پیشنهادهای آرین هراتی (١٢٠)
صدا تک زنگ - ماشین؛ پیام . . . - ( دادن ) ؛ تماس گرفتن
بندک پشت کفش؛ با اتکا به خود پیشرفت کردن/از شرایط سخت بیرون کشیدن
رمان؛ نوآورانه
میز کاری اشتراکی
محیط کاری اشتراکی
قایدگی شدید
بواسیر
بواسیر
اختلال زبانی
مهربان؛ آزرده ( بدن ) ؛ شکننده؛ کاملن پخته؛ رسمن ارایه کردن؛ مزایده ( کردن ) ؛ مراقب؛ واگن سوخت/آب قطار؛ قایق رابط بین ساحل و کشتی بزرگ؛ خام و بی تجر ...
تصدیق نامه؛ تقدیرآمیز/قدردانی/تجلیلی
کمتر ، بهتر است
تعداد عنصرهای یک مجموعه؛ جهت رابطه ( در مدل سازی مانند Power BI )
تعداد عنصرهای یک مجموعه؛ نوع/جهت رابطه ( در مدل سازی مانند Power BI )
اشکال زدایی/آفت زدایی کردن؛ ابزار شنود زدودن
نامطمین
تخلف
نشانگر چیزی، به ویژه بد، بودن هم معنی Portend
نشانگر چیزی، به ویژه بد، بودن هم معنی Presage
به سرعت در هوا تاب دادن/خوردن، حرکت سریع در هوا
سخت ( مشکل؛ بیماری؛ شی. . . ) ، سرسخت
impale ( e. g. Walruses sometimes use their tusks to impale seals for food. ) چاک دادن be impaled on ( e. g. Their heads were impaled on Charles Bri ...
هیاهو؛ زد و خورد کوتاه پر سر و صدا
هیاهو؛ زد و خورد کوتاه پر سر و صدا
برای مدت طولانی به گونه ناخوش آیندی ادامه یافتن
صحتسنجی وصیتنامه، وصیتنامه صحتسنجی شده، وصیتنامه را صحتسنجی نمودن
برگشت به جرم
مجرم متکرر
به حالت بیماری/خرابی برگشتن
مورد هجوم قرار دادن؛ به ستوه آوردن
لاف؛ لاف زدن؛ فخر فروختن به
قانون/مقرره؛ قانونمندسازی؛ قانونمندی؛ کنترل قانونی؛ زمان قانونی بازی؛ قانونی
فروخوردن ( احساسات ) ؛ زمین گیر کردن
خفقان؛ خفک گیری
اوج داستان یا فکاهی
رک؛ بدون قید و شرط؛ پیش سفارش نشده
قهرآمیز؛ به زور مجبور کردن
ring/sound hollow پوچ به نظر رسیدن
ring/sound hollow پوچ به نظر رسیدن
ترک خوردگی؛ ترک آفرینی
پوسته پوسته شدن
همایش بزرگ
نتیجه گیری کردن
توجه کسی را جلب کردن
با پایه/اساس
نخست وزیر؛ رییس/نماینده رسمی دانشگاه؛ سفیر/نماینده سیاسی؛ دادگستر دادگاه عدالت/برابری؛ رییس اسقف نشین؛ لقب قاضی ها و مقامات بلندپایه
بایگانی کل؛ دفتر نمایندگی سیاسی خارجی/سفارت/نخست وزیر/اسقفنشین؛ دادگاه انصاف/برابری
چرک/کثافت آلود
نورشناسی، بازتاب عمومی
مجوز
برزخ، مایه عذاب
تعلیق کردن هم معنی با interrupt
از هم باز کردن/جدا کردن
لایه کثافت
تخته اسکی روی آب ( رفتن ) . روی آب سر خوردن
سرک کشیدن
نوعی جلیقه برای محیط کار
حاشیه خامه خیابان
حاشیه پخته خیابان برای توقف اظطراری
خط عابرپیاده مجهز با چراغ رهنما
تردد خلاف جهت
کج راهه ( رفتن )
راه کاری/سازی
راه کاری/سازی
جاده کاری/سازی
جعبه تقاطع دو خیابان
آزارنده/مایه آزار
مغلطه، زبان بازی
برآورد نشده . This promise of free musical tuition is uncosted and it is unclear whether the Treasury is offering any new money for it حذف شهریه موسی ...
گوشت دم توپ، بز قربانی
بارکش، دربان، خدمتکار قطار، صفاکار
بارکش، دربان، خدمتکار قطار
خواندن/آگاه بودن از افکار دیگران
دعوت به اثبات گزافهگویی کردن، دست کسی را رو کردن
به خواب سبک رفتن
به خواب سبک رفتن
به خواب سبک رفتن
بدون چیزی گذران/سر کردن
بدون چیزی گذران/سر کردن
مهربان، حساس، شکننده، کاملن پخته، رسمن ارایه کردن، مزایده ( کردن ) ، مراقب، واگن سوخت/مواد بر قطار، قایق رابط بین ساحل و کشتی بزرگ، خام و بی تجربه
گهگاهی، گاهی، بعضی وقت ها هممعنی با: off and on on and off on - off ( every ) now and then/again every so often ( every ) once in a while from ...
live high on/off the hog زندگی پر زرق و برق داشتند
ساده و بی امکانات، فرد شجاع و با انظباط
کمال میل
شرایط موجود ناشی از قبل
دلپذیر، موافق، سازگار، قابل پذیرش
عینیت بخشیدن/با مثال واضح ساختن
در مورد تحقیق کردن A panel has been appointed to inquire into their activities. یک هییت برای تحقیق در مورد فعالیت آنها تعیین شد.
در مورد تحقیق کردن A panel has been appointed to inquire into their activities. یک هییت برای تحقیق در مورد فعالیت آنها تعیین شد.
جویای حال/مصروفیت کسی/چیزی شدن
جویای حال/مصروفیت کسی/چیزی شدن
بارقه، نور ضعیف ( متشعشع کردن )
گوشی موقت
فوریت، اقتضا
پیاده خانه الحاقی، دستشویی بیرونی
ادبیات مختص
ساختاربندی کردن، ساختارمند بیان/ایجاد کردن/توسعه دادن
شرایط موجود که از قبل وجود داشته
سبک سر
آگهی تبلیغ یک سازمان، برنامه، سهام . . .
خرده گیری کردن
گذرراه ( ایجاد کردن ) - راهی که از سطح زمین/آب اطراف بلندتر است.
اشتیاق داشتن برای
اشتیاق داشتن برای
جا دادن، سازگار ساختن/شدن، برآورده کردن، لطف کردن، پول قرض دادن
مکلف کردن، الزام کردن، مدیون کردن، لطف کردن به
داد و فریاد ( راه انداختن ) ، با شور صحبت کردن/نوشتن، نوشته/صحبت پرشور، مهمانی رقص پر سروصدا
سخت مطالعه کردن
دست پال کردن، ناشیانه انجام دادن، حرکت ناشیانه
با شور و هلهله تشویق کردن
دلهره
تجرد، آمیزش پرهیزی
خودرو جنازه
tiptoe round/around sth/sb شانه خالی کردن
tiptoe round/around sth/sb شانه خالی کردن
ساکت شدن
آراسته کردن، حواس خود را جمع کردن
زدن، بیش تاکید کردن
تقریبن/کمی بیشتر It's a good year or two since we last met. از ملاقات ما کمی بیشتر از یک سال میشود.
بعضی معلومات/حقیقت ها/موضوعها