پیشنهادهای محمّدجواد احمدیان (٢٩٦)
تدریجی ( اگر تأکید بر گام به گام بودن باشد ) جزئی ( اگر تأکید بر انجام کار به صورت بخش بخشی باشد ) ناقص / قطعه قطعه ( اگر تأکید بر بی نظمی یا عدم ...
پیش نویس نهایی
دفتر مشاورۀ املاک
معادل حقوقی دقیق تر real estate در حقوق.
معاملۀ املاک / معاملۀملکی
حقوقی و قضایی ( دادگاه ) : رسیدگی کردن به / حکم دادن / رأی دادن / صدور رأی کردن ( اقدام دادگاه برای رسیدگی و صدور حکم در مورد یک دعوی ) داوری ( حل ...
اجتناب کردن از — رایج ترین معادل گریختن از / فرار کردن از — وقتی معنای فرار یا رهایی دارد طفره رفتن از — به ویژه در مورد مسئولیت، پاسخ یا انجام کاری ...
تا حدی / تا اندازه ای / قسمتی / بخشی / قسمتاً/ نسبتاً The building is partly damaged. ساختمان تا حدی آسیب دیده است. ( یا: قسمتی از ساختمان آسیب دید ...
تصاحب غیرقانونی اموال، برداشت غیرقانونی / استفادۀ غیرمجاز از اموال، انحراف وجوه / سوءاستفاده از وجوه
تبلیغات مغرضانه / تبلیغات دروغین / شایعه پراکنی / جوسازی
بروز ( در زمینۀ رویدادهای ناگهانی )
تصویب، مصوبه؛ اجرا ( در صورتی که تأکید بر اجرایی شدن باشد ) ، اجرائیه، صدور حکم بازی / اجرا / نقش آفرینی ( هنری و نمایشی ) انجام / به جا آوردن ( متو ...
قانون گذاری / تقنین / وضع قانون قوانین / مقررات / مجموعه قوانین قانون مصوب / مصوبۀ قانونی تصویب نامه / آیین نامه / مصوبه قوۀمقننه / مجلس قانون گذاری
بی قانونی ( وضعیتی که در آن قانون وجود ندارد یا رعایت نمی شود ) ، هرج ومرج ( اگر تأکید بر آشوب ناشی از بی قانونی باشد ) ، فقدان قانون / نبود قانون، ع ...
به اجرا گذاشتن ( پرکاربردترین و روان ترین معادل ) اجرا کردن ( ساده و رایج ) عملی کردن ( تأکید بر تبدیل به عمل ) به مرحلهٔ اجرا درآوردن، به مورد ...
رعیت وابسته به زمین در نظام فئودالی رعیت / بردۀ زراعی
اقتباس ( استفاده از آثار هنری دیگران در اثر جدید ) تصاحب ( به معنای گرفتن چیزی برای خود، اغلب بدون اجازه. ) تخصیص / اختصاص ( کنار گذاشتن بودجه برای ...
مصلحت / مصلحت اندیشی، عقلانیت عملی، عقلانیت سیاسی، مصلحت گرایی/ فایده گرایی موقعیتی
تملک قهری، سلب مالکیت / توزیع مجدد زمین
حفظ و تداوم
تقاضای کشسان / تقاضای باکشش
نیروی کار مزدبگیر
مالکِ مشاع ( رایج در متون حقوقی، اگر مالکیت به صورت مشاع باشد ) مالکِ مشترک ( رایج و عمومی ) شریکِ مالکیت هم مالک ( رایج ترین و روان ترین معادل ) ...
دستمزد واقعی ( Real Wage ) به قدرت خرید دستمزد اسمی اشاره دارد ( نه عدد روی کاغذ ) ؛ یعنی میزان کالاها و خدماتی که فرد با دستمزد خود، پس از در نظر گر ...
محصولات نقدی ( رایج ترین معادل تحت اللفظی ) محصولات تجاری ( رایج ترین معادل در متون دانشگاهی ) محصولات بازارمحور محصولات درآمدزا محصولات صادراتی ( ...
۱. رایج ترین و عمومی ترین معادل: کمبود ( همه کاره و پرکاربردترین گزینه ) کسری ( به ویژه در امور مالی و بودجه ) ۲. معادل های مالی و اقتصادی: کسر ...
رونق یافته ( برای اقتصاد، کسب وکار، بازار ) موفق ( برای افراد، جوامع، سازمان ها ) پیشرفت کننده ( برای فرایندها و جوامع ) در حال شکوفایی ( برای ...
۱. رایج ترین و عمومی ترین معادل: اجبار ( ساده ترین و پرکاربردترین گزینه ) زور ( در گفتار روزمره و غیررسمی ) تحمیل ( اگر تأکید بر تحمیل یک خواسته ...
در ۹۵٪ موارد، �بهداشت� بهترین و دقیق ترین معادل است و تقریباً در همه ٔ زمینه ها قابل استفاده است. اگر جمله به تمیزی ظاهری اشاره دارد و جنبهٔ علمی ن ...
۱. در زمینهٔ زمانی ( اشاره به نقطهٔ دور در گذشته ) : از . . . به بعد ( اگر نقطهٔ شروع را مشخص کند ) از همان . . . ( برای تأکید بر قدمت ) حداقل ا ...
نمونه ها an exaggerated claim → ادعای اغراق آمیز / ادعای مبالغه آمیز an exaggerated reaction → واکنشی بیش از حد / واکنشی اغراق آمیز an exaggerated po ...
میزان ( پرکاربردترین و همه کاره ترین گزینه ) حد ( به معنی مرز یا نهایت ) درجه ( برای نشان دادن شدت یا سطح ) نمونه ها To what extent. . . ? تا چ ...
تا بالاترین حد / کاملاً
تا حد زیادی / تا اندازۀ زیادی
واژه misleading بسته به بافت جمله معادل های مختلفی در فارسی دارد. رایج ترین معادل ها عبارت اند از: گمراه کننده ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) فریب ...
جزئی ( رایج ترین معادل ) ناقص بخشی غیرکامل محدود جانبدار یا غرض ورز
به طور متراکم ( رایج ترین معادل ) به صورت فشرده به شدت متراکم انبوه وار با تراکم زیاد به طور انبوه نمونه ها densely populated area → منطقه ای با ترا ...
واژه inverse بسته به حوزه و متن، معادل های فارسی متفاوتی دارد. رایج ترین معادل ها عبارت اند از: معکوس ( رایج ترین و عمومی ترین معادل ) inverse rela ...
واژه overpopulation بسته به زمینه، چند معادل فارسی دارد: ازدیاد جمعیت ( رایج و عمومی ) جمعیت بیش ازحد ( ترجمه تحت اللفظی و دقیق ) تراکم بیش ازحد ج ...
واژه consideration بسته به زمینه کاربرد، معادل های متفاوتی در فارسی دارد. رایج ترین معادل ها عبارت اند از: ملاحظه ( رایج ترین معادل ) توجه بررسی مد ...
واژه desirability بسته به زمینه، معادل های متفاوتی در فارسی دارد. رایج ترین معادل ها عبارت اند از: مطلوبیت ( رایج ترین و دقیق ترین معادل در علوم اجت ...
۱. به عنوان صفت ( رایج ترین کاربرد ) : الف ) به معنای �نامعلوم، ناشناخته، گمنام� ( برای افراد، موضوعات یا رویدادها ) : گمنام ( برای افراد ) ناشنا ...
عبارت Agricultural Output معمولاً به یکی از معادل های زیر در فارسی ترجمه می شود: تولیدات کشاورزی ( رایج ترین معادل ) محصولات کشاورزی ( در برخی متون ...
ریشه کن شده از ریشه کنده شده آواره شده بی خانمان شده از موطن خود رانده شده جداشده از ریشه ها و تعلقات خود آواره بی جا شده از زادبوم خود کنده شده از ...
خلع ید شده بی زمین محروم از مالکیت سلب مالکیت شده از دارایی و ملک خود محروم شده رانده شده از زمین و دارایی خود
بسته به بافت متن، معادل های فارسی آن می تواند شامل موارد زیر باشد: رخ داد اتفاق افتاد صورت گرفت برگزار شد ( برای رویدادها، نشست ها، جشنواره ها و مان ...
ریشه کن کردن ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) محو کردن نابود کردن از میان بردن برطرف کردن ( در برخی متون علمی و اجتماعی ) نمونه ها Eradicating pover ...
تحکیم کردن تثبیت کردن تقویت کردن یکپارچه کردن ادغام کردن استحکام بخشیدن The government consolidated its power. دولت قدرت خود را تحکیم کرد. The com ...
واژه politic ( نه politics ) در زبان انگلیسی معمولاً یک صفت است و معانی زیر را دارد: مصلحت آمیز مدبرانه عاقلانه سنجیده دوراندیشانه مثال: It would b ...
واژه nonrevolutionary بسته به زمینهٔ کاربرد، می تواند به صورت های زیر به فارسی ترجمه شود: غیرانقلابی ( رایج ترین و مستقیم ترین معادل ) غیرمبتنی بر ...