اسم - صفحه 64

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

رامسینا/rāmsinā/

رامسین، سازنده و نوازنده، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به رامسین، نام یکی از خدایان آشور


دختر

فارسی، آشوری
رامش دخت/r.-dokht/

دختر شاد و شادمان، ( رامش، دخت = دختر )، ( به مجاز ) دختری که موجب شادی و طرب و نصیب و بهره است


دختر

فارسی
رامشاد/ram shad/

آرام و شاد، مرکب از رام ( آرام یا مطیع ) + شاد ( خوشحال )


پسر

فارسی
رامشین/ramshin/

نام روستایی در نزدیکی سبزوار


دختر

فارسی
رامفر/rāmfar/

شکوه و جلالِ آرام، ( رام = آرام، فر = شکوه و جلال )، ( به مجاز ) ویژگی پسری که آرام است و دارای شکو ...


پسر

فارسی
رامند/rāmand/

نام نوایی و لحنی در موسیقی ایرانی، ( اعلام ) ) از روستاهای خارج از محوطه ی بخارا در عهد رودکی، ) یک ...


پسر

فارسی

هنری
رامه/rāme/

مراد، مقصود، یاقوت


دختر

فارسی
رامون/ramon/

راهبر، راهنما، هدایت کننده


پسر

فارسی
رامونا/ramona/

مظهر عشق، لاتین نگهبان عاقل


دختر

فارسی، لاتین
دلبانو/delbanu/

بانوی دل


دختر

فارسی
دلبرناز/delbar-naz/

دختر نازدار، زیبا


دختر

فارسی
دلبین/delbin/

صاحب دل و جان


پسر

فارسی
دلپذیر/del pazir/

دل پسند، دلخواه، پسندیده، مرغوب، آنچه انسان بپسندد و به آن دل ببندد، مطبوع


دختر

فارسی
دلجو/del ju/

دلخواه، پسندیده، شایسته، نوازش کننده، تسلی دهنده، مهربان، ( به مجاز ) خوب، زیبا پسندیده، ( در قدیم ...


دختر

فارسی
دلخوش/del khoš/

مسرور، شادمان، خرم، شاد، خوشحال، راضی، ( به مجاز ) شادمان و خرسند، ( در قدیم ) با شادمانی و خرسندی


دختر

فارسی
دلرام/del rām/

دلارام، آرامش دهنده دل، محبوب، معشوق، ( = دلارام ) ← دلارام


دختر

فارسی
دلربا/delroba/

رباینده دل


دختر

فارسی
دلربای/del robay/

زیبا، جذاب، معشوق، محبوب، نام نوعی عتیق که دارای دانه های ریز براق است


دختر

فارسی
دلرخ/del rokh/

رخی چون دل


دختر

فارسی
دلرفین/delrefin/

دلربا


دختر

کردی
دلسان/delsan/

دل فریب


دختر

کردی
دلستان/delsetān/

دل ستاننده، دلربا، دلبر، دلکش، معشوق، محبوب، بسیار زیبا و جذاب، نوعی عقیق


دختر

فارسی
دلشید/del šid/

خورشیدِ دل، فروغِ دل، روشنایی دل، مایه ی شادی، خوشحالی و مسرت دل


دختر

فارسی

طبیعت، کهکشانی
دلفروز/del foruz/

( مجاز ) مایه شادی دل، زیبا، پسندیده و گرامی، موجب شادی دل، زیبا و پسندیده


دختر

فارسی
دلگشا/del gošā/

شادی آفرین و فرحبخش، ( در موسیقی ایرانی ) رِنگی در دستگاه سه گاه، ( در تصوف ) صفت فیاضی و فتاحی خدا ...


دختر

فارسی

هنری
دلگون/del gon/

مانند دل، مرکب از دل+ گون ( مانند )


دختر

فارسی
دلنشین/del nešin/

خوش آیند، آن چه در دل نشیند، مؤثر، ( به مجاز ) خوشایند و پسندیده


دختر

فارسی
دلنوش/delnush/

گوارای دل، مطبوع


دختر

فارسی
دلنیکا/delnika/

دختر خوش قلب


دختر

فارسی
دلهان/delhan/

پادشاه دل


دختر

ترکی، فارسی
دلوار/delvar/

دلاور، دلیر، بی باک، نام شهری در استان بوشهر، محل تولد رئیس علی دلواری مبارز و وطن پرست شجاع ایرانی


دختر

فارسی
دلوان/delvan/

دختر مهربان


دختر

کردی
دلوفان/delofan/

مهربان


دختر

کردی
دلووان

مهربان، دختر مهربان، بانوی با محبت


دختر

کردی
دلوین/delvin/

رباینده دل و عشق


دختر

کردی
دلکش/del kesh/

جذاب، خوب، و زیبا، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی


دختر

فارسی

هنری
دلیا/delia/

منسوب به دل


دختر

فارسی
دلیاد/delyad/

یاد دل، خاطره دل


دختر

فارسی
دلیلا/dalilā/

دلیله، راه روشن، راهنما، هدایت کننده، ( عبری ) ( = دلیله )، ← دلیله


دختر

عبری
دلین/delin/

مطمئن، آرام دل، آسوده


دختر

کردی
دلینا/delina/

مطمئن، آرام دل، آسوده


دختر

کردی
دماوند/damavand/

نام کوهی از سلسله جبال البرز در شمال شرقی تهران، دارای دمه و بخار


پسر

فارسی
دمن

دامنه کوه یا پهنه دشت


دختر

فارسی
دمور/damor/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه افراسیاب


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
دمیر/demir/

محکم، قدرتمند، استوار


پسر

ترکی
دنیرا/dunira/

الهه عشق


دختر

یونانی
دنیس

نام یکی از پادشاهان یونان که افلاطون مدتی در دربار او بود


دختر، پسر

یونانی
دها/dahā/

جودت رأی، زیرکی و کاردانی، تیزهوشی، هوشمندی، ( عربی ) ( در قدیم ) زیرکی


پسر

عربی
دهما/dehma/

پارسا، پرهیزکار


دختر

فارسی
دهناد/dehnad/

نظم و ترتیب


پسر

فارسی
زر بار/zar bār/

زربخش، آن که زر بارد، آن که زر از دستش بارد و زر بخشد


دختر

فارسی
زراتشت

زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی
زراختر/zar akhtar/

ستاره ی طلایی، ستاره ی زرین


دختر

فارسی
زراره/zorāre/

نام یکی از اصحاب امام جعفر صادق ( ع )، ( اَعلام ) نام چند تن از صحابیان است و نیز نام یکی از اصحاب ...


پسر

عربی
زرآسا/zar āsā/

مثل طلا، مانند زر، ( زر، آسا ( پسوند شباهت ) )، به معنی مثل طلا، زرین


دختر

فارسی
زراسپ/zarasp/

( در اعلام ) نام پسر طوس بن نوذر است و او داماد کیکاووس بوده، از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری ایران ...


پسر

فارسی
زراوه/zarave/

نام پهلوانی ایرانی


پسر

فارسی
زربان/zar bān/

از نام های حضرت ابراهیم خلیل ( ع )، ا، مصحف زرمان، ن، ک، زروان


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
زربانو/zar-bano/

بانویی که چون زر می درخشد، نام دختر رستم پهلوان شاهنامه


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
زربین/zarbin/

سرو کوهی


دختر

فارسی
زرپری/zar pari/

آن که چون زر و پری درخشنده و زیباست


دختر

فارسی
زرتا/zarta/

همتای زر، درخشان و زیبا چون طلا


دختر

فارسی
زرتاج/zartaj/

زرین تاج، زر ( فارسی ) + تاج ( فارسی ) زرین تاج


دختر

فارسی
زرحیا

آن که خداوند باعث وجود او شد


پسر

عبری
زرخاتون/zar-khatun/

طلا بانو، زر ( طلا ) + خاتون ( بانو )


