اسم - صفحه 56

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

چشمان/če(a)šmān/

جمع چشم، ( مجاز ) عزیز و گرامی، دو چشم


دختر

فارسی
چشمه/če(a)šme/

محل خارج شدن طبیعی آب از زمین، ( مجاز ) نمونه، سوراخ ریز، منبع، مبدٲ و اصل چیزی، ( در علوم زمین ) م ...


دختر

فارسی

طبیعت
چلچله/chelcheleh/

پرستو


دختر

فارسی

پرنده
چلیپا/chalipa/

صلیب، کنایه از زلف معشوق است


دختر

فارسی
چمان/čamān/

ویژگی کسی که با ناز و خرام راه برود، خرامان، خرامنده، پیاله شراب، پیمانه باده، آن که می خرامد و با ...


دختر

فارسی
چمانه/čamāne/

ظرفی که در آن شراب می خورند، پیاله، ساغر، جام، ( در قدیم ) پیاله ی شراب، پیاله شراب


دختر

فارسی
چمن آرا

زینت دهنده باغ، باغبان، آنچه موجب زیبایی و آراستگی باغ و بوستان است


دختر

فارسی
چمن افروز

آن که یا آنچه زینت دهنده چمن است، نام چند نوع گیاه علفی که گل آذین قرمزرنگ آنها به شکل تاج خروس است ...


دختر

فارسی
چمن چهر/č.-čehr/

خوش سیما، زیبا، ( مجاز ) زن گندمگون و سبزه را گویند، آن که چهره ای زیبا چون باغ و بوستان دارد


دختر

فارسی

طبیعت
چمن رخ/č.-rokh/

چمن چهر، خوش سیما، ( = چمن چهر )


دختر

فارسی

طبیعت
چنگش/chengesh/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه خاقان چین


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
چنگیز/changiz/

قوی، محکم، نام پادشاه معروف مغول


پسر

مغولی
چهراب/chehrab/

دارای چهره ای روشن و لطیف چون آب


دختر

فارسی
چهرآذر/čehrāzar/

آذرچهر، دارای چهره ای چون آتش، ( = آذرچهر )


دختر، پسر

فارسی
چهرآرا/chehr-ara/

آراینده چهره


دختر

فارسی
چهراز/chehraz/

نام رودی و دهی در حوالی شهرکرد


دختر

فارسی
چهرآزاد

نام جد اسپهبد بختیار پسر پادشاه فیروز ساسانی


دختر، پسر

فارسی
چهرافروز/chehr afroz/

روشن کننده صورت، مرکب از چهر ( صورت ) + افروز ( افروزنده، روشن کننده )


دختر

فارسی
چهربرزین/chehr barzin/

دارنده نژاد برتر


پسر

فارسی
چهرزاد/čehrzād/

( مجاز ) نژاده، اصیل، لقبی است که در شاهنامه به همای دختر بهمن داده شده، ( به مجاز ) نژاد و اصیل، ل ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
چهرفروز/chehr-foroz/

چهر افروز


دختر

فارسی
چهرمینو/chehr-mino/

آن که چهره ای زیبا چون بهشت دارد


دختر

فارسی
چهره آسا/čehre āsā/

اصیل، آزاده، ( چهره، آسا ( پسوند شباهت ) )


دختر

فارسی
چهره گل

آن که چهره ای زیبا چون گل دارد


دختر

فارسی
چهرک/chehrak/

نام شخصی در کتیبه کعبه زرتشت، نام شخصی در کتیبه کعبه زرتشت که از ولازمان اردشیر بابکان پادشاه ساسان ...


دختر

فارسی
چهل چراغ

چلچراغ


دختر

فارسی
چوبینه/chobine/

لقب بهرام سردار دوره ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
چوک/chok/

چشمه


دختر

کردی
چکاد/čekād/

جلو سر، پیش سر، میان سر، تارک، بالای پیشانی، سرچکاد، سرکوه، بالای کوه، قله، بالای سر، سپر


پسر

فارسی

طبیعت
چکاوه/chakave/

چکاوک


دختر

فارسی

هنری
چیا/chia/

کوهستان بلند، کوهستان، کوه


دختر، پسر

کردی

طبیعت
چیاوا/chiyava/

نگهبان کوه


پسر

کردی
چیاوان/chiavan/

مانند آب و باران زندگی بخش و گوارا


دختر

کردی
چیاکو/chiako/

کوه کوچک


پسر

کردی
چیترا/chitra/

الهه مهتاب، نژاد


دختر

فارسی، اوستایی
چیچک/chichak/

گل


دختر

ترکی

گل
چیدا/chida/

مانند مادر


دختر

لری
چیدامه/chidame/

مانند مادرم


دختر

فارسی
چیره/čire/

غالب، مسلط، مستولی، ماهر، پیروز، دارای مهارت


پسر

فارسی
چیلان

عناب


پسر

فارسی
چیلانه

درخت عناب


دختر

فارسی
چیلک/chilak/

توت فرنگی


دختر

ترکی
چیماه/chimah/

مانند ماه


دختر

لری

کهکشانی
امیرعظیم/a.-azim/

ترکیب دو اسم امیر و عظیم ( فرمانروا و بزرگ )، از نام های مرکب، ی امیر و عظیم


پسر

عربی
امیرعلا/a.-alā/

ترکیب دو اسم امیر و علا ( فرمانروا و رفعت )، ( به مجاز ) پادشاه و امیر بلند مرتبه، فرمانروا و سردار ...


پسر

عربی
امیرفخر/a.-fakhr/

ترکیب دو اسم امیر و فخر ( فرمانروا و نازیدن )، از نام های مرکب، امیر و فخر


پسر

عربی
امیرفرامرز/a.-farāmarz/

ترکیب دو اسم امیر و فرامرز ( فرمانروا و آمرزنده دشمن )، از نام های مرکب، امیر و فرامرز


پسر

فارسی، عربی
امیرفرحان/a.-farhān/

ترکیب دو اسم امیر و فرحان ( فرمانروا و مسرور )، از نام های مرکب، امیر و فرحان


پسر

عربی
امیرفرداد/a.-fardād/

ترکیب دو اسم امیر و فرداد ( فرمانروا و مولود با شکوه )، امیر دارای شأن و شکوه، پادشاه با شوکت


پسر

فارسی، عربی
امیرفرزام/a.-farzām/

ترکیب دو اسم امیر و فرزام ( فرمانروا و شایسته )، از نام های مرکب، امیر و فرزام


پسر

فارسی، عربی
امیرفرزین/a.-farzin/

ترکیب دو اسم امیر و فرزین ( فرمانروا و فروزان )، از نام های مرکب، امیر و فرزین


پسر

فارسی، عربی
امیرفرشید/a.-faršid/

ترکیب دو اسم امیر و فرشید ( فرمانروا و شکوه درخشان )، از نام های مرکب، ← امیروفرشید


پسر

فارسی، عربی
امیرفرنام/a.-farnām/

ترکیب دو اسم امیر و فرنام ( فرمانروا و بالاترین نام )، از نام های مرکب، امیر و فرنام


پسر

فارسی، عربی
امیرفرهام/a.-farhām/

ترکیب دو اسم امیر و فرهام ( فرمانروا و نیک اندیش )، از نام های مرکب، امیر و فَرهام


پسر

عربی، اوستایی
امیرفضل الله/a.-fazlollāh/

ترکیب دو اسم امیر و فضل الله ( فرمانروا و بخشش خدا )، از نام های مرکب، ی امیر و فضل الله


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
امیرفواد/a.-fo’ād/

ترکیب دو اسم امیر و فواد ( فرمانروا و قلب )، امیر قلب ها، پادشاه دل ها، به تعبیری امیر صاحب دل، پاد ...


