اسم - صفحه 61

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

تیراژه/tirāže/

تیراژی، رنگین کمان، قوس و قزح، طوق بهار، قوس قزح


دختر

فارسی

طبیعت
تیران/tirān/

نام پسر اردشیر سوم و نام چندین پادشاه از سلسله اشکانیان، ( اَعلام ) ) نام پسر اردشیر سوم، ) تیران ا ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
تیربد/tirbod/

فرمانده ی یک ستون کوچک تیر انداز


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
تیرش/tirash/

چشم عسلی


پسر

لری
تیرگان/tirgān/

روز سیزدهم تیرماه، جشنی که در این روز در ایران باستان برپا می کرده اند، ( در قدیم ) در ایران قدیم ج ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
تیروژ/tirozh/

پرتو و درخشش خورشید


دختر

کردی
تیریژ/tirizh/

پرتو


پسر

کردی
تیسا/tisā/

تنها، ( به مجاز ) یکتا و یگانه، ( طبری )، خالی، واحد، در گویش مازندران خالص


دختر

مازندرانی، فارسی
تیساگل/tisā gol/

گل خالص، گل ناب، [تیسا ( در طبری ) خالی، گل] ( به مجاز ) گلِ خالص، [تیسا ( در طبری ) خالی + گل] ( ب ...


دختر

مازندرانی، فارسی

طبیعت، گل
تیسان/tisan/

نام دو ستاره است


دختر

فارسی

کهکشانی
تیساناز/tisa-naz/

مرکب از تیسا ( خالص )، ناز ( زیبا )، در گویش مازندران مرکب از تیسا ( خالص ) + ناز ( زیبا )


دختر

فارسی
خلیل محمد/kh.-mohammad/

ترکیب دو اسم خلیل و محمد ( دوست و ستوده )، از نام های مرکب، خلیل و محمّد


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
خنجست/khanjast/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری در زمان هرمز پسر انوشیروان پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
خندان/khandan/

بشاش، کسی که همواره می خندد


پسر

فارسی
خندان چهر

آن که چهره ای خندان و متبسم دارد


دختر

فارسی
خندان گل

آن که چون گل شاداب و باطراوت است


دختر

فارسی
خوارزم/khārazm/

به معنای زمین درخشان، ناحیه ای از ایران قدیم که اکنون جزو ازبکستان است، ( اوستایی، خوائیریزَم )


پسر

اوستایی

تاریخی و کهن
جارالل/jaralel/

لقب زمخشری دانشمند معروف در قرن پنجم و ششم، لقب زمخشری دانشمند معروف در قرن پنجم و ششم که استاد سفی ...


پسر

عربی
جاریه/jāriye/

کشتی، سفینه، ناو


دختر

عربی
جاستین/justin/

صالح و درستکار


پسر

لاتین
جاسم/jasem/

عامیانه قاسم


پسر

عربی
جاسمین/jasmin/

نوعی گل زینتی، یاسمین، یاسمن، گلی زینتی با گلهای درشت و معطر به رنگهای سفید، زرد، و قرمز


دختر

فارسی

گل
جالینوس/jālinus/

نام پزشکی یونانی


پسر

یونانی

هنری
حدیر/hadir/

یکی از لشکریان پیامبر اسلام ( ص )


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
حرمت علی

آن که شأن و حرمتی چون علی ( ع ) دارد یا به حرمت علی ( ع ) متولد شده است


پسر

عربی
حره/horre/

عنوانی برای زنان و دختران پادشاهان، زن بزرگ و شریف، زن آزاد، ( در قدیم )، عنوانی برای دختران و زنان ...


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
حریرگل/harir gol/

گلِ ابریشم، ( مجاز ) زیبا و لطیف


دختر

فارسی، عربی

طبیعت، گل
حریف/harif/

هم پیشه، همکار، هماورد، هم پیاله، دوست، ( در قدیم ) همنشین و معاشر، یار، ( در قدیم ) معشوق


پسر

عربی
حزین

اندوهگین، غمگین، لقب یکی از شاعران قرن دوازدهم، حزین لاهیجی


پسر

عربی
حسام الله/hesāmollāh/

شمشیر خداوند


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
حسام رضا/h.-rezā/

ترکیب دو اسم حسام و رضا ( شمشیر برنده و خشنود )، از نام های مرکب، حسام و رضا


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
حسن یوسف

حسن ( خوبی ) + یوسف ( عبری ) گیاهی همیشه سبز از خانواده نعناع که برگهای آن به رنگهای مخلوط قرمز، سف ...


