اسم - صفحه 62

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

راددخت/rad dokht/

دختر بخشنده یا خردمند


دختر

فارسی
رادسام/rad sam/

پادشاه بخشنده


پسر

فارسی
رادعلی

راد ( فارسی ) + علی ( عربی ) علی جوانمرد


پسر

فارسی، عربی
رادف/rādef/

پیروی کننده، پیرو


پسر

عربی
رادفر/r.-far/

شکوه انسان بزرگوار و بخشنده، [راد= جوانمرد، آزاد، بخشنده، سخاوتمند، خردمند، دانا، حکیم، فر = شکوه و ...


پسر

فارسی
رادفرخ/rad-farokh/

از شخصیتهای شاهنامه، نام آخورسالار هرمز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
رادمرد/r.-mard/

سخاوتمند، جوانمرد، کریم الطبع، آزادمرد، ( = جوانمرد )


پسر

فارسی
رادمن/r.-man/

مردی که دارای اندیشه ی جوانمردی است، ( راد، من/مان = اندیشه و فکر )


پسر

فارسی
رادمنش/r.-maneš/

دارای منش راد، سخی، کریم، سخاپیشه، کریم الطبع، سخاوت پیشه و جوانمرد


پسر

فارسی
رادمین/radmin/

جوان مرد کوچک، بخشنده


پسر

کردی
رادن/rāden/

زعفران، سرخی به زردی آمیخته، سرخی که به زردی آمیخته شود


دختر

عربی
رادنوش/rad-nosh/

جوانمرد جاوید، مرکب از راد ( جوانمرد، بخشنده ) + نوش ( نیوشنده )


پسر

فارسی
رادنیک/r.-nik/

ترکیب دو اسم راد و نیک ( جوانمرد و خوب )، ( راد = جوانمرد، آزاده، بخشنده، خردمند، نیک = خوب، نیکو ) ...


پسر

فارسی
رادیان/radian/

منسوب به راد


پسر

فارسی
رازان/rāzān/

اسرار، رموز، ( مجاز ) رمزگونه، ( اعلام ) نام چند روستا و مکان در شهرستان های بروجرد، خرم آباد و محل ...


دختر

کردی، فارسی
رازانه/rāzāne/

منسوب به راز و منتسب به راز، پوشیده و رازآلود، ( راز = نهانی، سِر، رمز، انه ( پسوند نسبت ) )، به مع ...


دختر

فارسی
رازبین/rāz bin/

بیننده راز، واقف به اسرار نهانی


پسر

فارسی
رازدار/rāz dār/

کسی که رازی را حفظ می کند، رازبان، رازنگه دار، سِرنگه دار، کسی که رازی دارد، دارای راز، آن که اسرار ...


پسر

فارسی
رازقی/rāzeqi/

گلی سفید و کوچک و خوش بو که از آن عطر می گیرند، نوعی انگور با دانه های ریز، [قدیمی] خمر، شراب، ( عر ...


دختر

فارسی، عربی

طبیعت، گل
رازمهر/rāz mehr/

محبت و مهربانی نهانی، ( مجاز ) مهربان و با محبت، ( راز = نهانی، سِر، رمز، مهر = مهربانی و محبت )


پسر

فارسی
رازمیک/razmik/

رزم آور


پسر

ارمنی
رازک/razak/

نام یک گیاه دارویی، گیاهی علفی از خانواده شاهدانه که معطر، تلخ، و دارویی است


دختر

فارسی
حمیدصالح/hamid-saleh/

ترکیب دو اسم حمید و صالح ( ستوده و شایسته )


پسر

عربی
حمیم/hamim/

خویشاوند نزدیک، دوست و همراه بسیار صمیمی، آب جوشان جهنم


پسر

عربی
حنون/hanun/

صدای باد، مهربان


دختر

عربی
حنیف رضا/h.-rezā/

ترکیب دو اسم حنیف و رضا ( راستین و خشنود )، از نام های مرکب، حنیف و رضا


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
حنین/hanin/

نام یکی از غزوه های پیامبر در مسیر مکه به طائف، ( عربی ) ( مصغر حِنّ )، به معنی «جماعتی کوچک از جنّ ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
حور/hur/

زن زیبای بهشتی


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
حورآسا

حور ( عربی ) + آسا ( فارسی ) آن که چون حور زیباست


دختر

فارسی، عربی
حوراسا/ho(w)rāsā/

چونان زن زیباروی بهشتی


دختر

فارسی، عربی
حورآفرین

حور ( عربی ) + آفرین ( فارسی ) مرکب از حور ( زن زیبای بهشتی ) + آفرین ( آفریننده )


دختر

عربی، فارسی
حورالجمال/hurojjamāl/

زنی به زیبایی زنان بهشتی، نام یکی از دختران امام حسین ( ع )، زنی که زیبایی و روی او چون حورا ( زن ز ...


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
حوراماه/hora-mah/

زن زیبای بهشتی


دختر

فارسی، عربی
حوراوش/ho(w)rā vaš/

مانند زنان زیباروی بهشتی، چونان زن زیبا روی بهشتی


دختر

فارسی، عربی
حورجهان/hur-jahan/

آن که چهره ای زیبا چون حور دارد، حور ( عربی ) + چهر ( فارسی ) آن که چهره ای زیبا چون حور دارد


دختر

فارسی، عربی
حوردیس/hurdis/

آن که چون حور زیباست، حور ( عربی ) + دیس ( فارسی ) آن که چون حور زیباست


دختر

فارسی، عربی
حوررخ/hur-rokh/

آن که چهره ای زیبا چون حور دارد، حور ( عربی ) + رخ ( فارسی ) آن که چهره ای زیبا چون حور دارد


دختر

فارسی، عربی
حورزاد/horzad/

زاده حور، زیبا، حور ( عربی ) + زاد ( فارسی ) زاده حور


دختر

فارسی، عربی
حورسا/hursa/

همانند فرشته، زیبارو


دختر

فارسی، عربی
حورسان/horsan/

زن زیبای بهشتی


دختر

فارسی
حورناز/hur nāz/

زن زیبای بهشتیِ دارای ناز و غمزه و کرشمه


دختر

فارسی، عربی
حوری بانو

حور ( عربی ) + ی ( فارسی ) + بانو ( فارسی ) زن زیبای بهشتی


دختر

عربی، فارسی
حوری دخت

حور ( عربی ) + ی ( فارسی ) + دخت ( فارسی ) مرکب از حوری ( زن زیبای بهشتی ) + دخت ( دختر )


دختر

عربی، فارسی
حوری رخ

حور ( عربی ) + ی ( فارسی ) + رخ ( فارسی ) آن که چهره ای زیبا چون حوری دارد


دختر

عربی، فارسی
حوری زاد

حور ( عربی ) + ی ( فارسی ) + زاد ( فارسی ) زاده حوری، زیبا


دختر

عربی، فارسی
حوری لقا

حور ( عربی ) + ی ( فارسی ) + لقا ( عربی )، آن که چون حوری زیباست، نام قهرمان کتاب عاشقانه و غنایی ح ...


دختر

عربی، فارسی
حوریسا/hurisā/

همانند حوری و پری، زیبارو، ( حوری = حور، زن زیبا، سا ( پسوند شباهت ) )، شبیه و مانند حوری


دختر

فارسی، عربی
حی/hay/

از نام های خداوند


پسر

عربی
حیفا/hayfa/

نام بندری در فلسطین


دختر

عربی
خابان/khaban/

نام سردار ایرانی در زمان رستم فرخزاد


پسر

فارسی
خاتون/khatun/

لقب زنان اشرافی، لقب همسر خاقان چین که انوشیروان دختر او را به همسری برگزید، به صورت پسوند همراه بع ...


دختر

فارسی
خاتونک/khatonak/

بانوی کوچک، نام روستایی در نزدیکی شیراز، خاتون ( بانو ) + ک


دختر

فارسی
خارا/khara/

نوعی سنگ آذرین، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی


دختر

فارسی

طبیعت، هنری
خاره

خارا


دختر

فارسی
خاروس

نام یکی از فرماندهان اسکندر مقدونی


پسر

یونانی
خارک

نوعی خرمای زرد و خشک


دختر

فارسی
خاشعه/xāšeee/

متواضع، فروتن، خدا ترس و پرهیزکار، ( مؤنث خاشع )، متواضع و فروتن، به معنی متواضع و فروتن، مؤنث خاشع


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
خاطرآسا/khater-asa/

آسایش دهنده خاطر، خاطر ( عربی ) + آسا ( فارسی ) آسایش دهنده خاطر


دختر

فارسی، عربی
خاطرافروز/khater-afruz/

روشن کننده خاطر، شادی بخش، خاطر ( عربی ) + افروز ( فارسی ) شادی بخش


دختر

فارسی، عربی
خاطرنواز/khater-navaz/

دلکش، مطبوع، خاطر ( عربی ) + نواز ( فارسی ) دلکش


دختر

فارسی، عربی
خاقان

لقب پادشاهان چین و ترک، پادشاه


پسر

ترکی
خالواش

نوعی سبزی معطر


دختر

گیلکی
رزارا/rozara/

زینت دهنده گل رز


دختر

فارسی، فرانسوی

گل
رزالین/rozalin/

مانند گل رز


دختر

لاتین

گل
رزآنا/rozana/

رز مادر


دختر

ترکی، فرانسوی

گل
رزرخ/roz rokh/

دختری که چون گل رز زیبا و لطیف است


دختر

فارسی، فرانسوی

گل
رزسا/rozsa/

مانند گل رز


دختر

فارسی، فرانسوی

گل
رزق الله

روزی ای که خداوند می دهد


پسر

عربی
رزگار/rezgar/

رستگار


پسر

کردی
خنجست/khanjast/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری در زمان هرمز پسر انوشیروان پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
خندان/khandan/

بشاش، کسی که همواره می خندد


پسر

فارسی
خندان چهر

آن که چهره ای خندان و متبسم دارد


دختر

فارسی
خندان گل

آن که چون گل شاداب و باطراوت است


دختر

فارسی
خوارزم/khārazm/

به معنای زمین درخشان، ناحیه ای از ایران قدیم که اکنون جزو ازبکستان است، ( اوستایی، خوائیریزَم )


پسر

اوستایی

تاریخی و کهن
خوب یار/khobyar/

یار خوب


دختر

فارسی
خوبان/khuban/

خوب ها، زیبارویان، پسندیده ها، منسوب به خوب


دختر

فارسی
خوبرخ/khub rokh/

زیبارو، ( در قدیم ) خوب رو ( ی )


دختر

فارسی
خوبرو/khub ru/

دارای چهره ای زیبا، زیبارو، زیبا


دختر

فارسی
خوتکا/khutka/

نام نوعی پرنده، پرنده ای از نوع مرغابی


دختر

گیلکی

پرنده
خورداد/khor dād/

خرداد، ماه سوم از سال شمسی، روز ششم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، ( = خرداد )


پسر

فارسی
خوردیس/khordis/

مانند خورشید، درخشان


دختر

فارسی
خورزاد/khorzad/

نام یکی از پسران خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
خورسان

مانند خورشید


دختر، پسر

فارسی
خورشاد/khoršād/

خورشید، ( به مجاز ) آفتاب


پسر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
خورشید بانو

مرکب از خورشید + بانو ( ملکه )


دختر

فارسی
خورشیددخت

مرکب از خورشید + دخت ( دختر )


دختر

فارسی
خورشیدرخ/khorshid-rokh/

آن که چهره اش چون خورشید می درخشد


دختر

فارسی

کهکشانی
خورشیدفر/khorshid-far/

آن که شکوه و جلالی چون خورشید دارد


دختر

فارسی

طبیعت
روان مهر/ravān mehr/

ویژگی کسی که دارای جان و روح مهربان است، ( روان = جان، روح، مهر= محبت، دوستی، مهربانی )، کسی که روح ...


پسر

فارسی
روانبخش/ravan-bakhsh/

روح بخش، جان بخش، از صفات پروردگار


پسر

فارسی
روانشید/ravān šid/

جان چون خورشید، روح چون آفتاب، ( به مجاز ) جان و روان پاک و مبرا را گویند


دختر

فارسی
روبینا/robina/

یاقوت قرمز


دختر

لاتین
روپاک/ropak/

دختر زیبا چهره


دختر

فارسی
روپیا/rupiya/

زیبا


دختر

سانسکریت
روچیار/ručyār/

آفتاب، زمانه، روزگار، ( کردی ) ( = روجیار، rojyār ) آفتاب


پسر

کردی

کهکشانی
روحان/rohan/

پاک و مقدس


پسر

فارسی، عربی
روحیه/ruhiyye/

حالات روانی یک فرد


دختر

عربی
رودا/rudā/

منسوب به رود، نغمه، آهنگ، سرود، ( رود= نغمه، فرزند، ا ( پسوند نسبت ) )


دختر

عربی
رودک/rudak/

پسر دوست داشتنی و محبوب، ( رود= فرزند به ویژه پسر، ک/، ak/ ( پسوند تحبیب و نسبت ) )، ( اعلام ) نامِ ...


پسر

فارسی
روزافزون

آنچه روز به روز بر آن افزوده می شود، روز به روز پیشرفت کننده، نام دختر کانون، سپهسالار ماچین در داس ...


دختر

فارسی



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها