پیشنهادهای محمّدجواد احمدیان (٢٦٧)
۱. در زمینهٔ زمانی ( اشاره به نقطهٔ دور در گذشته ) : از . . . به بعد ( اگر نقطهٔ شروع را مشخص کند ) از همان . . . ( برای تأکید بر قدمت ) حداقل ا ...
نمونه ها an exaggerated claim → ادعای اغراق آمیز / ادعای مبالغه آمیز an exaggerated reaction → واکنشی بیش از حد / واکنشی اغراق آمیز an exaggerated po ...
میزان ( پرکاربردترین و همه کاره ترین گزینه ) حد ( به معنی مرز یا نهایت ) درجه ( برای نشان دادن شدت یا سطح ) نمونه ها To what extent. . . ? تا چ ...
تا بالاترین حد / کاملاً
تا حد زیادی / تا اندازۀ زیادی
واژه misleading بسته به بافت جمله معادل های مختلفی در فارسی دارد. رایج ترین معادل ها عبارت اند از: گمراه کننده ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) فریب ...
جزئی ( رایج ترین معادل ) ناقص بخشی غیرکامل محدود جانبدار یا غرض ورز
به طور متراکم ( رایج ترین معادل ) به صورت فشرده به شدت متراکم انبوه وار با تراکم زیاد به طور انبوه نمونه ها densely populated area → منطقه ای با ترا ...
واژه inverse بسته به حوزه و متن، معادل های فارسی متفاوتی دارد. رایج ترین معادل ها عبارت اند از: معکوس ( رایج ترین و عمومی ترین معادل ) inverse rela ...
واژه overpopulation بسته به زمینه، چند معادل فارسی دارد: ازدیاد جمعیت ( رایج و عمومی ) جمعیت بیش ازحد ( ترجمه تحت اللفظی و دقیق ) تراکم بیش ازحد ج ...
واژه consideration بسته به زمینه کاربرد، معادل های متفاوتی در فارسی دارد. رایج ترین معادل ها عبارت اند از: ملاحظه ( رایج ترین معادل ) توجه بررسی مد ...
واژه desirability بسته به زمینه، معادل های متفاوتی در فارسی دارد. رایج ترین معادل ها عبارت اند از: مطلوبیت ( رایج ترین و دقیق ترین معادل در علوم اجت ...
۱. به عنوان صفت ( رایج ترین کاربرد ) : الف ) به معنای �نامعلوم، ناشناخته، گمنام� ( برای افراد، موضوعات یا رویدادها ) : گمنام ( برای افراد ) ناشنا ...
عبارت Agricultural Output معمولاً به یکی از معادل های زیر در فارسی ترجمه می شود: تولیدات کشاورزی ( رایج ترین معادل ) محصولات کشاورزی ( در برخی متون ...
ریشه کن شده از ریشه کنده شده آواره شده بی خانمان شده از موطن خود رانده شده جداشده از ریشه ها و تعلقات خود آواره بی جا شده از زادبوم خود کنده شده از ...
خلع ید شده بی زمین محروم از مالکیت سلب مالکیت شده از دارایی و ملک خود محروم شده رانده شده از زمین و دارایی خود
بسته به بافت متن، معادل های فارسی آن می تواند شامل موارد زیر باشد: رخ داد اتفاق افتاد صورت گرفت برگزار شد ( برای رویدادها، نشست ها، جشنواره ها و مان ...
ریشه کن کردن ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) محو کردن نابود کردن از میان بردن برطرف کردن ( در برخی متون علمی و اجتماعی ) نمونه ها Eradicating pover ...
تحکیم کردن تثبیت کردن تقویت کردن یکپارچه کردن ادغام کردن استحکام بخشیدن The government consolidated its power. دولت قدرت خود را تحکیم کرد. The com ...
واژه politic ( نه politics ) در زبان انگلیسی معمولاً یک صفت است و معانی زیر را دارد: مصلحت آمیز مدبرانه عاقلانه سنجیده دوراندیشانه مثال: It would b ...
واژه nonrevolutionary بسته به زمینهٔ کاربرد، می تواند به صورت های زیر به فارسی ترجمه شود: غیرانقلابی ( رایج ترین و مستقیم ترین معادل ) غیرمبتنی بر ...
on highly advantageous terms با شرایط بسیار مطلوب با شرایط بسیار سودمند با شرایط بسیار مساعد با شرایط بسیار مناسب و به صرفه با شرایطی بسیار مطلوب و ...