پسر

عربی، عبری
حسنا زهرا/h.-zahrā/

ترکیب دو اسم حسنا و زهرا ( نیکو و روشن تر )، از نام های مرکب، حسنا ( حسنی ) و زهرا


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
حسنی/hosnā/

( حُسنا ) ( عربی ) ( در قدیم ) نیک، پسندیده


دختر

عربی
حسین فربد/h.-farbod/

ترکیب دو اسم حسین و فربد ( خوب و شکوهمند )، از نام های مرکب، حسین و فربد


پسر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
حسینا/hoseyna/

نام شاعری مجنون چون بابا طاهر


پسر

فارسی
حسینیه/hoseiniyeh/

خوب، نیکو


دختر

عربی
حشمت اله

نشانه شکوه و برزگی خداوند


پسر

عربی
حصان/hosan/

زن شوهردار پاکدامن، یک دانه مروارید


دختر

عربی
حصفه/hasafe/

شیر مونث، نام یکی از همسران پیامبر اسلام و دختر عمربن خطاب


دختر

عربی
حصنا/hasna/

زن پارسا


دختر

عربی
حصیل/hasil/

نام گیاهی است


پسر

عربی

طبیعت
حصین/hasin/

استوار و محکم، مستحکم، محکم، استوار


پسر

عربی
دخت مهر

دختر خورشید


دختر

فارسی
دخشید/dokhšid/

دختر خورشید، ( مجاز ) زیباروی، ( دخ = دختر، شید = خورشید )


دختر

فارسی
در تاج/dartāj/

گل آفتاب گردان، ( در عربی ) عین الشمس، ( در انگلیسی ) sun flower


دختر

فارسی، عربی

طبیعت، گل
درا/dor®ā/

منسوب به در، ( مجاز ) قیمتی و گران قیمت، ( در = مروارید، لؤلؤ، ا ( پسوند نسبت ) )، ( عربی ـ فارسی ) ...


دختر

فارسی، عربی
درآسا/dor asa/

دُرمانند، به رنگ دُر


دختر

فارسی
دربانو/dor bano/

مرکب از در ( مروارید )، بانو، در ( عربی ) + بانو ( فارسی ) مرکب از در ( مروارید ) + بانو


دختر

فارسی، عربی
دربها/dor baha/

بانوی ارزشمند، نام همسر کورش کبیر، دختری که مانند مروارید ارزشمند است


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
درتا/dorta/

مانند مروارید، همتای دُر، در ( عربی ) + تا ( فارسی ) مانند در


دختر

کردی، عربی، فارسی
درثمین/dorsamin/

مروارید گران بها، لؤلؤ قیمتی، ( مجاز ) گران بها و ارزشمند، ( عربی ) ( در = مروارید، لؤلؤ، ثمین = گر ...


دختر

عربی
درجان/dorjan/

مروارید جان


دختر

کردی، عربی
درچیدا/dorchida/

دختر مانند مادر


دختر

لری
درخشا/de (a) raxšā/

نورانی، تابنده، درخشان


دختر

فارسی
درریز/dorriz/

ریزنده ی در، ( مجاز ) گران بها و ارزشمند، ( در = مروارید، لؤلؤ، ریز = جزء پسین بعضی از کلمه های مرک ...


دختر

فارسی، عربی
درزاد/dorzad/

زاده مروارید


دختر

فارسی
درسان/dorsān/

درسا، مانند مروارید، ( عربی ـ فارسی ) ( در= مروارید، لؤلؤ، سان ( پسوند شباهت ) )، ( = درسا )، ← درسا


دختر

فارسی، عربی
درستی/dorosti/

نام دختر انوشیروان پادشاه ساسانی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
درسین/dorsin/

مروارید آسمان


دختر

کردی، عربی
درفام/dor fām/

مانند در، به رنگ مروارید و لؤلؤ، ( مجاز ) زیبارو، ( عربی ـ فارسی ) ( در = مروارید، لؤلؤ، فام ( پسون ...


دختر

فارسی، عربی
دُرفام

مانند در درآسا دُرمانند به رنگ دُر


دختر

فارسی
درفش/de(a)rafš/

علم، پرچم، درفش کاویانی در داستان های ملی ایران، پرچمی که کاوه از پیشبند چرمین خود ساخت و مردم در ز ...


پسر

عربی، پهلوی

تاریخی و کهن
درفشان

درخشان و روشن


دختر

فارسی
درگل/dor gol/

مروارید گلها، در ( عربی ) + گل ( فارسی ) مروارید گلها


دختر

فارسی، عربی

گل
درنیان/dorniyan/

مانند مروارید، گرانبها، ارزشمند


دختر

فارسی
دره/dorre/

مروارید بزرگ، یک دانه مروارید


دختر

عربی
درة التاج

مرواریدی که بر تاج نصب کنند


دختر

عربی
راحم/rāhem/

کسی که رحمت می آورد، رحم کننده، بخشاینده، آمرزنده، مهربان، ( در قدیم ) رحمت آورنده، دل سوزاننده


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
رادبد/r.-bod/

نگهبان جوانمردی و آزادگی و بخشندگی، ( راد، بد /، bod/ ( پسوند محافظت ) ) روی هم به معنی نگهبان جوان ...


پسر

فارسی
رادبرزین/rād barzin/

ترکیب دو اسم راد و برزین ( جوانمرد و آتش )، جوانمردِ بلند مرتبه، ( اَعلام ) یکی از نجبای ایرانیان م ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
راددخت/rad dokht/

دختر بخشنده یا خردمند


دختر

فارسی
رادسام/rad sam/

پادشاه بخشنده


پسر

فارسی
رادعلی

راد ( فارسی ) + علی ( عربی ) علی جوانمرد


پسر

فارسی، عربی
رادف/rādef/

پیروی کننده، پیرو


پسر

عربی
رادفر/r.-far/

شکوه انسان بزرگوار و بخشنده، [راد= جوانمرد، آزاد، بخشنده، سخاوتمند، خردمند، دانا، حکیم، فر = شکوه و ...


پسر

فارسی
رادفرخ/rad-farokh/

از شخصیتهای شاهنامه، نام آخورسالار هرمز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
رادمرد/r.-mard/

سخاوتمند، جوانمرد، کریم الطبع، آزادمرد، ( = جوانمرد )


پسر

فارسی
رادمن/r.-man/

مردی که دارای اندیشه ی جوانمردی است، ( راد، من/مان = اندیشه و فکر )


پسر

فارسی
رادمنش/r.-maneš/

دارای منش راد، سخی، کریم، سخاپیشه، کریم الطبع، سخاوت پیشه و جوانمرد


پسر

فارسی
رادمین/radmin/

جوان مرد کوچک، بخشنده


پسر

کردی
رادن/rāden/

زعفران، سرخی به زردی آمیخته، سرخی که به زردی آمیخته شود


دختر

عربی
رادنوش/rad-nosh/

جوانمرد جاوید، مرکب از راد ( جوانمرد، بخشنده ) + نوش ( نیوشنده )


پسر

فارسی
رادنیک/r.-nik/

ترکیب دو اسم راد و نیک ( جوانمرد و خوب )، ( راد = جوانمرد، آزاده، بخشنده، خردمند، نیک = خوب، نیکو ) ...


پسر

فارسی
رادیان/radian/

منسوب به راد


پسر

فارسی
رازان/rāzān/

اسرار، رموز، ( مجاز ) رمزگونه، ( اعلام ) نام چند روستا و مکان در شهرستان های بروجرد، خرم آباد و محل ...


دختر

کردی، فارسی
رازانه/rāzāne/

منسوب به راز و منتسب به راز، پوشیده و رازآلود، ( راز = نهانی، سِر، رمز، انه ( پسوند نسبت ) )، به مع ...


دختر

فارسی
رازبین/rāz bin/

بیننده راز، واقف به اسرار نهانی


پسر

فارسی
رازدار/rāz dār/

کسی که رازی را حفظ می کند، رازبان، رازنگه دار، سِرنگه دار، کسی که رازی دارد، دارای راز، آن که اسرار ...


پسر

فارسی
رازقی/rāzeqi/

گلی سفید و کوچک و خوش بو که از آن عطر می گیرند، نوعی انگور با دانه های ریز، [قدیمی] خمر، شراب، ( عر ...


دختر

فارسی، عربی

طبیعت، گل
رازمهر/rāz mehr/

محبت و مهربانی نهانی، ( مجاز ) مهربان و با محبت، ( راز = نهانی، سِر، رمز، مهر = مهربانی و محبت )


پسر

فارسی
رازمیک/razmik/

رزم آور


پسر

ارمنی
رازک/razak/

نام یک گیاه دارویی، گیاهی علفی از خانواده شاهدانه که معطر، تلخ، و دارویی است


دختر

فارسی
رازیل/raziel/

فرشته اسرار


دختر

عبری

مذهبی و قرآنی
رازیما/razima/

راز ما


دختر

کردی
رازین/rāzin/

رمزآلود، رازآلود، رازدار، ( اَعلام ) نام چند روستا در شهرستانهای رزن، ساوه و ارومیه


دختر

فارسی
راژانه/rāžāne/

نام گیاهی داروئی، رازیانه


دختر

کردی

طبیعت
راژور/rāžvar/

جای بالا در مجلس، حاکم، فرمانروا، ( کردی )


پسر

کردی
راژیس/razhis/

درستکارترین و شایستە ترین


دختر

کردی
راسان/rasan/

دوباره برخواستن و کوهستان


پسر

کردی



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها