسان یا . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دُو کُت، dokot, در زبان لکی یعنی: دو نصف ، دو نیمه کردن ، تقسیم بر دو

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُت کُت، kot kot, در زبان لکی یعنی:۱. تکه تکه کردن ، قطعه قطعه، ۲. خرد کردن، ریزه کردن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُولَپَت، holapat، در زبان لکی یعنی: ۱. سوزاندن ، با آب داغ یا آتش ، سوزاندن پوست که قابل التیام نیست،

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُورنون، kornoon, در زبان لکی یعنی: ۱. خسیس ، کسی که اهل مهمان نوازی نیست و از مهمان بدش می آد ، کسی که نان به مهمان نمیده و طماع هست، ممسک و بخیل، ک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یِف، yef, در زبان لکی یعنی : ۱. جفت ، همتا، همانند ، دو قلو ۲. معادل همولوگ، دو قلوی همسان

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَف، yaf, در زبان لکی یعنی: ۱. سیل ، جریان شدید رودخانه های طغیانگر که ویران کننده است۲. سیل عظیم جمعیت ، شلوغی و ازدحام جمعیت انسان و حیوان و . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شِیّ، sheay, در زبان لکی یعنی: ۱. شُل و وارفته، ۲. بی بنیاد ، سست و بی اساس

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَشق، yashg, در زبان لکی یعنی: ۱. پابر جا ۲. تکون نخوردن، اصطلاحاً اونقدر محکم بودن چیزی که تکون نخوره، محکم مثل فولاد، استوار ، پایدار

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَش، yash, در زبان لکی یعنی: ۱. جنازه، نعش ، ۲. جسم مرده و بی جان انسان و حیوان و . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داری، Dari, در زبان لکی یعنی: دارو ، مرهم زخم ، داروی التیام بخش، آرام بخش

پیشنهاد
٠

تش اُ پَش، tash o pash, در زبان لکی یعنی: ۱. چرخوندن زغال و آتش برای اینکه زغال کل بکنه ۲. به هم ریختن و آشفته کردن کار ، انجام کاری برای روشن کردن آ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَش، tash, در زبان لکی یعنی: ۱. آتش۲. روشن کردن چیزی اعم از وسیله نقلیه یا . . . . ۳. گرم کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِجَلدون, begaldon, در زبان لکی یعنی: ۱. سریع ، فرز ، ۲. عین فر فره کار کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَردُو، gardo, در زبان لکی یعنی: ۱. جهانگرد، کسی که همش در حال گشت و گذار هست، ۲. ولگرد، بی مبالات، کسی که همش در حال سرک کشیدن توی زندگی دیگران است ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یِر، yer, در زبان لکی یعنی : ۱. گرداندن ، چرخش، چرخاندن، ۲. عوض شدن و بهم خوردن شُو مُونگ چُون خاصَه شُوره چلِ چیت شاهزادهِ نیشتی یِر مَدای وَ دوُک ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دا ، da، در زبان لکی یعنی: دادن دامُون : ما دادیم داتُون: شما دادید داتُونه: شما داده اید در چهل سرو آمده: دُورُون دُورِم دا هِجرون پیرم کِرد مِه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وَشم ، vashem, در زبان لکی یعنی: ۱. نحسی و نامیمونی و نامبارک۲. باد گرمی که اواخر بهار می وزد و کشت ها رو زرد و نابود می کند معادل باد سرخ است که ویر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قُوش، ghoosh, در زبان لکی یعنی: جغد

پیشنهاد
٠

مَشُلِنِگُوین، masholengooin, در زبان لکی یعنی : با نازو غرور راه رفتن ، راه رفتن به گونه ای که توجه دیگران جلب شود با ناز و غرور راه رفتن در چهل سُر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِزهَ , kezah, در زبان لکی یعنی: ۱. سوختن ، کباب شدن ، جزقاله شدن ۲. با سوز و گداز مویه کردن ناشی از سوز درون ۳. غم و اندوه درون در مویه زیر: کِزه د ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چوییر ، choir, در زبان لکی یعنی: یک گیاه بوته تا ارتفاع یک متر به شکل شوییت و سر سبز و با بوی تند خاص که این گیاه دارای طبع گرم و مزه ملس و خوبی است ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آژ، azh, در زبان لکی یعنی :۱. دوختن با نخ و سوزن، ۲. کوک زدن ۳. جون گرفتن کسی، یا اصلاح آژ در مورد بدن انسان یعنی چیزی که بدن رو ریکاوری کنه و جون بگ ...

پیشنهاد
٠

نُوشگّ، نُوشکّ، noshek, در زبان لکی یعنی: ۱. دوره گردی ، ولگردی ، ۲. سر بار دیگران بودن ، مفت خور با دوره گردی، و

پیشنهاد
٠

هَزار چِیم، hazar cheam, در زبان لکی یعنی: ۱. هزار چشم ، حواس جمع ، کنترل گر، تیز ، فرز ۲. کسی که چیزی از زیر دستش در نمی ره ، در برخی جملات یعنی چشم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَشتَل، gashtal, در زبان لکی یعنی: ۱. دوره گرد ، بیکار، علاف ، کسی که در حال دوره گردی و بیکاری است، آدم فضول که سرک توی زندگی دیگران می کشه و دخالت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاز، taz، در زبان لکی یعنی: قطعه جدا شده از کوه که به طرف پایین سقوط کننده و در حال غلتیدن باشه، سنگ های بزرگ و گرد که در زمان های دور برای دفاع از م ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاش، tash, در زبان لکی یعنی: ۱. بلندی و تیزی نوک قله کوه، تکه تیزی که برجسته تر و تیز تر از قسمت های دیگه کوه به چشم بیاد۲. تراشیدن و بتاش، بتیش: فعل ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جَلد، jald, در زبان لکی یعنی: ۱. زرنگ، تند و تیز و سریع، ۲. شلاق زدن ، مجازات حد زنا و . . . ۳. خو گرفتن و پایبند شدن به یک مکان در مورد کفترهای پشت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داک، dak, در زبان لکی یعنی ۱. پر شدن ظرفیت و تمام کردن کاری ۲. در مورد خوردن انسان وحیوانات هم یعنی سیر شدن به نحوی که نتوان یک لقمه دیگر خورد ، پر ش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَم، Cham, در زبان لکی یعنی: ۱. علت ، سبب ، گناه ، چکار کردم ، کار من چی بود در شعر زیر: چم چکرد چم نکرد چمه َ سَر آمین شُوم کردوَ ریش دار اوُ ریشش د ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اژدر ، azhdar, در زبان لکی ۱. یعنی اژدها ، آتش دهان ۲. مادر غول پیکر و وحشتناک که آتش از دهانش بیرون میزنه۳. به معنی شجاع و شکست ناپذیر ۴. اسم سلاح ج ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شش, shesh, با توجه به حرکات سه گانه شِش در زبان لکی یعنی ۱. شپش و موجود موزی که به موهای و سر حمله می کنند وبه آن ژاری هم می گویند ۲. شُش یعنی پف و ر ...

پیشنهاد
٠

کِیهَ اُو کُمال، kiah o kemal, در زبان لکی یعنی: ۱. کاه و یونجه , کُمال یعنی علف های هرز که به طور خودرو توی مزارع گندم رشد می کنه ۲. آذوقه کامل زمست ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَمر، chamar, با فتحه چ به شکل چَمر خوانده می شود و در زبان لکی یعنی ۱. حلقه و گرفتاری و معادل کلمه چنبر یعنی حلقه بستن مار و . . . و شکل دایرة آن وج ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیژن، bizhan, در زبان لکی یعنی: ۱. از دو جزء بی و ژن یعنی بی زن : پسر جوان که هنوز ازدواج نکرده و در اوج جوانی هست، کسی که تعلق به زن پیدا نکرده و عز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منیژه ، man eazhe, در زبان لکی یعنی: ۱. از دو جزء مِن ایژه، یا همان کلمه منِ ایش ، یعنی مال و دارایی من متعلق به من ۲. یا کلمه مَنیشی یا مِنیشهَ : یع ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مِن ایش، men eaish, در زبان لکی یعنی: من ، منِ نوعی ، خود ِ من

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَک، tak, در زبان لکی یعنی:۱. جوار ، کنار ، ۲. همراه ، همنشین ، پیش کسی بودن، ۳. تماس ، در ارتباط بودن، ۴. دایره ای از جنس حصیر یا ساقه گندم که دایره ...

پیشنهاد
٠

کِیِه نی، کِیِن نی، , kiea ni، در زبان لکی یعنی: ۱. آبی که از زمین می جوشه و باعث کنده شدن خاک های اطرافش شده، چشمه،

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تِکی ، teki، در زبان لکی یعنی: ۱. مقدار کم ته استکان یا یک لیوان ، و تِکی اُو یعنی : یک لیوان و در معنای اصلی ی قولپ ، یا یک جرعه آب که عطش رو رفع کنه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَکی تَکی، Taki Taki, در زبان لکی یعنی: جا باز کردن نفرات کناری، کمی تکون بخورن تا جا باز بشه، کمی تکن خوردن افراد نشسته در مسجد یا جلسه و . . . و جا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تِک تِک، tek tek, در زبان لکی یعنی:۱. قطره قطره، چکه چکه، نم نم ، ۲. قطرات کوچک آب هنگام چکیدن و درچهل سُرو آمده: یا اُویی بُویام بِچیام و جُواِت ت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دار، dar, در زبان لکی یعنی: ۱. درخت، ۲. داشتن، دارایی در اصطلاح دار و ندارم : یعنی همه زندگیم ، هر چه که دارم، دار دنیا : تمام دارایی زندگی دنیوی ۳ د ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داریوش، dariyoush, در زبان لکی یعنی: ۱. از دو جزء داری، یعنی دارو و درمان و مرهم درد ، تمام دارایی یک فرد ۲. و یوش یعنی آرام آرام و با دقت و آهسته کا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نایی، nayie, در زبان لکی یعنی: تشک که معمولاً از جنس ابر و پشم و پشم شیشه و پنبه درست میشه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یِه، yeh, در زبان لکی یعنی: نوعی گلیم دستباف که با پارچه های تابیده و بافته یا موی بز و برخی موارد کامواهای کلفت بافته میشه ، زیر انداز زیلو مانند ، ...

