تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لیفتراک ( ماشینی برای حمل و بلند کردن بارها - اسم ) "The forklift was moving the pallets of goods. "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پالت ( سکوی چوبی یا پلاستیکی برای حمل و نقل کالا - اسم ) "The boxes were stacked on a pallet. " رنگپایه ( تخته ای برای مخلوط کردن رنگ ها - اسم ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سکوی بارگیری و تخلیه کالاها در انبارها یا کارخانه ها - اسم "The trucks were lined up at the loading dock. "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دستشویی عمومی ( محل عمومی برای رفتن به دستشویی - اسم ) "The restroom is down the hall on the left. " توالت ( محل شستشو یا استفاده از سرویس بهداشتی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل تعمیر و نگهداری ( فضایی اختصاص یافته برای انجام تعمیرات و نگهداری تجهیزات یا وسایل نقلیه - اسم ) "The plane was taken to the maintenance bay fo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نگهداری ( عملیات حفظ و مراقبت از چیزی در شرایط خوب - اسم ) "The building requires regular maintenance. " تعمیرات ( فعالیت های تعمیر و نگهداری - اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مالک ( شخصی که مالک چیزی است - اسم ) "He is the owner of the new business. " صاحب ( فردی که مسئول نگهداری یا سرپرستی از کسی است - اسم ) "The own ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نماینده ( فردی که از طرف گروه یا سازمان دیگری عمل می کند - اسم ) "He is the company's representative in Europe. " نماینده مجلس ( فرد منتخب از طرف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محافظ ( فردی که وظیفه مراقبت و حفاظت از شخص، مکان یا چیزی را دارد - اسم ) "The museum has several security guards on duty. " نگهبان ( مسئول نگهدار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زندانی ( شخصی که در زندان یا بازداشتگاه نگهداری می شود - اسم ) "The inmate was being moved to a different facility. " ساکن ( شخصی که در آسایشگاه ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( کاملاً خوب و سالم بودن ) سرحال و سلامت ( کاملاً سالم و خوب - اصطلاح ) "Don't worry, after a good night's sleep you'll be right as rain. " "After ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( پس انداز برای روز مبادا ) ذخیره کردن برای روزهای سخت ( پس انداز کردن برای مواقعی که ممکن است به پول نیاز پیدا کنید، یا اتفاقات بد و غیر منتظره - اص ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( باران خیلی شدید باریدن ) رگبار ( باریدن باران خیلی شدید - اصطلاح ) "It's raining cats and dogs outside; I'd rather stay indoors. "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عروس فراری ( عروسی که در روز عروسی یا کمی قبل از آن، از مراسم فرار می کند - اسم ) "The film was about a runaway bride who discovers herself. "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کودک همسر ( دختربچه یا دختری که قبل از سن قانونی ازدواج می کند - اسم ) "The news reported on the tragic situation of child brides in some countries ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ویفر ( نوعی شیرینی ترد و نازک - اسم ) "He ate a chocolate wafer with his coffee. " قرص نان نازک ( قرص های نازک برای مصرف مذهبی - اسم ) "The Pries ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گلدان ( ظرفی برای کاشتن گیاهان - اسم ) " She planted the seed in a ceramic pot. " قابلمه ( ظرف فلزی برای پخت و پز - اسم ) "She cooked the soup i ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریب آی ( نوعی برش گوشت گاو که از ناحیه دنده به دست می آید - اسم ) "I ordered a ribeye steak for dinner. " استیک ریب آی ( نوعی استیک که از برش ریب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زعفران ( ادویه ای به رنگ قرمز مایل به نارنجی که از گل زعفران به دست می آید - اسم ) "The rice was flavored with saffron. " رنگ زعفرانی ( به رنگ زعف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ساده ( بدون تزئین یا چیزهای اضافی - صفت ) "She wore a plain dress to the event. " واضح ( به راحتی قابل درک یا مشاهده - صفت ) "The instructions w ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تکه ( یک قطعه نازک و مسطح از چیزی - اسم ) "He brushed a flake of paint off his shirt. " ورقه ( یک لایه یا ورق نازک و کوچک - اسم ) "A flake of ru ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سماق ( یک نوع ادویه قرمز رنگ که از میوه های خشک شده درخت سماق به دست می آید - اسم ) "He sprinkled sumac on his rice. " درخت سماق ( نوعی درخت یا در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شماره سفارش ( یک کد منحصر به فرد که برای شناسایی یک سفارش خرید استفاده می شود - اسم ) "Please provide your order number to track the shipment. "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سیخ ( میله باریک برای به هم زدن گوشت یا سبزیجات - اسم ) "He loaded the meat onto a skewer. " به سیخ کشیدن ( گوشت یا سبزیجات را با سیخ به هم متصل ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

برگرداندن ( چرخاندن سریع چیزی به سمت دیگر - فعل ) "She flipped the pancake in the pan. " سریع ورق زدن ( زود صفحه زدن یک کتاب - فعل ) "He flipped ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شعله ( بخشی از آتش که درخشان و داغ است - اسم ) "The flames rose high into the air. " آتش ( احساس قوی مانند شور و اشتیاق - اسم ) " Her work helped ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تنظیم کردن ( تغییر دادن چیزی برای مطابقت بیشتر با شرایط یا نیازها - فعل ) "Please adjust the thermostat to make the room warmer. " تطبیق دادن ( سا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عرق ( مایعی که از پوست بدن خارج می شود - اسم ) "He wiped the sweat from his brow. " تعرق ( فرایند خارج شدن عرق از بدن - اسم ) "Exercise is a gre ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گپ ( صحبت غیر رسمی و دوستانه - اسم ) "We had a nice chat over coffee. " گفتگو ( مکالمه سبک و بی تکلف - اسم ) "He had a small chat with the superv ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارکنان ( افرادی که برای یک سازمان یا شرکت کار می کنند - اسم ) "The hospital has a dedicated staff of doctors and nurses. " کارمندان ( افراد شاغل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

جذاب ( جلب توجه و علاقه - صفت ) "The book was very engaging and I couldn't put it down. " جالب ( باعث مشغولیت ذهنی و علاقه شود - صفت ) "The spea ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

وعده غذا ( زمانی که غذا می خورید، مثل صبحانه، ناهار، شام - اسم ) "We had a delicious meal at the restaurant. " غذا ( آنچه که به عنوان وعده غذا خور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جویدن ( خرد کردن غذا با دندان ها - فعل ) "Make sure you chew your food properly. " مضغه کردن ( خرد و ریز کردن غذا قبل از قورت دادن - فعل ) "You s ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پاک کردن ( تمیز کردن چیزی با کشیدن پارچه یا دستمال روی آن - فعل ) "She's wiping the table with a cloth. " تمیز کردن ( زدودن گرد و خاک یا مایعات از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

صورتحساب ( فهرستی از مبالغی که برای کالا یا خدمات بدهکار هستید - اسم ) "I received a large electricity bill. " لایحه ( پیشنهاد قانونی که برای تصوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تجربی ( مبتنی بر آزمایش و تجربه - صفت ) "This is an experimental method of treatment. " آزمایشی ( در مرحله تست و آزمایش قرار دارد - صفت ) "They ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

شتاب ( حرکت سریع و با عجله - اسم ) "There was a rush to get out of the building. " هجوم ( حمله ناگهانی و دسته جمعی - اسم ) "The fans made a rush ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مشتری ( فرد یا سازمانی که از خدمات حرفه ای یا تجاری استفاده می کند - اسم ) "Our company values each client. " موکل ( شخصی که از خدمات یک وکیل یا م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پر سر و صدا ( ایجاد کننده صداهای بلند و آزاردهنده - صفت ) "The kids were very noisy during the movie. " پرسروصدا ( مملو از صداهای زیاد - صفت ) " ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به انجام رساندن/ سروکار داشتن ( انجام دادن یک کار، رسیدگی به یک موضوع یا حل کردن یک مشکل - فعل ) "She's used to dealing with difficult customers. " ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بردبار ( توانایی تحمل تأخیر یا سختی بدون شکایت - صفت ) "You need to be patient when you are teaching young children. " شکیبا ( حوصله داشتن و آرامش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خوشمزه ( دارای طعم خوب و لذت بخش - صفت ) "This soup is very tasty. " لذیذ ( طعم دلچسب و اشتهاآور - صفت ) "We had a tasty lunch at the caf�. "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لذیذ ( دارای طعمی بسیار خوشایند - صفت ) "This cake is absolutely delicious. " خوشمزه ( طعم مطبوع و لذت بخش - صفت ) "We had a delicious dinner at ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

آبدار ( دارای آب زیاد - صفت ) "This peach is very juicy. " دلپذیر ( خوشمزه و پر آب - صفت ) "The juicy steak was cooked to perfection. " جذاب، ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

نرم ( به راحتی جویده یا بریده می شود - صفت ) "The meat was so tender it melted in my mouth. " حساس ( لطیف و آسیب پذیر - صفت ) "Her skin was very ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کباب پز ( دستگاهی برای کباب کردن غذا - اسم ) "We bought a new grill for the summer. " گریل ( شبکه فلزی که روی آتش برای پخت غذا استفاده می شود - اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زغالی شده ( سوزانده شده تا سیاه رنگ شود - صفت ) "The charred remains of the building were still smoldering. " نیم سوز ( به میزان کمی سوزانده شده و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

طعم ( کیفیت یک غذا یا نوشیدنی که از طریق حس چشایی درک می شود - اسم ) "This soup has a rich flavor. " مزه ( طعم خاص و متمایز یک ماده - اسم ) "Wha ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تیز ( دارای بوی قوی و تند - صفت ) "The pungent odor of garlic filled the room. " نافذ ( بوی بسیار تند و آزاردهنده - صفت ) "The pungent fumes mad ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تند ( دارای طعم قوی و سوزاننده ناشی از ادویه ) صفت "This curry is very spicy. " پرادویه ( دارای مقدار زیادی ادویه و طعم قوی ) صفت "The chef used m ...