پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٣,٧٠٣)

بازدید
٣٣,٠٨٤
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

an official agreement intended to resolve a dispute or conflict توافق رسمی It now seems unlikely that it will be possible to negotiate/reach a peacef ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

To have discovered or be close to discovering something important or valuable. به چیزی پی بردن: کشف کردن یا نزدیک به کشف کردن چیزی مهم یا ارزشمند. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

The initial questioning of a witness by the party who called the witness to the stand. پرسش اولیه از یک شاهد توسط طرفی که شاهد را به میز محاکمه فرا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

bent copper ( plural bent coppers ) ( UK, informal, law enforcement ) A corrupt police officer پلیس/پلیس های فاسد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

مخفف عبارت bookmaker است دلال قمار مثال؛ I placed a bet with my bookie on the outcome of the boxing match. In a discussion about illegal gambling, o ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: عیاشی کردن، مشغول می خوری بودن رفتن سراغ بزن بکوب و نوشیدنی ( در مفهوم گسترده تر ) یه شب یا مدتی رو صرف نوشیدن الکل و خوش گذرونی کر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

To involve or insert oneself in an intrusive or nosy manner into something that is not one's business or responsibility فضولی کردن، دخالت کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

of low quality کیفیت پایین، مونده، بنجل غیر قابل اعتماد، متقلب مثال؛ I bought a dodgy used car that broke down after just a week of driving it. The ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

Fiery food causes a strong burning feeling in the mouth تند و تیز ( غذا ) A fiery chilli sauce

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

✍️پرداخت به ازای استفاده یک مدل صورتحساب است که در آن مصرف کنندگان برای خدماتی که استفاده می کنند به جای پیش پرداخت یا در فواصل منظم پرداخت می کنند. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

( of a person or their manner ) appearing deceitful or evasive/ looking or seeming dishonest صفت/ حقه باز و آب زیرکاه ناصادق یا نادرست به نظر رسیدن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

to understand ( something ) فهمیدن She couldn't get her head round why he had to leave. The plan is so complicated — I'm still trying to get my hea ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: پلک زدن؛ واکنش نشان دادن؛ تعجب کردن؛ ابراز نگرانی کردن؛ اهمیتی دادن ( معمولاً در جملات منفی ) 🔸 مثال ها: • He didn't bat an eye whe ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

یک عبارت اصطلاحی است برای گفتن به کسی برای شروع به انجام کاری یا رفتن. این یک عبارت انگلیسی بریتانیایی است که غیر رسمی است و می تواند در زمینه های مخ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

If someone tips you off, they give you information about something that has happened or is going to happen اطلاعات دادن به کسی درباره چیزی که اتفاق ا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: چیزی رو هضم کردن، سر در آوردن از چیزی به ذهن رسوندن، درک کردن چیز پیچیده یا عجیب ( در مفهوم احساسی ) کنار اومدن با یه واقعیت سخت یا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

نوعی سلول زندان که فاقد هرگونه امکانات لوله کشی است. این کار برای جلوگیری از دور ریختن شواهد انجام می شود، زیرا زندانیان نمی توانند مایعات بدن یا سای ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

Detective Sergeant DS is a commonly used abbreviation for Detective Sergeant. It is often used within police departments as well as by other law enfo ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

"RTC" stands for "Road Traffic Collision, " which is the official police phrase used to describe a cras کد گزارش تصادف از طریق بیسیم "RTC" مخفف "تصاد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

A state where everything is reset or back to its initial condition, often implying a baseline or starting point. وضعیت صفر: وضعیتی که همه چیز به حال ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

If someone sells you down the river, they betray you for some personal profit or advantage. خیانت کردن به کسی به دلایل شخصی یا مالی 1. After years ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

Incrementalism refers to a gradual, step - by - step approach to policy development and implementation. افزایش گرایی به رویکرد تدریجی و گام به گام ب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

24/7 adverb, adjective informal 24 Hours a day, seven days a week: all the time قید، صفت، غیر رسمی 24 ساعت شبانه روز، هفت روز هفته: تمام وقت We're o ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

noun [ C] mainly US informal a stupid or silly person اسم، عمدتاً انگلیسی امریکایی، غیر رسمی یک فرد احمق یا اسکل

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

never fear do not worry/ used in speech to say that there is no reason to be afraid or worried نگران نباش Fear not—I'll protect you هواتو دارم.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

I. N. S. stands for Immigration and Naturalization Service. It was a branch of the United States federal government that was responsible for enforcin ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

