bill

/ˈbɪl//bɪl/

معنی: صورت حساب، سند، نوک، اسکناس، منقار، لایحه، قبض، لایحه قانونی، برات، فرمان، سیاهه، نوعی شمشیر پهن، نوک بنوک هم زدن، صورتحساب دادن
معانی دیگر: مخفف اسم خاص: william، قلم به قلم حساب کردن، بیجک، صورت هزینه، پوستر، (عکس یا آگهی) دیوارکوب، برآویز، حواله ی کتبی، حواله ی بانکی، سفته، (امریکا) اسکناس، آگهی کردن یا دادن، (با پوستر یا آویز) اعلان کردن، (هنرپیشه ای را برای شرکت در نمایش) استخدام کردن، برنامه، فهرست خوراک، برنامه ی چاپ شده ی نمایش و غیره، صورت محمولات کشتی، (برای حمل در کشتی) رزرو کردن، تابلو یا برآویز که برنامه ی نمایش سیرک را اعلان کند، (امریکا - عامیانه) صددلار، اسکناس صددلاری، (حقوق) ادعانامه، دادخواست، گواهی، (پرندگان) منقار، نوک (معمولا نوک بزرگ)، نوک خود را به نوک دیگری زدن، نوکمالی کردن، دهان یا دهانه ی منقار مانند، تیزی یا پیکان نوک لنگرکشتی، سرلنگر، نوک یا زنگوله ی سرکلاه، نقاب یا سایبان کلاه، (سلاح قرون وسطایی دارای یک دسته ی بلند و نوکی متشکل از دو سر: یک تیغه ی قلاب شکل و یک نوک پیکان مانند) نیزه ی دوسر (billhook هم می گویند)، نوک بنوک هم زدن چون کبوتران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a written statement listing items or services and their cost.
مترادف: check, chit, invoice, statement, tab
مشابه: account payable, charge, cost, expense, fee, liability, reckoning, record, tabulation, tally

- Let's ask the waiter for the bill.
[ترجمه tina] بیایید از پیشخدمت برای صورت حساب بپرسیم
|
[ترجمه محمدرضا] بیا از گارسون صورتحساب را بخواهیم.
|
[ترجمه شهرزاد] بیایید از پیشخدمت برای صورت حساب سوال بپرسیم.
|
[ترجمه 🖕🖕🖕] بیا از کارشون در مورد صورت حساب بپرسیم
|
[ترجمه M] بیایید از پیشخدمت درباره صورت حساب بپرسیم
|
[ترجمه Ava] بیا از گارسون درمورد صورت حساب بپرسیم
|
[ترجمه 💰💩💩💩💩💰] بیا از گارسون برای صورت حساب بپرسیم
|
[ترجمه فراز مقدادی] بیایید از پیشخدمت درخواست صورت حساب کنیم
|
[ترجمه Mehrasa] بیایید از پیشخدمت برای صورت حساب بپرسیم.
|
[ترجمه سید پوریا حسینی] بیا صورت حساب را از پیشخدمت بخواهیم.
|
[ترجمه انیمه] بریم صورت حساب رو از پیشخدمت بگیریم.
|
[ترجمه َAmirreza] بیایید صورتحساب را از پیشخدمت بخواهیم
|
[ترجمه kh] بیایید از پیشخدمت صورتحساب را بپرسیم
|
[ترجمه گوگل] بیایید از پیشخدمت صورتحساب را بپرسیم
[ترجمه ترگمان] بیا از پیشخدمت برای بیل بپرسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I pay those bills monthly.
[ترجمه 😊MIRSMH] من آن قبض ها را ماهانه پرداخت می کنم .
|
[ترجمه T.v] من صورت حساب ها را ماهانه پرداخت می کنم
|
[ترجمه سید پوریا حسینی] قبوض را ماهانه می پردازم.
|
[ترجمه گوگل] من آن قبض ها را ماهانه پرداخت می کنم
[ترجمه ترگمان] من به اون bills پول میدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a list of particulars, such as a menu, theater program, or outline of a plan.
مترادف: agenda, docket, list, playbill, program, schedule
مشابه: calendar, catalogue, prospectus, roster

(3) تعریف: a piece of paper money.
مترادف: certificate, greenback, note
مشابه: currency, legal tender, money, silver certificate, tender

- a ten-dollar bill
[ترجمه tina] یک اسکناس ده دلاری
|
[ترجمه مصطفی] یه اسکناس ده دلاری
|
[ترجمه سید پوریا حسینی] اسکناسی ده دلاری
|
[ترجمه گوگل] یک اسکناس ده دلاری
[ترجمه ترگمان] یک اسکناس ده دلاری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a proposed law to be considered by a legislative body.
مشابه: act, law, legislation, plan, proposal, statute
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bills, billing, billed
مشتقات: billable (adj.)
(1) تعریف: to present an (invoice or statement of costs) to.
مترادف: charge, invoice

(2) تعریف: to enter, list, or make (a statement of costs) for.
مترادف: enter, list, tabulate, tally
مشابه: inventory, reckon, schedule, total

(3) تعریف: to advertise by public notice or announcement.
مترادف: advertise, announce
مشابه: present, publicize

- They billed her as the star of the play.
[ترجمه حسام صمدی] آنها به او لقب ستاره ی نمایش را دادند
|
[ترجمه سید پوریا حسینی] به او لقب ستاره نمایش را دادند.
|
[ترجمه گوگل] آنها او را به عنوان ستاره نمایشنامه معرفی کردند
[ترجمه ترگمان] آن ها او را ستاره نمایش نامیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: the parts of a bird's jaw that form the beak.
مترادف: beak
مشابه: mandible, nib

(2) تعریف: the visor forming part of a cap or hood.
مترادف: brim, peak, visor
مشابه: beak
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bills, billing, billed
عبارات: bill and coo
• : تعریف: to press or join beaks together.

جمله های نمونه

1. bill of entry
اظهارنامه ی گمرکی

2. bill of lading
بارنامه

3. bill and coo
عاشقانه راز و نیاز کردن

4. bill of exchange
برات

5. bill of indictment
ادعا نامه،اتهام نامه

6. bill of sale
بیع نامه،سند فروش

7. a bill to discourage people from gambling
لایحه ای برای بازداری مردم از قمار

8. clean bill
برات بدون ضمیمه

9. credit bill
برات اعتباری

10. electricity bill
قبض برق

11. iscounted bill
سفته یا برات نزول شده

12. short bill
سفته ی کوتاه مدت،برات دیداری

13. the bill carried by a vote of ninety to thirty
لایحه با رای نود به سی تصویب شد.

14. the bill passed both houses of the congress
لایحه از تصویب هر دو مجلس کنگره گذشت.

15. the bill passed by a slim majority
لایحه با اکثریت قلیلی تصویب شد.

16. the bill passed the senate vote
لایحه از تصویب سنا گذشت.

17. the bill squeaked through the parliament
لایحه با اکثریت بسیار قلیل از مجلس گذشت.

18. the bill stuck in committee
لایحه در کمیسیون گیر کرد.

19. the bill was killed on the first vote
در نخستین رای گیری لایحه رد شد.

20. the bill was passed with a majority vote
لایحه با رای اکثریت تصویب شد.

21. the bill was presented by mr. daliri, deputizing for the prime minister
لایحه از طرف آقای دلیری که به نمایندگی از سوی نخست وزیر عمل می کرد تقدیم شد.

22. the bill was rushed through the parliament without proper discussion
بدون مذاکره ی کافی لایحه را با عجله از تصویب مجلس گذراندند.

23. this bill became the seed of reforms
این لایحه سرچشمه ی اصلاحات شد.

24. this bill must be approved by the parliament
این لایحه باید به تصویب مجلس شورا برسد.

25. this bill will help those who have been sleeping on their rights
این لایحه به کسانی که از حقوق خود استفاده نکرده اند کمک خواهد کرد.

26. clean bill of health
1- پروانه ی نبودن بیماری مسری 2- (عامیانه) گزارش موافق،سابقه ی خوب،برائت

27. a congressional bill establishing duties on many imports
لایحه ی کنگره که برای بسیاری از واردات مالیات مقرر می کند

28. a five-dollar bill
یک اسکناس پنج دلاری

29. a hundred-tuman bill
اسکناس صدی

30. a restaurant bill
صورتحساب رستوران

31. an omnibus bill
لایحه چندگانه (که حاوی چند لایحه ی فرعی یا وابسته است)

32. engineering a bill through the congress
ترتیب تصویب لایحه ای را در کنگره (ی امریکا) دادن

33. fill the bill
(عامیانه) رضایتبخش بودن،حایز شرایط بودن

34. fill the bill
به کار خوردن،به درد خوردن،قابل استفاده بودن

35. sell a bill of goods
کلاه سر کسی گذاشتن،وعده ی پوچ دادن،درباغ سبز نشان دادن

36. a new tax bill was rammed through the senat by the republicans
جمهوریخواهان لایحه ی جدید مالیات ها را با فشار از تصویب مجلس سنا گذراندند.

37. a pelican's long bill
منقار بلند پلیکان

38. he cosponsored the bill
او یکی از تقدیم کنندگان لایحه بود.

39. he got the bill through the parliament
او لایحه را از مجلس گذراند.

40. he opposes this bill
او با این لایحه مخالف است.

41. he slipped the bill into his pocket
یواشکی صورتحساب را گذاشت توی جیبش.

42. she scrutinized the bill to make sure it is not forged
خوب به اسکناس نگاه کرد تا مطمئن شود که تقلبی نیست.

43. the government's new bill was submitted to the parliament
لایحه ی جدید دولت تقدیم مجلس شد.

44. the universal education bill which has been amended twice
لایحه ی آموزش همگانی که تاکنون دوبار اصلاح شده است

45. they downed the bill with a unanimous vote
آنها لایحه را به اتفاق آرا رد کردند.

46. they steamrollered the bill through the parliament
لایحه را با فشار و زور از مجلس گذراندند.

47. to discount a bill for early payment
به خاطر پرداخت پیش از موعد از مبلغ برات کاستن

48. to introduce a bill to the parliament
لایحه ای را به مجلس تقدیم کردن

49. to itemize a bill of purchases
صورت خرید را قلم به قلم شرح دادن

50. to pay a bill
صورتحسابی را تسویه کردن

51. to railroad a bill through congress
با شتاب لایحه ای را از کنگره ی آمریکا گذراندن

52. to render a bill
صورتحساب را پرداخت کردن

53. sell someone a bill of goods
(عامیانه) گول زدن،انداختن به

54. to accept a bill
قبولی برات را نوشتن

55. each item in the bill
هریک از اقلام صورتحساب

56. he skillfully piloted the bill through the parliament
با مهارت تمام لایحه را از تصویب مجلس گذراند.

57. i gave him the bill and he gave me the bread and the correct change
اسکناس را به او دادم و او نان و پول خرد درست را به من داد.

58. please note that this bill must be paid within ten days
لطفا توجه بفرمایید که این صورت حساب باید ده روزه پرداخت شود.

59. the introduction of a bill into congress
تقدیم یک لایحه به کنگره

60. they finally intrigued the bill through the parliament
آنها بالاخره لایحه را با دسیسه به تصویب مجلس رساندند.

61. the enemies of the new bill
مخالفان لایحه ی جدید

62. the parliament debated the new bill
مجلس لایحه ی جدید را مورد بحث قرار داد.

63. the passing of a major bill
تصویب یک لایحه ی عمده

64. the president vetoed the republican bill
رئیس جمهور لایحه ی جمهوری خواهان را وتو کرد.

65. the whole philosophy of this bill is to ignore realities
منظور اصلی این لایحه نادیده انگاری واقعیات است.

66. they bulled the new tax bill through the parliament
لایحه ی مالیاتی جدید رابه زور از مجلس گذراندند.

67. a chicken picks food with its bill
جوجه با نوک خود دانه بر می دارد.

68. he argued in favor of the bill
او در دفاع از لایحه به بحث پرداخت.

69. he gave the driver a wadded bill
یک اسکناس مچاله شده به راننده داد.

70. i voted in favor of that bill
من بر له آن لایحه رای دادم.

مترادف ها

صورت حساب (اسم)
account, bill, invoice, facture, tab

سند (اسم)
bill, act, deed, document, instrument, evidence, title deed, script, voucher, writ, forgery, legal act, muniment

نوک (اسم)
end, bill, point, top, head, tip, peak, summit, horn, apex, beak, vertex, barb, ascender, neb, knap, jag, fastigium, ridge, nib

اسکناس (اسم)
bill, bank bill, money, banknote, paper money, bank paper, paper currency, folding money, greenback

منقار (اسم)
bill, beak, pecker, neb, rostrum, gouge

لایحه (اسم)
bill

قبض (اسم)
bill, receipt, prehension

لایحه قانونی (اسم)
bill

برات (اسم)
bill, draft, check, cheque

فرمان (اسم)
order, bill, word, edict, precept, instruction, command, decree, mandate, commission, errand, institute, sanction, ordonnance, charter, steering wheel, commandment, ordinance, handlebar, rescript

سیاهه (اسم)
bill, invoice, list, inventory

نوعی شمشیر پهن (اسم)
bill

نوک بنوک هم زدن (فعل)
bill

صورتحساب دادن (فعل)
bill

تخصصی

[حسابداری] صورتحساب کردن
[زمین شناسی] دماغه بلند و باریک یک دماغه یا کوهپایه طویل و باریک یا یک شبه جزیره کوچک که شبیه نوک یا انتهای در یک آبشکن بیرون زده و برجسته می باشد. مثلاً سنگپوز پورتلند در دورست انگلستان.
[حقوق] صورتحساب (دادن)، برات، لایحه قانونی، دادخواست، اسکناس
[نساجی] سند اعتباری
[ریاضیات] برات، سیاهه، پیشنهاد، سیاهه ی کالا، طرح قانونی، صورتحساب

انگلیسی به انگلیسی

• male first name (form of william)
bank note, promissory note; invoice; beak; snout; headland, promontory; proposed law
charge; announce, advertise
a bill is a written statement of money that you owe for goods or services.
a bill is also a piece of paper money; used in american english.
in systems of government, a bill is a formal statement of a proposed new law that is discussed and then voted on.
the bill of a show or concert is the people who are going to appear in it, or the items of entertainment that a show or concert consists of.
if a performer or show is billed as a particular thing, they are advertised as that thing.
a bird's bill is its beak.

پیشنهاد کاربران

صورتحساب ( دادن ) ، قبض ، لایحه ، اسکناس ، نوکِ تیز پرنده ، تبلیغ کردن یا آگهی دادن ، ترتیب دادن یک اجرا و . . .
لایحه
برات
لایحه ( حقوقی )
معنا های مختلف دارد. صورت حساب - نوک - اسکناس_قبض - منقار. پس باید این کلمه را با توجه به جمله معنی کرد.
bill: فیش، قبض
معرفی کردن، یاد کردن:
He was once billed as a hero
زمانی از او به عنوان یک قهرمان یاد می شد
bill 7 ( n ) ( also visor ) =the stiff front part of a cap that sticks out above your eyes
bill
bill 6 ( n ) =the hard pointed or curved outer part of a bird's mouth, synonym beak. - billed =having the type of bill mentioned, e. g. long - billed waders.
bill
bill 5 ( n ) =a program of entertainment at a theater, etc. , e. g. a horror double bill ( two horror movies shown one after the other ) .
bill
bill 4 ( n ) =a written suggestion for a new law that is presented to a country's government so that its members can discuss it, e. g. a civil rights bill.
bill
bill 3 ( n ) =a notice in a public place to advertise an event, synonym poster, e. g. Post no bills ( a notice warning people not to stick bills in a particular place ) .
bill
bill 2 ( n ) =a piece of paper money, e. g. a ten - dollar bill. a hundred - dollar bill.
bill
bill 1 ( n ) ( bɪl ) =a piece of paper that shows how much you owe sb for goods or services, e. g. the telephone bill.
bill
check=american english
bill=british english
be billed as sth
تبلیغ کردن
to advertise or describe someone or something in a particular way, especially in order to make them sound interesting or important
? Have you paid the phone bill
ایا پول قبض تلفن را پرداخت کردی؟
قبض. اسکناس. منقار. نوک. صورت حساب . صورت حساب دادن . برات
همون اسکناسه
لایحه قانونی، صورت حساب، قبض، حواله بانکی، سفته، اسکناس
bill ( اقتصاد )
واژه مصوب: برات
تعریف: سند بهادار کوتاه مدت
چرا نظر پویا که به درستی گفته یکی از معنی هاش منقاره، این همه رای منفی گرفته؟
لایحه - منقار پرندگان مثل غاز
قانون
immigration bill = قانون مهاجرت
bill as نیز به معنیِ اعلان کردن، نشان دادن، توصیف کردن به شکلی خاص است.
دوستان خواهش میکنم تکراری ننویسید خیلی آزار دهندست
صورت حساب، اسکناس
اگه ( . n ) نون باشه
می شود اسکناس💵💶💴
I went to the cashier and calculated my desk bill.
صورت حساب
قبض
فکر کنم رسید هم بشه
بعضی جاها هم لایحه
✔️ لایحه ( قانونی )
The bill was laid before Parliament
این لایحه از پیش به مجلس ارائه شده بود
⭐⭐⭐
Bill of goods
✔️ صورت کالاها
✔️ محموله ی کالا که جهت فروش برای نماینده یا عامل ارسال می گردد
...
[مشاهده متن کامل]

