اسم - صفحه 96
شکوفه زار
دختر
لاتین کارنگ
کسی که آوای خوبی دارد، خوش نوا، زبان آور، صاحب طَرب، چرب زبان
پسر
فارسی کارو
راهنما
پسر
ارمنی کاروس
گیاهی خوشبو
پسر
کردی کارولین
نام ناحیه ای در آمریکای شمالی
دختر
فرانسوی کارولینا
شخص سلطنتی
دختر
لاتین کاروند
از نامهای ایرانی
پسر
فارسی کاریا
مرد جنگجو و سلحشور
پسر
فارسی کاژاو
آب زلال که از دل کوه بیرون می آید
پسر
کردی کاژه
محل امن و پناهگاه
دختر
کردی کاژین
سرچشمه زندگی
دختر
کردی کاس
دختر چشم آبی
دختر
گیلکی کاساندان
نام همسر کورش کبیر و مادر کمبوجیه و بردیا
دختر
فارسی
تاریخی و کهن کاسپین
آبی سپید زار، کرانه
پسر
فارسی کاشانه
آشیانه ی جانوران، لانه، خانه، خانه ی کوچک و محقر، رواق
دختر
فارسی کاشین
نام مکانی در شمال ایلام
دختر
فارسی کافور
معرب از سنسکریت، از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای تورانی شهر بیداد
پسر
سانسکریت کافی الدین
لایق و کارآمد در دین
پسر
عربی کال
نام همسرشرمیون
پسر
پارتی کالو
از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کالی
نگهبان، محافظت کننده
پسر
هندی کالین
دختری جوان با مو و روی روشن
دختر
کردی کام بین
نیک بخت، سعادتمند، توانگر، کامیاب، خوشدل و بهره مند
پسر
فارسی کوه زاد
زاده کوهستان
پسر
فارسی کوه شاد
نام روستایی در استان هرمزگان
پسر
فارسی کوهرنگ
نام دره و رودخانه ای در زردکوه بختیاری
پسر
فارسی
طبیعت کوهسار
جایی که دارای کوههای متعدد است
پسر
فارسی کوهین
منسوب به کوه، نام گیاهی که ریشه آن مانند ریشه نی است
پسر
فارسی کوهینه
پونه
دختر
فارسی کوکب دخت
دختر زیبارو، دختری که چون کوکب است، ( به مجاز ) زیبارو
دختر
فارسی کوکبه
شکوه، جلال، ستاره
دختر
عربی کویر
شیر ژیان
پسر
فارسی کویستان
کوهستان
دختر
کردی کوین
از نژاد کوه
پسر
فارسی کی آذر
مرکب از کی ( پادشاه ) + آذر ( آتش )، نام یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان
پسر
فارسی کیآرمین
آرمین، یکی از برادران کاووس و پسر کی، ) نام چهارمین پسر کیقباد
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کی آفرید
مرکب از کی ( پادشاه ) + آفرید ( آفریده )
دختر
فارسی کی آفرین
آفریننده پادشاه
دختر
فارسی کی بانو
بانوی شاه، زنی که همه از او حساب می برند
دختر
فارسی کی پیشین
از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پسران کیقباد پادشاه کیانی
پسر
فارسی کی دخت
دختر پادشاه
دختر
فارسی کی راد
پادشاه بخشنده
پسر
فارسی کی زاد
زاده پادشاه
پسر
فارسی کی گشتاسپ
گشتاسپ
پسر
فارسی کی مند
دارای بزرگ مرتبه ای پادشاهان، ( کی، مند ( پسوند دارندگی ) )، دارای بلند قدری و بزرگ مرتبه ای پادشاه ...
پسر
فارسی کی منش
صاحب طبع شاهانه، شاه طبیعت، بزرگ منش، ( اَعلام ) به قول ابوریحان کی منش پسر کیقباد و جد کی لهراسب ب ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کی منوش
از پادشاهان یا شاهزادگان پیشدادی بنا به روایت تاریخ سیستان
پسر
فارسی کیا داوود
ترکیب دو اسم کیا و داوود ( پادشاه و محبوب )، از نام های مرکب، کیا و داوود
پسر
فارسی، عبری
مذهبی و قرآنی کیا سام
ترکیب دو اسم کیا و سام ( پادشاه و آتش )، از نام های مرکب، ه کیا و سام
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیابد
نگهبان پادشاهان و بزرگان، ( کیا، بد/ bod، / ( پسوند محافظ و مسئول ) )، نگهدارنده ی سروران
پسر
فارسی کیاتن
تن شاهانه
پسر
فارسی کیاجور
عاقل، فاضل و دانا
پسر
فارسی کیاچهر
ویژگی آن که چهره اش چون بزرگان شکوهمند است، ویژگی آن که چهره اش چون سروران و پادشاهان و بزرگان شکوه ...
دختر، پسر
فارسی کیادخت
دختر پادشاه، ( کیا = پادشاه، سلطان، حاکم فرمانروا، والی، دخت = دختر )، ( به مجاز ) دختر دارای قدر و ...
دختر
فارسی کیارام
خو گیرنده و الفت گرفته با پادشاهان، [کیا= پادشاه، حاکم، ( به مجاز ) سرور، بزرگ، رام= مأنوس، خوبی، ا ...
پسر
فارسی کیارخ
کیاچهر، آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است، ( = کیاچهر )
دختر، پسر
فارسی کیارزم
مرکب از کیا ( پادشاه )، رزم ( نبرد )، مرکب از کیا ( پادشاه ) + رزم ( نبرد )
پسر
فارسی کیارس
کیارش، از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی، تصحیفِ [تغییر دادن یا کم و زیاد کردن ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیارنگ
رنگ پاکیزه و لطیف، پاک، پاکیزه، رنگ پاک و پاکیزه، سفید
پسر
فارسی کیازاد
زاده پادشاه، ( کیا، زاد = زاده )، بزرگ زاده و پادشاه زاده، از نژاد و گوهر پادشاهان و سروران، ( کیا ...
پسر، دختر
فارسی کیازر
طلا و زر پادشاهان و بزرگان، ( کیا، زر )، ( به مجاز ) آن که در نزدِ بزرگان و پادشاهان گرانقدر است
دختر
فارسی کیازند
پادشاه بزرگ
پسر
فارسی کیاس
بسیار زیرک و تیزهوش
پسر
فارسی کیاسا
مانند شاه
پسر
فارسی کیاسان
مانند پادشاه
پسر
فارسی کیافر
بزرگِ با شکوه
پسر
فارسی کیامرد
مرد سلطان و پادشاه، ( کیا= پادشاه، سلطان، حاکم، فرمانروا، والی، مرد )
پسر
فارسی کیامن
اندیشه ی بزرگ، ( کیا، من = اندیشه )، ( به مجاز ) بزرگ اندیش
پسر
فارسی کیان بانو
ملکه
دختر
فارسی کیان رضا
ترکیب دو اسم کیان و رضا ( پادشاهان و خشنود )، از نام های مرکب، ه کیان و رضا
پسر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی کیان شیر
پادشاه شجاع، نام یکی از سرداران بهمن
پسر
فارسی کیاناز
زیبایی شاهانه
دختر
فارسی کیانرخ
ویژگی آن که چهره اش مثل بزرگان و سروران است
دختر
فارسی کیانژاد
آن که نژاد او به پادشاهان می رسد، آن که نژاد و اصل و نسب او به بزرگان و سروران و پادشاهان می رسد
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیانسه
نام دریاچه ای مقدس در سیستان
دختر
پهلوی کیانه
منسوب به کیان، پادشاهی
دختر
فارسی کیانور
ویژگی آن که دارای صفات بزرگی و سروری است، ( کیان، ور ( پسوند دارندگی ) )
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیاهور
پادشاه خورشید
پسر
فارسی کیاکسار
پسر آستیاگ و دایی کوروش
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیبد
نگهبان پادشاه، ( کی، بد/ bod، / ( پسوند محافظ و مسئول ) )، ( به مجاز ) بزرگ مرتبه
پسر
فارسی کیجا
به معنی دختر است، دختر
دختر
گیلکی کیجانا
دختر مازندرانی که عزیز و دوست داشتنی است، دختر مازندزرانی که عزیز و دوست داشتنی است
دختر
گیلکی کیشید
پادشاه نور و روشنی
پسر
فارسی کیقباد، کیغباد
از شخصیتهای شاهنامه، نام نخستین پادشاه کیانی ایران از نژاد فریدون
پسر
فارسی کیمان
دارای اندیشه ی بلند، اندیشمند، ( کی، مان = اندیشه )، اندیشه ی بزرگان و پادشاهان، اندیشه ی شاهانه و ...
پسر
فارسی ولا
دوستی، محبت
دختر، پسر
عربی
مذهبی و قرآنی ولام
پیام، پاسخ، پاسخ ( نگارش کردی
پسر
کردی ولان
مکانی که گل زرد بسیار داشته باشد، مکانیکةگل زرد بسیار داشتة باشد ( نگارش کردی
دختر
کردی ولگا
بلندترین رود اروپا
دختر
لاتین، روسی ولیداد
داده ولی، ولی ( عربی ) + داد ( فارسی ) داده ولی
پسر
فارسی، عربی وناز
با وقار، با وقار ( نگارش کردی
دختر
کردی وندیداد
قانون ضد ( علیه ) دیو، به معنی قانون ضد ( علیه ) دیو، ( اَعلام ) بخشی از اوستا شامل فصل، که بیشتر د ...
پسر
اوستایی ونسا
نام شهری در ایتالیا
دختر
لاتین ونن
ونون، نام چهارتن از پادشاهان اشکانی
پسر
فارسی ونو
خانم
دختر
لری ونوسا
منسوب به ونوس، زهره، ( ونوس، ا ( پسوند نسبت ) )
دختر
فارسی، فرانسوی ونوش
گل بنفشه، گل بنفشه ( نگارش کردی
دختر
کردی
گل ونوشا
منسوب به ونوش و بنفشه، [ونوش ( در مازندرانی ) = بنفشه، ا ( پسوند نسبت ) ]
دختر
فارسی ونون
نام چهار تن از پادشاهان اشکانی
پسر
فارسی وه آفرید
آفریده خوب
دختر
فارسی