اسم - صفحه 54
پرستار، خدمتکار، فرمانبردار و مطیع، زن و زوجه ی بیمار دار
دختر
فارسی پرسته
ستایش کردنی
دختر
فارسی پرستوک
پرستو، ( پهلوی، parastuk ) ( = پرستو )، ( = پرستو )
دختر
پهلوی، فارسی
پرنده، طبیعت پرستک
پرستو
دختر
فارسی
پرنده پرسون
هاله، خرمن ماه، ( پهلوی، parhun )، برهون هاله
دختر
پهلوی، فارسی
طبیعت، کهکشانی پرسی کا
شیر ایرانی
پسر
فارسی پرسیا
منسوب به قوم پارس، ( مجاز ) پارسی، پرشیا
دختر
فارسی پرسیان
سیان، گیاهی است که بر درخت پیچد، عشقه، ( در گیاهی ) ( = پیچک، عشقه ) گیاهی زینتی از خانوادهی عشقه ک ...
دختر
فارسی
طبیعت پرسیانا
منسوب به پَرسیان، ( مجاز ) زیبا و لطیف، ( پَرسیان = پرشیان، گیاه پر سیاوشان، ا ( پسوند نسبت ) )
دختر
فارسی
طبیعت پرسیس
منطقه ای که امروزه ایران خوانده میشود
پسر
یونانی پرسین
نام ایران ( پارس ) در کتابِ تاریخِ موسی خورنی
دختر
فارسی پرشاد
مملو از شادی و خنده، نام خواهر داریوش دوم پادشاه هخامنشی
دختر
فارسی
تاریخی و کهن پرشنگ
قطره های آب که پاشیده می شود
دختر
کردی پرشیا
ایران
پسر
فارسی، انگلیسی پرشیان
نام گیاهی است که بر درختان می پیچد، عشقه، پرسیاوشان
دختر
فارسی
طبیعت پرشیانا
سرزمین پارس ها، نام قدیم ایران
دختر
فارسی پرشین
پارسی، ایرانی
پسر
فارسی پرگام
نام امپراطوری ای در زمان سلوکیان
دختر
فارسی پرگشا
پرگشاینده، پرواز کننده
دختر
فارسی پرگون
لطیف چون پر
دختر
فارسی پرلا
نوعی مرغابی، ( مازندرانی ) پرندهای دریایی، چنگر، گونهای مرغابی که از مرغابیهای معمولی کوچکتر است
دختر
فارسی
پرنده، طبیعت پرمان
فرمان، امر
پسر
فارسی پرمایه
از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن پرمودیه
از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ساوه پادشاه ترک و هم زمان با بهرام چوبین سردار ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن پرمون
زینت و آرایش
دختر
فارسی پرن
پروین، ثریا، پرنیان، ( مخففِ پروین )، و، پرنیان پروین و پرنیان
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی پرناز
زیبا، قشنگ، مرکب از پر + ناز ( زیبا
دختر
فارسی پرناک
پرپر، زاغ سیاه، جوان و برنا، پرپَر، [پَرناک با واژهی «پرناک» از ریشهی پهلوی ( apurnāk ) به معنی جوا ...
دختر
فارسی
پرنده، طبیعت پرنچهر
دارای چهره ای چون پرن، ( مجاز ) زیبا رو
دختر
فارسی پرندخت
دختری که مثل پرن زیبا و لطیف است، ( به مجاز ) زیبارو، ( پَرَن، دخت = دختر )، ( پَرَن + دخت = دختر ) ...
دختر
فارسی پرنددخت
پرندخت
دختر
فارسی پرنددیس
پرندیس
دختر
فارسی پرندوش
شب گذشته، پریشب، پرندوشین، پس پریشب
دختر
فارسی پرندک
پشته، کوه کوچک
دختر
فارسی پرندین
چیزی که از حریر دوخته یا ساخته شده باشد، نرم و لطیف مانند پرند، لطیف و نرم مانند پَرَند، پَرَند، نر ...
دختر
فارسی پرنون
پرنیان، دیبای منقش، ( = پرنیان )
دختر
فارسی پرنیانه
پرنیان، حریر چینی منقش
دختر
فارسی پرنین
مانند پر
دختر
فارسی پرنیکا
پرنیان، حریر منقش
دختر
پهلوی پرهان
لقب حضرت ابراهیم و نامی در پارسی باستان
پسر
فارسی پرهون
هرچیز دایره مانند، هاله، خرمن ماه، طوق، گردن بند، کمربند، دایره ای که با پرگار کشیده شود، هر چیز گر ...
دختر
فارسی پرو
پروین
دختر
فارسی پروچستا
سرشار از علم و دانش، نام سومین دختر زردشت
دختر
پهلوی، اوستایی پروچیستا
سرشار از علم و دانش، نام سومین دختر زردشت
دختر
اوستایی، پهلوی پروش
لطیف چون پر
دختر
فارسی بیگ رد
بدون رقیب، کنایه از بسیار زیبا، کنایه از بسیار زیبا ( نگارش کردی
دختر
کردی بیگم
ملکه مادر، عنوان زنان ارجمند، خانم، خاتون، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می س ...
