تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

1 - پس، بنابراین 2 - سپس 3 - آنگاه 4 - در آن زمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یعنی، به عبارت دیگر ، به سخن دیگر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

مشترک استفاده کردن یا برخوردار بودن ، تبادل کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

معنی: از کار افتادن ( خودرو، دستگاه ) مثال: Our car broke down at the side of the highway in the snowstorm. ماشین ما هنگام بوران کنار اتوبان خراب ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معنی: باد کردن مثال: We have to blow 50 balloons up for the party. ما باید برای جشن ۵۰ تا بادکنک باد کنیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معنی: حمایت کردن مثال: My wife backed me up over my decision to quit my job. وقتی می خواستم از کارم استعفا بدم همسرم از تصمیمم حمایت کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی: وارونه کردن مثال: You’ll have to back up your car so that I can get out. باید ماشینتو برعکس کنی که من بتونم پیاده شم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معنی: برابر می شه مثال: Your purchases add up to $205. 32. هزینه خرید شما برابر ۲۰۵. ۳۲$ می شه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

معنی: از بسیاری از افراد یک سوال رو پرسیدن مثال: I asked around but nobody has seen my wallet. من از همه پرسیدم ولی کسی کیف پولم رو ندیده بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معنی: به قرار دعوت کردن مثال: Brian asked Judy out to dinner and a movie. برایان جودی را برای صرف شام و دیدن یک فیلم سینمایی به قرار دعوت کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

Tail

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

زمین ریخت شناسی ، ریخت شناسی زمین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - برق انداختن روی فلزات 2 - تحریک مردم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سطحی که آب در یک سفره زیرزمینی بالا میرود ، سفره آب زیر زمینی - سطح ایستایی آب ، سطح ایستابی سطحی است که در آن فشار سیال برابر فشار آتمسفر است ، سطح ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یخ زدن، یخ بستن، انجماد زیست شناسی: یخ زدگی جغرافیا: یخچال زایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پشت سر گذاشتن، سپری کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

امضای هنری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

لخته شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

1 - تبدیل شدن 2 - روی آوردن 3 - چرخاندن، گرداندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رابطه احساسی بین دو نفر مطرح است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خون شناس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

( ساختار ) مطرح است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکل ظاهری مطرح است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اشکال در نحوه چیدمان عناصر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Circuit مدار الکتریکی یا مدار چاپی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مناسب از نظر آدم ها یا جامعه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مناسب از هر نظر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Facilitie

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

با حرف اضافه for به معنای فراهم کردن با حرف اضافه with به معنای تجهیز کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

The ground is prepared

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیشتر معنای ضربه می دهد ( لحظه ای است )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تأثیری که نفوذ دارد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( آشکار ) ظاهری مطرح است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

در پزشکی: طبابت کردن در حقوق: وکالت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

در ادبیات صور خیال ترجمه می شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Take place

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تصمیم سازی کلان و بزرگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تصمیم گیری خرد و کوچک مد نظر است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( اجازه ) مستقیم و غیرمستقیم است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شرایط و موقعیت مرتبه ای و انتزاعی است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شرایط محیطی مطرح است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

شرایط زمانی و مکانی مطرح است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

شرایط مکانی مد نظر است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Aim برای اهداف کوچک و goal برای اهداف بزرگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Trend

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

procedure

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

innate

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1 - concerning 2 - about

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

unwise

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

In the course of