❇️PROVERB
❇️SAYING
❇️IDIOM
⭐sell someone a bill of goods
NORTH AMERICAN
deceive someone, especially by persuading them to accept something untrue or undesirable
👈🏿"she was sold a bill of goods about her low value in society"
OxfordDictionary@
⭐sell sb a bill of goods
( UK also sell sb a pup )
to deceive someone into buying or believing something that has no value
CambridgeDictionary@
معنای آبادیس:
* ( عامیانه ) گول زدن، انداختن به*

صورت حساب
A piece of paper that shows how much money you must pay for smotjing
نوعی نیزه که هر دو سر آن پیکان داشته باشد ( پیکان به معنی تیغ نه ماشینش : ) )
صورت حساب. قبض
هزینه
بریتیش ها به صورتحساب مثلا صورتحساب رستوران می گویند در مقابل امریکن ها check میگویند.
جمله نمونه:The kind shopkeeper gave the boy a bar of chocolate, even though he knew it was a counterfeit bill.
قبض یا صورت حساب
نوک پرندگان
Beak
قبض

صـورت حِسآب: )
a written list showing how much you have to pay for services you have received, work that has been done etc
صورت حساب
تعریف = A piece of paper that shows how much money you must pay for something
پول نقد
صورتحساب
قبض

سومی
Apiece of paper mont
a written list showing how much you have to pay for services you have received, work, that has been done , etc.
A piece of paper money
صورتحساب/قبض
کانون زبان ترم:Reach 4
Unit 9
رسید
رسید ، برگه ، برگ نوشته
طرح
پشنیهادی که برای تصویب به صورت قانون، به مجلس ارایه می شود, اگر ازسوی دولت بشود آن را � لایحه قانونی� واگر ازطرف نمایندگان مجلس بسود آن را�طرح� می گویند. لوایح قانونی پس ازتصویب هیت وزیران به مجلس تقدیم می شود وطرح های قانونی به پشنیهاد حداقل پانزده نفر از نمایندگان در مجلس قابل طر ح است.
a piece of paper money
A piece of paper money=اسکناس
طرح یا لایحه ارایه شده به مجلس پیش از تصویب
صورت حساب
لایحه
the bill to pass
لایحه تصویب شود
A piece of paper money, اسکناس
منقار
قبض، منقار
جمله نمونه:did you pay the telehone bill
سند، صورتحساب
صورت حساب

اسکناس
fit the bill = دقیقا همون چیز/ شخصی که می خواهید و مناسب شماست

قبض
صورت حساب برای هتل و امثال آن

bill=british english صورت حساب
منقار پرندگان
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٦٧)

بپرس