warehouse

/ˈwerˌhɑːws//ˈweəhaʊs/

معنی: مخزن، انبار کالا، انبار گمرک، مکان انباره، بارخانه، انبار کردن
معانی دیگر: (کالا و فرآورده) انبار، نهندره، کالاسرای، (انگلیس) فروشگاه بزرگ، فروشگاه عمده فروشی، تیمچه، در کالاسرای گذاشتن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a building, or part of one, in which commercial products or private goods are stored.
مشابه: bank, depot
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: warehouses, warehousing, warehoused
• : تعریف: to place in a warehouse for storage.
مشابه: store

جمله های نمونه

1. he fired the warehouse
او انبار کالا را آتش زد.

2. the goods in the warehouse
کالاهای درون انبار

3. the picket persuaded the truck driver not to enter the warehouse
پیشگامان اعتصاب راننده ی کامیون را متقاعد کردند که وارد انبار نشود.

4. The warehouse has been badly damaged by fire.
[ترجمه محمد مسلمی] آتش سوزی آسیب شدیدی به انبار رسانده.
|
[ترجمه Mina] انبار در آتش سوزی خسارت زیادی دیده
|
[ترجمه ترگمان]انبار توسط آتش آسیب دیده
[ترجمه گوگل]انبار به شدت توسط آتش سوزی آسیب دیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The trucks waited at the warehouse to pick up their loads.
[ترجمه ترگمان]کامیون ها در انبار منتظر بودند تا بارشان را بردارند
[ترجمه گوگل]کامیون ها در انبار منتظر بارگیری خود بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The warehouse was completely destroyed by fire.
[ترجمه ترگمان]انبار توسط آتش کاملا از بین رفته بود
[ترجمه گوگل]انبار به طور کامل توسط آتش نابود شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Warehouse clubs allow members to buy goods at wholesale prices.
[ترجمه ترگمان]باشگاه های Warehouse به اعضا امکان خرید کالا با قیمت عمده فروشی را می دهند
[ترجمه گوگل]باشگاه های انبار اجازه می دهد که اعضای کالاها را با قیمت های عمده خریداری کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The stolen pictures were stashed in a London warehouse.
[ترجمه ترگمان]عکس های دزدیده شده تو یه انبار لندن قایم شدن
[ترجمه گوگل]تصاویر دزدیده شده در یک انبار لندن خالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Thousands of crates compacted in a warehouse.
[ترجمه ترگمان] هزاران صندوق تو یه انبار وجود داره
[ترجمه گوگل]هزاران جعبه در انبار فشرده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Bales of cotton were piled up in the warehouse.
[ترجمه محمد مسلمی] تکه های پنبه در انبار بر روی هم انباشته شده بود
|
[ترجمه ترگمان]در انبار کاه انباشته از پنبه بود
[ترجمه گوگل]تکه های پنبه در انبار انباشته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The goods have been sitting in a warehouse for months because a strike has prevented distribution.
[ترجمه ترگمان]کالاها ماه ها است که در یک انبار نشسته است چون اعتصاب از توزیع جلوگیری کرده است
[ترجمه گوگل]کالاها ماه ها در انبار نشسته اند؛ زیرا اعتصاب از توزیع جلوگیری می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. They operate three factories and a huge warehouse.
[ترجمه ترگمان]آن ها سه کارخانه و یک انبار بزرگ را اداره می کنند
[ترجمه گوگل]آنها سه کارخانه و یک انبار بزرگ کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Her body was found dumped in a derelict warehouse less than a mile from her home.
[ترجمه ترگمان]جسدش در یک انبار متروکه در کم تر از یک مایلی خانه اش پیدا شده بود
[ترجمه گوگل]بدن او در یک انبار تخلیه کمتر از یک مایل از خانه اش تخلیه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A typical warehouse club marks up its goods by only 10 to 15 percent.
[ترجمه ترگمان]یک باشگاه محلی کالاهای خود را تنها با ۱۰ تا ۱۵ درصد بالا می برد
[ترجمه گوگل]یک باشگاه انبار معمولی فقط 10 تا 15 درصد کالا خود را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The relief supplies are being flown from a warehouse in Pisa.
[ترجمه ترگمان]تجهیزات امدادی از یک انبار در پیزا منتقل شده اند
[ترجمه گوگل]تجهیزات امدادی از یک انبار در پیزا حمل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مخزن (اسم)
store, reservoir, storeroom, storehouse, repository, pool, cache, warehouse, depot, tank, storage, repertory, fount, magazine, watering place, depository, fountain, stank, wareroom

انبار کالا (اسم)
storeroom, storehouse, warehouse, storage, entrepot, stockroom, wareroom

انبار گمرک (اسم)
warehouse, wareroom

مکان انباره (اسم)
warehouse

بارخانه (اسم)
warehouse, wareroom

انبار کردن (فعل)
stock, store, barn, garner, stash, warehouse, yard, ensile

تخصصی

[عمران و معماری] انبار - محفظه نگهداری
[نساجی] انبار - مخزن - انبار کردن
[ریاضیات] انبار کالا، مخزن، انبار

به انگلیسی

• storehouse, depot; storehouse for goods; wholesale store, large retail store
store in a large storehouse
a warehouse is a large building where raw materials or manufactured goods are stored.

پیشنهاد کاربران

انبار
انباشته کردن
انبار ، مخزن ، انبار داری
warehouse ( حمل‏ونقل دریایی )
واژه مصوب: انبار 2
تعریف: محلی بسیار بزرگ برای نگهداری کالا
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما