تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را برای رقص دعوت کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

☆Shuffle to something به چیزی تکیه کردن Ex. He shuffles to my locker. به قفسه ی من تکیه می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می تواند مخفف of مالکیت باشد و با یک آپاستروف به اسم بعدی متصل شود. Ex. Flask o' drink فلاسک نوشیدنی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به چیزی تلنگر زدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

او خود را از دیدش پنهان کرد * به طور کلی ساختار" . . . hide from" را می توان با ضمایر یا کلمات دیگر هم به کار برد: Ex. We hid from the exploratory s ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. My people came for me at last. عاقبت همنوعانم به جستجوی من آمدند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همنوعان Ex. My people came for me at last. عاقبت همنوعانم به جستجوی من آمدند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به کسی دلبستگی پیدا کردن Ex. I learned from them, and grew to love them. از آنها آموختم و به آنها دلبستگی پیدا کردم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را به جمع خود راه دادن Ex. Benign creatures who took me in. موجوداتی مهربان که مرا به جمع خود راه دادند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پس کارش را تمام کن!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. For a thousand years, the mighty redwood grew into a majestic beauty در طی هزار سال، درخت ماموت سرخ چوب زیبایی باشکوهی پیدا کرده بود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دور از دسترس همه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرفتار در . . . Ex. Nine years, stranded on a forgotten moon of Uranus نه سال گرفتار در یکی از قمرهای فراموش شده ی اورانوس.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از . . . . . هیجان زده شدن Ex. We're very excited about returning home. از بازگشت به وطن خیلی هیجان زده ایم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سفر خوش سفر به سلامت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستون متوفیان در روزنامه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغییرات

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را نصیحت کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با درماندگی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

از جا برخاستن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن روز صبح

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکست خورده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دیدنت خوشحالم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پَرت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی ساده است!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اول از همه Ex. They should have looked here first! باید اول از همه اینجا را می گشتند!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینقدر خنگ بودند؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیج ها خنگ ها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتراف کردن Ex. Finally, they'd all say he could play the game better than anyone. عاقبت همه ی آنها اعتراف می کردند که او بازی را بهتر از هر کس دیگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهترین Ex. Very best place to hide بهترین جا برای پنهان شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حسابی Ex. At last he would really show them. بالاخره حسابی نشونشون می داد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داستان پشت پرده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پای خود را بر روی چیزی فشار دادن Ex. He stepped harder on the accelerator. مرد محکم تر پایش را روی پدال گاز فشار داد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Ex. Perspiration trickled down his neck. دانه های عرق از گردن مرد فرو می ریخت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرو ریختن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زود باش!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اتفاق بدی افتاده؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انگار برای هیچکس مهم نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. She sat there silently. زن ساکت سرجایش نشست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با کسی/چیزی آشنا بودن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با توجه به زمان می تواند به صورت بند موصولی ترجمه شود: در بافت حال: که دارد از راه می رسد در بافت گذشته: که داشت از راه می رسید Ex. The street ligh ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاه به" شب" اشاره دارد The chill of darkness سرمای شبانه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روشنایی چراغ های خیابان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Came a wail صدای شیونی بلند شد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جایی گریختن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی اندازه بزرگ شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرد کسی یا چیزی حلقه زدن دور کسی یا چیزی جمع شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمزمه کنان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای انجام کاری فرصتی در کار نیست

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجیدن Ex. The artist stood back to view the geometric precision of his latest creation هنرمند عقب رفت تا تناسب هندسی آخرین اثرش را بسنجد.