ترجمه‌های Marjan🪸🫧 (١٨٧)

بازدید
١٨٧
تاریخ
١ سال پیش
متن
She reacted like a child caught out in a lie.
دیدگاه
٠

ترجمه روان :او مثل بچه ای که دروغش لو رفته عکس العمل نشان داد .

تاریخ
١ سال پیش
متن
Just name the time and I'll be there on the dot.
دیدگاه
٠

فقط زمان را بگویید و من سرموقع آنجا خواهم آمد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
The taxi showed up on the dot.
دیدگاه
٠

تاکسی به موقع رسید.

تاریخ
١ سال پیش
متن
The three o'clock train arrived on the dot.
دیدگاه
٠

قطارِ ساعت۳ به موقع ( سروقت ) رسید

تاریخ
١ سال پیش
متن
a capsule report
دیدگاه
٠

یک گزارش چکیده. ( دارای رئوس مطالب )

تاریخ
١ سال پیش
متن
rabid hunger
دیدگاه
٠

گرسنگی مفرط

تاریخ
٥ ماه پیش
متن
Engrossed in his book he forgot the time.
دیدگاه
٠

او که غرق در کتابش شده بود زمان را فراموش کرد . ( زمان از دستش در رفته بود )

تاریخ
١ سال پیش
متن
Since the prisoner has been rehabilitated, his family is exploring the possibility of having him paroled.
دیدگاه
٠

چون رفتار زندانی اصلاح شده است، خانواده اش درصدد یافتن راهی برای امکان آزادی مشروط او هستند.

تاریخ
١ سال پیش
متن
rank behavior
دیدگاه
٠

رفتار خشن ( خشونت آمیز )

تاریخ
١ سال پیش
متن
Water and alcohol may mingle with each other in any proportions.
دیدگاه
٠

آب و الکل می توانند با هر نسبتی با یکدیگر مخلوط شوند .

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
Flattery is his stock in trade.
دیدگاه
٠

چاپلوسی شگرد او در تجارت است .

تاریخ
١ سال پیش
متن
The film has a tame ending.
دیدگاه
٠

فیلم پایان بی مزه ای داره.

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The fear of ridicule is a very effective sanction.
دیدگاه
٠

ترس از تمسخر یک بازدارنده ی بسیار موثر است .

تاریخ
١ سال پیش
متن
She conceived a brilliant strategy.
دیدگاه
٠

او یک راهبرد عالی را در فکر پروراند.

تاریخ
١ سال پیش
متن
They cornered the gold market.
دیدگاه
٠

آنها بازار طلا را تحت اختیار درآوردند. ( انحصار بازار طلا را گرفتند )

تاریخ
١ سال پیش
متن
The car cornered too fast.
دیدگاه
٠

ماشین خیلی سریع پیچید ( دور زد )

تاریخ
١ سال پیش
متن
the rake of a roof
دیدگاه
٠

کجی یک سقف

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
Don't blubber like a baby!
دیدگاه
٠

مثل بچه گریه زاری نکن !

تاریخ
١ سال پیش
متن
a rendezvous for unemployed actors
دیدگاه
٠

یک پاتوق برای بازیگران بی کار

تاریخ
٧ ماه پیش
متن
Don't crumple my clothes!
دیدگاه
٠

لباس هایم را چروک نکن !

تاریخ
١ سال پیش
متن
the rear entrance
دیدگاه
٠

ورودی پشتی

تاریخ
١ سال پیش
متن
He had drunk himself into oblivion.
دیدگاه
٠

او به فراموشی سپرده شده بود.

تاریخ
١ سال پیش
متن
He had drunk himself into oblivion.
دیدگاه
٠

او خود را به فراموشی سپرده بود .

تاریخ
١ سال پیش
متن
a precocious girl
دیدگاه
٠

یک دختر باهوش ( استثنائی )

تاریخ
٨ ماه پیش
متن
The company's financial problems were only a temporary reversal.
دیدگاه
٠

مشکلات مالی شرکت صرفا یک بدبیاری موقتی بودند .

تاریخ
٦ ماه پیش
متن
They are less sanguine about the prospects for peace.
دیدگاه
٠

آنها درمورد احتمال ( وقوع ) صلح کمتر امیدوار هستند.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
I can scour the local rags!
دیدگاه
٠

می توانم آن روزنامه های محلی را بررسی کنم!

