تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به صورت کتبی به صورت مکتوب

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به صورت شفاهی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار مجهولی required to do sth : نیاز به انجام کاری داشتن Ex. This book is intended as a guide for students who are required to underta ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مسافرت خوش بگذره!

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کسی را از خود بی خود کردن Ex. It was her voice that really moved him. این صدای او بود که مرد را به راستی از خود بی خود می کرد.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He looked at her lying there, entranced by her sensuous curves, her golden glow. مرد، مجذوب انحناهای وسوسه انگیز اندام و برق طلایی اش، به او که ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

گاه به دستگاه و تجهیزات بیمارستانی اشاره دارد که به بدن بیمار متصل است. Ex. Alex's father died. The nurse entered the room, started unplugging equi ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فیلم وسترن

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با ضعف و بی حالی Ex. Weakly, I asked, " where am I ?" She said, " Hospital" با ضعف و بی حالی پرسیدم: "کجا هستم؟" زن گفت: " بیمارستان"

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاه این صفت به صورت قید ترجمه می شود: با خجالت Ex. " Sorry!" I said, embarrassed. با خجالت گفتم:" ببخشید!"

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

☆With a glare با نگاهی تند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاه برای روان تر شدن ترجمه یک اسم در نظر گرفته می شود. برق ِ . . . Ex. The last thing he saw was flashing mandibles. آخرین چیزی که مرد دید، برق آ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ اگر پیش از یک صفت دیگر قرار گرفته باشد، به عنوان یک تشدید کننده می تواند " بدجوری" ترجمه شود. Ex. You're awful quite! بدجوری ساکتی!

پیشنهاد
٠

یک دست خود را دور کسی حلقه کردن دست خود را دور گردن/کمر کسی انداختن Ex. She put an arm around him. زن یک دست خود را دور او حلقه کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Last night was fun! دیشب خوش گذشت!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این صفت بهتر است به صورت جمله ترجمه شود: به خوبی امتحانش را پس داده است/بود . Ex. Alex's special talent was well_ tested استعداد خاص الکس به خوبی ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شرح مختصر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارواح خبیث

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به کاربرد این عبارت در اصطلاح زیر توجه کنید: It is a steal for you "برای تو خیلی زیاد است" یا به طور عامیانه تر "از سرت هم خیلی زیاده"

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به چیزی تلنگر زدن Ex. He tipped flask o'drink. مرد به فلاسک نوشیدنی اش تلنگری زد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دعای مریم مقدس

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

و بقیه ی قضایا

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوراخ سوراخ از سوزن به خاطر تزریقات سوراخ سوراخ شده Ex. Three hours ago, we buried my cousin, 23, needle _ tracked arms. سه ساعت پیش عموزاده ام را ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیگه لازم نیست نگران باشی!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتی به صورت یک فعل مرتبط با نامه و نامه نگاری به کار رفته است، می توان آن را مترادف write در نظر گرفت و به این صورت ترجمه کرد: Ex. Hundreds of enve ...

پیشنهاد
٠

Definition: If you say it serves someone right when something unpleasant happens to them, you mean that �it is their own fault and you have no sympat ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارِ درستی است!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فقدان کلمات

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با قدم هایی لرزان وارد شدن Ex. The old man shuffled in the park. پیرمرد با قدیم هایی لرزان وارد پارک شد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در را باز نگه داشتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقعا نازنین Ex. He's only 64 and a doll! او شصت و چهار سال دارد و واقعا نازنین است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to visit somewhere = به جایی سفر کردن Ex. Mom, 76 and alone, suddenly decided to visit Europe. مادرم هفتاد و شش ساله و تنها بود، ناگهان تصمیم گرفت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بافت مربوط به مراسم ازدواج به این صورت ترجمه می شود: دست عروس را به دست داماد دادن عروس را به داماد سپردن Ex. Eyes glistening, he kissed her chee ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He kissed her cheek softly. مرد با ملایمت گونه ی دختر را بوسید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزگاری Ex. At one time he had been her idol. روزگاری او محبوب دختر بود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی کوچک Ex. He'd known her since she was very young. مرد او را از زمانی که دختر خیلی کوچکی بود می شناخت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهمانی دهنده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

که به زودی قرار است/ بود . . . Soon to be fumigated house خانه ای که قرار بود به زودی سمپاشی شود. ☆ انتخاب فعل " است" یا "بود" بستگی به زمان کلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Other names: structural fumigation whole house fumigation Definition: A toxic gas called sulfuryl fluoride is used to control bed bugs, termites, a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Other names: tenting whole house fumigation Definition: A toxic gas called sulfuryl fluoride is used to control bed bugs, termites, and other struct ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Don't stare at people like that, it's rude! این طوری به مردم زل نزن، بی ادبانه است!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی ادبانه است! Ex. Don't stare at people like that, it's rude! این طوری به مردم زل نزن، بی ادبانه است!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

من فقط یک نفرم ☆ زمانی گفته می شود که فرد به تنهایی مجبور است مسئولیت های مختلفی را قبول کند، اما در عین حال از او می خواهند که کارهای دیگری هم انجام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ در جواب حرفی به کار می رود که بسیار بدیهی است، بنابراین لحن کلام به نوعی همراه با عصبانیت است که می توان این تاکید و عصبانیت را با آوردن ضمیر نشان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرارمونم همین بود!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ مثلا در بازی وقتی هم تیمی حرکتی می کند که به نفع کل تیم باشه، ممکنه بهش بگن that's it یعنی خوبه! کارِت حرف نداشت! عالی بود!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

رانندگی کردن به سمت خانه Ex. Well, I was driving home, and I kept on going. خب، من در حال رانندگی به سمت خانه بودم و به راهم ادامه دادم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمی خواستم این طور بشود!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نسیم ملایم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به کاربرد این عبارت در اصطلاح زیر توجه کنید. ( برای بیان نتیجه ای غیر منتظره ) Look at me now ببین حالا من به کجا رسیده ام