🔸 معادل فارسی:
عیاشی کردن، مشغول می خوری بودن
رفتن سراغ بزن بکوب و نوشیدنی
( در مفهوم گسترده تر ) یه شب یا مدتی رو صرف نوشیدن الکل و خوش گذرونی کردن
🔸 مثال ها:
"They've been on the piss since Friday night. "
... [مشاهده متن کامل]
از شب جمعه تا حالا مشغول می خوری و عیاشی ان.
"I can't come to work tomorrow — we're going on the piss tonight. "
فردا نمی تونم بیام سر کار — امشب قراره بریم بزن بکوب.
"He looks terrible. Must've been on the piss last night. "
چه ریختیه! حتماً دیشب عیاشی کرده.
عیاشی کردن، مشغول می خوری بودن
رفتن سراغ بزن بکوب و نوشیدنی
( در مفهوم گسترده تر ) یه شب یا مدتی رو صرف نوشیدن الکل و خوش گذرونی کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
از شب جمعه تا حالا مشغول می خوری و عیاشی ان.
فردا نمی تونم بیام سر کار — امشب قراره بریم بزن بکوب.
چه ریختیه! حتماً دیشب عیاشی کرده.