تاریخ
١ سال پیش
متن
Marriaage is the bloom or blight of all men's happiness.
دیدگاه
٠

ازدواج شکوفایی یا آفت خوشحالی همه ی مرد هاست.

تاریخ
١ سال پیش
متن
Technology is not a panacea for all our problems.
دیدگاه
٠

تکنولوژی حلال همه ی مشکلات ما نیست.

تاریخ
١ سال پیش
متن
Your attitude, not your aptitude, will determine your altitude. Zig Ziglar
دیدگاه
٠

نگرش شما، نه هوش و استعداد شما، جایگاه شما را تعیین می کند.

تاریخ
١ سال پیش
متن
Stray dogs are usually put to sleep if no one claims them.
دیدگاه
٠

معمولا اگر کسی سگ های ولگرد را نخواهد ( به سرپرستی بگیرد ) آنها را به خواب میبرند. ( کشتن حیوان بدون درد، به خاطر مریضی پیری و… )

تاریخ
١ سال پیش
متن
She failed to see through his deception.
دیدگاه
٠

او ( دختر ) نتوانست به فریب او ( مرد ) پی ببرد. ( فریب خورد )

تاریخ
١ سال پیش
متن
His election is a sure thing.
دیدگاه
٠

انتخاب ( شدن ) او قطعی است .

تاریخ
١ سال پیش
متن
Please don't stay up late on my account.
دیدگاه
٠

لطفا به خاطر من تا دیروقت بیدار نمان.

تاریخ
١ سال پیش
متن
I tend not to socialize with my colleagues.
دیدگاه
٠

من تمایل ندارم که با همکارانم معاشرت کنم.

تاریخ
١ سال پیش
متن
liver fatigue
دیدگاه
٠

فرسودگی کبد

تاریخ
١ سال پیش
متن
The French team won hands down.
دیدگاه
٠

گروه فرانسوی به راحتی برنده شده.

تاریخ
١ سال پیش
متن
matricide
دیدگاه
٠

کسی که مادر خود را می کشد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
They breed fish in the reservoir.
دیدگاه
٠

آنها در دریاچه ی پشت سد ماهی پرورش می دهند .

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
The first frost is a precursor of winter.
دیدگاه
٠

اولین یخبندان پیام آور زمستان است .

تاریخ
١ سال پیش
متن
She drove very capably.
دیدگاه
٠

او ( خانم ) بسیار ماهرانه رانندگی کرد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
That comment needs some amplification.
دیدگاه
٠

این نظر به کمی توضیح اضافی نیاز دارد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
a rough estimate
دیدگاه
٠

تخمین تقریبی

تاریخ
١ سال پیش
متن
a barbed criticism
دیدگاه
٠

یک انتقاد نیش دار. ( زخم زبان )

تاریخ
١ سال پیش
متن
After the war, we became very tight.
دیدگاه
٠

بعد از جنگ، ما خیلی در مضیقه ( تنگنا ) بودیم.

تاریخ
١ سال پیش
متن
Their passage through the mountains was hindered by a snow storm.
دیدگاه

عبور آنها از میان کوهستان توسط بوران ( طوفان همراه با برف ) مانع شده بود ( مجهول ) . ترجمه روان:بوران مانع عبور آنها از میان کوهستان شده بود.

تاریخ
١ سال پیش
متن
The place was completely exposed to the elements.
دیدگاه
٠

( آن ) مکان کاملا در معرض عناصر طبیعی ( باد، باران و… ) بود.

تاریخ
١ سال پیش
متن
The place was completely exposed to the elements.
دیدگاه
٠

( آن ) مکان کاملا تحت تاثیر عناصر طبیعی ( باد، باران و… ) بود. ( exposeدر زمین شناسی به معنای تحت تاثیر است )

تاریخ
١ سال پیش
متن
News of his arrest caused a sensation.
دیدگاه
٠

خبر دستگیری او موجب جوش و خروشی شد.

تاریخ
١ سال پیش
متن
He was the architect of the victory.
دیدگاه

او طراح ( این ) پیروزی بود. ( نقشه ی پیروزی را کشیده )