پیشنهاد
٠

جِی اُو بَن، gey o ban, در زبان لکی یعنی: ۱. جول و پلاس، ۲. وسایل داخل منزل، اعم از فرش و زیلو و . . .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قایی، ghayie, در زبان لکی یعنی: فرش، قالی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اژدر، azhdar, در زبان لکی ۱. یعنی اژدها، اژ دهان: یعنی موجودی که از دهانش آتش داره ، اژدر:درمانندی که از آن آتش می بارد ۲. مار غول پیکر و وحشتناک که ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاص، khan, در زبان لکی یعنی: خوب ، ممتاز ، برتر ، بهترین ، الگو ، نمونه خوب از هر چیز در ضرب المثل کُر خاص مال ارِ چه َسیی انی کُر پیس مال اره چهَ س ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رُو مال، roomal, در زبان لکی یعنی:۱. مالیدن چیزی به طور سرسری، ۲. برداشتن لایه رویی هر چیزی اولین لایه مثل جارو زدن جایی اعم از خاک یا . . . و خوب جا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَلوا، kalva, در زبان لکی یعنی: نان مخصوص که در لرستان و نواحی غرب و جنوب غرب ایران درست می کنند و مواد آن آرد و آب و زرد چوبه و در برخی موارد زعفران ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِردَکون، gerdakon, در زبان لکی یعنی: گردو، چیز گرد مانند چوبی، چیزی که دایره ای به وجود آمده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِردهَ، gerdah, در زبان لکی یعنی: نان کوچکی که به شکل گرد و دایره و نرم درست میشه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِرآکِردن، gerdakerden, در زبان لکی یعنی: ۱. جمع کردن ، جمع آوری کردن در مورد جمع کردن میوه و محصولات کشاورزی، و جمع زدن با چیزی ، به اضافه کردن ۲. م ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِردآیی، gerdayi, در زبان لکی یعنی: دایره ، محیط دایره و جمع شده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُویز، koois, در زبان لکی یعنی: ۱. قاچ کردن، ۲. بریدن یک قطعه از میوه بیشتر مورد نظر است ، یک قاچ از هندوانه یا خیار یا خربزه یا طالبی و معمولاً در م ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُولَه، holah, در زبان لکی یعنی: ۱. آسیاب بادی تراکتور برای جدا کردن کاه اعم از سفید مثل جو و گندم و . . و یونجه سبز و شبدر که گندم و کاه در قدیم با ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُول، hool, در زبان لکی یعنی:۱. نگرانی ، اضطراب ، استرس ، ترس و وحشت۲. فکرهای مغشوش و نگران کننده هُولِمهَ یعنی: نگرانم هُولِمونَهَ یعنی: نگرانیم اِ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَر، par, در زبان لکی یعنی: ۱. پر ماکیان۲. حاشیه ، گوشه، هر چیزی اعم از فرش یا پارچه یا روستا یا کشور و . . . . ۳. سبک و بی وزن بودن چیزی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَر رُو، par oo, در زبان لکی یعنی: پارچه ای ار جنس نخ

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شُوفت، shooft، در زبان لکی یعنی :۱. شدت بارش باران حرکت رگباری باران ، ۲. داغ کردن

پیشنهاد
٠

رِفت حیدری، reft heydari, در زبان لکی یعنی: باران رگباری و تند و با شدت ، وجه شبه شدت حملات امیر المومنین علی علیه السلام در حمله به دشمن که با شدت ح ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دِریژ، derizh, در زبان لکی یعنی: دراز و بلند ، بلند قد، و دریژی یعنی بلندی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چییِک، chiyek, در زبان لکی یعنی:تکه چوب های خشک برای روشن کردن آتش، و در مورد اسکلت انسان اگر بگویند چییِکین یعنی خشک و لاغر مردنی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آگر، ager, در زبان لکی یعنی:آتش

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چونچه، chonchah, در زبان لکی یعنی: قابلمه کوچک آشپزی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُولَه، hoolah, در زبان لکی یعنی:۱. سایش، ازبین بردن و پوسیده شدن بر اثر فشار و حرارت و نور آفتاب، ۲. واتابیدن ، از هم باز کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُولَه پَت، hoolah, pat , در زبان لکی یعنی: ۱. سوزاندن با آب داغ، سوزاندن واز بین بردن پوست

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سزونن، sezonen, در زبان لکی یعنی :۱. سوختن، ریشه این کلمه سوز هست ، گداز و با آتش سوزاندن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مَیَه، mayah, در زبان لکی یعنی: شنا کردن، شنا ، این کلمه از مِی به معنای گردن استفاده میشه و چون گردن بیشترین فعالیت رو داره با دست با اسم میه نامگذا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میَ اُویی، mayaowi، در زبان لکی یعنی: شناگر حرفه ای، در مورد افراد تیز و حرفه ای و هنرمند و فرز هم این واژه استفاده میشه ، فردی که از موقعیتش خوب است ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِت، set, در زبان لکی یعنی: ۱. سوختن ، چیزی که با آتش ماهیت خودش رو از دست بدهد، ۲. در مورد دل و غیره یعنی ترحم و دل سوزاندن ، دلم سِت یعنی: دلم سوخت

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُولِم، goolem, در زبان لکی یعنی: خندق آب عمیق، برکه آب عمیق دایره شکل برای آب تنی و شنا، جمع شدن آب در یک جای عمیق تر و چاله بزرگ را گُولِم گویند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُورری ، goorri, در زبان لکی یعنی: ۱. جمع شدن آب درمحیط دایره وار و عمیق۲. برکه دایره شکل با آب عمیق ، چاه عمیق که ته آن نامعلوم باشه را هم گُوری گوی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نِتیر، netir, در زبان لکی یعنی: ۱. کشتن به تیر غیب ، کشته شدن۲. ضربه فنی کردن، ضربه غیر قابل جبران که منجر به مرگ میشه، ضربه کاری، زخم عمیق با گلوله ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشقه، pashgah, در زبان لکی یعنی: مگس

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیسوُنِن، gisoonen, در زبان لکی یعنی: ۱. روشن کردن چراغ لامپ یا تلویزیون یا . . . ۲. تعیین تکلیف کردن، مشخص کردن،

پیشنهاد
٠

یُون، یُونه، Yoon, yoonah, در زبان لکی یعنی: یُون: ۱. نسل ، ۲. جوجه های زیر یک مرغ ، ۳. نسل و نژاد مشترک ، یک تبار و ایل مشترک که از یک خانواده نشأت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوی ، choy, در زبان لکی یعنی: ۱. کند ، تنبل، کم تحرک، بی انگیزه ، بی حال، ند امید ۲. کل ، تمام ، همه چیز در چهل سُرو آمده: خدا خُدام بی خُدای کُوی ع ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژَنُو ، zhano, در زبان لکی یعنی: ۱. از نو ، دوباره ۲. از اول هر کار ، ساختن و نوسازی در چهل سُرو آمده : ری کَه کِرماشُون بِکارِن ژَنُو اَرهِ دوُسَ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خِر، kher, در زبان لکی یعنی: ۱. چریدن و دور زدن ، گردش کردن ۲. فدای کسی شدن اگر اصطلاحا ً بگن مه وَ خِرت بام : یعنی من فدای تو بشم۳. به معنی یقین لبا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میتقَه، mitghah, در زبان لکی یعنی : ۱. ذره ، ذرات تشکیل دهنده و شکل دهنده ۲. کوچکترین ذرات هر چیز ، برابر با مولکول

پیشنهاد
٠

خان زند: کریم خان، khan zand: karim khan zand:karim khan, موسس سلسله زندیه، و کسی که یکی از افسران ارشد سپاه نادر شاه افشار بوده، خان زند لک زبان و ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میتقِلَه، mitghlah, در زبان لکی یعنی: ۱. مقدار کم ، بسیار کمی. برابر با اتم ۲. این واژه برای کودکان یعنی خیلی کمتر از هر چیز ، اندازه ای که بچه سیر ه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیتَه، titah, در زبان لکی یعنی: انگشت کوچک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَچ، chach, در زبان لکی یعنی: مچ دست

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُتَر، kotar, در زبان لکی یعنی : ۱. کوتاه قد ۲. بد قواره ، کوتوله، بد ریخت ، شکسته و پیر و خمیده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لَک، lak، در مناطق غرب ایران: نام یکی از اقوام اصیل آریایی است که بعد از هجرت مادها به غرب ایران به دو دسته لر و لک تقسیم می شوند قوم لک مختص مناطق ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چُورچِلَگَه ، chorchlagah، در زبان لکی یعنی: چهار تا چوب که به عنوان ستون و پایه برای سیاه چادر در چهار جهت نصب می کنند که باد توی چادر نپیچه و سقوط ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خِر، kher, در زبان لکی یعنی: ۱. چریدن و دور زدن ، گردش کردن ۲. فدای کسی شدن اگر اصطلاحا ً بگن مه وَ خِرت بام : یعنی من فدای تو بشم۳. به معنی یقه لباس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چُورچِلَگَه ، khorkhlaga، در زبان لکی یعنی: چهار تا چوب که به عنوان ستون و پایه برای سیاه چادر در چهار جهت نصب می کنند که باد توی چادر نپیچه و سقوط ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تِلَکَه، telakah, در زبان لکی یعنی:۱. سرهم بندی ، نیمه کاره کاری را انجام دادن ، ۲. کاری رو درست حسابی انجام ندادن ، خراب کاری در کاری،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُویک، soik, در زبان لکی یعنی: گوشه و حاشیه یک چیز ، کنج دیوار

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نازِشت، nazeshet, در زبان لکی یعنی: ۱. ناز کردن، خود را لوس کردن ، خود را برای کسی عزیز کردن، در برخی موارد معنی خود شیرینی هم میده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَر، Kar, در زبان لکی یعنی: ۱. ناشنوا ۲. نام یکی از طوایف ایل بیرانوند در لرستان است

پیشنهاد
٠

اِرا شِلپِیا ، arashlpyei, در زبان لکی یعنی: ۱. کهنه ، فرسوده ۲. پوسیده ، پاره ، مندرس۳. اگر به عنوان صفت برای انسان استفاده شود به معنی کهنسال، و فر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِرا رِزِیا، ararezya, در زبان لکی یعنی: ۱. فرو ریختن، ریختن ، ریزش کردن و افتادن بر اثر قدمت و کهنگی ۲. در مورد هر چیزی به معنی آثاری که بر اثر قدمت ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طُووی، tooy, در زبان لکی یعنی: درخت بید مجنون با شاخه های آویزون و بلند در چهل سُرو آمده: فدای بالات بام چو توطُووی چَمیُونَه چُو یِیکه وِهار تازه د ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آساره سُهیی ، asareh, در زبان لکی یعنی: ۱. ستاره سهیل ، ۲. مقصد و راه دست نیافتنی، نرسیدن به هدف و جواب نگرفتن در چهل سُرو آمده: بالات و بَرزی، قد و ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دار گوویژ ، dar gosh, در زبان لکی یعنی: درخت زالزالک که شامل نوع آبی که میوه ی آن قرمز و هسته میوه آن تک لمه ای و موقع رسیدن آن نرم و شیرین است و نوع ...

پیشنهاد
٠

وَ یا ایاهَ ایی یَیَ یَیا، ، va ya eyaha iyayyah, در زبان لکی: و لا اله الا الله ، در زبان لکی کلمه لام دربرخی ازموارد تلفظ نمیشه و به جاش کلمه ی وجو ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دار وِی، dar vi, در زبان لکی یعنی: درخت بید، بید مجنون و انواع بید

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وَ یا، vaya, در زبان لکی یعنی: والله، به خدا قسم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دار گُنجِس، dar gonjes, در زبان لکی یعنی: درخت زبان گنجشک

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دار سیو, dar civ, در زبان لکی یعنی: درخت سیب

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دار سِرِنجی، dar serengi, در زبان لکی یعنی: درخت سنجد

پیشنهاد
٠

دار تُو دِررِک، dar toderek, در زبان لکی یعنی: تمشک وحشی، نام دیگر آن آهن دِرِک است

پیشنهاد
٠

دار گِردَکُون، dar gerdakon, در زبان لکی یعنی: درخت گردو

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دار بَیی، dar bayi, در زبان لکی یعنی: درخت بلوط

پیشنهاد
٠

دار کَر انجیر، dar karangir, در زبان لکی یعنی: درخت انجیر وحشی، انجیر دیم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ولکه واز، valkavaz, در زبان لکی یعنی: گیاه سبز از خانواده تره و هم شکل تره اما ریز ار با بوی تند شبیه فاضلاب که طبع گرم دارد و آن را با لوبیا و گندم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِلَشیر ، kelashir, در زبان لکی یعنی: خروس

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جوجک، gogek, در زبان لکی یعنی : جوجه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیت، chit, در زبان لکی یعنی: ۱. حصیربافی که با نی و موی تابیده شده بز یک در میان می بافند و باگره زنجیره مانند اولی را به دومی وصل می کنند و بستگی به ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مِرخ، merkh, درزبان لکی یعنی: مرغ

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باز ، baz, در زبان لکی یعنی: ۱. عقاب ۲. سفید و روشن، در چهل سرو آمده: کراسَکت چیتهَ گُلی دِش بازه ِبمارکِت بو ایی دُوسی تازهَ لباست از جنس پارچه نخ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بویام ، boyam, در زبان لکی یعنی: بودم در چهل سرو آمده: یا شالِت بُویام یا گِریی شالِت یا طِلفی بُویام اَر بِن بالِت یا شُونَه بُویام اَر قِ دَستمال ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَشنَه، rashnah, در زبان لکی یعنی:۱. تیپ ، قیافه و ظاهر ۲. دوست داشتنی ، تو دل برو در چهل سرو آمده: حشک بیمهَ چُو چوُ و رُو پوسَ وَ کم َ رشنهَ بیمه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باز ، baz, در زبان لکی یعنی: ۱. عقاب ۲. سفید و روشن، در چهل سرو آمده: کراسَکت چیتهَ گُلی دِش بازه بمارکت بو ایی دوسی تازهَ لباست از جنس پارچه نخی س ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بط اُویی، batoie, درزبان لکی یعنی: مرغابی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَیاتِر، ayater, در زبان لکی یعنی: ایسهَ پیر بیمه َ اُوردِمهَ ریش ژنی َ موشِن ایاتِر بنیش الان، در حال حاضر ، من دیگه پیر شدم و بد ریخت شدم زنها من ر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سَرین، sarin, در زبان لکی یعنی: بالای سر و بالای هر چیز در مویه لکی آمده: خوشال و سنگیی ها وَسرینت گوش مهِ اَ دَنگ و گزهَ دَرینت یعنی خوش به حال سن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُور hoor, در زبان لکی یعنی : پایین و حد پایین اهور ائره مای ی کراس کَژی می بلند کردی چو کُوگ مَرژی از پایین داره میاد ی کسی که لباسش برق میزنه گرد ...

