noisy

/ˌnɔɪzi//ˈnoɪzi/

معنی: پر سر و صدا، شلوغ، پر صدا، پر اشوب، پر هیاهو، پرجنجال، پر همهمه
معانی دیگر: پرقیل و قال، پرخروش، جلف، توجه انگیز، صدادار (در برابر: بی صدا)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: noisier, noisiest
مشتقات: noisily (adv.), noisiness (n.)
(1) تعریف: making a lot of noise.
مترادف: clamorous, loud
متضاد: mute, noiseless, quiet, silent, still
مشابه: rackety

- The children were noisy as they played their game in the kitchen.
[ترجمه ترگمان] بچه ها در حالی که بازی خود را در آشپزخانه بازی می کردند، پر سر و صدا بودند
[ترجمه گوگل] بچه ها در حالی که بازی می کردند در آشپزخانه بازی می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They have a big, noisy dog that's always barking at night.
[ترجمه Zahra] آنها یک سگ بزرگ و پر سرو صدا دارند ک همیشه در شب پارس میکند . . .
|
[ترجمه ترگمان] آن ها یک سگ بزرگ و پر سر و صدا دارند که همیشه در شب پارس می کنند
[ترجمه گوگل] آنها یک سگ بزرگ و پر سر و صدا که همیشه در شب لرزیدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: full of or characterized by noise.
متضاد: peaceful, quiet, still
مشابه: loud

- It's a noisy factory, so workers wear ear protection.
[ترجمه ترگمان] این یک کارخانه پر سر و صدا است، بنابراین کارگران از حفظ گوش استفاده می کنند
[ترجمه گوگل] این یک کارخانه پر سر و صدا است، بنابراین کارگران از حفاظت از گوش استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a noisy city
شهر پر هیاهو

2. a noisy engine
موتور پر صدا

3. a noisy sweater
پیراهن پشمی جلف

4. my neighbor's noisy party
مهمانی پر سروصدای همسایه ی من

5. she has two noisy and disobedient boys
او دو پسر پر سر و صدا و نافرمان دارد.

6. the smelly and noisy exhalations of the locomotive
گازهای خروجی بدبو و پر سروصدای لوکوموتیو

7. the students' merrymaking was noisy and disorganized
شادی و پای کوبی دانشجویان پر سر و صدا و بهم ریخته بود.

8. the ride in the motor boat was bumpy and noisy
سواری در قایق موتوری پرتکان و پر صدا بود.

9. Most of the children were noisy and boisterous.
[ترجمه ترگمان]بیشتر بچه ها پر سر و صدا و پر سر و صدا بودند
[ترجمه گوگل]اکثر کودکان پر سر و صدا بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Brash noisy journalists were crowding around the ambassador.
[ترجمه ترگمان]خبرنگاران پر سر و صدا در اطراف سفیر جمع شده بودند
[ترجمه گوگل]روزنامه نگاران پر سر و صدا در اطراف سفیر خلع سلاح شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Our next-door neighbours are very noisy.
[ترجمه ❤Melika❤] همسایهای بغلی ما بسیار پر سر و صدا هستند
|
[ترجمه MH] همسایه های کناری ما بسیار پر سر و صدا هستند.
|
[ترجمه ترگمان]همسایگان همسایه ما بسیار پر سر و صدا هستند
[ترجمه گوگل]همسایگان بعدی ما بسیار پر سر و صدا هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The noisy traffic is a continual annoyance to the citizens.
[ترجمه ترگمان]ترافیک پر سر و صدا، آزاردهنده دائمی برای شهروندان است
[ترجمه گوگل]ترافیک پر سر و صدا ناخوشایند مداوم برای شهروندان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. There was a really noisy table behind us celebrating someone's birthday.
[ترجمه ترگمان]یک میز پر سر و صدا پشت سر ما بود که جشن تولد یک نفر را جشن می گرفتیم
[ترجمه گوگل]یک جدول واقعا پر سر و صدا در کنار ما جشن تولد یک نفر وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Those noisy neighbours are the bane of my life.
[ترجمه ترگمان]آن همسایگان پر سر و صدا، بلای جان من هستند
[ترجمه گوگل]این همسایگان پر سر و صدای من از زندگی من هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Such a noisy environment was not conducive to a good night's sleep.
[ترجمه ترگمان]چنین محیط پر هیاهو برای یک شب خوب مساعد نبود
[ترجمه گوگل]چنین محیط پر سر و صدایی برای خواب شبانه مفید نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. It is so noisy here that I can't think.
[ترجمه ترگمان]اینجا آنقدر پر سر و صدا است که من نمی توانم فکر کنم
[ترجمه گوگل]این خیلی شلوغ است که من نمیتوانم فکر کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Let go hand in a noisy streets, find the pupil picture.
[ترجمه ترگمان]بیایید در یک خیابان شلوغ دست به دست هم بدهیم، تصویر مردمک چشم را پیدا کنیم
[ترجمه گوگل]اجازه دهید دست در خیابان های پر سر و صدا بیابید، عکس شاگردان را پیدا کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Some noisy students were bawling for more food.
[ترجمه ترگمان]برخی از دانش آموزان پر سر و صدا برای غذای بیشتری گریه می کردند
[ترجمه گوگل]بعضی از دانش آموزان پر سر و صدا برای غذا بیشتر به دنبال داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پر سر و صدا (صفت)
loud, tumultuous, blatant, obstreperous, noisy, piercing, deafening, unquiet, clamorous, vociferous, earsplitting, uproarious

شلوغ (صفت)
tumultuous, busy, disorderly, messy, noisy, unquiet, chock-a-block

پر صدا (صفت)
loud, orotund, noisy, full-mouthed, sonorous, plangent, uproarious

پر اشوب (صفت)
stormy, tumultuous, noisy, squally, pell-mell, hurly-burly, tumultuary

پر هیاهو (صفت)
loud, rackety, obstreperous, noisy, rampageous

پرجنجال (صفت)
noisy, scandalous

پر همهمه (صفت)
tumultuous, noisy, uproarious

به انگلیسی

• loud; bustling; clamorous
someone or something that is noisy makes a lot of loud or unpleasant noise.
a place that is noisy is full of loud or unpleasant noise.

پیشنهاد کاربران

سروصدا، شلوغ
صدای بلند
ســـر و صــدآ: )
noisy
سرو صدا
very noisi
پر سر و صدا


شلوغی و شیطنت کردن یک فرد
They have noisy party
آنها جشن/مهمانی پر سروصدایی دارن
پر سر و صدا
hustel and bustel
پرآشوب
شلوغ
پرهیاهو
very noisy=deafening
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما