تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وقتی وارد یه خونه قدیمی میشید، اگر پاتون رو روی یکی از الوار های چوب بزارید و صداه بده به اون صدا میکن creak. یا مثلا صدای باز شدن یک در که خوب روغن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اثاث منزل مثل کتابخانه، میز، مبل، لوستر، کابینت و. . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به صلیب کشیدن، مصلوب کردن: crucifixion of Jesus: مصلوب کردن عیسی می تونه صرفا به معنی مجازات سنگین باشه و به صورت استعاری استفاده بشه: He's going to ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف politician به معنی سیاست مدار.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

همان use هست منتهی رسمی تر. برای همین انتفاع، بهره بردن و. . . می توان ترجمه کرد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جعل اسناد، تحریف اسناد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهکار ادبی یا هنری معادل masterpiece: The Wealth of Nations is considered Adam Smith's magnum opus.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

certainly or without any doubt یعنی یقینا و بدون شک، البته به صورت عامیانه: "What day is it? It's Sunday, all right. " ( بدون شک. . . )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

فضل و رحمت خدا، کمک و لطف خدا: By the grace of God, the pilot managed to land the damaged plane safely.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به تلفظ دقت کنید، /پراورب/ درسته نه/پرو - /.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی تعلیم دیده، شاگرد هم میده

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

internecine war/warfare جنگ داخلی بین یک فرقه/مذهب/طایفه/کشور

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غارت کردن، چپاول کردن، هم معنی loot: During the riot stores were plundered/looted.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

رها کردن به روش وحشیانه و غیر قابل کنترل کلمه leash خودش به معنای قلاده هست شما یک سگ وحشی رو در نظر بگیرید که ناگهان از بندش رها داده میشه، دقیقا کل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پول توجیبی در انگلیسی بریتیش. در انگلیسی آمریکایی به جاش از کلمه allowance استفاده می کنن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

همونI think هست که به صورت شوخی گفته میشه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

pledge allegiance: بیعت کردن یا قسم وفاداری ( به کشورخود ) خوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فرض، پیش فرض هم معنی assumption

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیمار روانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

ویرانه، خرابه، نخاله ساختمانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

( رسمی ) بالا رفتن، صعود، ( در معنای دینی ) عروج یا معراج؛ متضادش میشه descend ( پایین آمدن ) : ascension to Heaven

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لرزیدن به دلیل تصور یک مسئله ناخوشایند یا احساس کردن آن: She shuddered at the thought of kissing him. The sight of so much blood made him shudder.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

acoustic یعنی مرتبط با صوت یا صدا، صوتی. حواستون باشه acoustics میشه صوت شناسی نه acoustic. acoustic صفته.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تفرقه بینداز و حکومت بکن. تحت اللفظی: تفرقه بینداز و فتح کن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غربی، مربوط به جهان غرب؛ occidental culture: فرهنگ غرب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرخ شدن بخاطر خجالت: She always blushes when she speaks in public.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزادسازی برده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مجازات اعدام؛ صفت capital در زبان لاتین به معنای "مربوط به سر " است. در ابتدا معنای capital punishment "مجازات سر بریدن" بوده و بعدا به معنای کلی "مج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

1. انجمن: tennis club/ youth club 2. تیم ورزشی: The club has a lot of good hockey players. 3. باشگاه شبانه، رقاص خانه ( همچنین مراجعه کنید به strip ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاقات، اجتماع، جلسه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

pardon my French, but. . . : خیلی عذر می خوام ولی. . . ( قبل از استفاده کردن از کلمات غیر مناسب و شاید زننده استفاده میشه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زودباوری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. نون پیتزا، پای و. . . 2. پوسته سختتر نون تست در اطرافش: Little kids often like their sandwiches with the crust cut off.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشکل دار ( dysfunctional family ) ، معیوب، ناکارآمد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

نرخ مشارکت ( در انتخابات )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

1. محکم ( کردن ) : The ladder doesn't look secure to me. Secure the boat to the dock. 2. امن، ایمن کردن یا محافظت کردن: Troops were sent to make th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

توزیع کردن. معادل خودمونی ترش to hand out something

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوداگرایی؛ سیاستی اقتصادی مبنی افزایش صادرات و کاهش واردات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قرارداد اجتماعی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دادگاه استیناف یا تجدید نظر معادل appellate court

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

be subject to something: to be affected by something All flights are subject to delay. Prices are subject to change.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متعدد، فراوان، بسیاری؛ numerous با number هم ریشه هست. لذا "متعدد" ترجمه خیلی قشنگیه چون اون هم با کلمه "عدد" هم ریشه هست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اراده، خواسته، میل: You were brought here against your will.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

hive: کندو hives:کهیر ( نوعی بیماری پوستی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یهودی ستیزی؛ تحت اللفظی سامی ستیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چیزی که وابسته به کلیسا یا روحانیت مسیحی باشه مثلا ecclesiastical Latin ( لاتین کلیسایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٩

دستور کار؛ برنامه؛ لیستی از مواردی که در یک گفتگو مطرح می شوند: Human rights need to be placed high on the agenda.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تقدس collocation با sanctity of human life/marriage

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنای اصلیش تمایل و خم شدگی هست ولی با توجه به بافت متن معنای "عادت داشتن" استفاده میشود. ( ر. ک. به فعل tend ) : Dogs have a tendency to bark. ( =do ...