پیشنهاد
٠

آز دَسِ اُو پام ، AZ Das o Pam, در زبان لکی یعنی: ۱. جریان یافتن خون توی رگها ۲. برگشت جون دوباره به بدن ۳. این جمله بیشتر برای قربان صدقه رفتن بچه ه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نِم ، nem, در زبان لکی یعنی: ۱. نَم زدن ، نمناک بودن، خیس بودن جزئی، ۲. یعنی خم شدن و کوتاه کردن کم و نِماز هم یعنی رکوع و خم کردن کمر از نم و از خم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نِمَیُو، nemayou, در زبان لکی یعنی: درست نمیشه، نمیشه، و در شعر زیر هم آمده: نمم چهَ بِکَم کارِم چی ژَدس مینام شِکسته نِمَیُو پیوست نمیدونم چکار کنم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِلَک، kelak, در زبان لکی یعنی:۱. دیوارهایی از سنگ که اطراف باغ و اطراف مزرعه و چادر کوچ نشینان چیده شده ، دیوار سنگی بدون ملاط برای نظم به محوطه اطر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چِینهَ، khinah, در زبان لکی یعنی: ۱. دیوار ی که با سنگ مرتب شده ، دیوار سنگ چین و مترادف کِلَک می باشد۲. به معنی چیه؟؟ ، چطوریه ، آن چیست

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نُوعَن ، noan, در زبان لکی یعنی: بالشک مخصوص برای نانوایی که داخل آن را با پنبه یا پشم گوسفند پر می کنند و برای جلوگیری از حرارت و آسیب دست نانوا برا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاطَه، shatah, در زبان لکی یعنی: نان تنوری نازک، نان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِس ، ses, در زبان لکی یعنی: سست و ناتوان و شل ، وارفته و در ضرب المثل : سختِت گِه گِرت سِسَ مای سِس ات گه ِ گِرت هُو نمای یعنی سخت که گرفتی سست می ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی آز ، beaz, در زبان لکی یعنی:۱. بی جون، کم توان ، نحیف و معادل نزار در فارسی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیکِش ، bikes, در زبان لکی یعنی :۱. ساکت بی صدا، ۲. بدون سر و صدا ، در سکوت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَفِلیس، afelic, در زبان لکی یعنی:۱. لخت ۲. بی حجاب ، بی حیا ، بی پروا ، کسی که هیچ چیزی براش ارزش نداره۳. و اگر بگن کسی فلانی رو اَفِلیس کرد برخی مو ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیتَرمُون ، titarmon, در زبان لکی یعنی: ۱. نیم وجبی، ۲. عقب مانده، کوتوله ، بد ریخت ، بد قواره

پیشنهاد
٠

در زبان لکی یعنی : گِیار: برگرد گِیارم: من برگردم گِیاریمن:داریم بر می گردیم گِیارینون:دارید بر می گردید ها گِیا ماریمن:الان داریم بر می گردیم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُورجه, gorjah, در زبان لکی یعنی: گوجه فرنگی، انواع گوجه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حَسل، hasal, در زبان لکی یعنی: عسل

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بامجُون , در زبان لکی یعنی: بادمجان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گُنج در زبان لکی یعنی: زنبور که شامل گُنج حسل : و گُنج کافِری: زنبور قرمز نیش دار با کله زرد نیش اون زهر بیشتری داره و خطرناک هست و گنج زرده: که کل ب ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یُونَه، yonah, در زبان لکی یعنی: لانه ، خانه پرندگان و حشرات و . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مالگَه، malgah, در زبان لکی یعنی: خانه جدید و این کلمه از دو جزء مال به معنی خانه گه یعنی جایی که خانه ساخته شده

پیشنهاد
٠

دار هَلُونَه، dar halonah, در زبان لکی یعنی: درختچه کوچکی که اغلب با برگهای پنجه ای شکل و میوه هایی به شکل گیلاس با اندازه ای کوچک که وقتی میوه سیاه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دار قُلِنگ، در زبان لکی یعنی: درخت بنه ، پسته وحشی، که میوه های خوش طعم و بو داره که در اکثر نقاط غرب ایران و نواحی جنوب غرب هم رشد می کنه و بیشتر تو ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کال، kal، در زبان لکی یعنی: ۱. نارس و نرسیده ۲. رنگ قهوه ای

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَت دائن ، در زبان لکی یعنی : ۱. از دست دادن حالت تعادل ، زمین خوردن در اثر ضعف یا . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مِلاس، melas، در زبان لکی یعنی: ۱. بی جون ، کم جون ۲. مظلوم ، ۳. پژمرده ، ژولیده ، چرکیده ۴. کسی که خودش رو به موش مردگی بزنه و تظاهر به ضعف کنه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی گُیون ، در زبان لکی یعنی: ۱. بی جون، کم جون ، ۲. در آستانه مرگ

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یاغَه، yagah، در زبان لکی یعنی:۱. سقوط در آن ضعف ، ۲. افتادن در اثر ضعف و گرسنگی یا بیماری۳. کسی که بر اثر ضعف حالت تعادل نداره و مدام زمین می خوره و ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُنِِک در زبان لکی یعنی: چُونه خمیر ، خمیر گلوله شده بعد از آماده شدن برای صاف شدن با وردنه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازِن، bazen در زبان لکی یعنی: سوراخی که برای خارج شدن دود و حرارت اضافی تنور مورب درست می کنند و برای اینکه تنور سرد نشه موقع پخت نان آن را می بندد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نافیس، nafic در زبان لکی یعنی: وردنه خمیر ، چوب مخصوص برای صاف کردن خمیر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یانجین با سکون نون، yanjin در زبان لکی یعنی : ظرف سفالی مخصوص برای آماده کردن خمیر نانوایی که گردی شکل هست و بعد از آماده شدن خمیر از پشت سفالی آن بر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ِهناسی چی اِ کَت، در زبان لکی یعنی : نفسم بند آومد، لکنت زبان گرفتم ، نفس کشیدن برام سخت شد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جِکَه در زبان لکی یعنی: گنجشک ، پرنده ای که جیک جیک می کنه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حَفی در زبان لکی یعنی: مار افعی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَیَرگ در زبان لکی یعنی: لک لک

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رُوآ ، roa، در زبان لکی یعنی : روباه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پُوپی سِلیمُونی در زبان لکی یعنی هدهد، شانه به سر ، هدهد سلیمان نبی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُول آژدُم در زبان لکی یعنی:۱. عقرب این کلمه از سه جزء کول یعنی پشت و آژ یعنی دوختن و دم تشکیل شده یعنی موجودی که سوزن روی کولش هست ۲. در مورد اخلاق ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِرژِنگ در زبان لکی یعنی : خرچنگ

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یُوتی در زبان لکی یعنی : نوازنده انواع آهنگها ، کسی که انواع رقص و دس محلی و . . . رو انجام میده ، گروه ارکستر رو هم امروزه یوتی گویند و یوتی به نوعی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازِنَه چی، در زبان لکی یعنی : ۱. نوازنده اعم از تار یا نوازنده نی یا دهل و . . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بگیر و بِوَن در زبان لکی یعنی:۱. تعقیب و گریز ، ۲. گرفتن ، ۳. دستگیر کردن ، ۴. زندانی کردن ، ۵. اسیر کردن، ۶. در غل و زنجیر کردن ، ۷. گرفتار کردن، گر ...

پیشنهاد
٠

دَم اِ کَمچه ری بیته، در زبان لکی یعنی:۱. از شدت ضعف لاغر شرگده و رنگ به رخ نداره ، ۲. داره می میره

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاشُخ در زبان لکی یعنی: قاشق

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُوشَه با سکون واو در زبان لکی یعنی ۱. ظرف مخصوص شیر دوشی و دوشیدن شیر گاو

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شیر پالِک در زبان لکی یعنی: ۱. صافی برای گرفتن آشغال شیر ۲. پارچه توری یا نخی برای صاف کردن شیر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قُولمه در زبان لکی یعنی: قابلمه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دُوری در زبان لکی یعنی: ۱. بشقاب غذا خوری ۲. دور یعنی هر چیز گرد و دوار و دایره شکل

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تِیتقَل میتقَل در زبان لکی یعنی: ۱. قد و نیم قد ۲. انگشتان دست که قد و نیم قد و هم اندازه نیست۳. کوتوله و دراز ۴. اسم ی بازی که انگشتها حذف میشه و کس ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یِیسک در زبان لکی یعنی: ۱. دیس برنج خوری۲. اوج تابش خورشید ، ییسک حُور یعنی بالا آمدن خورشید و تابیدن آفتاب

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جُوم در زبان لکی یعنی: کاسه نقش دار اعم از مسی یا برنجی یا چینی یا . . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاشی در زبان لکی یعنی: کاسه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَمچَه در زبان لکی یعنی: ملاقه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تِی ژَه در زبان لکی یعنی: ۱. آبکش، صافی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یِباس در زبان لکی و گویش لری یعنی: لباس

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چُواِرشَه در زبان لکی یعنی: ۱. برعکس ۲. چپه شدن و نابود شدن ۳. افتادن و سرنگون شدن ومعدل برعکس شدن و صلاح یباس چُواِرشهَ یعنی : یعنی لباس برعکس

پیشنهاد
٠

وِت، وِتهِ، وِت وَت، وتِم ، وِتِت، وِتمُون، وِتِتون، وِ تمونه در زبان لکی یعنی: وِت : گفتی ، گفتن وِ تهِ : او گفت وِت وَت: گفتگو ، دنبال حرف بودن و ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چات اَژِنم در زبان لکی یعنی: چکارم داری در چهل سرو آمده: وِتم خُدایی وُ مهِ بنهِ تُونم دوسِت کُشتِمَه دِیر چات اَژنم گفتم تو خدایی و من هم بنده تو ...

پیشنهاد
٠

چات، چاتُون، چُوییتون ، چُوییتونه ، در زبان لکی یعنی: چته، چتونه، چی شد ، چتون شده مشکلتون چیه؟

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَژِنِم ، اژی ، اژه ، در زبان لکی یعنی: از من ، از این ، از آن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی تَر در زبان لکی یعنی: ولگرد ، دوره گرد ، مفت خور ، و بیکار و علاف

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیتِر در زبان لکی یعنی: بهتر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وارُون در زبان لکی یعنی : باران ، ریزش قطرات آب از آسمان در شعر : واروُن وارُونه زمین تَر میشهَ گل نسار جونِم کار بیتر میشهَ یعنی بارونه بارونه زمین ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بَیی گوش در زبان لکی یعنی: آدم زرنگ و باهوش و تیز و با فراست

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاَلهَ گوش در زبان لکی یعنی: آدم ابله و زود باور ، عوام ، دهن بین

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شالَهَ مِی در زبان لکی یعنی: ۱. جوانی که شال توی گردنش هست ۲. اما در بیشتر استعمالات یعنی آدم ساده لوح و ملانصرالدین

پیشنهاد
٠

رِ ندَک، رِنچی، مردِ رِن، رِن باز، رِن ُو بَن در زبان لکی یعنی: حقه باز ، اهل دوز و کلک، اهل حقه بازی، حقه باز، حقه و کلک

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چاچُوله باز در زبان لکی یعنی: حقه باز ، شعبده باز ، جادوگر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ژِژُو در زبان لکی یعنی: خار پشت، جوجه تیغی ، سیخ چُوله ، چُوله

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاتَزا در زبان لکی یعنی بچه های عمو اعم از دختر و پسر و در بیت زیرکه اومده یعنی دختر عمو هر چی حواستِم هر چی داشتِم ایی خُدا دَش وِ ایما تاتَزکِه خُو ...

پیشنهاد
٠

پِراش پَش، پِراشک پشک، در زبان لکی یعنی: ۱. تکه تکه شدن، شکستن ، داغون شدن ، مثل شیشه خرد شدن۲. پخش شدن ، پهن کردن روی چیزی۳. افتادن از بلندی و انتظا ...

پیشنهاد
٠

رُوشنا با سکون شین ، رُشنا، رُوشِن، در زبان لکی یعنی: روشنایی و تابیدن نور آفتاب در اول روز، روشن شدن آسمان، روشنایی روز ، روشن شدن، نوری که پهنه آسم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژُویی در زبان لکی یعنی: صمغ و شیره درختان که از تنه درخت میزنه بیرون و به صورت اشک و . . . خشک میشه و به عنوان ژل مو و چسب و لایه بردار محلی ها از او ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زرده ژواَ در زبان لکی یعنی : زرد چوبه و معادل کلمه آل لَت به معنی زرده چوبه نیز می باشد و اصلاح رنگش مثل زرده ژوه شد یعنی: رنگش پریده ، یا ازترس رنگ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُور نُون در زبان لکی یعنی : بخیل و ممسک و کسی که طماع است و نان بده نیست،

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَزر، گِزر در زبان لکی یعنی: هویچ، اوُ گِزر اُو یعنی آب هویچ

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان لکی یعنی ۱. موهای نرم بره ها و برخی بزهای نژادی۲. حالت کُرک وقتی مرغ روی تخم به مدت ۲۰ روز می خوابه حالت تدافعی مرغ و خوابیدن روی تخم ها رو ک ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کُلک در زبان لکی یعنی: ۱. پشم حیوانات و موهای نرم بره و گوسفند و برخی از بزهای نژادی که مثل مرینوس نرم هست۲. موهای سر و صورت انسان و ریش سیبیل

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیژ در زبان لکی یعنی: حالت تدافعی مرغهای کرک وقتی که روی تخم می خوابن و دوست ندارن کسی اعم از انسان یا حیوان به لونه اش نزدیک بشه پس پرهای مرغ به حال ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان لکی یعنی: ۱. جمع شدن ، حالت تدافعی گرفتن در مورد خار پشت یا . . . ۲. حالت چروک شدن و درهم شدن چهره و درهم رفتن اخم در مورد انسان هم می کن کیژ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان لکی یعنی :چاقو

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کُر در زبان لکی یعنی: پسر و فرزند پسر در چهل سرو آمده: کُری صو بارهَ مینگَهَ مون کُواَ هرَ جا تُو بُوشین هرَ وِرَ خُواَ پسرها فردا می خوایم کوچ کنیم ...

پیشنهاد
٠

رِشُون، رِشُونن، رِشُونتون، رِشُنتونهَ، رِشُونمونهَ، ها مَرشِنیمِن در زبان لکی یعنی: ریخت، ریختن، ریختید، ریخته اید، ریخته ایم، الان داریم میریزیم و ...

پیشنهاد
٠

رِزُونن، رِزِن، رِزُونِمون، رِزوُنتون، رِزُنتونه، هامَرزنیمن در زبان لکی یعنی:رِزُونن :۱. ریز ریز، ریزش کردن، به ریزش واداشتن مثل برگ درخت یا غیره ، ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حُوزگار در زبان لکی یعنی : خواستگار

پیشنهاد
٠

حُوستِن، حُوستِتِون ، حُوسِتمُون، حُوستِتِونهَ، حُوزگار ، در زبان لکی یعنی: ازدواج کردن، ازدواج کردید، ازدواج کردیم، در گذشته ازدواج کردید، خواستگار ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژِیرُوبُن در زبان لکی یعنی: خراب ، ویران ، از بین رفتن ، نابود شدن و مترادف یَکبُون، و چُوخچَخ ، به معنی خراب و . . می باشد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چُوخچَخ در زبان لکی یعنی: ویران و خراب شده این کلمه مترادف یَک بون و ژِیروُبُن نیز می باشد و اگر بخواهند بگن کسی خانه اش خراب بشه به شکل نفرین و . . ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَکبُون در زبان لکی یعنی: خراب و ویران شده و مترادف کن فیکون ، و ژیرو بُن ، و چُوخ چخ نیز می باشد یعنی از بین رفتن نابود شدن ، زیر و زبر شدن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چُوخ در زبان لکی یعنی: ۱. سنگینی یک چیز بیشتر در مورد درخت مو و پر بار بودن درخت که سنگینی بار میوه باعث آویزان شدن شاخه ها میشه اون بار سنگین و آویز ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چُوخا در زبان لکی یعنی : عبا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هور در زبان لکی یعنی : ۱. کیسه های سه متری از جنس پشم بافته شده ۲. اندازه هُور یعنی زیاد و اصلاح چن هوری مِیرری یعنی زیاد می خوره و ، پرخوری می کنه ، ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِر کار در زبان لکی یعنی: یعنی مردی که با داس و . . . گندم و جو درو می کند ، معادل درواَنی یعنی کسی که کارش درو کردن است

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِر اُبَن در زبان لکی یعنی: ۱. بِر اُو بَن یعنی ناشیانه و بدون مهارت دارم کارم رو بدون آموزش و تجربه انجام میدم۲. با بی تجربگی تلاش برای انجام کاری۳ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِر با سکون ر در زبان لکی یعنی: ۱. بافتن یک رج قالیچه برابر با یک ردیف است که پود میخوره ۲. قیچی زدن ، بریدن ۳. بِر زدن یعنی قیچی زدن و نامنظم بریدن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ژا در زبان لکی یعنی:۱. نشخوار حیوانات گیاهخوار اهلی اعم از گاو و گوسفند و . . . ۲. جویدن به طور استمرار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بَرز در زبان لکی یعنی: بلندی و نخوت و خود برتر بینی بالا بودن مهم ترین معنی اون هست ی چیتِ چهِ بی تو کردت ژَ ور هُواکَت بَرزه نِمکِین مَه سَر یعنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کُوگ در زبان لکی یعنی: کبک کوهی و در چهل سرو آمده : پِیالهَ چینی چِیم کُوگ دری بال چُو کَلِ سَررَم هَر هُوین اِ خیال یعنی: کسی که چشمات مثل استکان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کِیِک در زبان لکی و گویش لری یعنی: انگشت، و جمعی انگشتان یعنی کِیِکِی و در چهل سرو آمده: تو دِر اوچهِ دِر ساقی مه ِ دِر ایچه دِر بَنِم کس نیا کس نَر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساق در زبان لکی و گویش لری یعنی: ۱. صحیح و سالم و سلامت ، در امان ، جای امنی. و به معنی شاخه و ساقه نیز می باشد و در چهل سرو آمده: تو دِر اوچهِ دِر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُوآرو در زبان لکی یعنی: می باره ، می ریزه ، تراوش می کنه، در چهل سرو آمده: کراسَکت چیتَ گُل پُوکِهِ دارو اَر بان چَتِریت طِلا مُو آرو لباست نازکه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رَوَنِت در زبان لکی یعنی: روبرو و مقابل و در چهل سرو هم آمده: یا هُمسات بویام یا وَ روَنت یا بَنی بواَت هفت سال اَر بن ات یعنی یا یا همسایت بودم و ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اُوو در زبان لکی یعنی:آب در چهل سرو آمده: یا اویی بُویام بِچیام وَ جُواِت تِک تِک بتِکیام وَ زلفی خُواِت یعنی: کاش مثل یک آب روان توی جوی تو ریخته م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کِراس در زبان لکی یعنی: لباس یا هُمسات بویام و َ دَس ِ راسِت یا گُلی بُیام وَقِ کِراست یعنی : کاش همسایه درست راستت بودم یا اینکه گلی بودم که به لبا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بُویی در زبان لکی یعنی:۱. عروس و در چهل سرو : داآم بُویی خُواَم ُبویی مگر داآت بُویی نُویی شَش سالَ وَ دستگیرون بین َسر گوسالی وات نویی یعنی : مادرم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هِرازگُونی در زبان لکی یعنی:بازی تاب بازی که بیشتراز طناب و رسن که از موی بز بافته میشه و بسیار محکم هست و با آن تاب بازی می کنند و اصطلاح هِرازگُونی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مَلهُو در زبان لکی یعنی: درخت آلبالوی وحشی که میوه ای مانند آلبالو داره با رنگ آن و طعم ملس و میوه رسیده آن خود خوش بو و عطر است و از چوب آن به عنوان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سی قاف در زبان لکی یعنی: ۱. کسی که با بزرگ نمایی و لودگی چیزی ، شخصی یا کاری رو به شوخی و مسخره بیان می کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شُون در زبان لکی یعنی: شانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شُون اُ مِی در زبان لکی یعنی: سرشانه و کارور پشت لباس ، مِی شُون پین یعنی: چهار شانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تُوپال بازی در زبان لکی یعنی: بازی فوتبال

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مِی شُون در زبان لکی یعنی: یقه لباس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دَربال در زبان لکی یعنی: آستین، لبه و مچ آستین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیم بَن در زبان لکی یعنی: تخم مرغ نیمروبدون شکستن زرده و نیم پز شده و عسلی توی روغن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میردَه ، میرهَ در زبان لکی یعنی: ۱. این کلمه مخفف مهردهنده یعنی کسی که به زن مهر و محبت خود رابه زن می بخشد، شوهر ۲. مترادف شُوی به معنی شوهر می باشد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یَکِر در زبان لکی به شکل یَ کِر نوشته می شود یعنی ۱. سفید ی که از شدت روشن بودن برق می زند ۲. در مورد لباس و رنگ موی بز یا گره خر یا الغ یاداسب یعنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خُووآدون در زبان لکی یعنی: نمکدون، نمک پاش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خُوو آلینه در زبان لکی یعنی : نمکزار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بالا بلند، بلند بالا ، در زبان لکی یعنی : قد بلند و خوش هیکل ، خوش قد و بالا چش سیا بالا بلند کهِ میایی دِ خواِم یعنی ای یار چشم سیاه و خوش قد و بالا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قَپال در زبان لکی یعنی:۱. گود کردن کف دست برای نوشیدن آب یا پر کردن کف دست برای دادن چیزی مثل گندم یا تخمه و دو کف دست را گود کردن هم به آن صدق می کن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

٢٧آریو برزن در زبان لکی به معنای: ۱. آریو : آریایی ، با اصل و نسب ۲. برزن : به معنای کوه ، دشت ، بیابان و محله و کوچه، و یا بَر زن یعنی کسی که اهل دش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

٢٧چُوله در زبان لکی باتوجه به استعمال یعنی:۱. سیخ چُولی ، چُو له یعنی جوجه تیغی ، خارپشت۲. در مورد انسان بگن چوله آشو : یعنی عامل تفرقه و اختلاف و کس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شُون در زبان لکی یعنی: ۱. چوپان ۲ معنای نگهبان و محافظ را هم می دهد اگر در مورد انسان استعمال شود در چهل سرو هم آمده: مِن شُونهَ ییوَه شیر وَ قَپال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چُوله در زبان لکی باتوجه به استعمال یعنی:۱. سیخ چُولی ، چُو له یعنی جوجه تیغی ، خارپشت۲. در مورد انسان بگن چوله آشو : یعنی عامل تفرقه و اختلاف و کسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آریو برزن در زبان لکی به معنای: ۱. آریو : آریایی ، با اصل و نسب ۲. برزن : به معنای کوه ، دشت ، بیابان و محله و کوچه، و یا بَر زن یعنی کسی که اهل دشت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خُووآ در زبان لکی یعنی : نمک و در شعر : بزَ رون بِزَرون هُویمن ار سَر خُوو آ طلاق نُصرتُون اوتیمن اَر نو آ یعنی شادی و هلهله کن ما توی منطقه نمکزار ...

پیشنهاد
٠

یالک و هُووس در زبان لکی یعنی: التماس و اظهار عجز و ناتوانی

پیشنهاد
٠

د ر زبان لکی یعنی : التماس کردم، التماس کردیم، التماس کردید، التماس می کنه، التماس کن

پیشنهاد
٠

درزبان لکی یعنی: خودم، خودت ، خودمون ، خودتون

پیشنهاد
٠

در زبان لکی یعنی: نیومد؟ نیومدی؟ نیومدید، نیومدیم؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان لکی یعنی ۱. نشخوار حیوانات گاو و گوسفند و حیوانات اهلی گیاهخوار۲. هضم غذا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بالا بلند در زبان لکی یعنی : قد بلند و خوش هیکل ، خوش قد و بالا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آژ در زبان لکی یعنی دوختن و سوراخ کردن و اصطلاح با تیر آژ دا و یَکا یعنی باتیر بهش زد و تیر سوراخش کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آژاژکی در زبان لکی یعنی خمیازه ناشی از خواب یا خستگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هراتین در زبان لکی یعنی : روسری ابریشمی با طرح گلونی و در ابعاد کوچک و بزرگ که با آن سرون می بندند

پیشنهاد
٠

در زبان لکی یعنی : بارش برف با سرعت و زیاد ، برف و بوران

پیشنهاد
٠

وارُون در زبان لکی یعنی: باران، نم نم وارون یعنی بارون نم نم و آرام

پیشنهاد
٠

۱. گندم آسیاب شده برای پخت حلیم و ترخینه۲. گندم نیمه آسیاب

پیشنهاد
٠

۱. روشن کردن ، روشن کنن و مترادف جاخ کردن که معنی روشن کردن است

پیشنهاد
٠

۱. آتش دان و محل نگهداری آتش مترادف کوونِک ، ۲. محل برپایی آتش ، بخاری ، اجاق، چراغ

پیشنهاد
٠

۱. آتش و شعله آتش

پیشنهاد
٠

۱. از دو جزء کوون و نِک یعنی سنگهای کوچک و محافظ که اطراف هم چیده می شد و داخل آن را چاله می کنند و داخل آن آتش روشن می کنند ۲. مترادف تژگاه ، آتش دا ...

پیشنهاد
٠

۱. سوراخ۲. روزنه ۳. رخنه کردن در چیزی ، نفوذ ، راه عبور و نفوذ

پیشنهاد
٠

یعنی غار ، سوراخی در بن کوه، پناهگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چَپال در زبان لکی یعنی: ۱. از دو قسمت چپ و ال تشکیل شده چپ در زبان لکی یعنی دست و چپ دادن یعنز کف زدن و چپال یعنی سیلی محکم ، با دست کسی را ناغافل ز ...

پیشنهاد
٠

یعنی باران

پیشنهاد
٠

تِیِم یعنی باران تند و پر آب و بارش باران با شدت و قدرت

پیشنهاد
٠

در زبان لکی یعنی: دیدم. ، دارم می بینم، می بینید، داریم می بینیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هُورسِمِل در زبان لکی یعنی: موسیر و مترادف با یُووز می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یُووز در زبان لکی یعنی: موسیر و مترادف با هُورسِمِل می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ننُووس ، چاره نُووس در زبان لکی یعنی: ۱. نوشتن ، ۲. چاره نووس یعنی پروردگارعالم ، خدا و مصادر نُووسونم ، نُوسوونِت، نُووسونمون ، نُووسونمونهَ یعنی: ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میروژ ، مِروژ در زبان لکی یعنی : ۱. مورچه۲. و اصطلاح بدنم میروژه مهِ یعنی بدنم مور مور میشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میروژ ، مِروژ در زبان لکی یعنی : مورچه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اُوَ رُوت در زبان لکی یعنی: ۱. کندن پرهای پرنده و مرغ با آب داغ۲. کندن و برطرف کردن، زدودن موهای بدن یا پرهای حیوانات اهلی داخل آب جوش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بَلمَهَ رُوت در زبان لکی یعنی: ۱ خرت کردن و۲. کندن برگهای شاخه درختان و . . . ۳. کندن و جدا کردن برگها و شاخه از شاخه اصلی۳. لخت کردن و عریان کردن در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بُو اُورگ در زبان لکی یعنی: ۱. سوزاندن و ۲. بواِرگ یعنی سوختن و تیره و کدر شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خَزگون، قزو، در زبان لکی یعنی:۱. پاتیل بزرگ ، ۲. قابلمه بزرگ آشپزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چَم در زبان لکی یعنی: ۱. علت ، سبب ، گناه ، چکار کردم ، کار من چی بود در شعر زیر: چم چکرد چم نکرد چمه َ سَر آمین شُوم کردوَ ریش دار اوُ ریشش درِآمین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کَمچَهَ در زبان لکی یعنی: ۱. ملاقه اعم از استیل و روحی و چوبی۲. کاسه دسته دار کوچک که در کارهای سیمان کاری هم استفاده میشه کمچه گوینده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چَچ در زبان لکی یعنی: ۱. دست کوچولو و نازک نوزاد و اطفال زیر ۵ سال، دست ظریف و نازک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریخ در زبان لکی یعنی: ۱. ریگ ۲. شن و ماسه روخانه و صحرا و بیابان ، تکه های کوچک و سنگ ریزه و عبارت ؛ چَن ریخِ رُوُان شُکرت یعنی به اندازه ریگ تمام رو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کِیهَ اُو کُمال در زبان لکی یعنی: ۱. کاه و یونجه و کُمال یعنی علف های هرز که به طور خودرو توی مزارع گندم رشد می کنه ۲. آذوقه کامل زمستان حیوانات اهلی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وَلگ ، بَلگ در زبان لری و لکی یعنی :۱. برگ درختان۲. ی ورقه کاغذ و ی قطعه کاغذ یا ی قسمت از چیزی در جمله ؛ چن وَلگ داران شُکرت، چَن ریخ رُوان شُکرت، چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یالَه در زبان لکی یعنی: ۱. فرد کرو لال ۲. گل لاله اُو هواش خیی خواَ یُرسون گل یاله دش میرویه یُرسون یعنی لرستان آب و هواش خیلی خوبه و گل لاله در آن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بَردیا در زبان لکی با توجه به تلفظ و حرکات حرف ب چند معنی دارد: ۱. بَردیا : به معنی مجموع سنگ ها ، به معنی انسان سخت و نفوذ ناپذیر و قوی ۲. بَر و کل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیا ، دی ِان ، در زبان لکی یعنی:۱. پیدا شده آشکار و ظاهر و دیده شده و ریشه آن از کلمان دیم، دیمهَ ، دیمونه ، دیتونه، دیتون، و مونیم یعنی دیدم، اورا د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یَتار در زبان لکی یعنی : ۱. در مورد خونریزی از بینی و جراحی جاهای مختلف بدن اگر خون لخته و غلیظ و زیاد باشد می گویند خون یَتار یَتار هت یعنی خون غلیظ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شوُعِله، شووله، در زبان لکی یعنی: ۱. در مورد پارچه : ی قسمت که به درازا بریده شده ، قطعه ای از پارچه ، برخی موارد قطعات قیچی خورده و قیچی شده پارچه ۲ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اَرا در زبان لکی با توجه به استعمال در جمله یعنی: ۱. اَرا ، اَراچهَ یعنی چرا و به چه علت ۲. اَرا یَ ، اَرا یُونَه یعنی برای این ، برای اینها ۳. اَرِ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کَت در زبان لکی با توجه به استعمال در جمله: ۱. کَت سوز و اُو کَت سُور یعنی روسری ابریشمی سبز و قرمز و کت از گُلونی کوچکتر و شیکتر است و زنان غرب ایرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هِرُو هِرُو در زبان لکی یعنی : ای وای فرزندم و این شبه صوت است در غم از دست دادن جوان یا فرزند یا کسی که در شرف اتفاق ناگواری قرار می گیرید در نوحه ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صُوییقَه در زبان لکی یعنی : آسمان صاف و بدون ابر زمسونه چون تلخی تو زوتری رو گشتمونه برف نسار صویقه شو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ِنسار در زبان لکی یعنی: ۱. قسمت سایه گیر ، یخچال ، سرد خنک ، ۲. در مناطق غرب ایران نسار کوه یعنی جایی که گیاه و علف خشک نمی مونه و به علت سردی و سایه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زِمِسون در زبان و لکی و گویش لری یعنی:زمستان ک فصل زمستان ودر شعربه آن اشاره شده؛ زِمسونه چون تلخی تو زُوتری ُرو کُشتمونه وِیر نسار صُویقهِ شُو یعنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وِهار در زبان لکی یعنی: ۱. بهار و فصل بهار و در شعر زیر هم آمده؛ خدا بینت دِه دو گُل َژ وِهار اول اسب زین دُووم ژَن اُ و مال خدا دو تا گل تو فصل بها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کِل کِلَه مُوشون در زبان لکی مترادف با کِله ریسون به معنی : قاصدک کِل کِلَه مُوشون ار در دَریا براله وِریز مالهَ کتَ بریا یعنی قاصدک ها همه دم در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بَگ یَر در زبان لکی یعنی: ۱. برادر اعم از پدری یا مادری شُوم َژ دَر فرزند ژَ دامان اِ کواَ مارِم بَگ یَر ژَ بواآن شخصی در زمان حاکمان ظالم شوهر و برا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ییوه در زبان لکی با حرکت الف مدی روی دومین ی و شکل کسره اول آن یِیوه خوانه می شود در زبان لکی به معنی ۱. دیوانه و مجنون و صفی و خل و چل و شعر ار ِای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چُلپاخ در زبان لکی یعنی : ۱. بی دست و پا ۲. چلاق و دست و پا چلفتی ۳. بی نظم ۴. کسی که نمی تونه خوب از دستهاش استفاده کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلهَ ریسون، کلَ رِییسون در زبان لکی یعنی: قاصدک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وِریسکهَ در زبان لکی یعنی: ۱. احساس درد و الم شدید ۲. پریدن رگ عصب با درد غیر قابل تحمل ۳. سَرم وِریسکه مهِ یعتی توی سرم احساس در د شدید می کنم ۴. اص ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تُریسکهَ در زبان لکی یعنی: ۱. آتش ضعیف و و نور کم و روبه زوال و خاموشی۲. آتش در حال خاموشی شعله مثل ی تریسکه شد یعنی به زور روشن بود، تریسکه ویی یعنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پریسکه ، پریسک در زبان لکی یعنی: ۱. جرقه آتش ، جرقه رعد و برق ۲. سوزاندن یهویی با آتش ، یهو آتش گرفتن ۳. پریسک نام دیگر پرستو از نظر تندی و تیزی در پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چنوعهَ، چنوهَ در زبان لکی یعنی: ۱. چانه ۲. استخوان فک صورت۳. چنوهَ ت نالهَ مکم یعنی دهنت رو سرویس می کنم جوری میزنم تا لال بشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ِسلنج در زبان لکی یعنی: ۱. یک جا نشین ، تنبل، کسی که مثل کنه به زمین چسبیده و تکون نمی خوره ۲. لنگر انداختن و دست از کار کشیدن، در برخی موارد معنای چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چاوویت، چوییت ، در زبان لکی یعنی : ۱. چت شده ؟؟ چی شدی ۲. چه اتفاقی افتاده؟ و معادل چهَ بیه می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تینی در زبان لکی یعنی: ۱ . گلو و حنجره ، انتهای حلق ۲. و به معنای تشنه تیز می باشد، تیتی مه یعنی تشنه ام . چال تینی یعنی گودی گلو ۳. و چال تینی قسم ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یی وه، ییوه در زبان لکی یعنی: ۱. دیوانه ۲. مجنون ۳. معادل سامنج و صفی حال و گِرَک می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سامنج در زبان لکی یعنی: ۱. بی عقل ، کم عقل، شیرین عقل ۲. سفیه و دیوانه ادواری۳. اصلاحاً کسی که بی دلیل به دیگران زل بزند و رفتار نابخردانه داشته باشه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قاپ اوژ در زبان لکی یعنی: ۱. قاپ انداختن۲. تیکه انداختن برای تمسخر و تحقیر دیگران۳. از دو جز ء قاپ و اوژ که اوژ یعنی انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سی قاپ در زبان لکی یعنی: ۱. رقاص ، دلقک ۲. کسی که با حرکات نامتعارف و خنده دار سعی در خندان دیگران می کند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سی قاف در زبان لکی یعنی: ۱. کسی که با بزرگ نمایی و لودگی چیزی ، شخصی یا کاری رو به شوخی و مسخره بیان می کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریش خَن در زبان لکی یعنی: مخفف ریشخند در زبان فارسی به معنی ۱. مسخره بازی ، خنداندن ، ۲. تحقیر و تیکه انداختن و قاپ انداختن ، به ریش دیگری خندیدن۳. ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تیتال در زبان لکی یعنی: ۱. دلقک بازی، مسخره بازی ، تیکه انداختن، خنداندن دیگران با الفاظ خنده دار ۲. معادل هِنَک و قاپ اُوژ، و سی قاف، در زبان لکی می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ِسز آوو ، آوو سزی آوو، در زبان لکی یعنی ۱. آب دوغ که بالا می نشیند و از دوغ جدا می ماند ۲. آب کش که جدا می شود و به رنگ سبز رنگ است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یور آوو در زبان لکی یعنی: ۱. شیری که ترشیده، ۲. لعاب برنجی۳. پس مانده آب کشک که سبز رنگ هست ۴. آب گندم پخته۵. غذای آبکی با گندم پخته رو هم یور آوو گو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یور در زبان لکی به معنی: ۱. راه راست و درست و ، صحیح ، مستقیم۲. یور شر یعنی راه کج و از راه راست منحرف شدن۳. یور نِماری یعنی درست نمیشه ، کاری که خرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یوژِنَه در زبان لکی یعنی: ۱. مردنی و لاغر ۲. پیر و ناتوان ۳. کم جون و فرسوده۴. در برخی موارد برای تمسخر به فرد بد ریخت و بد قواره لاغر اندام این لفظ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یوز در زبان لکی یعنی: ۱. تمرکز کردن ، فکر کردن ، وجه شبه تمرکز کردن یوز پلنگ و . . . در مورد شکار ۲. کلک زدن و حقه سوار کردن ، یوز نیا اِن یعنی : شگر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یَنجُو در زبان لکی یعنی: ۱. فرد حسود و لجباز ۲. این کلمه معادل لجباز فارسی است۳. ینج و پنج یعنی لجباز و یک دنده بودن ۴. در برخی موارد کلمه ِایَنج منا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یوژِنَه در زبان لکی یعنی: ۱. مردنی و لاغر ۲. پیر و ناتوان ۳. کم جون و فرسوده۴. در برخی موارد برای تمسخر به فرد بد ریخت و بد قواره لاغر اندام این لفظ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تی تی در زبان لکی یعنی: ۱. بزغاله که تازه به دنیا میاد، دی دیدم می گویند بزغاله نو رسیده و ضرب المثل از بز چه زاید تی تی به آن اشاره دارد۲. و آوای چو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نِمم در زبان لکی یعنی: ۱. نمیدونم، بی خبر هستم و اطلاعی ندارم۲. به موضوع و . . . علم ندارم در مویه: نِمم سا کَمِره یا نالِ اوواَ یا نِمم نالهَ دالکه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سا، ساگه در زبان لکی یعنی: ۱. سایه ، سایه بان ، جایگاه استراحت و سایه۲. آسمون سا کرده یعنی بارون بند اومد ۳. سا خدا ، ژیر ساگه خدا یعنی در پناه و حما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سِتار با کسره س در زبان لکی یعنی ۱. صبر و آستانه تحمل۲. ظرفیت و حوصله و صبر ۳. ستارمهِ سر چی یعنی حوصله ام سر رفت و در برخی مواقع یعنی داشتم دیوانه م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ِبیاز در زبان لکی یعنی:۱ . پهناور و خالی از سکنه ۲. بکر و دست نخورده ۳. اصطلاح مال بیاز که ، یا جا بیاز کهَ یعنی خونه رو خالی کن، و جا باز کن طرف مقا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اُویِ وُییَ، اُویهَ وُیهَ، اُیی در زبان لکی یعنی :۱. بچه و اولاد ۲. اوُ یَ وُ ییَ بازیهَ یعنی بچه بازیه؟؟۳. و کلمه اُیی یعنی نوزاد ۴. اُویی به آخ و ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خِنه ، خَنه ، زرده خنِه ، خِنه خن در زبان لکی یعنی :۱ خنده و زرده خنه یعنی لبخند مرموز، تو زرده خنه نکه آگِر و زَرده خَنه دلِم پِرپَره مکه و لا کِ گن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آز در زبان لکی یعنی: ۱. نیرو و توان ، انرژی و جون داشتند اصطلاح آز اِ دلم نیه یعنی جون ندارم بی رمق شدم و شعر آز ژَ پام نی یهَ رنگ , ژَ صورتِم سفیدی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزا در زبان لکی یعنی: ۱. سالم ، درست ، تندرست، کامل، ۲. سریع ، تند ، فرز، سراسیمه، اصطلاح آزا آزا یعنی تند سریع ومثل چت در مورد کار کردن و حرکات ورزش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِره گُرج با سکون ه و ج در زبان لکی یعنی ۱. سالم و تندرست و سلامت ، سرحال۲. این کلمه از گره یعنی حرارت و گرج به معنی قرمزی و سلامتی به نوعی رنگ صورت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گِران ، گِرون، گِره َدر زبان لکی یعنی: ۱. آتش۲. بی قرار و بی تاب و پر التهاب ۳. گِر با سکون ر و اصطلاح گر گِرتمهَ: یعنی از شدت حرارت و گرما از تشنگی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ژُوان در زبان لکی یعنی : ۱. جوان۲. رشید و خوش قد و بالا و نوژوان یعنی یعنی نوجوان سن ۱۰ تا ۱۵ ، کم سن و سال و در زبان لکی نوحه: نوژوانم گمُ بیهَ آرام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یارمو ، یارمه، در زبان لکی یعنی: ۱. شاخه ای که درختچه خیار تولید می کنه و بلند میشه ۲. شاخه هایی که درخت مو و انگور تولید می کنند و بلند شدن شاخه و ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دنون در زبان لکی یعنی:۱. دندان و در چهل سرو چنین آمده:دم دُر دِنون دُر ، دُر و بان دُر یُو گونایِ مخمل تازه قیچی بِر یعنی دندان ودهنش مثل در و گوهر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رِن ، رِندک ، رِ نچی ، رِ ن باز ، رن و بَن دار، رِن و بن باز در زبان لکی یعنی:۱. حقه باز ، کلاهبردار، کسی که سر مردم کلاه میزاره، اهل حقه بازی و سیاه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حُوس گَر در زبان لکی یعنی: ۱. گدا، کسی که تمام حوائجش را از دیگران طلب می کند ، ۲. دریوزه کسی که لباس کهنه و نامناسب می پوشد و با دوره گردی و گدایی ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حُوس و داد در زبان لکی یعنی: ۱. گدایی۲. پناه بردن به مردم و طلب کمک از اقوام و با فقر زیستن و استمداد از کمک های مردمی۳. حوس مخفف کلمه خواستن فارسی ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چَرچی در زبان لکی یعنی: ۱. فروشنده دوره گرد ۲. در مناطق غرب ایران برای تحقیر کسی که گدا صفت است و سر چند تومن چانه می زند و افراد طماع و بخیل هم چرچی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چهل سُرو یا سُراوو در زبان لکی یعنی اشعار باستانی که غالباً در وصف طبیعت و معشوق و حالات و احوال مردم سروده شده و قدمت هزار ساله دارد و چهل سرو در من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مَیُو در زبان لکی یعنی:۱. شدن بودن و گشتن و گردیدن و مُوُ ، مُوایمن، مُواینون یعنی می شود، می شویم، می شوید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یِیل در زبان لکی یعنی: ۱. اول شب و قبل از اذان مغرب که تاریک نیست و آسمان روشن به نظر میرسه۲. اگر بگن شو صو ییل داته یعنی سپیده صبح روشن شد و آفتاب د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وِییل در زبان لکی یعنی:۱. گمراه و سرگردان ، گم شدن گم کردن راه، حیران۲. در مورد کسی که سرپرست نداشته باشه یا حیوان گم شده هم استفاده میشه یعنی بی صاح ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِ فیِی در زبان لکی یعنی: ۱. مخفف آخیش فارسی یعنی رها شدن و آزاد شدن ۲. کیف کردن و لذت بردن از کاری ۳. شبه جمله است در مورد ایجاد دردسر و بلا برای دی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کیسَل در زبان لکی به معنی: ۱. لاک پشت ، سنگ پشت ۲. مثل کیسل سرش رو برده داخل لاک خودش یعنی خوش خیال هست و خیال خام کرده در حالی که در معرض خطرات هست، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جِکهَ در زبان لکی یعنی : ۱. گنجشک ۲. جکه از جیک جیک گرفته شده و اگر به عنوان صفت برای انسان استفاده شود یعنی زرنگ و تیز و سریع۳. مثل جکه کارها رو انج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کِز یعنی در زبان لکی یعنی ۱. بیمار و مریض ۲. سوزش و درد و۳. کز زمستان یعنی سردی ۴. کز کردن کردن یعنی غمگین و ناراحت عزادار ۵. کِز یا کِر کِر ته دیگ ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سِر او در زبان لکی یعنی : ۱. سراب آب ۲. مخفف سر آب بودن و سرچشمه آب که از زمین می جوشد و در چهل سرو هم به سرو اشاره شده چِماِ سَر سِراو سِرو گل بی ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بور چین در زبان لکی یعنی ۱ . مخفف پرنده بور و پرنده خاکی رنگ ۲. منظور بلدرچین که به رنگ بور هم می باشد۳. و اگر به کسی گفته بشه مثل بورچین هستی یعنی گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سُروو یا سُراوو در زبان لکی یعنی اشعار باستانی که غالباً در وصف طبیعت و معشوق و حالات و احوال مردم سروده شده و قدمت هزار ساله دارد و چهل سرو در مناطق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دِپ، دَپ در زبان لکی یعنی: دِ پ ۱ . درد و شدت درد ۲. فشار و نبض رگ و عروق که نبض تند تر میزنه ۳. احساس درد شدید در یک نقطه دَپ : ۱. موهای پیچیده وژول ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پیت در زبان لکی یعنی:۱. از شدت درد به خود پیچیدن و چرخیدن دور خود۲. اجل و مرگ و کلمه خِ ر پیت هت ارِنِ ت یعنی اجل پشت سرت بود که بلا سرت نازل شده. ۳. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سَر تَپ در زبان لکی یعنی: ۱. بهم خوردن نظم طبیعی زندگی آرامش زندگی با مرگ یا مریضی یا گرفتاری ۲. این کلمه از سر و تپ تشکیل شده یعنی کلاف نخ و پشم برا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اوی در زبان لکی با سکون ی یعنی : ۱. بچه و نوزاد و طفل زیر ۵ ساله و کم سن و سال ۲. یعنی آی و آخ از شدت درد و گرفتاری و . . . . در شعر هر اوی اویت بی ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاسُور در زبان لکی یعنی : ۱. پا سور از پا و سور تشکیل شده یعنی لیز کردن با پا و مالیدن گل پشت بام با پا سقف های گلی خانه های قدیمی که ترک بر می داشت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پاسارهِ در زبان لکی یعنی:۱. گوشه هر چیز اعم از دیوار و حاشیه دیوار و کنج دیوار و خانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هُوکارهِ در زبان لکی به معنی : ۱. این کلمه از هو بعلاوه کاره ساخته شده هو یعنی تاثیر خلق و خوی دیگری بر فرد یا . . . و کاره یعنی در مورد کاری و در کل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هُوکِلَه در زبان لکی یعنی : ۱. کوچیک و ظریف و کسی که ریز نقش باشه در مورد بزرگسال و بچه ها با توجه به استعمال لغت معنی فرق می کنه ۲. هو کلی یعنی سن ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هناس ، هناسی در زبان لکی یعنی: ۱. نفس ، ۲. آه و افسوس در شعر تا گه ناکومی یاره پیت کردم ایسه پشیمون هناسی سردم یعنی بعضی مواقع من بهت غیض کردم الان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هَت، هَتین، هاتین، هَتیمن، در زبان لکی یعنی: آمد، اومدی، آمدن ، همگی اومدیم می باشید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بِچیم، بِچِم، بِچیمِن و بِچِه، چین در زبان لکی یعنی بریم، برم ، همگی بریم ، برو ، رفتی؟ هست و ریشه آن از کلمه چِی یِن ، چِ یِ ن گرفته شده یعنی رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موره در زبان لکی با توجه به استعمال یعنی : ۱. نوحه و هوره و مویه ۲. و موره چوبهاب بید مجنون یا بید را می آورند و می بافند و به شکل سبد بزرگ در می آور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مِررو در زبان لکی یعنی : ۱. اخمو و رو ترش و بد اخلاق ۲. مِر کردن یعنی یعنی اخم کردن و ابروها رو گره کردن و کز کردن گوشه ای و قهر کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مَروو در زبان لکی یعنی گلابی وحشی و خود رو که کمی از میوه گلابی معمولی کوچک تر است و در نواحی خرم آباد لرستان و کاکا رضا الشتر می روید و به میوه گلاب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کَی در زبان لکی با توجه به استعمال یعنی:۱. کهنه و فرسوده و خراب و شکسته۲. سوء استفاده از موقعیت و کسی نباشه کسب رو کنترل کنه میگن کَی ت کت یعنی کسی ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کِی کِی با سکون هر دو حرف ی در زبان لکی یعنی : ۱پشت سر را نگاه کردن و نگاه های گاه به گاه و در چهل سرو هر کی کی ت بی بو تا کی ت کَم و سُوینگتَه کیا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چُنوک در زبان لکی به معنای: ۱. شکمو و حریص و کسی که به حق خودش راضی نیست ۲. در مورد حیوانات و سگ هم یعنی ولگرد و سیری ناپذیر و دوره گرد گرسنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دِژ در زبان لکی به معنی ۱. بیماری و ناخوشی و بد حالی و بیماری واگیر دار ۲. بوی بد ناشی از عرق و و تعفن ۳. یعنی حصاربلند محکم و غیر قابل نفوذ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزا در زبان لکی باتوجه به جمله یعنی ۱. سریع و تند و فرز و با سرعت و در جمله آزا حوردت یعنی سریع خوردی و آزا آزا کاری ت کرد یعنی سریع کارها رو با سرعت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مِ در زبان لکی یعنی : من

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آل در زبان لکی یعنی ۱. اهل و گروه و طایفه و تیره و دسته و اولین معنی که در زبان لکی به ذهن متبادر می شود۱. معنی ادا و اطوار است و اگر بگن طرف آل باز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مِرژِنگ در زبان لکی با سکون ر یعنی: مژه چشم و در چهل سرو هم آمده: خُوشمِه چَ تَ مای ار نُو م ری نیشتِن و بال مرژنگ جِهالون کُشتِن یعنی : خوشم از چه چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دِروُش در زبان لکی یعنی سوزن بزرگ که معمولاً برای سوراخ کردن پوست و چرم و چیزهای زخیم و. . . صنعت زین و ساخت مشک پوستی برای عشایر و ایجاد سوراخ برای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حُویرات در زبان لکی یعنی ۱. بوی مشک و رایحه عطرهایی که از حورهای بهشت استشمام می شود ۲. این کلمه بر وزن فُ عیل است و از حوری گرفته شده به مانی عطر خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تِله با کسره ت در زبان لکی یعنی :۱. غذایی که با آرد و آب درست می شود به این صورت که آرد را با آب سرد مخلوط و روی حرارت قرار می دهند و تا بجوشد و رنگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دالکَه در زبان لکی یعنی : ۱. مادر و پسوند ک بیانگر عزیز است در برخی موارد یعنی مادر عزیزم ۲. دالکه در برخی مناطق برای نامیدن مادر مادر یا مادر پدری ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هژبر در زبان لکی یعنی ۱. اژدها پیکر ۲. دلیر و شجاع و نترس این کلمه در زبان فارسی و اشعار فردوسی در مورد شجاعت پهلوانان و بیان صفات آنها آمده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هژیر در زبان لکی یعنی ۱. باهوش و زیرک و فرز و کسی که با فراست و کیاست عمل می کند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پژیر در زبان لکی به معنی : ۱. باقی مانده و خورده های کشک خشک شده ریزه های کشک بیشتر عشایر غرب ایران این کلمه را در مورد کش و پس مانده کشک تر و خشک اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اَژهَ در زبان لکی یعنی ۱. از آن و مانند و نظیر آن و اسم اشاره است برای برای اشاره به کسی یا چیزی یا . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چی ژین در زبان لکی یعنی ۱. یعنی زندگیت به چه نحو است و چطوره و اصطلاح فارسی چطور می گذرونی با آن برابر است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُوییچ در زبان لکی یعنی ۱. گلوله ۲. اصلاح برف گوییچ گوییچ یعنی گوله گوله مثل تیله دایره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وِ یر در زبان لکی به معنی ۱. برف می باشد ۲. ویر گویچ گویچ یعنی گوله های برف برف و بوران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِسپی در زبان زبان لکی یعنی : ۱. مخفف سپید به معنی سفید و روشن ۲. در اصطلاح مسگرها اسپی کردن یعنی ظرف را سفید کردن با آلیاژ مخصوص سفید گری ۳. کراس اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نال در زبان لکی یعنی :۱. تار مو و شعر نمی ام و دار دنیا ی تالی د کیس اسپیت یعنی یک تار موی سفید تو رو به تمام دنیا نمیدم ۲. رشته های باریک نخ یا تال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عجیده در زبان لکی به شکل آجیده و آژیده و اَژده نوشته می شود به عنی ۱. رئیس وسر پرست و سرگروه و فرمانده ۲. اسم دختر استعمال شود یعنی سفید روی و زیبای. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شش با توجه به حرکات سه گانه شِش در زبان لکی یعنی ۱. شپش و موجود موزی که بهوموهای و سر حمله می کنند وبه آن ژادی هم می گویند ۲. شُش یعنی پف و ریه ۳. اص ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دِ یُون در زبان لکی یعنی ۱. سوزنی که کلفت تر هست و برای دوختن لحاف و بالش و ملحفه و پارچه های کلفت استفاده میشده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُنوژ در زبان لکی یعنی ۱. جوالدوز ۲. سوزن بزرگ آهنی و یا فولادی برای دوختن پارچه های کلفت و کارهایی که سوزن کاربرد ندارد و برای دوخت درب گونی و کیسه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان لکی دَر زَن یعنی ۱. سوزن ۲. سوراخ کننده ۳. وسیله که درزها رامخفی می کند درزی یعنی خیاط و کسی که از درزن استفاده می کند در مناطق غربی ایران لک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هچین در زبان لکی به شکل هَچین نوشته و به معنی ۱. نخ دوختن ۲. تابیده و نخی که به دور قر قره جمع شده ۳. خطاب به کسی قصد رفتن دارد در استعمال می گویند ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آژ در زبان لکی باتوجه به استعمال کلمه یعنی ۱. دوختن با نخ و سوزن ۲. آژ د یعنی بدوز ۳. این کلمه در مورد مبارزه و تیر اندازی یعنی با تیر طرف مقابل را س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کور در زبان لکی با اسکان واو یعنی: ۱. ایستادن و جمع شدن حیوانات در فصل گرما که حرارت و گرمای باعث جمع شدن گلهدبه اینحالت نی شود حیوانات سرهایشان را پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شو در زبان لکی به شکل شُو به معنی ۱. مخفف شوی و همسر و شوهر می باشد در گویش لری به آن شیی ۲. در گویش لرهای بروجرد شیی به معنای چه و برای چه و علت انج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رو در زبان لکی با تلفظ متفاوت چند معنی دارد ۱. رو به شکل رُو یعنی رو دهانه و مسیل آب ۲. و به معنی چهره و رخ و صورت نیز می باشد و مه رو یعنی صورت مثل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان لکی رو رو با اسکان دو حرف واو تلفظ میشه یعنی ۱. همهمه و سر و صدا ۲. حرف مردم که دروغ و اصلش معلوم نیست۳. حرف من در آوردی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ی کر در زبان لکی به شکل یَ کِر نوشته می شود یعنی ۱. سفید ی که از شدت روشن بودن برق می زند ۲. در مورد لباس و رنگ موی بز یا گره خر یا الغ یاداسب یعنی س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی عاردر زبان لکی یعنی ۱. بی آبرو و بیفکر ۲. تن پرور و بی خاصیت کسی که دغدغه ای توی زندگی نداره۳. بی خیال و بی درد و کسی که نسبت به دردهای خودش احساس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طاس در زبان لکی یعنی ۱. کاسه بزرگ و بیشتر معنی کاسه که با اون غذا می خورن و ق طاس یعنی به اندازه نصفه کاسه ۲. معنی پیمانه های بزرگ برای بهم زدن خمیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ضاعف که به شکل ضاءف خوانده می شود در زبان لکی یعنی: ۱. از پا افتادن و از پا در آمدن۲. ضعیف شدن و هم خانواده ضعیف و کم جان شدن است ۳. ضاعف یعنی ضعف بد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشکیا در زبان لکی به شکل اِ شکیا یعنی : ۱. شکسته شدن و ازبین رفتند. هم خانواده شکستن در فارسی می باشد ریشه آن شکست می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سر چوکه در زبان لکی به شکل سَر چُ وکه خوانده میشه یعنی:۱. کسی که هنگام دس یا رقص محلی در مناطق غرب ایران در اول صف دستمال به دست است و دایره را می چر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرجه در زبان لکی به شکل سِرَجَه با سکون آخر کلمه یعنی : ۱. یعنی جلسه دیدار مادرشوهر باعروس و گرفتن عیب و ایراد و صفات خوب دختر ۲. بر انداز کردن دختری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روژ در زبان لکی یعنی : ۱. روز ۲. روشنایی آسمان و تابیدن پرتو آفتاب در اول صبح در شعر لکی زیر رَم کردی روژا کردی وِیر سر نِثاریا بردهِ یعنی خداوند به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشکار در زبان لکی به شکل اِشکار نوشته می شود یعنی:۱. بز کوهی ۲. این کلمه مخفف شکار می باشد و در استعمال محلی اعم از بز و کل کوهی یعنی گوزن و آهو می ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشکها در زبان لکی باه شکل اِ شکیا یعنی : ۱. شکسته شدن و ازبین رفتند. هم خانواده شکستن در فارسی می باشد ریشه آن شکست می باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضاعف گه به شکل ضاءف خوانده می شود در زبان لکی یعنی: ۱. از پا افتادن و از پا در آمدن۲. ضعیف شدن و هم خانواده ضعیف و کم جان شدن است ۳. ضاعف یعنی ضعف بد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخل در زبان لکی به شکل مَخَل یعنی : آتشدان وکاربرد امروزه یعنی منقل یا کباب پز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مژ در زبان لکی با کسره میم به شکل مِژ خوانده می شود و به معنی ۱. داغی زغال وقتی که گل یا گر می گیرد و داغ و قرمز می شود ۲. در مورد خوردن شیر یا در آو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آوروت در زبان لکی به شکل آوَ رُیت خوانده می شود یعنی ۱. کچل و بی مو کردن کندن مو و زایدهای بدن پرندگان و مرغ یا کله پاچه گاو و گوسفند و حیوانات حلال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلا خل در زبان لکی به شکل خِلا خِل خوانده می شود یعنی ۱. خلا یعنی پر و مسدود و خل یعنی خراب و نابود کردن ۲. در مورد چشمه یا چاه یعنی چشمه خشک و خراب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیور به شکل سَیور در زبان لکی یعنی۱. پهن و پشکل گاو و گوسفند ۲. فضولات حیوانی ۳. سیوردونی یعنی جای جمع شدن فضولات حیوانی ۴. در زبان لکی سیور معادل یا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رشتو در زبان لکی از رشت و واو تشکیل شده یعنی ۱. کسی که فقط در قید و بند زیبایی ظاهر و سر وضع خودش است و به ظاهرش خیلی اهمیت می دهد ۲. به آدم پر فیس و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رشتینه در زبان لکی از دو جزء رشت و ینه تشکیل شده یعنی سرشتن و بافتن و تابیدن و خلق کردن اثر هنری با پشم را رشتن می گویند که بیشتر شامل قالی و نخ قالی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موذ در زبان لکی یعنی ۱. شرارت و بد جنس بودن ۲. موذ کاشتن یعنی با تقلب و بد جنس بازی و نامردی کاری را پیش بردن۳. توز و موذ یعنی دیگران را با بد جنسی و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توز در زبان لکی یعنی۱. گرد و غبار غلیظ که از سم اسب ها بر می خواسته و اصطلاح ولوت بی و توز یعنی اسب ها و سوار ها به هم آمیختن و هیچ جا بر اثر مبارزه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شیرین در زبان لکی یعنی۱. شیرین و شکرین و شهد و نوش گلها ۲. شیرین نام معشوقه زن در زبان لکی و غرب ایران همسر خسرو پرویز و معشوق فرهاد شیرین آی شیرین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شمر ته در زبان لکی به شکل شمرتَ خوانده می شود یعنی ۱. در مورد انسان استفاده شود یعنی : ترکه و بلند قد و خوش اندام ۲. در مورد گیاه یعنی تا اندازه چیدن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هوز یا حوض به شکل هُوز در زبان لکی یعنی ۱. طایفه۲. تیره و دسته و گروه و خاندان و ایل ۳. طبقه بندی طوایف در زبان لکی و غرب ایران مثلاً از کدوم هوز؟؟ ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حوزگار در زبان لکی یعنی ۱. خواستگار و خاطر خواه و طرفدار و طالب کسی بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حوستن در زبان لکی به شکل حُوستن و سکون کلمه واو یعنی ۱. خواستن و خاطر خواه کسی شدن ۲. خواستگاری و اگر کلمه حوست استفاده شود یعنی ازدواج کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هوستن در زبان لکی با تلفظ هُوستن و ساکن روی کلمه واو یعنی۱. خواستن و۲. خواستگاری کردن و ازدواج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

پیا در زبان لکی با توجه به استعمال به معنی ۱. مرد ، اگر زن خطاب کند که با پیام اومدم یعنی با شوهرم اومدم۲ . اگر در مورد شی گمشده و گشتن یک چیز و پیدا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شن به شکل شَن خوانده می شود و به معنی: ۱. وسیله ای که برای به باد دادن کاه و جدا کردن گندم استفاده می شده و از جنس آهن و چوب بوده که شکل چوبی آن دندا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ژنگ در زبان لکی یعنی : ۱. چین و شکنی که به پیشانی می افتد ، اخم ۲. رنجاندن و دلگیر کردند۳. معادل کلمه زنگ زدن آهن نیز می باشی و به معنی زنگ یعنی تیرگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوگ به شکل کُوگ و کوک هم تلفظ میشه در زبان لکی یعنی کبک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چوو و چیم در بان لکی مترادف می باشند۱. یعنی چشم و در چهل سرو شعرهای عاشقانه بااین مضمون زیاد سروده شده چیمان سی ات برمان کالت ماچی بینم دَ تون گان بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ژیر در زبان لکی یعنی ۱. پست و فرو مایه۲. آدم ژیر یعنی قانع و تو سری خور و تسلیم زور۳. ژیر ی چیز یا . . . یعنی زیر ۴. اصطلاح به افراد افتاده و خاکی هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

٠٤ژی یوین در زبان لکی یعنی ۱. زندگی کردن و امرار معاش ۲. در برخی موارد با توجه به جمله گوینده یعنی مدل زندگی و حیات انسان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حور به شکل حُوَر در زبان لکی به معنی۱. خورشید و آفتاب و است و به شکل حور اگر نوشته شود ۲. معنی حوری و زن سیه چشم بهشتی را می دهد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای ژ سر به شکل ای ژَ سر که کلمه ی کمی کشیده تلفظ می شود ایژَ سر در زبان لکی یعنی۱. بعد از اذان صبح از صبح دروغین که هوا ناگهان روشن به نظر می رسد تا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آژیر هم خانواده کلمه ژیر در زبان لکی می باشد یعنی ۱. زیرک و چابک و فرز ۲. کسی که در عین نرمخو بودن خطرناک هم هست ۳. اجیر کردن و به کار گرفتن افراد شج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ژی در زبان لکی یعنی: زندگی و امرار معاش ومخفف زیست و زیستن است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوز و سویل در زبان لکی ۱. رنگین کمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سویل در زبان لکی یعنی ۱. گوشه پشت بام که به ناودان ختم می شود و نام دیگر ناودان در زبان لکی سویل است که آب را به پایین هدایت می کند۲. و گوشه ظرف و اش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان لکی سوزه یعنی ۱. رنگ سبز ۲. و اصطلاح رایج یعنی دختر گندمگون و سبزه روی ۳. در فرهنگ غرب ایران بیشتر معشوق ها با عنوان سوزه خطاب می شوند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دال در زبان لکی ۱. عقاب و پرنده شکاری بزرگی به رنگ سیاه که زیر بالهایش طلایی به نظر می رسد. ۲. داستان و حکایت و قشقرغ و غیل و قال۳. . دال دادن دست ما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ییوه در زبان لکی با حرکت الف مدی روی دومین ی و شکل کسره اول آن یِیوه خوانه می شود به معنی ۱. دیوانه و مجنون و صفی و خل و چل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان لکی یعنی ۱. جنس بز نر گفته می شود پازن۲. پاژنگ اصطلاحی است که بز نر هنگام جفت گیری با پا به جفتش می زند و حرکت دادن پا را ژنگ می گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساترو در زبان لکی به شکل ساترو که واو آن ساکن باشد خوانده می شود یعنی ۱. آدم ولگرد و علاف و پرخرج ۲. در برخی موارد به آدم پر رو هم گفته می شود۳. هیچی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی تر به شکل بی تَر خوانده میشه در زبان لکی یعنی ۱. آدم لاغر بد غواره و بد ریخت۲. به آدم ولگرد و بی درآمد که سر بار دیگران باشد هم گفته می شود ۳. آدم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چوپا در زبان لکی به معنی ۱. آدم لاغر و نحیف با پاهای خشک که اصطلاحاً پاهایش وجه شبه خشکی چوب و پا هست از لحاظ خشکی و باریکی و . . . ۲. پا خشک و پایی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیلک در زبان لکیبا کسره لام به شکل چیلِک یعنی ۱. چوب خشک و تکه های کوچک چوب۲. اصطلاح چیلک دست یعنی دستی که خشک و استخوانی و بدون گوشت هست ۳. در مورد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیه در زبان لکی یعنی ۱. دادن و بده به من ۲. در زبان فارسی کفتر بازها هم هنگام دان پاشیدن از این کلمه استفاده می کنند یعنی بیا و بگیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ژیره ژیر در زبان لکی یعنی ۱. زیر زیرکی و مخفیانه. ۲. مخفی کردن سر و راز و سری انجام دادن کار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ژیر در زبان لکی یعنی ۱. پست و فرو مایه۲. آدم ژیر یعنی قانع و تو سری خور و تسلیم زور۳. ژیر ی چیز یا . . . یعنی زیر ۴. اصطلاح به افراد افتاده و خاکی هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ژار در زبان لکی یعنی ۱. در گذشته به دلیل عدم رعایت بهداشت بیماری های پوستی بسیار مرسوم بوده و اصطلاح ژاری روی پوست یعنی پوسته پوسته شدن پوست که بعد ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وز در زبان لکی یعنی۱. چربی پرده ماننده که محتویات داخل شکم حیوانات را نگه می دارد روی روده و شکمبه و روده باریک قرار دارد۲. اصطلاح جگر وضع در لرستان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ی پر با فتحه ی به شکل یَ پر در زبان لکی یعنی ۱. مخفف لپه است ۲. حبوبات دو لپه ای و چون در مناطق غرب کشور بیشتر در مورد باقلا استفاده شده در اولین ایس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

دا: که در زبان لکی که به شکل دا آ تلفظ می شود. در زبان لکی و محدوده لرها و شمال برخی نواحی جنوبی ایران یعنی: ۱. مادر ۲. در زبان لکی از دو کلمه د و اآ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخار ، machar, در اصل کلمه لکی هست و چند معنی داره ۱. مخار غار یعنی غار که در جای بلند و صعب العبور هست ۲. شیش مخارج یعنی جای بلند که دسترسی به آن سخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قیل و قال، قی، Gil o gal, ( قیل و قال ) چند معنی متفاوت میده ۱. در اصل زبان لکی غیژ و غژ بوده و به علت تلفظ و استفاده غیل و غال تغییر پیدا کرده و الا ...

پیشنهاد
٠

پُوش اُو پالون کردن ، poosh o palan, ( پُوش اُ ، پالون ) ۱. هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن، معادل آن در زبان لکی پوش ( ساقه آسیاب نشده گندم و جو ) توی پا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پَتَه ، patah, ( پَ، تَه ) شامل چندین معنی متفاوت است ۱. اجازه و جواز یک کاری۲. اصطلاح پته کسی را روی آب انداختن یعنی آبرو و دار و ندار طرف را بر باد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یَسنا، yasna, ( یَس، نا ) در زبان لکی یس یعنی ناامیدی و اقبال بد هست و نا که به آن اضافه شود یعنی یس و ناامیدی نیاد و نمی خوایم به طور کامل تر یعنی ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دَسِت خُوَش، daset ghoash, در زبان لکی یعنی: دست خوش در یک معنا یعنی دچار دگرگونی و تحول رویدادهای مختلف و این معانی بسته به جمله معنی متفاوتی رو میر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱. چتر باز ، chatbaz, در اصلاح لکی یعنی جوانی که با موهای جلوی سرش بازی می کنه و اصطلاحاً خود نمایی می کنه و درصدد اغفال ذهن ببینده است۲. و در اصلاح ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

لوند، loand, یعنی : 1. باز بودن و بی پرده و بی حیا بودن یعنی مو هم روی چیزی باقی نمونه ، یعنی حائل و پرده ای باقی نمونه یعنی انتهای عشوه گری و طنازی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پِلاس، please, ( پِ، لاس ) ، در زبان لکی لرستان چندین معنی دارد ۱. پلاس یعنی چادر کوچ نشینان که از موی بز ساخته شده و به آن دوار می گویند ۲. اصطلاح ص ...