To take something suddenly, or to catch or arrest a criminal گرفتن ناگهانی چیزی گرفتن یا دستگیری مجرمی. Undercover police officers nabbed the men ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

if you summon the courage or strength to do something, you make a great effort to be brave or strong, so that you will be able to do it جسارت پیدا کر ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

prima - indicating the most important performer or role هنرمند، نقش اول

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

( also Dear John ) a letter from a woman to a man, ending a romantic or sexual relationship نامه ای از یک زن به یک مرد که به یک رابطه عاشقانه یا جنس ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

Beat cop can be used to refer to any police officer who patrols a specific area on foot or by vehicle این اصطلاح را می توان برای اشاره به هر افسر پل ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

say something in a boastful manner/ to speak with pride, often with too much pride, about something you have done or something you possess خالی بندی، ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٦

🔸 معادل فارسی: مصمم / هدف دار / باانگیزه / تحت تأثیر در زبان محاوره ای: خیلی پیگیره، هدف داره، ول کن نیست، همه چیزش حول یه هدف می چرخه 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

“Be a sport” is an idiomatic expression that is used to encourage someone to be helpful, amiable, or good - natured / be generous, cheerful and pleas ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

used to tell someone else they should speak "Shoot" is a slang term for "okay" or "affirmative, " and is often used as an acknowledgment or confirmat ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٦

To reoutfit something means to equip it again, typically with new or different equipment. کسی یا چیزی را دوباره با وسایل و امکانات جدید یا متفاوت تج ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

to not feel brave or determined enough to do something unpleasant دل و جربزه کاری را نداشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٥

Fairly large, but not very large صفت/ نسبتا بزرگ، اما نه خیلی بزرگ. Their new house is largish, but it's not as big as their old one. she was hung ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

To save goods from damage or destruction, especially from a ship that has sunk or been damaged or a building that has been damaged by fire or a flood ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

Appeal to or excite someone, especially sexually تحریک کردن، بخصوص در مسایل جنسی "I'm not sure if what I'm wearing floats your boat, but I hope you l ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

🔸 معادل فارسی: • فروتنان / افتادگان • بی آزاران / نرم خویان • حلیمان / بردباران • مظلومان و ستم کشان 🔸 مثال ها: • Blessed are the meek, for they sh ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

🔸 معادل فارسی: • نوشیدن به سلامتی / باده نوشی • سخنرانی کوتاه برای سلامتی کسی • جام بالا کردن به افتخار کسی • سلام و درود ( با بالا بردن جام ) 🔸 م ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٠

Wack job or Whack job noun [ C ] UK informal Someone who is very strange or has mental problems اسم، انگلیسی بریتانیایی، غیر رسمی کسی که خیلی عجیب ا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣١

قدیمی 🔸 معادل فارسی: • خوش تیپ / شیک و جذاب • جوانمرد و باوقار / خوش قامت • پرانرژی و ماجراجو / بی پروا • شیک پوش و جسور 🔸 مثال ها: • He looked da ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٦

🔸 معادل فارسی: داروی تفننی / ماده ی مخدر تفننی / مصرف غیرپزشکی مواد 🔸 مثال ها: Alcohol and nicotine are the most widely used recreational drugs. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

دیوُلی نوتید 🔸 معادل فارسی: • به طور رسمی ثبت شد / به درستی یادداشت شد • مورد توجه قرار گرفت / ملحوظ شد • ( در پاسخ رسمی ) متوجه شدم، در نظر خواهم ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤٣

دامینِیتریکس ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • زن سلطه گر / بانوی چیره • دومیناتریکس / بانوی تسلط • زن مسلط در روابط BDSM • سلطه جوی زن / ب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٨

🔸 معادل فارسی: • محل دفن زباله / زمین چال زباله • محوطه ی دفن پسماند / گورستان زباله • مرکز دفن بهداشتی زباله • تپه ی زباله / محل تلنبار زباله 🔸 مث ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٠

🔸 معادل فارسی: • آدم بی تربیت / بی مبادی آداب • فرومایه / پست • بدرفتار / بی شرم • جوزعلی / بی سر و پا 🔸 مثال ها: • He's a cad and a bounder — I'm ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٨

بوویا 🔸 معادل فارسی: 🔸 معادل فارسی: • آفرین / ایول / دمت گرم • هورا / پیروزی • بزن دست قشنگه رو / حالشو ببر • فریاد شادی و پیروزی 🔸 مثال ها: • Boo ...