پسر

عربی
امیرفیاض/a.-fayyāz/

ترکیب دو اسم امیر و فیاض ( فرمانروا و پربرکت )، از نام های مرکب، امیر و فیاض


پسر

عربی
امیرقادر/a.-qāder/

ترکیب دو اسم امیر و قادر ( فرمانروا و توانا )، امیر دارای قدرت و توانایی


پسر

عربی
امیرماکان/a.-mākān/

ترکیب دو اسم امیر و ماکان ( فرمانروا و شجاع )، از نام های مرکب، ی امیر و ماکان


پسر

عربی
امیرمجید/a.-majid/

ترکیب دو اسم امیر و مجید ( فرمانروا و بزرگوار )، از نام های مرکب، امیر و مجید


پسر

عربی
امیرمحتشم/a.-mohtašem/

ترکیب دو اسم امیر و محتشم ( فرمانروا و دارای حشمت )، از نام های مرکب، امیر و محتشم


پسر

عربی
امیرمحراب/a.-mehrāb/

ترکیب دو اسم امیر و محراب ( فرمانروا و عبادتگاه )، از نام های مرکب، امیر و محراب


پسر

عربی
امیرمردان/a.-mardān/

ترکیب دو اسم امیر و مردان ( پادشاه دلیر و شجاع )، ( به مجاز ) پادشاه دلیر و شجاع، حاکم جوانمرد و بخ ...


پسر

عربی
امیرمرصاد/a.-mersād/

ترکیب دو اسم امیر و مرصاد ( فرمانروا و محل گذر )، از نام های مرکب، امیر و مرصاد


پسر

عربی
امیرمسلم/a.-moslem/

ترکیب دو اسم امیر و مسلم ( فرمانروا و پیرو دین اسلام )


پسر

عربی
امیرمشهود/a.-mašhud/

ترکیب دو اسم امیر و مشهود ( فرمانروا و آشکار )، از نام های مرکب، ا امیر و مشهود


پسر

عربی
امیرمظفر/a.-mozafar/

ترکیب دو اسم امیر و مظفر ( فرمانروا و پیروزی )، امیر و پادشاه پیروز، حاکم و فرمانروای ظفر یافته


پسر

عربی
امیرمهدیار/a.- mahdyar/

ترکیب دو اسم امیر و مهدیار ( فرمانروا و محافظ )


پسر

فارسی، عربی
امیرمهراس/a.-mehrās/

ترکیب دو اسم امیر و مهراس ( فرمانروا و نام پدر الیاس پیغمبر ( ع ) )، از نام های مرکب، ( امیر و مِهر ...


پسر

عربی، عبری
امیرمهرداد/a.-mehrdād/

ترکیب دو اسم امیر و مهرداد ( فرمانروا و داده ی مهر )، از نام های مرکب، امیر و مهرداد


پسر

فارسی، عربی
امیرمهرگان/a.-mehrgan/

ترکیب دو اسم امیر و مهرگان ( فرمانروا و مهربانی )


پسر

فارسی، عربی
امیرمومن/a.-mo’men/

ترکیب دو اسم امیر و مومن ( فرمانروا و مسلمان )، از نام های مرکب، امیر و مؤمن


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
امیرمیعاد/a.-mi‛ād/

ترکیب دو اسم امیر و میعاد ( فرمانروا و وعده )، از نام های مرکب، امیر و میعاد


پسر

عربی
امیرمیکائیل/a.-mikā‛il/

ترکیب دو اسم امیر و میکائیل ( فرمانروا و نام یکی از فرشتگان )، از نام های مرکب، امیر و میکائیل


پسر

عربی، عبری

مذهبی و قرآنی
امیرنظام/amir nezām/

ترکیب دو اسم امیر و نظام ( فرمانروا و آراستگی )، ( عربی ) فرمانده ی سپاه، عنوان و سمتِ فرمانده ی کل ...


پسر

فارسی، عربی
امیرنیما/a.-nimā/

ترکیب دو اسم امیر و نیما ( فرمانروا و نامور )، از نام های مرکب، امیر و نیما


پسر

فارسی، عربی
امیره/amireh/

مؤنث امیر


دختر

عربی
امیرهاتف/a.-hātef/

ترکیب دو اسم امیر و هاتف ( فرمانروا و ندا دهنده )، از نام های مرکب، امیر و هاتف


پسر

عربی
امیرهدایت/a.-hedāyat/

ترکیب دو اسم امیر و هدایت ( فرمانروا و ارشاد )، از نام های مرکب، ه امیر و هدایت


پسر

عربی
امیرهمت/a.-hemmat/

ترکیب دو اسم امیر و همت ( فرمانروا و اراده )، امیر صاحب اراده، امیر صاحب همت، پادشاه بلند نظر و بلن ...


پسر

عربی
امیرهوشیار/a.-hušyār/

ترکیب دو اسم امیر و هوشیار ( فرمانروا و باهوش )، از نام های مرکب، امیر و هوشیار


پسر

فارسی، عربی
امیرهومان/a.-humān/

ترکیب دو اسم امیر و هومان ( فرمانروا و نیک اندیش )، از نام های مرکب، ک امیر و هومان


پسر

فارسی، عربی
امیروحید/a.-vahid/

ترکیب دو اسم امیر و وحید ( فرمانروا و یگانه )، امیر و پادشاه یگانه، حاکم و پادشاه بی نظیر، فرمانده ...


پسر

عربی
امیروصال/a.-vesāl/

ترکیب دو اسم امیر و وصال ( فرمانروا و رسیدن به چیزی )، از نام های مرکب، امیر و وصال


پسر

عربی
امیروفا/a.-vafā/

ترکیب دو اسم امیر و وفا ( فرمانروا و به جا آوردن عهد )، امیر و پادشاه پایدار در قول و قرار، امیر و ...


پسر

عربی
امیروهاب/a.-vahhāb/

ترکیب دو اسم امیر و وهاب ( فرمانروا و بسیار بخشنده )، از نام های مرکب، امیر و وهاب


پسر

عربی
امیرکارن/a.-karen/

ترکیب دو اسم امیر و کارن ( فرمانروا و جنگجو )


پسر

فارسی، عربی
تیاما/tiama/

ماه چشمان


دختر

لری، فارسی
تیامهر/tiya-mehr/

دختری که چشمانی با محبت دارد


دختر

لری، فارسی
تیامو/tiamo/

چشمان من، عزیز من


پسر

لری
تیامیس/tiamis/

چشمانم برایش


دختر

لری
تیامین/tiyamin/

فدایی چشمان


پسر

لری
تیدآ/tida/

تیدا، دختر خورشید، زاییده خورشید، دهتر زیبارو، مرکب از تی به معنای خورشید و دا به معنای زاییده


دختر

فارسی
تیده آ/tidehaa/

ملکه و سرور گل ها


دختر

پهلوی
تیرا/tirā/

نام فرشته ای است که بر ستوران موکل است و تدبیر و مصالحی در روزهای تیر به او تعلق دارد


دختر

فارسی
تیراژه/tirāže/

تیراژی، رنگین کمان، قوس و قزح، طوق بهار، قوس قزح


دختر

فارسی

طبیعت
تیران/tirān/

نام پسر اردشیر سوم و نام چندین پادشاه از سلسله اشکانیان، ( اَعلام ) ) نام پسر اردشیر سوم، ) تیران ا ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
تیربد/tirbod/

فرمانده ی یک ستون کوچک تیر انداز


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
تیرش/tirash/

چشم عسلی


پسر

لری
تیرگان/tirgān/

روز سیزدهم تیرماه، جشنی که در این روز در ایران باستان برپا می کرده اند، ( در قدیم ) در ایران قدیم ج ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها