establishing


معنی: سازماندهی
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. establishing sanctions against tax evasion
برقرارسازی قیود بر علیه فرار از مالیات

2. an act establishing limits on immigration
مصوبه ای که برای مهاجرت محدودیت قایل می شود

3. a congressional bill establishing duties on many imports
لایحه ی کنگره که برای بسیاری از واردات مالیات مقرر می کند

4. the government's failure in establishing friendly relations with . . .
ناکامی دولت در برقراری روابط حسنه با . . . .

5. they may have difficulty establishing their political bona fides
در اثبات حسن نیت سیاسی خود ممکن است دچار دشواری شوند.

6. we are desirous of establishing friendly relations with pakistan
ما خواستار برقراری روابط دوستانه با پاکستان هستیم.

مترادف ها

سازماندهی (اسم)
establishing, organizing

به انگلیسی

• setting, determining; founding, setting up, instituting

ارتباط محتوایی

معنی اصلیسازماندهیجمله های نمونه1. establishing sanctions against tax evasion برقرارسازی قیود بر علیه فرار از مالیات 2. an act e ...مترادفسازماندهی (اسم) establishing, organizingانگلیسی به انگلیسیsetting, determining; founding, setting up, instituting
معنی establishing، مفهوم establishing، تعریف establishing، معرفی establishing، establishing چیست، establishing یعنی چی، establishing یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف e، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف e، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف e، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف e
کلمه بعدی: establishing a foothold
اشتباه تایپی: ثسفشذمهساهدل
آوا: /استبلیشینگ/
عکس establishing : در گوگل
معنی establishing

پیشنهاد کاربران

متعادل کننده
ایجاد کردن، تاسیس کردن
مقررکننده
تعیین کردن
ایجاد
اثبات کردن
برقراری
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما