تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تناسب هندسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی دیر شده دیگه کار از کار گذشته

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وای

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مجذوب کننده Ex. The power of her hypnotic eyes نیروی مجذوب کننده ی چشمانش

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزی/ کسی را در رویا دیدن Ex. As a child, she dreamed of wolves. وقتی بچه بود گرگ ها را در رویا می دید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

*Give someone a closer look از نزدیک به کسی نگاه کردن Ex. Come! Give me a closer look. بیا از نزدیک به من نگاه کن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیره؛ ویژگی چشمانی که بدون حرکت مانده Ex. Those unblinking eyes! آن چشمان خیره!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سر بر آسمان ساییدن Ex. Deep in the woods, trees filled the sky. در اعماق جنگل درختها سر بر آسمان ساییده بودند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

از عصبانیت منفجر شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیالاتی شدن Ex. Old lady thinks. . . . این خانم پیر خیالاتی شده. . . .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لباسهای آویزان به جالباسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساعت های با هم بودنمان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پناه بردن به سرنوشت

پیشنهاد
٠

گاه به جای "برای انجام کاری وقت داشتن یا فرصت انجام کاری داشتن" فقط" توانستن" ترجمه می شود. Ex. I doubt he has time to read this letter. فکر نمی ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساعت ها پیش Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در رفتن Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر گاه در معنای "به جایی رفتن" است، از ساختار زیر استفاده می شود: Subject*to be verb*on my way* to *place Ex. I'm on my way to a goddamn party. من ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاه فقط به همان اتاق مخصوصی اشاره دارد که که فرد اغلب اوقاتش را در آن می گذراند بنابراین می توان در ترجمه صفت ملکی مناسب را اضافه کرد Ex. He takes d ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاموش شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به صدا در آمدن Ex. A machine gun chatterd briefly. مسلسلی زمانی کوتاه به صدا در آمد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

غوغا Ex. The sound of battle غوغای جنگ

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاه " در میانِ . . . " ترجمه می شود. Ex. His friend's voice echoed in his ears above the sound of battle در میان غوغای جنگ صدای دوستش در گوشش پیچید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقت ِ . . . است Ex. It's time for dinner! وقت شام است!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گوشش پیچید Ex. His father's voice echoed in his ears. صدای پدرش در گوشش پیچید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی هیچ تفاوتی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سبزه های گورستان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سالها بعد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

در گذشتن/ از این جهان رفتن Ex. Years later, each had moved on. سالها بعد هر دو از این جهان رفتند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدم زنان عبور کردن قدم زنان و آهسته از جایی دور شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احمق نشو!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خالی از جمعیت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درخشش نور غروب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزاحم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرایط برای او خوب است یا به طور عامیانه تر: خوش به حالشه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نه چندان خوب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روی پاکت نامه یا جعبه هدیه و . . . نوشته می شود و می توان آن را به این صورت ترجمه کرد: که روی آن نوشته بود:". . . . . . . . " Ex. Albert handed me ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفیستوفلس نامی است که در ادبیات فولکلور آلمانی به شیطان داده اند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خبیث Ex. Wretched souls ارواح خبیث

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در ساختار زیر هم کاربرد دارد: ☆Be passionately interested in someone به کسی بسیار علاقه داشتن کسی را خیلی دوست داشتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تنومند Ex. A large woman زنی تنومند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[وسایل نقلیه] سوار شدن Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به عنوان صفت: نفس زنان Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که روپوش سفید به تن دارد Ex. Suddenly I saw a white uniformed nurse on the road ناگهان در جاده پرستاری را دیدم که روپوش سفید به تن داشت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تنها توی خانه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ Ax_ murderer

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ دقت شود که pal با یک کاما از کلمه ی قبل و بعد از خودش جدا می شود و می تواند به معنی" رفیق" هم باشد. Ex. Hey, pal, who you talking to back there? ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جلوی کسی را گرفتن Ex. I just tried to stop you! من فقط سعی کردم جلوی تو رو بگیرم!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[عامیانه] چی می گی؟!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوب زدیش

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاملا روشن بود که . . . مثل روز روشن بود که . . .