پیشنهادهای NiMA (٣٦٥)
مثله شده
با سلیقه
سربه سر کسی گذاشتن
سربه سر کسی گذاشتن، کسی را سر کار گذاشتن
اسم آوردن، نام بردن
نامنتظره
پندآموزی
از تک وتا/تکاپو افتادن
فداشده
به چیزی اکتفا نکردن، در چیزی متوقف نشدن، به ورای چیزی پا گذاشتن
عاشق و معشوق
بیدنشان
تفکربرانگیز
گشوده، بازشده
ممزوج، به هم آغشته
باری به هر جهت
تیزبینانه، موشکافانه
خوبت شد؟ خوردی؟ نوش جونت! دوات همینه! چشمت درآد!
[توی بعضی بافت ها] خنثی، بی معنا
پُرحس
خود مثال: The very problem is vague خود مسئله گنگ است
دفترچه ی مدعوین
وازده
روادارانه
روادار
تمرد
راهرو یا مسیر باریک
گشایش
گردن نهادن، اقتفا کردن، پیروی کردن، تاسی جستن، متابعت کردن، تسلیم شدن، تمکین کردن، تن در دادن، رام شدن، مطیع شدن، منقاد شدن ≠ نافرمانی کردن، عصیان ور ...
رشته افسانه
[شیشه] مات، کدر
از نو سرپا کردن
[مجازاً] میدان دید
مبتلابه
به میدان آمدن، جولان دادن
دیربه دیر
اتهام زننده، متهم کننده
خلل پذیر، متخلخل
داستان/قصه/افسانه ی خلقت
[برای فاعل غیرانسان] وعده/نوید چیزی را دادن، خبر از چیزی دادن، دلالت داشتن، دال بر چیزی بودن، حاکی از چیزی بودن، نشان/گواه/نشانگر/بیانگر چیزی بودن
[در بعضی موارد] نضج یافتن، قوام و رونق گرفتن.
[در] اینجا
در چنبره ی چیزی گرفتار شده
متصور، قابل تصور، پنداشتنی، مفروض، پنداشته، انگاشته، ممکن best story to be imagined بهترین داستان متصور/ممکن
[بر کسی/چیزی] عارض شدن
حق تعیین سرنوشت، حق حاکمیت
هذیان، حرف های پرت وپلا، چرندوپرند
ذوق ورز
[معنای استعاری] بده بستان، دادوستد
جاخالی دادن، این سو و ان سو رفتن، از مسیرِ پرتاب چیزی به سرعت کنار رفتن، سر دزدیدن