پیشنهادهای شقایق (٥٠٨)
تناسب هندسی
خیلی دیر شده دیگه کار از کار گذشته
وای
مجذوب کننده Ex. The power of her hypnotic eyes نیروی مجذوب کننده ی چشمانش
چیزی/ کسی را در رویا دیدن Ex. As a child, she dreamed of wolves. وقتی بچه بود گرگ ها را در رویا می دید.
*Give someone a closer look از نزدیک به کسی نگاه کردن Ex. Come! Give me a closer look. بیا از نزدیک به من نگاه کن.
خیره؛ ویژگی چشمانی که بدون حرکت مانده Ex. Those unblinking eyes! آن چشمان خیره!
سر بر آسمان ساییدن Ex. Deep in the woods, trees filled the sky. در اعماق جنگل درختها سر بر آسمان ساییده بودند.
از عصبانیت منفجر شدن
خیالاتی شدن Ex. Old lady thinks. . . . این خانم پیر خیالاتی شده. . . .
لباسهای آویزان به جالباسی
ساعت های با هم بودنمان
پناه بردن به سرنوشت
گاه به جای "برای انجام کاری وقت داشتن یا فرصت انجام کاری داشتن" فقط" توانستن" ترجمه می شود. Ex. I doubt he has time to read this letter. فکر نمی ک ...
ساعت ها پیش Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.
در رفتن Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.
هر گاه در معنای "به جایی رفتن" است، از ساختار زیر استفاده می شود: Subject*to be verb*on my way* to *place Ex. I'm on my way to a goddamn party. من ...
گاه فقط به همان اتاق مخصوصی اشاره دارد که که فرد اغلب اوقاتش را در آن می گذراند بنابراین می توان در ترجمه صفت ملکی مناسب را اضافه کرد Ex. He takes d ...
خاموش شدن
به صدا در آمدن Ex. A machine gun chatterd briefly. مسلسلی زمانی کوتاه به صدا در آمد.
غوغا Ex. The sound of battle غوغای جنگ
گاه " در میانِ . . . " ترجمه می شود. Ex. His friend's voice echoed in his ears above the sound of battle در میان غوغای جنگ صدای دوستش در گوشش پیچید.
وقت ِ . . . است Ex. It's time for dinner! وقت شام است!
در گوشش پیچید Ex. His father's voice echoed in his ears. صدای پدرش در گوشش پیچید.
بی هیچ تفاوتی
سبزه های گورستان
سالها بعد
در گذشتن/ از این جهان رفتن Ex. Years later, each had moved on. سالها بعد هر دو از این جهان رفتند.
قدم زنان عبور کردن قدم زنان و آهسته از جایی دور شدن
احمق نشو!
خالی از جمعیت
درخشش نور غروب
مزاحم
شرایط برای او خوب است یا به طور عامیانه تر: خوش به حالشه
نه چندان خوب
روی پاکت نامه یا جعبه هدیه و . . . نوشته می شود و می توان آن را به این صورت ترجمه کرد: که روی آن نوشته بود:". . . . . . . . " Ex. Albert handed me ...
مفیستوفلس نامی است که در ادبیات فولکلور آلمانی به شیطان داده اند.
خبیث Ex. Wretched souls ارواح خبیث
در ساختار زیر هم کاربرد دارد: ☆Be passionately interested in someone به کسی بسیار علاقه داشتن کسی را خیلی دوست داشتن
تنومند Ex. A large woman زنی تنومند
[وسایل نقلیه] سوار شدن Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.
به عنوان صفت: نفس زنان Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.
کسی که روپوش سفید به تن دارد Ex. Suddenly I saw a white uniformed nurse on the road ناگهان در جاده پرستاری را دیدم که روپوش سفید به تن داشت.
تنها توی خانه
⚠️ Ax_ murderer
☆ دقت شود که pal با یک کاما از کلمه ی قبل و بعد از خودش جدا می شود و می تواند به معنی" رفیق" هم باشد. Ex. Hey, pal, who you talking to back there? ...
جلوی کسی را گرفتن Ex. I just tried to stop you! من فقط سعی کردم جلوی تو رو بگیرم!
[عامیانه] چی می گی؟!
خوب زدیش
کاملا روشن بود که . . . مثل روز روشن بود که . . .