دختر
ترکی بیلاش
مفقود الاثر ( نگارش کردی
پسر
کردی بیلو
جویبار کوتاه مدت ( نگارش کردی
دختر
کردی بینادخت
دختر بابصیرت، ( بینا، دخت = دختر )
دختر
فارسی بینر
بیننده ( نگارش کردی
پسر
کردی بینیار
بیننده، بیننده ( نگارش کردی
دختر
کردی بیور
بی بهره، عدد میلیون در ریاضی ( نگارش کردی
دختر
کردی بیورد
نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه
پسر
فارسی
تاریخی و کهن بیورزاد
نام سپهسالاری در زمان اشکانیان
پسر
فارسی
تاریخی و کهن بیوی
انسان بی آزار، سلامت ( نگارش کردی
دختر
کردی بیکژ
هموار، صاف ( نگارش کردی
دختر
کردی بیکن
بدون رقیب، یگانه، یگانة ( نگارش کردی
دختر
کردی پاپریک
نام یک گیاه خوشبو، نام گیاهی خوشبو است ( نگارش کردی
پسر
کردی پاپل
گیسو
دختر
ترکی پاپوک
نعنای دشتی با گل آذینی مانند سنبل در بخش خراسان
دختر
فارسی
گل پاپک
استوار، از شخصیتهای شاهنامه، پدر کوچک، نام دلاور ایرانی، پسر ساسان موبِد معبد آناهیتا و پدربزرگ ارد ...
پسر
کردی، فارسی
تاریخی و کهن پاتیرا
فراوانی
پسر
فارسی، آشوری پادار
ثابت، ثابت ( نگارش کردی
پسر
کردی پاداش
جزا، اجر کار خوب، مکافات نیکی ( نگارش کردی
پسر
کردی پاداشت
جزا ( نگارش کردی
پسر
کردی پادشا
حاکم ( نگارش کردی
پسر
کردی پادنا
نام یکی از بخشهای تابعه شهرستان سمیرم و نام رودخانه ای، ( اعلام ) ) نام یکی از بخشهای تابعه شهرستان ...
دختر
فارسی
طبیعت پادیان
نگهبان
پسر
فارسی پادینا
در گویش همدانی به گل پونه یا پودینه گفته می شود
دختر
فارسی پارامیدا
پارامیس، نام دختر بردیا ونوه کوروش پادشاه هخامنشی، پارمیدا تغییر یافته نام اوستایی پرومیثه یا پرومی ...
دختر
فارسی، پهلوی، اوستایی
تاریخی و کهن پارتیا
سرزمین پارسی
پسر
فارسی پاردیس
پردیس
دختر
فارسی پاردیک
جد ساسان، موسس ساسانیان، نام پدربزرگ ساسان به نوشته سنگ نوشته کعبه زرتشت
پسر
فارسی
تاریخی و کهن پارس
نام یکی از اقوام آریایی که در جنوب ایران سکونت داشتند، نام قومی از اقوام آریایی که در قسمت جنوبی ای ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن پارسادخت
ترکیب دو اسم پارسا و دخت ( پاکدامن و دختر )، ( پارسا، دخت = دختر )، دختر پاکدامن و پارسا
دختر
فارسی پارساکیا
پادشاهِ بزرگ و پرهیزکار و پاکدامن، نام یکی از امرای درگاه کارکیا، ( پارسا = آن که از گناه بپرهیزد، ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن پارسه
مردم پارس، پارسی در پارسی باستان به صورت پارسه نوشته می شده است و پارسی به معنای مردم پارس است، س پ ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن پارسوا
خطه، مرز، کنار، نام منطقه ای در غرب سرزمین مادها، ( اکدّی )، ( اَعلام ) نام ناحیه ای در غرب سرزمین ...
پسر
فارسی پارسی
مربوط به پارس، اهل پارس، فارسی، ایرانی، منسوب به پارس ( فارس )، از مردم پارس، ساخته شده یا به عمل آ ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن پارسیس
شکل یونانی پارسی، پارسی، ایرانی
پسر
یونانی پارسیکا
اهالی سرزمین پارس
پسر
فارسی پارلار
درخشان، منور، پخش کننده نور
دختر
ترکی پارنا
نام قله ای در نزدیکی پل دختر
دختر
فارسی پارند
فراوانی، نعمت، ( پهلوی )، ( در اوستایی ) ( اعلام ) نام ایزدبانوی گنج و خواسته است، [نریوسنگ مینویسد ...
دختر
پهلوی پاره وان
بانک ( نگارش کردی
پسر
کردی پاره یار
کارمند بانک ( نگارش کردی
پسر
کردی تدین
دینداری، درستکاری، مومن بودن، ( عربی ) دیندار بودن، مؤمن بودن
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی تذرو
قرقاول
دختر
فارسی ترخان
کسی که شاه به او امتیازات ویژه ای داده، نام نوعی گیاه، ( ترکی ) ( = طرخان ) آن که خان ( پادشاه ) به ...
پسر
ترکی
تاریخی و کهن، طبیعت ترسا
ترسنده، راهب مسیحی
پسر
فارسی ترگل
گل تازه و شاداب
دختر
فارسی
گل ترنگ
تورنگ، تذرو، قرقاول، ( = تورنگ، قرقاول ) پرندهای از خانوادهی ماکیان با سری که کاکل گوشتی دارد، دم د ...
دختر
فارسی
پرنده، طبیعت ترنه
گیسو
دختر
فارسی ترنیان
سبدی که از شاخه های بید می بافند
دختر
فارسی تروسکه
درخشان و نورانی
دختر
کردی تروند
میوه تازه رسیده، نوبر
دختر
فارسی ترکان
عنوانی مخصوص زنان اشراف، در دوره مغول، نام مادر سلطان محمد خوارزمشاه
دختر
ترکی
تاریخی و کهن تریتا
اولین پزشک ایرانی در اوستا
پسر
اوستایی تریتی
نام دختر دوم حضرت زرتشت
دختر
عبری
مذهبی و قرآنی