پیشنهادهای NiMA (٥٨٦)
رشته افسانه
[شیشه] مات، کدر
از نو سرپا کردن
[مجازاً] میدان دید
مبتلابه
به میدان آمدن، جولان دادن
دیربه دیر
اتهام زننده، متهم کننده
خلل پذیر، متخلخل
داستان/قصه/افسانه ی خلقت
[برای فاعل غیرانسان] وعده/نوید چیزی را دادن، خبر از چیزی دادن، دلالت داشتن، دال بر چیزی بودن، حاکی از چیزی بودن، نشان/گواه/نشانگر/بیانگر چیزی بودن
[در بعضی موارد] نضج یافتن، قوام و رونق گرفتن.
[در] اینجا
در چنبره ی چیزی گرفتار شده
متصور، قابل تصور، پنداشتنی، مفروض، پنداشته، انگاشته، ممکن best story to be imagined بهترین داستان متصور/ممکن
[بر کسی/چیزی] عارض شدن
حق تعیین سرنوشت، حق حاکمیت
هذیان، حرف های پرت وپلا، چرندوپرند
ذوق ورز
[معنای استعاری] بده بستان، دادوستد
جاخالی دادن، این سو و ان سو رفتن، از مسیرِ پرتاب چیزی به سرعت کنار رفتن، سر دزدیدن
جدّوجهد
[قید] اساساً، به کنه موضوع که نگاه کنید، از بیخ وبن، ذاتاً
تجلیات
مبتلابه شدن
تأملات درونی
به دلیل نبود/عدم کلمه ای بهتر
[در مورد کتاب، فیلم، نشریه، مقاله و. . . ] چاپ یا انتشار
پیچ وتاب، فراز و فرود، پیچ وخم، چین و شکن، شکنج، پیچیدگی
مایه، عیار، اسطقس
کم دانشی، بی مایگی، بی هنری
نودانشجو، نودانش آموز
ظرایف
محمل
فوت کوزه گری، لِم کار، پف کاسه گری
شکسته بسته و سردستی/سرسری کار کردن، سرهم بندی /سمبَل/ماست مالی کردن
شکسته بسته و سردستی/سرسری کار کردن، سرهم بندی /سمبَل/ماست مالی کردن
طرح بندی، اسلوب بندی، طرح ریزی، طرح چینی، آرایش، سازمند کردن، منظم کردن، مرتب کردن، سازمان یافته کردن، اسلوبمند کردن
بی محابا و بی هیچ غایتی
دل مشغول کردن، موجبات دل مشغولی/تفنن/سرگرمی را فراهم کردن
چیزی را به شور و وجد آوردن
بی پروا، بی التفات، بی اعتنا، سربه هوا، بی محابا، پردل، متهور، نترس، بی پرده، بی دریغ، بی کله، بی باک، پرجگر، بی آزرم
احیاناً
سرگذشت، فراز و نشیب زندگی، شرح حال، حکایت زندگی، حسب حال
نظام حاکم بر امور
بیش شخصی سازی
زبان شناسی ریاضیاتی
تخم چیزی/حسی را در دل کسی کاشتن
دست دو، استوک
بدون اراده، ازخودبیخود، شوریده، درحالت خلسه، شیفته، شیدا، واله، مدهوش، حیران، سرگشته، بی خبرازخود