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
زرداده/zardadeh/

نام پهلوانی ایرانی و عموزاده گرشاسپ پهلوان نامدار


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زرداشت

زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی
زردخت/zar doxt/

زری دخت، ( = زری دخت )، مرکب از زر ( طلا ) + دخت ( دختر )


دختر

فارسی
درنیان/dorniyan/

مانند مروارید، گرانبها، ارزشمند


دختر

فارسی
دره/dorre/

مروارید بزرگ، یک دانه مروارید


دختر

عربی
درة التاج

مرواریدی که بر تاج نصب کنند


دختر

عربی
زند/zand/

بزرگ، عظیم، ( = ژند ) شرح و بیان و گزارش، ( در ادیان ) مجموعه ی تفسیر اَوِستا به زبان فارسی میانه، ...


پسر

اوستایی
زنگه/zanga/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی پسر شاوران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زنگو/zango/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی، همچنین نام یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زهرا بانو/zahra-banu/

بانوی درخشان و نیکو


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
زهرا یاس/zahra-yas/

ترکیب دو اسم زهرا و یاس ( نیکو و نام گلی خوشبو )


دختر

فارسی، عربی
زهرامریم/z.-maryam/

ترکیب دو اسم زهرا و مریم ( نیکو و زن پارسا )


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
زهراناز/zahra-naz/

درخشنده و نازنین، ترکیبی قشنگ از نام زهرا


دختر

فارسی، عربی
زهید

بسیار متقی، کسی که از دنیا گوشه گیری می کند برای رسیدن به آخرت، شکل افراطی آن ریاضت اسلات که از نظر ...


پسر

عربی
زو

از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند طهماسب و از نسل فریدون پادشاه پیشدادی


پسر

فارسی
زواره/zavare/

زنده، دارای زندگی، از شخصیت های شاهنامه، نام برادر رستم پهلوان شاهنامه


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زوبین/zubin/

نوعی نیزه ی کوچک با سر دو شاخه و نوک تیز، نام پسر پیران و نام پسر کاووس


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زوپین/zopin/

نام پسر کاووس پادشاه کیانی


پسر

فارسی
زوران

نام نوعی کشتی باستانی


پسر

کردی
زوفا/zufa/

گیاهی پایا و معطر از خانواده نعناع


دختر

عربی
زوهر/zohar/

درخشندگی


دختر

عبری
زویا/zoya/

زندگی


دختر

لاتین
زوییش/zoish/

آرزو شده


دختر

اوستایی
زویین/zuein/

زوپین


پسر

فارسی
زکی

پاک، طاهر، پارسا


پسر

عربی
زکی الدین

پارسا در دین


پسر

عربی
زکیا/zakiyā/

کارد، هزوارش سگینا و سکینا و تصحیف شده ی سکینا ( زکینا )، ( در پهلوی ) به معنی کارت ( کارد )


دختر

فارسی
زیا

زنده


پسر

فارسی
زیار/ziyar/

نام نیای آل زیار، سلسله ای از پادشاهان و امرای ایرانی نژاد در گرگان


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
زیب النساء

زیب ( فارسی ) + نسا ( عربی )، بهترین زنان، زیباترین زنان، نام دختر پادشاه هند که به ادبیات فارسی و ...


دختر

فارسی، عربی
زیباچهر/ziba chehr/

آن که چهره ای زیبا دارد، زیبا


دختر

فارسی
زیبادخت/z.-dokht/

دختر زیبا و قشنگ، ( زیبا، دخت = دختر )


دختر

فارسی
زیبارخ/ziba rokh/

آن که چهره ای زیبا دارد، زیبا


دختر

فارسی
زیبارو/z.-ru/

دارای چهره ی زیبا


دختر

فارسی
زیبامحمد

زیبا ( فارسی ) + محمد ( عربی )، مرکب از زیبا + محمد ( نام پیامبر اسلام ( ص )، نام روستایی در نزدیکی ...


پسر

فارسی، عربی



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها