اسم - صفحه 60

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

دلبان/del-ban/

محافظ و نگهدارنده دل


دختر

فارسی
دلبانو/delbanu/

بانوی دل


دختر

فارسی
دلبرناز/delbar-naz/

دختر نازدار، زیبا


دختر

فارسی
دلبین/delbin/

صاحب دل و جان


پسر

فارسی
دلپذیر/del pazir/

دل پسند، دلخواه، پسندیده، مرغوب، آنچه انسان بپسندد و به آن دل ببندد، مطبوع


دختر

فارسی
دلجو/del ju/

دلخواه، پسندیده، شایسته، نوازش کننده، تسلی دهنده، مهربان، ( به مجاز ) خوب، زیبا پسندیده، ( در قدیم ...


دختر

فارسی
دلخوش/del khoš/

مسرور، شادمان، خرم، شاد، خوشحال، راضی، ( به مجاز ) شادمان و خرسند، ( در قدیم ) با شادمانی و خرسندی


دختر

فارسی
دلرام/del rām/

دلارام، آرامش دهنده دل، محبوب، معشوق، ( = دلارام ) ← دلارام


دختر

فارسی
دلربا/delroba/

رباینده دل


دختر

فارسی
دلربای/del robay/

زیبا، جذاب، معشوق، محبوب، نام نوعی عتیق که دارای دانه های ریز براق است


دختر

فارسی
دلرخ/del rokh/

رخی چون دل


دختر

فارسی
دلرفین/delrefin/

دلربا


دختر

کردی
دلسان/delsan/

دل فریب


دختر

کردی
دلستان/delsetān/

دل ستاننده، دلربا، دلبر، دلکش، معشوق، محبوب، بسیار زیبا و جذاب، نوعی عقیق


دختر

فارسی
دلشید/del šid/

خورشیدِ دل، فروغِ دل، روشنایی دل، مایه ی شادی، خوشحالی و مسرت دل


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
دلفروز/del foruz/

( مجاز ) مایه شادی دل، زیبا، پسندیده و گرامی، موجب شادی دل، زیبا و پسندیده


دختر

فارسی
دلگشا/del gošā/

شادی آفرین و فرحبخش، ( در موسیقی ایرانی ) رِنگی در دستگاه سه گاه، ( در تصوف ) صفت فیاضی و فتاحی خدا ...


دختر

فارسی

هنری
دلگون/del gon/

مانند دل، مرکب از دل+ گون ( مانند )


دختر

فارسی
دلنشین/del nešin/

خوش آیند، آن چه در دل نشیند، مؤثر، ( به مجاز ) خوشایند و پسندیده


دختر

فارسی
دلنوش/delnush/

گوارای دل، مطبوع


دختر

فارسی
دلنیکا/delnika/

دختر خوش قلب


دختر

فارسی
دلهان/delhan/

پادشاه دل


دختر

ترکی، فارسی
دلوار/delvar/

دلاور، دلیر، بی باک، نام شهری در استان بوشهر، محل تولد رئیس علی دلواری مبارز و وطن پرست شجاع ایرانی


دختر

فارسی
دلوان/delvan/

دختر مهربان


دختر

کردی
دلوفان/delofan/

مهربان


دختر

کردی
دلووان

مهربان، دختر مهربان، بانوی با محبت


دختر

کردی
دلوین/delvin/

رباینده دل و عشق


دختر

کردی
دلکش/del kesh/

جذاب، خوب، و زیبا، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی


دختر

فارسی

هنری
دلیا/delia/

منسوب به دل


دختر

فارسی
دلیاد/delyad/

یاد دل، خاطره دل


دختر

فارسی
دلیلا/dalilā/

دلیله، راه روشن، راهنما، هدایت کننده، ( عبری ) ( = دلیله )، ← دلیله


دختر

عبری
دلین/delin/

مطمئن، آرام دل، آسوده


دختر

کردی
دلینا/delina/

مطمئن، آرام دل، آسوده


دختر

کردی
دماوند/damavand/

نام کوهی از سلسله جبال البرز در شمال شرقی تهران، دارای دمه و بخار


پسر

فارسی
دمن

دامنه کوه یا پهنه دشت


دختر

فارسی
دمور/damor/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه افراسیاب


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
دمیر/demir/

محکم، قدرتمند، استوار


پسر

ترکی
دنیرا/dunira/

الهه عشق


دختر

یونانی
دنیس

نام یکی از پادشاهان یونان که افلاطون مدتی در دربار او بود


دختر، پسر

یونانی
دها/dahā/

جودت رأی، زیرکی و کاردانی، تیزهوشی، هوشمندی، ( عربی ) ( در قدیم ) زیرکی


پسر

عربی
دهما/dehma/

پارسا، پرهیزکار


دختر

فارسی
دهناد/dehnad/

نظم و ترتیب


پسر

فارسی
دورسین

باقی بماند


دختر

ترکی
چهراب/chehrab/

دارای چهره ای روشن و لطیف چون آب


دختر

فارسی
چهرآذر/čehrāzar/

آذرچهر، دارای چهره ای چون آتش، ( = آذرچهر )


دختر، پسر

فارسی
چهرآرا/chehr-ara/

آراینده چهره


دختر

فارسی
چهراز/chehraz/

نام رودی و دهی در حوالی شهرکرد


دختر

فارسی
چهرآزاد

نام جد اسپهبد بختیار پسر پادشاه فیروز ساسانی


دختر، پسر

فارسی
چهرافروز/chehr afroz/

روشن کننده صورت، مرکب از چهر ( صورت ) + افروز ( افروزنده، روشن کننده )


دختر

فارسی
چهربرزین/chehr barzin/

دارنده نژاد برتر


پسر

فارسی
چهرزاد/čehrzād/

( مجاز ) نژاده، اصیل، لقبی است که در شاهنامه به همای دختر بهمن داده شده، ( به مجاز ) نژاد و اصیل، ل ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
چهرفروز/chehr-foroz/

چهر افروز


دختر

فارسی
چهرمینو/chehr-mino/

آن که چهره ای زیبا چون بهشت دارد


دختر

فارسی
چهره آسا/čehre āsā/

اصیل، آزاده، ( چهره، آسا ( پسوند شباهت ) )


دختر

فارسی
چهره گل

آن که چهره ای زیبا چون گل دارد


دختر

فارسی
چهرک/chehrak/

نام شخصی در کتیبه کعبه زرتشت، نام شخصی در کتیبه کعبه زرتشت که از ولازمان اردشیر بابکان پادشاه ساسان ...


دختر

فارسی
چهل چراغ

چلچراغ


دختر

فارسی
چوبینه/chobine/

لقب بهرام سردار دوره ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
چوک/chok/

چشمه


دختر

کردی
چکاد/čekād/

جلو سر، پیش سر، میان سر، تارک، بالای پیشانی، سرچکاد، سرکوه، بالای کوه، قله، بالای سر، سپر


پسر

فارسی

طبیعت
چکاوه/chakave/

چکاوک


دختر

فارسی

هنری
چیا/chia/

کوهستان بلند، کوهستان، کوه


دختر، پسر

کردی

طبیعت
چیاوا/chiyava/

نگهبان کوه


پسر

کردی
چیاوان/chiavan/

مانند آب و باران زندگی بخش و گوارا


دختر

کردی
چیاکو/chiako/

کوه کوچک


پسر

کردی
چیترا/chitra/

الهه مهتاب، نژاد


دختر

فارسی، اوستایی
چیچک/chichak/

گل


دختر

ترکی

گل
چیدا/chida/

مانند مادر


دختر

لری
چیدامه/chidame/

مانند مادرم


دختر

فارسی
چیره/čire/

غالب، مسلط، مستولی، ماهر، پیروز، دارای مهارت


پسر

فارسی
چیلان

عناب


پسر

فارسی
چیلانه

درخت عناب


دختر

فارسی
چیلک/chilak/

توت فرنگی


دختر

ترکی
چیماه/chimah/

مانند ماه


دختر

لری

کهکشانی
چیمه/chime/

مانند ماه


دختر

لری
چیکا/chika/

نوعی پرنده


دختر

گیلکی

پرنده
حادید/hadid/

تند و تیز، نام روستایی بوده است


پسر

عبری
حاذق/hāzeq/

زیرک و دانا در کاری، ماهر، استاد، مجرب، ( عربی )، کارآزموده و دارای تجربه ی کافی در دانش یا فنی، چی ...


پسر

عربی
حارثه/hārese/

زن کشاورز، نام یکی از راویان حدیث، ( عربی ) ( مؤنث حارث )، مؤنث حارث، کشاورز


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
حارس/hāres/

حفظ کننده، نگه دارنده، نگهبان، پاسبان، محافظ


پسر

عربی
حافظ الدین

آن که محافظ و نگهبان دین است


پسر

عربی
حام

حمایت کننده، نام یکی از پسران نوح ( ع )


پسر

عبری
حامد حسین/h.-hoseyn/

ترکیب دو اسم حامد و حسین ( ستایشگر و خوب )، از نام های مرکب، حامد و حسین، ( اعلام ) حامدحسین، سیدمح ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
حامد رضا/hamed-reza/

ترکیب دو اسم حامد و رضا ( ستایشگر و خشنود )


پسر

عربی
حامده/hamede/

مؤنث حامد، سپاسگزار


دختر

عربی
حامیم/hamim/

ستوده و با عظمت


پسر

عربی
حامین/hamin/

پشتیبان، حمایت کننده، جمع حامی


پسر

عربی
حانان/hanan/

رحیم و بخشنده، رحیم، نام یکی از دلاوران در زمان داوود


دختر، پسر

عبری
حانون/hanon/

صاحب نعمت


پسر

عبری
حانی

میش یا گاو وحشی


دختر، پسر

عربی
حبان/hoban/

نام یکی از صحابه پیامبر ( ص )


پسر

عربی
حجت الدین

آن که دلیل و برهان دین است


پسر

عربی
راحم/rāhem/

کسی که رحمت می آورد، رحم کننده، بخشاینده، آمرزنده، مهربان، ( در قدیم ) رحمت آورنده، دل سوزاننده


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
رادبد/r.-bod/

نگهبان جوانمردی و آزادگی و بخشندگی، ( راد، بد /، bod/ ( پسوند محافظت ) ) روی هم به معنی نگهبان جوان ...


پسر

فارسی
رادبرزین/rād barzin/

ترکیب دو اسم راد و برزین ( جوانمرد و آتش )، جوانمردِ بلند مرتبه، ( اَعلام ) یکی از نجبای ایرانیان م ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
راددخت/rad dokht/

دختر بخشنده یا خردمند


دختر

فارسی
رادسام/rad sam/

پادشاه بخشنده


پسر

فارسی
رادعلی

راد ( فارسی ) + علی ( عربی ) علی جوانمرد


پسر

فارسی، عربی
رادف/rādef/

پیروی کننده، پیرو


پسر

عربی
رادفر/r.-far/

شکوه انسان بزرگوار و بخشنده، [راد= جوانمرد، آزاد، بخشنده، سخاوتمند، خردمند، دانا، حکیم، فر = شکوه و ...


پسر

فارسی



انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسم