پیشنهاد‌های زینب نیازی پور (٦٠٢)

بازدید
٢,٢٣٢
پیشنهاد
٠

ُوُژِم ، وُژ ، وُژِمه, wozhem, در زبان لکی یعنی: بهانه و به شکل وُژِم و . . . خوانده می شود به ترتیب یعنی خودم ، وژ یعنی خود طرف و شخص ، وُِژمه هم یع ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژُون، zhoon, ( ژُون ) , در زبان لکی ُژون به معنی ۱. ماسیدن و حالت گرفتن چیزی۲. درد زایمان و . . . . را ُژون می گویند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساج ، saj, ( ساج ) , در زبان لکی یعنی: ۱. ظرفی که مثل بشقاب گود باشد تُوهَ نام دیگر آن است و ساج توهَ هم سر هم استفاده می شود ۲. ظرف فلزی از آهن و چد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژی یُوین، zhiyoyen, ( ژی، یُوین ) , در زبان لکی یعنی ۱. زندگی کردن و امرار معاش ۲. در برخی موارد با توجه به جمله گوینده یعنی مدل زندگی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چَمَر ، chamar, ( چَ، مَر ) , با فتحه چ به شکل چَمر خوانده می شود و در زبان لکی یعنی ۱. حلقه و گرفتاری و معادل کلمه چنبر یعنی حلقه بستن مار و . . . و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چوُ اُ ، choo, ( چُو ) , در زبان لکی و فارسی یعنی: ۱. در زبان فارسی یعنی خبر دروغ و ایجاد همهمه ۲. در زبان لکی یعنی خبر مرگ کسی و کلمه چُو چُو یعنی خ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ُهُمار ، homar, ( هُو، مار ) ، در زبان لکی با ضمه ه به شکل هُمار خوانده می شود ۱. یعنی بیابان ۲. مخفف کلمه هموار فارسی است یعنی دشت و جای باز ۳. بیاب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژَ، zha, ( ژَ ) , در زبان لکی با فتحه به شکل ژَ خوانده می شود و به معنی ۱. از ۲. از جمله و چنین و چنان و مانند است و مثلاً ژَ خدا یعنی: از خدا یا ژَچ ...

پیشنهاد
٠

دُمَ اَر کُول ، domarkool, ( دُم ، اَر ، کُول ) , در زبان لکی ۱. عقرب ۲. یعنی موجودی که با سوزن روی پشتش موجودات را به هم میدوزه و اصطلاحاً نیش میزنه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُول آژدِم ، kolazhdom, ( کُول، آژ، دِم ) , در زبان لکی ۱. عقرب ۲. کول آ ژ دم یعنی موجودی که با سوزن روی پشتش موجودات را به هم میدوزه و اصطلاحاً نیش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَژدَر ، azhdar, ( اَژ، دَر ) , در زبان لکی ۱. یعنی اژدها ۲. مادر غول پیکر و وحشتناک که آتش از دهانش بیرون میزنه۳. به معنی شجاع و شکست ناپذیر ۴. اسم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُورهَ ، هور، horah, ( هُو، رَه ) ، زبان لکی که معادل گُورُونی با ضمه گ و به شکل گُرونی چِر هست و موره و مویه فارسی است و به معنی: ۱. یعنی صدای حزین ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شین، shin, ( شین ) , در زبان لکی به معنی ۱. شیون و ناله و اشک ۲. این کلمه مخفف شیون است یعنی فغان و ناله و فریاد و مراسمی که لرها و لک های غرب کشور د ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَلkal, kel, ( کَل, کِل ) ، با توجه به معنا و استعمال در جمله ۱. در زبان لکی کل به فتح ک و به شکل کَل یعنی جنس نر و به تنهایی یعنی بز کوهی نر و به جن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِهیّل، behieal, ( بِ، هیّل ) , در زبان لکی یعنی ۱. رها و آزاد ۲. در مورد اشیاء و حیوانات معنی آزاد و رها را می رساند اما اگر این کلمه در مورد انسان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژیا ، zhiya, ( ژی، یا ) , در زبان لکی یعنی ۱. زیستن ۲. زندگی کردن و ادامه حیات ۳. و اصلاح چه ژیُوییِنی یعنی: چه زندگی حالا خوب یا بد را باتوجه به است ...

پیشنهاد
٠

تَنّیاحُور، tannyahoar, ( تَن، یا، حُور ) , دس چپ در زبان لکی ۱. طحال به مناسبت بودن در طرف چپ بدن ۲. تنیاحور به ضمه ح نیز نام دیگر آن است

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زُخ، zokh, ( زُخ ) , با ضمه ز که زُخ خوانده می شود در زبان لکی یعنی ۱. سرما ۲. سوز سرما و انجماد ناشی از حالات سرما ۳. بیماری سرما خوردگی و سینه پهلو

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زِق، zegh, ( زِق ) , در زبان لکی ۱. با کسره ز که زِق خوانده می شود یعنی مقدار کم و اندک در مورد آب و مایعات ۲. به زمین باتلاق مانند که آب روی آن جمع ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هَمُوَنّه، hamonah, ( هَمون، َنه ) , در زبان لکی یعنی۱. چرم سبکی که نقش توبره را بازی می کند و از پوست بز تهیه می شود ابتدا پوست بز را سالم و بدون پا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَنی ، dani, ( دَ، نی ) , در زبان لکی یعنی۱. مخفف دنده است ۲. دنی سی یعنی کسی که طاقت و صبر زیادی دارد۳. دنی یعنی دون و فرو مایه و پستی. ۴. به معنی د ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یَپر، yapar, ( یَ، پَر ) ، با فتحه ی به شکل یَ پر در زبان لکی یعنی ۱. مخفف لپه است ۲. حبوبات دو لپه ای و چون در مناطق غرب کشور بیشتر در مورد باقلا اس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژاژا ، zhazha , ( ژا، ژا ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. جویده شده۲. نرم شده و نابود کردن با دندان۳. اگر به طور استعاری در مورد انسان استفاده شود و بگن فلان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیا کو ، diyako , ( دیا، کُ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. از دو جزء دیا یعنی پیدا شده و کسی که یهو ظاهر و نمایان شده و پیدا کردن، و کو یعنی کوه و سرزمین ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُومّا ، somma, ( سُوم ما ) ، در زبان لکی به معنی ۱. اگر همراه چشم بیایید یعنی نور دیده ۲. کور سوی امید و نور کم در تاریکی و ظلمات شب ۳. گوشه چشم و ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُوُا ، hoaa, ( هُو، آا ) در زبان لکی یعنی: ۱. بیماری واگیر دار ، سرما خوردگی فصلی و بیماری فصلی ۲. وضعیت سلامت جسمی و روحی ۳. حال و هوای و وضع روحی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هُو آن ، هُوو، hooan, ( هُو ، آن ) ، در زبان لکی یعنی: گراز ها، گراز ، خوک وحشی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وَ، va, ( وَ ) ، در زبان لکی یعنی با توجه به کابرد معنی متفاوت دارد ۱. وسیله ، به وسیله، با ، همراه در جمله وَ دردِ گَن گِرفتار ُنویین یعنی: به وسیل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِ ی بِ ی ، bey, bey, ( بِی، بِی ) ، در زبان لکی یعنی: کسره ب به شکل بِی بِی خوانده می شود و در برخی نقاط غرب ایران و لرستان بِ بِ هم خوانده می شود د ...

پیشنهاد
٠

شیرین و فرهاد، shirin v farhad, داستان مردی از طبقه پایین جامعه که طی اتفاقی شیرین که شاهزاده بود را ملاقات می کند و فرهاد با ابراز علاقه به شیرین دل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَس چپ ، das chap, ( دَس ، چپ ) ، در زبان لکی دس چپ یعنی: ۱. طحال که یمت چپ بدن قرار داره بهخاطر موقعیتش می گن دس چپ ، تنیاحُور نیز با ضمه ح نام دیگر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پِت ، pet, ( پِت ) در زبان لکی پت یعنی ۱. دماغ و بینی ۲. اصطلاح پت و پهن یعنی کلفتی ۳. پت و پیله صاف کردن یعنی دماغ و صورت طرف رو صاف کردن و شکستن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چِیم ، chaeim، ( چی، یم ) ، در زبان لکی به معنی ۱. چشم ۲. لنز دوربین ۳. لیفه چیم یعنی کسی که چشم هاش چپه هست و کج است

پیشنهاد
٠

اِرا گیردی، Ara ghirdi, ( اِرا، گیر، دی ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. ارازل ، هرزه ۲. ولگردی دوره گرد ، علاف ، بیکار سربار

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قُورت، ghort, ( قُورت ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. مغرور، متکبر و خود خواه ، خود پسند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَتِن، katen, ( کَ، تِن ) ، در زبان لکی یعنی:۱. افتادن، زمین خوردن۲. خوابیدن روی زمین به هر دلیلی ، زمینگیر شدن ، دراز کشیدن روی زمین ۳. افتادن از بل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیردین، girdin, ( گیر، دین ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. گشتن ، سفر کردن ۲. سر و گوش آب زدن ، چک کردن موقعیت جا و مکان ، گشت زنی ، جهانگردی۴. دنبال چیزی ک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دَرپا ، darpa, ( دَر، پا ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. دمپای شلوار ، مچ پا ، پایین شلوار در چهل سُروو آمده: و َ یُواِش یُواِش و َ سنگین سنگین دِتَه مِنِ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِلَّچ، kelach, ( کِل، لَچ ) ، در زبان لکی یعنی: ۱. مغرور و قد ، متکبر، خود بین ، خودپسند ، کسی که اونقدر غرور داره که از بالا به مردم نگاه می کنه و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قِ، geh, ( قِ ) در زبان لکی باتوجه به کاربرد آن در جمله چند معنای متفاوتی دارد۱. ق یعنی کمر ق ا م میژی یعنی کمرم درد می کنه ۲. ق درمورد لباس و سایر ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِلاجُوایی، belaghoie, ( بِلا، جُویی ) در زبان لکی یعنی ۱. موجود عجیب الخلقه و ناقص ۲. عقب افتاده و کند ذهن ۳. جوینده بلا ۴. در مورد انسان یعنی بد فر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بود بودَک، bod bodak, ( بود، بودَک ) در زبان لکی یعنی ۱. هدهد شانه به سر ۲. پو پی سلیمونی مترادف آن اشاره به هد هد یا همان هدهد سلیمان پیغمبر دارد ۳. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالّو ، halo, ( حال، لو ) در زبان لکی حالو به معنی ۱. برادر مادر یا برادر دا، دایی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیرِم ، hired, ( هی، رِم ) ، در دستور زبان لک ها یعنی۱. اشتها ۲. . ظرفیت و توان یک چیز ۳. در مورد انسان اگر استفاده بشه و بگن مثلاً فلانی هیرمش سیر ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دِت ، det, ( دِت ) ، در زبان لکی یعنی ۱. دختر ۲. و در اصطلاح لکی برای مسخره و پوزخند اگر برای غیر از دختر ها استفاده شود مثلاً خطایاب به مرد و پسرها ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میمی، mimi, ( می ، می ) ، در زبان لکی به معنای ۱. عمه و ۲ . خاله۳. در برخی موارد که استفاده آن کمتر شده یعنی زنی که صاحب برادر زاده و خواهر زاده شده ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بُواَه، boaah, ( بُو، اَه ) در زبان لکی یعنی: ۱. بو و حرف الف با فتحه یعنی پدر آدم ، پدر

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاته، tatah, ( تا، تَه ) ، در زبان لکی ۱. برادر پدر ۲. عمو

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

, ( دا، دا ) ، در زبان لکی چند معنی دارد۱. در زبان لکی یعنی پیره زن پیر و فر توت و ناتوانی. زنی که موهاش سفید شده ۲. دادا و یا دایا ، در زبان لکی وقت ...

١