dominatrix


فاحشه ی چیرگرای (که در مقابل پول مشتریان آزار طلب خود را اقناع می کند)

انگلیسی به انگلیسی

• domineering woman; woman who is the dominator in a sadomasochistic relationship

پیشنهاد کاربران

🔸 نکته:
تفاوت این واژه با Submissive، Mistress، و Sadist:
• Submissive به معنای تسلیم پذیر است و نقطه ی مقابل dominatrix محسوب می شود؛ یعنی طرفی که کنترل را به دیگری می سپارد.
• Mistress به معنای معشوقه و بانوی خانه است و عام تر و غیرجنسی تر از dominatrix است؛ در بافت BDSM، mistress می تواند هم معنا با dominatrix باشد، اما dominatrix تخصصی تر و صریح تر است.
...
[مشاهده متن کامل]

• Sadist به معنای سادیست و آزارگر است و محدودتر از dominatrix است؛ سادیست از درد و رنج دیگری لذت می برد، در حالی که dominatrix لزوماً از درد لذت نمی برد، بلکه از قدرت و کنترل لذت می برد.
• Dominatrix اما ترکیبی از سلطه گری، کنترل توافقی، و نقش جنسی/فرهنگی را می رساند و به همین دلیل در بافت های فرهنگی و روان شناختی واژه ی دقیقی است.

در بی دی اس ام ( BDSM ) یک زن در نقش اربابی سلطه گر و گاهی شکنجه گر بازی دارد، این زن، یک زن سلطه گر جنسی است که در مقابل گرفتن وجه و گاهی ارضای نفس، شریک جنسی خود را شکنجهی جسمی نموده و یا فحاشی می نماید و . . .
...
[مشاهده متن کامل]

دامیناتریکس یا دومیناتریکس ( به انگلیسی: Dominatrix ) یا میسترِس ( به انگلیسی: Mistress )

words derived from root domin : to tame, subdue, or conquer
1. Indomitable
- English: Unconquerable, impossible to defeat or subdue.
- Persian: تسخیرناپذیر، شکست ناپذیر
3. Dominion
...
[مشاهده متن کامل]

- English: Sovereignty or control over a territory; a realm.
- Persian: حاکمیت، قلمرو
4. Dominate
- English: To exert power or control over others.
- Persian: تسلط داشتن، چیره شدن
5. Predominant
- English: Having superior strength or influence.
- Persian: مسلط، غالب
7. Domineering
- English: Asserting control arrogantly or oppressively.
- Persian: زورگو، مستبد
8. Dominatrix
- English: A woman who dominates others, especially in BDSM.
- Persian: زن مسلط ( در روابط قدرت )
domin → "رام کردن، تسلط یافتن، مطیع ساختن"
deepseek

دامینِیتریکس ( با تأکید بر هجای سوم )
🔸 معادل فارسی:
• زن سلطه گر / بانوی چیره
• دومیناتریکس / بانوی تسلط
• زن مسلط در روابط BDSM
• سلطه جوی زن / بانوی امرکننده
🔸 مثال ها:
• She works as a professional dominatrix in the city.
...
[مشاهده متن کامل]

او به عنوان یک دومیناتریکس/زن سلطه گر حرفه ای در آن شهر کار می کند.
• The dominatrix set clear boundaries before the session.
دومیناتریکس/ بانوی مسلط پیش از آن جلسه، مرزهای مشخصی تعیین کرد.
• He was fascinated by the psychology of the dominatrix.
او مجذوب روان شناسی دومیناتریکس شده بود.

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/dominatrix
dominatrix ( علوم سلامت )
واژه مصوب: ملکه
تعریف: زنی که در انواع فعالیت های برده سازی و تن دهی نقش فرادست را بازی می کند
دومیناتریکس ( به انگلیسی: Dominatrix ) یا میسترس به زنی که در بی دی اس ام و در نقش بازی ارباب برده، نقش سلطه گر را برعهده می گیرد اطلاق می شود. یک زن سلطه گر جنسی می تواند برخواسته از هرنوع گرایش جنسی
...
[مشاهده متن کامل]
ای باشد اما گرایش های او به جنسیت شریک جنسی سلطه پذیرش محدود نمی شود. در این نوع گرایش الزامی برای استفاده صرف از درد فیزیکی وجود ندارد و رفتارهای جنسی سلطه گرانه می تواند دربرگیرنده سخنان کلامی، انجام وظایف تحقیرآمیز و خدمت گزاری باشد. یک زن سلطه گر یا دومیناتریکس اصولاً یک فرد حرفه ای ست که با دریافت مبلغی اقدام به ارائه اقدامات گفته شده در قالب خدمات جنسی برای فرد سلطه پذیر می کند. در بی دی اس ام غیرحرفه ای لفظ دومیناتریکس کاربرد کمتری دارد