اسم - صفحه 63
جوانمرد راست و بلند، ( سَهی = راست و بلند، راد = جوانمرد، آزاده، بخشنده )، جوانمرد آزاده ی راست قام ...
پسر
فارسی سهیزاد
زاده بلند قامت، مرکب از سهی ( صفت سرو، راست ) + زاد
دختر
فارسی سوادا
سیاه
پسر
ارمنی سوان
نام دریاچه ای در ارمنستان
دختر، پسر
ارمنی سوبار
سدّ آب
پسر
ترکی سوبیتای
نام پسر تولی پسر چنگیزخان پادشاه مغول
پسر
مغولی سوتا
همتای عشق
دختر
ترکی، فارسی سوجا
مکان روشنایی و نور
دختر
فارسی سودمند
دارای سود، مفید، دارای اثر نیکو
پسر
پهلوی سودی
عشق
دختر
ترکی سور
خوشی و شادمانی، سرور، ( در گیاهی ) درختی همیشه سبز از خانواده ی سرو با برگ های سوزنی، پوست قرمز و ت ...
دختر
فارسی سورج
نوعی نمک مرغوب و بسیار سفید
دختر
عبری سوریاش
خدای نور و خورشید
پسر
فارسی سوریتا
نظیر و مانند گل سرخ، ( سوری = گل سرخ، تا = نظیر، مانند، لنگه )، لنگه ی گل سرخ، ( به مجاز ) سرخ گون، ...
دختر
فارسی سوریدخت
دختری که مثل گل سرخ است، زیبارو، ( سوری، دخت = دختر )، دختر سرخ رنگ
دختر
فارسی سوزیار
یار دلسوز و عاشق
دختر
کردی راسخ
برقرار، استوار، پابرجا
پسر
عربی راسن
گیاهی خودرو با برگ های پهن و گل های کبودرنگ و دانه های ریز که در گذشته مصرف دارویی داشته، سوسن کوهی ...
دختر
فارسی
طبیعت راسین
نام یکی از سرداران ایرانی
پسر
فارسی راشل
پاکی و منزه، راحیل
دختر
عبری، فرانسوی راشن
آرامنده، ثابت و برجای، انعام، پاداش، ثابت
پسر
عربی
تاریخی و کهن راشنو
فرشته ی دادگستر در آئین زردشتی
دختر
فارسی، اوستایی
مذهبی و قرآنی راضی
خشنود، قانع
پسر
عربی راغبه
زن مایل و راغب، زن طمعکار، ( عربی ) ( مؤنث راغب )، ن، ک، راغب
دختر
عربی رافائل
شکوهمند
پسر
عبری رافت الله
مهربانی خداوند
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی رافد
یاری گر، اعانت کننده، عطاکننده، دهنده، کسی که در غیاب ملک جانشین و قائم مقام وی گردد، ( اسم فاعل رَ ...
پسر
عربی رافده
بخشنده و بزرگوار و ارجمند، یاری کننده، اعانت کننده، ( عربی )
دختر
عربی رافونه
نعنا، پودنه، پونه
دختر
فارسی
طبیعت رام
مأنوس، موافق، سازگار، شاد و خوشحال، نام روز بیست و یکم از هر ماه خورشیدی در ایران قدیم، خوگیر، الفت ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن رام افزا
افزون کننده آرامش
دختر
فارسی رام افزون
رام افزا، افزون کننده آرامش
دختر
فارسی رام بانو
بانوی آرام یا بانوی شاد
دختر
فارسی رام برزین
از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از بزرگان و مشاوران درگاه خسروپرویز پادشاه ساسانی
پسر
فارسی رام بهشت
ترکیب دو اسم رام و بهشت ( مأنوس و فردوس )، آرام بهشت، ( اعلام ) رام بهشت دختر یکی از شهربان های باز ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن رامتن
آرام ترین تن
پسر
فارسی رامتینا
دارای آرامش
دختر
فارسی رامح
صاحب نیزه، نیزه زن
پسر
عربی رامدخت
دختر مطیع و آرام، ( رام، دخت = دختر )، ( رام + دخت = دختر )، دختر آرام
دختر
فارسی رامسینا
رامسین، سازنده و نوازنده، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به رامسین، نام یکی از خدایان آشور
دختر
فارسی، آشوری رامش دخت
دختر شاد و شادمان، ( رامش، دخت = دختر )، ( به مجاز ) دختری که موجب شادی و طرب و نصیب و بهره است
دختر
فارسی رامشاد
آرام و شاد، مرکب از رام ( آرام یا مطیع ) + شاد ( خوشحال )
پسر
فارسی رامشین
نام روستایی در نزدیکی سبزوار
دختر
فارسی رامفر
شکوه و جلالِ آرام، ( رام = آرام، فر = شکوه و جلال )، ( به مجاز ) ویژگی پسری که آرام است و دارای شکو ...
پسر
فارسی رامند
نام نوایی و لحنی در موسیقی ایرانی، ( اعلام ) ) از روستاهای خارج از محوطه ی بخارا در عهد رودکی، ) یک ...
پسر
فارسی
هنری رامه
مراد، مقصود، یاقوت
دختر
فارسی رامون
راهبر، راهنما، هدایت کننده
پسر
فارسی رامونا
مظهر عشق، لاتین نگهبان عاقل
دختر
فارسی، لاتین رامیسا
گل رز سفید
دختر
عربی
گل رامیلا
خدای بزرگ
دختر
فارسی، آشوری رامین دخت
دخترِ طربناک، ( رامین، دخت = دختر )
دختر
فارسی رانیه
بیننده، نظارت کننده بر چیزی
دختر
عربی راهبر
راهنما، بلد راه، بلد
پسر
فارسی راهبه
مقدس، عابد مسیحی گوشه نشین
دختر
عربی راهین
آموزنده
دختر
کردی راوک
راوق صاف، لطیف و پالوده هر چیز، ( به مجاز ) راوق، صافی، پالونه، جام شراب، ( به مجاز ) شراب صاف و زل ...
دختر
فارسی، عربی راوی
نقل کننده ی حدیث و حکایت، ( در قدیم ) آن که شعر شاعری را در بارگاه حاکمان یا در بازار برای مردم می ...
پسر
عربی راویز
نام یک درخت، ( اَعلام ) نام درختی معروف به اشترخار یا اشترغار، خارشتر
پسر، دختر
فارسی
طبیعت راویژ
تدبیر
پسر
کردی راویس
صاحب جاه و جلال، دارای شکوه و شوکت، ( اَعلام ) نام جایی در جنوب ایران ( خوزستان )
دختر
فارسی راوین
دارای شکوه و شوکت
پسر
فارسی راکان
نام محلی در کنار راه قزوین و همدان
پسر
فرانسوی راکع
رکوع کننده، خم شونده، سرفرودآورنده، فروتنی کننده
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی راکعه
دختر رکوع کننده و فروتن، ( مؤنث راکع ) دختر رکوع کننده
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی رای مند
صاحب نظر و دانا
پسر
فارسی رایا
آن که خداوند به او توجه دارد، ( رای = فکر، اندیشه، تأمل + الف ( اسم ساز ) )، ( به مجاز ) فکر و اندی ...
پسر
عبری رایان
نام کوهی در حجاز، راهنما
دختر، پسر
عربی، فارسی رایبد
دانشمند، حکیم، دانا، به ضم ب، خداوندگار خرد، مرکب از رای به معنای دانش و خرد و بد پسوند ملکیت
پسر
کردی، فارسی رایحه
بوی خوش، بوی خوب، بو
دختر
عربی رایسا
اندیشه
دختر
فارسی رایمن
فرد دانا و باهوش
پسر
فارسی رایمون
پسر باهوش، ریشه ی گیلکی دارد و به معنی پسر باهوش است
پسر
فارسی، گیلکی رایموند
پسر عاقل و دانا
پسر
فارسی راینا
سرود خداوند
دختر
عبری، لاتین راینیک
اندیشه نیک
پسر
فارسی رایکا
محبوب، مطلوب، ریکا، ( گیلکی ) ( = ریکا ) به معنی پسر، محبوب و مطلوب
پسر، دختر
فارسی، مازندرانی راییکا
پسندیده و دوست داشتنی
دختر
فارسی ربن
یکدست یک اندازه ( نگارش کردی
پسر
کردی ربکا
راستی و درستی
دختر
اوستایی ربین
راه شناس
پسر
کردی رجب
نام ماه هفتم از سال قمری
پسر
عربی رحمه
مهربانی، نام همسر ایوب ( ع )
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی رخ افروز
روشن کننده چهره، شادی آور
دختر
فارسی رخ فروز
شادی آور و موجب روشنی چهره، ( در گاه شماری ) روز هفتم از هر ماه شمسی، روز هفتم از ماههای ملکی
دختر
فارسی رخام
سنگ سپید، سنگ سپید و نرم
پسر
فارسی
طبیعت رخامین
از جنس رخام، سنگ سفید، رخام ( عربی ) + ین ( فارسی ) از جنس رخام
دختر
فارسی، عربی رخسار
چهره، صورت، گونه
دختر
فارسی رخشا
درخشان، ( = درخشان )
دختر
فارسی رخشاد
متبسم، با شور و نشاط، صفت آن که پیوسته شاد و خوشحال است، خشرو، دارای چهره شاد و گشاده
دختر
فارسی رخشید
آن که چهره ای روشن و تابان دارد، ( رخ، شید = خورشید )، صورت همچون خورشید، ( به مجاز ) زیباروی
دختر
فارسی رخشیده
رخشیدان، رخشید، آن که چهره اش مثل خورشید است، آفتاب روی، ( به مجاز ) زیبارو، ( = رخشیدان )
دختر
فارسی رخگل
آن که چهره ای زیبا چون گل دارد
دختر
فارسی رخنا
زیبارو
دختر
فارسی رخنار
زیبارو
دختر
فارسی رخناز
دختر زیبا
دختر
فارسی رخند
دختر خنده رو و خوش رو
دختر
فارسی رخک
مرکب از رخ ( چهره، صورت ) + ک ( نشانه تحبیب )
دختر
فارسی ردا
عقل یا خرد، به کسر ر، چادر، رو انداز، در اصطلاحات رزمی شمشیر یا کمان، همچنین عقل یا خرد
دختر
عربی رزارا
زینت دهنده گل رز
دختر
فارسی، فرانسوی
گل رزالین
مانند گل رز
دختر
لاتین
گل