هیپرتروفی شده ( بزرگ شدهٔ غیرطبیعی ) ، بیش از حد رشد کرده متورم شده بزرگ شده به صورت نامتناسب بیش ازحد توسعه یافته فربه شده ( در برخی متون انتقادی )
اشراف زادگان اشراف نجبا ( در متون تاریخی و ادبی ) طبقهٔ اشراف ( در اشاره به یک گروه اجتماعی )
رایج ترین و دقیق ترین معادل: پراکنده ( متداول ترین معادل ) ناپیوسته گهگاهی گاهی نامنظم سایر معادل ها با ظرایف معنایی: مقطعی موقتی متناوب ج ...
هوس ها امیال زودگذر تمایلات آنی دمدمی مزاجی ها خواسته های ناگهانی و بی ثبات هوس های لحظه ای
معاملات
اربابان جزء
تحمل ( با اکراه ) تحمل از روی ناچاری چشم پوشی ( از روی اجبار )
عُرف محلی
با این تفاوت که، جز این که . . . به جز این واقعیت که . . . مگر این که . . . ( در برخی بافت ها ) تنها نکته این است که . . . با این استثنا که . . ...
وابسته
واژه tenurial از tenure گرفته شده و بسته به حوزه کاربرد، معادل های متفاوتی در فارسی دارد: در جغرافیا، برنامه ریزی و مطالعات زمین: مربوط به نظام مالک ...
قانونی
خشک شدن
معادل فارسی vendettas ( جمعِ vendetta ) بسته به بافت جمله می تواند یکی از موارد زیر باشد: معادل های رایج: کینه های خانوادگی خصومت های خونین دشمنی ...
معادل فارسی cheating بسته به زمینه کاربرد متفاوت است: معادل های رایج: تقلب ( رایج ترین، به ویژه در امتحان ) کلک زدن / حقه بازی ( در معاملات یا با ...
معادل فارسی militancy بسته به بافت جمله متفاوت است، اما رایج ترین معادل ها عبارت اند از: معادل های اصلی: ستیزه جویی رادیکالیسمِ مبارزاتی روحیه مب ...
برای عبارت �It is chilling to ( see ) . . . � معادل های فارسی زیر با توجه به مفهوم ( احساس ترس، وحشت یا دلهره ناشی از مشاهده یا تجربه چیزی ) پیشنهاد ...
اگر صفت باشد ( مثل: the foregoing discussion ) : پیش گفته / پیش آمده مذکورِ پیشین فوق الذکر پیشین / قبلی اگر اسم باشد ( مثل: in the foregoing یا ...
واژه cucurbits به طور کلی به گیاهان خانواده Cucurbitaceae اشاره دارد. معادل های مناسب در فارسی: کدوئیان ( اصطلاح علمی تر و رایج در متون تخصصی ) خ ...
Melons and Gourds صیفی جات
نخست شهر، نخست شهری
۱. عظیم ( مانند: کوه عظیم ) ۲. غول آسا ( مانند: پروژه غول آسا ) ۳. بسیار بزرگ ( معادل تحت اللفظی ) ۴. هنگفت ( اغلب برای مقادیر و اعداد به ک ...
معادل فارسی عبارت "proletariat" در فارسی "پرولتاریا" است که گاهی به صورت "طبقه کارگر" یا "زحمتکشان" نیز ترجمه می شود. این واژه در ادبیات مارکسیستی به ...
اصلی ( مثال: نسخهٔ اصلی ) اولیه ( مثال: طرح اولیه ) نخستین / اول ( مثال: اثر نخستین ) ذاتی / طبیعی ( مثال: حالت ذاتی ) تازه و ابتکاری ( مثال: ...
پیش فروش، سلف فروشی/ سلف خری این واژه به فرآیند فروش محصول یا خدمتی اشاره دارد که هنوز به طور کامل تولید یا آماده عرضه نشده است.
۱. دستاوردها ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) ۲. موفقیت ها ۳. پیشرفت ها ۴. کارنامه ( کاری/ علمی ) ۵. افتخارات ( در برخی زمینه ها ) در متون رسمی و ...
۱. روی آوردن به . . . ( مناسب برای تغییر جهت فکری، توجه یا تمرکز ) مثال: Turning to the next topic → روی آوردن به موضوع بعدی ۲. مراجعه کردن به . ...
۱. امکان ← پرکاربردترین و رساترین معادل در اکثر زمینه ها ( مثال: امکان موفقیت وجود دارد. ) ۲. احتمال ← زمانی که بار معنایی احتمال وقوع مد نظر باشد ...