اسم - صفحه 94

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

هیبت/heybat/

جلال، شکوه، رعب


پسر

عربی
هیتا/hita/

خورشید


دختر

فارسی

کهکشانی
فایز

نایل، رستگار


پسر

عربی
فایزه، فائزه

مؤنث فائز، نایل، رستگار


دختر

عربی
فایض

فیض رسان، فایده بخش


پسر

عربی
فایق/fayegh/

دارای برتری، مسلط، فائق، چیره، عالی، برگزیده


پسر

عربی
فایقه/fayeghe/

مؤنث فایق، دارای برتری، مسلط، چیره، مؤنث فائق


دختر

عربی
فتات/fatāt/

دختر جوان


دختر

فارسی
فتح الدین

پیروزی در دین


پسر

عربی
فتحعلی

مرکب از فتح ( پیروزی ) + علی ( بلندمرتبه )، نام دومین پادشاه قاجار


پسر

عربی
فتنه/fetne/

عاشق، دلداده، شورش، طغیان، مفتون


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
فتوت/fotovvat/

جوانمردی، بخشندگی، سخاوت


پسر

عربی
فخر/fakhr/

نازیدن، مباهات کردن، سربلندی، سرافرازی، افتخار، ( در قدیم ) مایه ی سربلندی، مایه ی نازش، ( در قدیم ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
فخرآفاق

باعث سرافرازی آسمان


دختر

عربی
هیراب/hirab/

نام فرشته باد


پسر

فارسی
هیران/hiran/

محل قرار، قرار ( نگارش کردی


دختر

کردی
هیرسا/hirsa/

پارسا و پرهیزگار، پارسا


پسر

فارسی
هیرساد/hirsad/

خورشید پاک


پسر

فارسی
هیرمان/hirman/

به یاد ماندنی


پسر

لری
هیرمند/hirmand/

نام رودی بزرگ در سیستان، ( در اوستایی ) دارای پل و دارنده ی سد و بند، ( اَعلام ) ( = هِلمند ) : رود ...


پسر

فارسی
هیروان/hirvān/

محافظ و نگهبان آتش، [ ( هیر = آتش، وان ( بان ) = جزء پسین بعضی از کلمههای مرکب به معنی «محافظ» و «ن ...


پسر

فارسی
هیرود/hirud/

نام مردی از اهالی سارد در زمان کوروش پادشاه هخامنشی، ( اَعلام ) نام یکی از پادشاهان پارت ( اشکانی ) ...


پسر

فارسی
هیرون/hirun/

نوعی نی میان پر


پسر

فارسی
هیرکان/hirkan/

وفادار به عهد


پسر

فارسی
هیری/hiri , heyri/

گل همیشه بهار، ( در گیاهی ) ( = خیری ) گل شب بو، گلی که شبها بوی خوش دارد


دختر

فارسی

طبیعت
هیزان/hizan/

نیرومند، توانا، توانا ( نگارش کردی


دختر

کردی
هیژان/hizhan/

لایق و سزاوار، ارزیدن، جنبیدن ( نگارش کردی


دختر

کردی
هیشنگ

هوشنگ، پسر سیامک پادشاه پیشدادی ایران


پسر

فارسی
هیشو/hisho/

از شخصیتهای شاهنامه


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
هیشوی/hishuy/

از شخصیتهای شاهنامه، نام مرزداری در مرز ایران و روم در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
هیلان/hilan/

آشیانه و محل آرامش، آشیانة، مکان آرامش ( نگارش کردی


دختر

کردی
هیلدا/hilda/

نیرومند، قوی، شکوفه درخت هلو


دختر

لاتین
هیلما/hilma/

ماه بور، طلایی رنگ


دختر

لری
هیلمی/hilmi/

دختری با موهای بور


دختر

لری
هیلناز/hilnaz/

دختر نازدار مو بور


دختر

لری
هیلی/haile/

زندگی، نفس، رویا


دختر

لاتین
هیما/hima/

بانوی عاشق، مرکب از هیم ( عربی به معنای عاشق و شیفته ) + الف تانیث فارسی


دختر

فارسی، عربی
هیمو/himo/

دختر پاکدامن، پاک دامن ( نگارش کردی


دختر

کردی
هینا/hina/

ماهر


دختر

کردی
هینان/hainan/

آوردن، آوردن ( نگارش کردی


دختر

کردی
هیواد/hivad/

وطن، سرزمین، کشور


پسر

فارسی
هیوان/hivan/

ایوان تراس، ایوان تراس ( نگارش کردی


دختر

کردی
هیون/hayun/

شتر تندرو


پسر

عربی
واتیار/vatyar/

سخنگو، سخنگو ( نگارش کردی


پسر

کردی
واثق/vāseq/

استوار، قطعی، ( در قدیم ) دارای اطمینان، مطمئن، دارای حسن ظن و اعتماد کننده، ( اَعلام ) لقب ابوجعفر ...


پسر

عربی
واجد/vājed/

دارنده، دارا، از نامهای خداوند، ( در تصوف ) آن که در حال وجد است، از نام ها و صفات خداوند


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
واحه/vāhe/

منطقه ی آبادی که در میان کویر قرار دارد، ( معرب از قبطی )، ( در جغرافیا ) مکانی سرسبز و پر آب و گیا ...


دختر

فارسی
وادا/vada/

مکان مقدس


پسر

فارسی، آشوری
وادان/vadan/

نام روستایی در نزدیکی دماوند


پسر

فارسی
وادگان/vadgan/

نام شخصی در وندیداد


پسر

فارسی
وادیار/vadyar/

اینطور که پیداست، ظاهر امر، ظاهر امر ( نگارش کردی


پسر

کردی
وارتان/vartan/

نام پسر بلاش اول پادشاه اشکانی


پسر

ارمنی

تاریخی و کهن
وارتوش/vartosh/

گل سرخ ظریف


دختر

ارمنی
واردان/vardan/

نام دادوری در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
وارسته/vāraste/

آزاد، رها، رها شده از تعلقات، به ویژه تعلقات دنیایی، آزاده


پسر

فارسی
وارش/vāreš/

باران، باریدن باران، ( کردی ) ( = وارشت ) بارش


دختر، پسر

کردی، مازندرانی

طبیعت
واروژ/vaaroozh/

آغاز یک زندگی


پسر

ارمنی
واروژان/varuzhan/

کبوتر نر


پسر

ارمنی
وارونا/varona/

نام یکی از خدایان هندو


پسر

سانسکریت
وازنا/vazna/

مکان بزرگ


پسر

فارسی
واسپور/vāspur/

لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی، «پسر طایفه» و به تعبیری «ولیعهد» و به قولی «فرزند والاگهر شاه ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
واسپوهر

واسپور، لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی، نام دانا و هنرمندی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی


پسر

فارسی
هاوین/havin/

تابستان


دختر

کردی
هاکان/hakan/

خان، امپراطور


پسر

ترکی
هاکتان/haktan/

هدیه خداوند


پسر

ترکی
هایان/hayan/

پشتیبان


پسر

ترکی
هایدی/haidi/

سریع و چابک


دختر

ترکی
هایلا/hayla/

شگفت ‏آور


دختر

عربی
هایلین/haylin/

فرشته بهشتی


دختر

لاتین
هاینا/hayna/

پادشاه


دختر

یونانی
هایکا/hayka/

آرام، مرموز، از اسطوره های کردستان


پسر

کردی
هایکو/hayko/

سبکی ژاپنی از شعر کوتاه در سه مصرع


پسر

لاتین
هایین/haeen/

هستی، وجود


دختر

کردی
هباسپ/habasp/

دارنده اسب اصیل


پسر

فارسی
هبیةلله

بخشیده شده از جانب خداوند، نام چندتن از شخصیتهای ادبی و تاریخی


پسر

عربی
هتاو/hatav/

خورشید و آفتاب


دختر

کردی
هترا/hatra/

محیط بسته


پسر

لاتین
هخا/hakha/

دوستدار


پسر

فارسی
هدا/hoda/

هدایت، راهنمایی، راه درست و مسیر درست، هدی، هدایت کردن


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
هدسا/hadasa/

درخت مورد


دختر

عبری
هدسه/hedseh/

همسر یهودی خشایار شاه که بعداً استر نام گرفت، محل دفن او و داییش ( مردخای ) جزء آثار باستانی همدان ...


دختر

عبری

تاریخی و کهن
هدیر/hadir/

آواز کبوتر، صدای رعد و برق، تکرار صدا در حنجره، بانگ کردن شتر، بانگ شتر


دختر

عربی
هدیش/hadish/

ایزد نگهبان خانه


دختر

فارسی
هربد/herbad/

پیشوای دینی، موبد موبدان، ( = هیربد )، استاد، آموزگار، شاگرد، آموزنده، رئیس آتشگاه


پسر

اوستایی
هرسام/harsam/

اشک هایم


پسر

لری
هرمان/herman/

نام یکی از پادشاهان یونانی


پسر

یونانی
هرمزان/hormozān/

منسوب به هرمز، ( هرمز، ان ( پسوند نسبت ) )، ( اَعلام ) هرمزان: [قرن اول هجری] فرماندار خوزستان در ز ...


پسر

فارسی
هرمزدیار/hormozd yar/

خدایار


پسر

فارسی
هرمزیار/hormoz yār/

خدایار، آن که خداوند یار اوست، ( اَعلام ) نام خاص یک موبد پارسی است که در قرن میلادی می زیسته است


پسر

فارسی
هرمس/hermes/

فرستاده خدایان، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا


پسر

یونانی

تاریخی و کهن
هرمیس/hermis/

شیر یا کرگدن


دختر

عربی
هرمینا/hermina/

سفر، حرکت، سفر حرکت


دختر

اوستایی، پهلوی
هرمیون/hermiyon/

نام همسر سردار اساطیری یونان


دختر

یونانی

تاریخی و کهن
هرنگ/herang/

آرامش و قوت قلب


پسر

لری
هرواک/hervak/

نام دیگر خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی
هریاد/haryad/

همیشه در خاطر


پسر

کردی
هزاره/hezare/

از شخصیتهای شاهنامه، لقب کوت از سرداران رومی سپاه خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
هزبر

هژبر، شیر


پسر

فارسی
هژین/hazhin/

زندگی جاویدان


دختر

کردی
هستان/hastan/

وجود و هستی


پسر

فارسی



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها