share

/ˈʃer//ʃeə/

معنی: قسمت، قطعه، بخش، خیش، حصه، بهره، سهم، سهمیه، قیچی کردن، بخش کردن، سهم بردن، تسهیم کردن
معانی دیگر: لخت، بخشه، پرمه، بون، بهر، برخ، نقش، رل، سهم شرکت یا کارخانه، تقسیم کردن، حصه کردن، قسمت کردن، مشترکا استفاده کردن (از چیزی)، در میان گذاشتن، سهیم بودن، شریک بودن، انباز بودن، هم سود بودن، هم بهره بودن، دانگ، برخه، (دستگاه شخم و غیره) تیغه، لبه ی خیش (plowshare هم می گویند)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a portion of a whole, esp. as given to or owed by one member of a group.
مترادف: allotment, lot, portion, quota
مشابه: dose, end, hand, part, split, stake

- He never does his share of the work around here.
[ترجمه ترگمان] اون هیچوقت سهم خودش رو در این اطراف انجام نمیده
[ترجمه گوگل] او هرگز سهم خود را از کار در اینجا نگذاشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What are you going to do with your share of the money?
[ترجمه ترگمان] با این پول چه کار می خواهید بکنید؟
[ترجمه گوگل] با سهم خود از پول چه کار میکنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: one of the equal parts into which the capital stock of a business organization is divided.
مشابه: interest, stock

- They own several shares of the company.
[ترجمه ترگمان] آن ها صاحب چندین سهم از این شرکت هستند
[ترجمه گوگل] آنها چندین شرکت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: shares, sharing, shared
(1) تعریف: to divide and give out in shares; apportion.
مترادف: admeasure, allocate, allot, apportion, divide, divvy, split
مشابه: deal, distribute, dole, mete, parcel, partition, prorate, ration

- I shared my sandwich with him since he'd forgotten his lunch.
[ترجمه ترگمان] از وقتی ناهارش را از یاد برده بود با او شریک بودم
[ترجمه گوگل] من ساندویچ خود را با او به اشتراک گذاشتم چون او ناهار خود را فراموش کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It will be easier if she share the tasks of cleaning out the house.
[ترجمه ترگمان] اگر او وظایف تمیز کردن خانه را به اشتراک بگذارد، راحت تر خواهد بود
[ترجمه گوگل] اگر او وظایف تمیز کردن خانه را تقسیم کند آسانتر خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to receive, use, or enjoy together with one or more others.
مترادف: partake
مشابه: divide

- All the guests shared the delicious meal.
[ترجمه ترگمان] تمام مهمانان غذای خوش مزه را به اشتراک گذاشتند
[ترجمه گوگل] همه مهمانان غذای خوشمزه را به اشتراک گذاشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: sharable (shareable) (adj.), sharer (n.)
(1) تعریف: to participate along with others (often fol. by "in").
مترادف: join, partake, participate
مشابه: chip in, contribute, cooperate, engage, enter, help, pitch in, pull one's weight

- We shared in the building of the barn.
[ترجمه ترگمان] در ساختمان انبار با هم شریک بودیم
[ترجمه گوگل] ما در ساختمان انبار به اشتراک گذاشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The whole community shared in the festivities.
[ترجمه ترگمان] تمام جامعه در این جشن ها شرکت کردند
[ترجمه گوگل] کل جامعه در جشن ها به اشتراک گذاشته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to receive a share of something (often fol. by "in").
مترادف: partake
مشابه: participate, receive, take

- As an investor, you will share in the profits.
[ترجمه ترگمان] به عنوان یک سرمایه گذار، شما در سود شرکت خواهید کرد
[ترجمه گوگل] به عنوان یک سرمایه گذار، شما در سود خواهید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. share prices plunged
قیمت سهام تنزل شدید کرد.

2. share a secret (with somebody)
رازی را (با کسی) در میان گذاشتن

3. share and share alike
با سهم متساوی

4. share in something
در چیزی سهیم بودن

5. share something with somebody
مشترکا از چیزی استفاده کردن،با هم خوردن،با هم در چیزی سهیم بودن

6. a share of the food
حصه ای از خوراک

7. a share of the responsibility for this accident falls on him
بخشی از مسئولیت این حادثه متوجه اوست.

8. his share of his father's estate
سهم او از اموال پدرش

9. i share your sentiments
من هم همین نظریات را دارم.

10. to share a platform with somebody else
مشترکا با کس دیگری سخنرانی کردن

11. what share did luck have in his success?
نقش شانس در موفقیت او چه بود؟

12. a hundredth share of the money
یک صدم سهم پول

13. an eleventh share of the money is mine
یک یازدهم پول به من می رسد.

14. the lion's share of something
بخش عمده ی چیزی

15. beside yours my share seems small
در مقایسه با سهم تو سهم من کوچک است.

16. she and i share many memories
من و او خاطرات مشترک فراوانی داریم.

17. everyone must carry his share of the load in this house
هرکسی باید سهم مسئولیت خود را در خانه انجام بدهد.

18. i would not like to share his lot
نمی خواستم شریک سرنوشت او باشم.

19. teachers did not get their share of the economic pie
معلم ها از رونق اقتصادی سهمی نبردند.

20. the secret which i only share with my familiars
رازی که فقط با نزدیکان خود درمیان می گذارم

21. during their absence, he appropriated their share of the money
او در غیاب آنها سهم پول آنها را خورد.

22. i will only pay my own share
من فقط سهم خودم را می پردازم.

23. the glories and defeats that we iranians share
افتخارات و شکست هایی که ما ایرانیان در آن سهیم هستیم

24. he was too chivalrous to ask the ladies to pay their share
او جوانمردتر از آن بود که از خانم ها بخواهد سهم خود را بپردازند.

25. Very close and trusted friends share confidences candidly. They feel secure that they will not be ridiculed of derided,and their confidences will be honored.
[ترجمه ترگمان]دوستان نزدیک و قابل اعتماد راز دل خود را با صراحت به اشتراک می گذارند آن ها احساس امنیت می کنند که مورد تمسخر قرار نخواهند گرفت، و محرم اسرار آنان مورد احترام واقع خواهد شد
[ترجمه گوگل]دوستان بسیار نزدیک و مورد اعتماد به طور صحیح به اشتراک می گذارند آنها احساس امنیت می کنند که از اذیت و آزار و اذیت محروم نخواهند شد و محکومیت آنها محفوظ خواهد ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. He that will not allow his friend to share the prize must not expect him to share the danger.
[ترجمه ترگمان]او که به دوستش اجازه شرکت در این جایزه را نمی دهد نباید انتظار داشته باشد که او خطر را به اشتراک بگذارد
[ترجمه گوگل]او که اجازه نمی دهد که دوستش به جایزه برسد، نباید از او انتظار داشته باشد که این خطر را به اشتراک بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. The total bill comes to £80, so our share is £20.
[ترجمه ترگمان]کل صورت حساب به ۸۰ پوند می رسد، بنابراین سهم ما ۲۰ پوند است
[ترجمه گوگل]کل لایحه به � 80 می رسد، بنابراین سهم ما 20 پوند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. The wife owns an 80% share of their second home.
[ترجمه ترگمان]این زن صاحب یک سهم ۸۰ درصدی از خانه دوم خود است
[ترجمه گوگل]همسر دارای 80٪ سهم خانه دوم خود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. I share a bedroom with my sister.
[ترجمه ترگمان]من یه اتاق خواب با خواهرم دارم
[ترجمه گوگل]من یک اتاق خواب را با خواهر خودم به اشتراک می گذارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. Share prices continued their downward trend.
[ترجمه ترگمان]قیمت های سهام به روند نزولی خود ادامه دادند
[ترجمه گوگل]قیمت سهام همچنان روند نزولی خود را ادامه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

قسمت (اسم)
detachment, section, party, leg, share, portion, sect, lot, division, dole, proportion, segment, canton, arm, chapter, department, ratio, plank, feck, parcel, percentage, compartment, snick, grist, internode, kismet, rasher, whang

قطعه (اسم)
section, tract, lump, bit, part, share, portion, lot, passage, stretch, fragment, segment, mainland, block, panel, piece, goblet, dab, bloc, plank, slab, plat, plot, doit, internode, nugget, pane, snip

بخش (اسم)
section, party, region, leg, part, share, portion, sect, lot, division, fate, distribution, precinct, segment, canton, branch, member, zone, district, subregion, department, item, piece, heritage, quarter, borough, parish, sector, parcel, commune, county, riding, moiety, installment, squadron, wing of building

خیش (اسم)
share, tillage, plow, coarse linen cloth, miner, tilling, rooter, ploughshare, tilth, ditcher, tusk, scooter, plowing

حصه (اسم)
share, dole

بهره (اسم)
share, portion, lot, interest

سهم (اسم)
scare, stock, arrow, action, share, contribution, portion, allotment, lot, interest, dividend, quota, ration, blue-sky stock

سهمیه (اسم)
stock, share, quota

قیچی کردن (فعل)
share, shear, snip

بخش کردن (فعل)
assign, share, lot, divide, apportion, minister

سهم بردن (فعل)
share, partake

تسهیم کردن (فعل)
share, portion, whack, whack up

تخصصی

[کامپیوتر] سازمانی از استفاده کنندگان سیستم های کامپیوتری متوسط و بزرگ IBM که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است .
[حقوق] شرکت کردن، شریک شدن، تسهیم کردن، سهم، حصه، بخش
[نساجی] سهم - سهم بردن - سهم بندی کردن
[ریاضیات] سهم، تقسیم کردن، به صورت مشترک استفاده کردن

به انگلیسی

• part; portion; quota, allocation; issue or share of stock; plowshare
divide, apportion; receive a share or portion; participate, partake; have in common; allow users on a network to access local resources (computers)
if you share something with another person, you both use it or have some of it.
if people share a task or duty, they each do part of it or they do it together.
if you share an experience with someone else, you both have it, either at the same time or at a different time.
if you share something personal such as a thought or piece of news with someone, you tell them about it.
if two people or things share a particular quality, characteristic, or idea, they both have it.
in a competition, if two or more people share the points or share a place, they finish on the same score or at the same time.
if you have or do a share of something, you have or do part of it.
the shares of a company are the equal parts into which its ownership is divided. people can buy shares in a company as an investment.
if you share something out, you give each person in a group an equal or fair part of it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیقسمت، قطعه، بخش، خیش، حصه، بهره، سهم، سه ...معانی متفرقهلخت، بخشه، پرمه، بون، بهر، برخ، نقش، رل، ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: a portion of a whole, esp. as given to or owed by one member of a ...جمله های نمونه1. share prices plunged قیمت سهام تنزل شدید کرد. 2. share a secret ( with somebody ) رازی را ( با ...مترادفقسمت ( اسم ) detachment, section, party, leg, share, portion, sect, lot, division, dole, proportio ...بررسی تخصصی[کامپیوتر] سازمانی از استفاده کنندگان سیستم های کامپیوتری متوسط و بزرگ IBM که برای ارزیابی محصولات ت ...انگلیسی به انگلیسیpart; portion; quota, allocation; issue or share of stock; plowshare divide, apportion; receive a sh ...
معنی share، مفهوم share، تعریف share، معرفی share، share چیست، share یعنی چی، share یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: share a secret
اشتباه تایپی: ساشقث
آوا: /شرح/
عکس share : در گوگل
معنی share

پیشنهاد کاربران

به اشتراک گذاشتن

هم رسانی کردن ، هم رسانی
در اختیار گذاشتن
intransitive
( در چیزی ) سهمی داشتن، نقشی داشتن، جایی داشتن ،

با هم لذت بردن
To tell someone about ( something, especially something personal )
با کسی در میان گذاشتن
( مخصوصا موضوع شخصی )


There is something occupying his mind these days that he hasn't shared it with anyone.


به اشتراک گذاشتن
نظر، ایده، ویژگی یا تجربه یکسان و یا مشترک با دیگری داشتن
same [transitive] : to have the same opinion, quality, or experience as someone else
- share somebody’s view/concern/belief etc
ex: Other parents share her belief in the importance of reading.
I believe my view is widely shared.
- share something with somebody
ex: Stubbornness was a characteristic he shared with his mother.
Distribute
اشتراک گذاری _در میان گذاشتن
Have to same _سهیم شدن
سهم
به اشتراک داشتن
قسمت کردن
شریک شدن
بیشتر به معنی : تقسیم کردن ، در میان گذاشتن
مشترک
تسهیم
تقسیم کردن/شدن
♧فعل
●مشترکا استفاده کردن
●سهیم کردن
●تقسیم کردن
●در میان گذاشتن ( با یک گروه یا افراد زیادی )
●با هم جایی رو خریدن یا رهن کردن

♧اسم
●سهم


مطرح کردن، عنوان کردن
قسمت کردن. . سهیم شدن. مشترک شدن. سهم
تبادل , ( بیشتر در تجربه )
مشترک/مشترکا داشتن، به طور یکسان دارا بودن
درمیان گذاری
داشتن یک چیز ( مانند نظر، کیفیت، تجربه ) یکسان
در پارسی گفتاری غالباً دو فعل شریک شدن و قسمت کردن برای این مفهوم بکار می روند

معنی؛ ۱. بکار بردن یا داشتن چیزی هم زمان با کسی دیگر، ۲. بخشیدن چیزی میان دو یا چند کس، ۳. دادن پاری از چیزی که دارید به کسی دیگر یا اجازه دادن بدو برای بکار بردن آن چیز، ۴. هم فکر، هم ایده، هم نظر و غیره بودن با کسی ۵. گفتن اندیشه ها، ایده ها یا احساسهاتان به کسی ۶. همچند یکدیگر در چیزی دخیل بودن

در پارسی فعلی که همه این معنیها را بدهد نداریم ولی می توانیم داشته باشیم

ترجمه درست؛ هانپاردن

توجه کنید که هامپاردن تلفظ می شود.

ریشه شناسی؛ از پیشوند هان؛ بهمدیگر، باهمدیگر. نامواژه ی پار؛ پاره، بهره، سهم. پسوند مصدری ـدَن

معنی پایه ای این فعل سهم یافتن و سهم دادن از چیزی است و همیشه پَسنِشینِ "را" ( نقش نمای مفعول مستقیم ) را می طلبد.

این فعل با compartir در زبان اسپانیایی هم ساختار و هم معنی است، ساختن و بکار بردن چونین فعلهایی شمار فعلهای یکواژه ای و زایای زبان پارسی را می افزاید.
هم نظر بودن
هم عقیده بودن
داشتن چیزی
پخش، بخش، برش، پاره، تکه، هم رسانی
Share Crop System Sukuk
اوراق مساقات.
همرسانی
share
همانندی و شباهت share با شِرک به نمایان ( به ظاهِر ) اَرَبی پُرسِش برانگیز است که آیا این واژه هم ، ریشهء هندواروپایی ندارد ، اگر پابرجا و پِی ایست ( ثابت ) شود می توان از این ریشه و سِتاک هم برای شکافته ها یا مشتقات اربی واژه های پارسی ساخت :
شِرکت ، مُشترَک ، مُشتَرِک ، اِشتِراک ، شِراکَت ، شَریک ، مُشارِکَت ، تَشریک. . .
اشتراک گذاری و یا در میان گذاشتن با دیگران
سهام
مشترکا از چیزی استفاده کردن
بخش کردن
این واژه را معمولاً به اشتراک گذاری ترجمه می کنند. اما رضا شکراللهی در کتاب مزخرفات فارسی نقل می کند که داریوش آشوری معادل هم رسانی را پیشنهاد کرده است. هم رسانی یعنی چیزی را به همدیگر رساندن. شکراللهی مزیت معادل جدید را کوتاه تر بودن آن نسبت به معادل اول و امکان مشتق گیری از آن بیان می کند. برای نمونه می توان گفت هم رسان، هم رساننده، هم رسانده، بازهم رسانی، هم رسانیدن و هم رسانی کردن.
مطرح کردن
اشتراک گذاشتن
پخش کردن
تقسیم کردن
هَمرسانیدن.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما