پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٦٥٧)
🔹 مترادف ها overall – collectively – as a whole – all together – in total 🔹 مثال ها • In the aggregate, the data show improvement. در مجموع، داده ...
🔹 مترادف ها brighten up – cheer up – liven up – revive – refresh 🔹 مثال ها • The child perked up when he saw the ice cream. بچه وقتی بستنی را دید ...
🔹 معادل فارسی • طرفداران افراطی ( به ویژه موسیقی دانان ) • دنبال کنندگان هنرمندان • در محاوره: فن های دوآتشه، هواداران دیوانه وار - - - ## 🔹 ...
👈 ( سیاسی/پارلمانی – کاربردی ) : نماینده ای در پارلمان یا کنگره که وظیفه دارد اعضای حزب را برای رأی گیری هماهنگ کند. • در سیاست بریتانیا و آمریکا، ...
( برنامه ریزی شخصی – کاربردی ) : وقتی فردی به طور ناخواسته یا عمدی دو برنامه در یک زمان می گذارد. هم زمان برنامه گذاشتن تداخل برنامه داشتن مثال: I ...
🔹 مترادف ها private talk – sidebar – one - on - one – informal chat – quick discussion 🔹 مثال ها • She pulled me aside to tell me the news. او مرا ...
🔹 معادل فارسی • اصلاً نگو • حتی شروع نکن • بی خیال شو • در محاوره: ولش کن، اصلاً حرفشو نزن - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) ...
🔹 معادل فارسی • صندوق جنگ • ذخیره مالی • سرمایه آماده برای رقابت ( سیاسی/انتخاباتی – کاربردی ) : سرمایه ای که یک حزب یا نامزد برای هزینه های تبلیغا ...
🔹 تعریف ها 1. ( محاوره ای – اصلی ) : استفاده از خود یا استعداد/منبعی به شکلی بی ارزش یا تحقیرآمیز برای منفعت مالی یا توجه. مثال: He whored out his ...
🔹 تعریف ها 1. ( سیاسی/پارلمانی – اصلی ) : اقدام یا درخواست رسمی برای شروع رأی گیری در مجلس، شورا یا سازمان. مثال: The opposition triggered a vote ...
🔹 معادل فارسی • بالا رفتن در سلسله مراتب • ارجاع دادن به مقام بالاتر • گزارش کردن به سطح بالاتر - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( سازمانی – اصلی ...
پِرپورتِدلی - - - 🔹 معادل فارسی • بنا بر ادعا • طبق گفته ها • ظاهراً • به طور ادعایی - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( خبری/رسمی – اصلی ) :** ...
• در آتش نشانی: اقدام تهاجمی برای مهار آتش ( آتش نشانی – اصلی ) : رویکردی که نیروها مستقیماً وارد ساختمان یا محل آتش می شوند تا آتش را خاموش کنند، ب ...
🔹 معادل فارسی • ثبت شدن در زندان یا بازداشتگاه • وارد کردن در سیستم پلیس/زندان • در محاوره: تحویل زندان دادن، ثبت در بازداشتگاه - - - ## 🔹 ت ...
( پزشکی/خبری – کاربردی ) : آسیب ناشی از ضربه جسم سخت و غیرتیز ( برخلاف �penetrating trauma� که ناشی از جسم تیز یا گلوله است ) . مثال: The victim s ...
( اورژانس/پلیس – کاربردی ) : اپراتور مرکز تماس که درخواست ها را دریافت کرده و نیروها را اعزام می کند. مثال: The 911 dispatcher answered the call a ...
🔹 معادل فارسی • حساب باز • بدهی معوق • هزینه پرداخت نشده - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** در رستوران یا بار، �open tab� ...
رِپَگنَنت 1. ( اخلاقی/احساسی – اصلی ) : چیزی که به شدت آزاردهنده یا نفرت انگیز است. مثال: His repugnant behavior shocked everyone. رفتار زننده اش ...
🔹 معادل فارسی • احتمال بسیار اندک • کورسوی امید 🔹 مترادف ها slight chance – faint hope – remote possibility – slim odds – glimmer of hope 🔹 مثال ه ...
🔹 معادل فارسی • آرامش کسی را برهم زدن • عصبی کردن یا تحریک کردن کسی • در محاوره: به هم ریختن، از کوره در بردن - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( ...
👈معادل های فارسی؛ - اصلی: محنت، آزمایش سخت، تجربه دردناک - خبری/حقوقی: حادثه آزاردهنده، شکنجه روانی/جسمی، تجربه آسیب زا - محاوره ای: دوران سخت، ...
🔹 تعریف ها 1. ( اجتماعی – اصلی ) : عبارتی برای ابراز همدردی و حمایت معنوی پس از حادثه یا تراژدی. مثال: We send our thoughts and prayers to the vic ...
مثال: His rude remark was out of character. حرف بی ادبانه اش خلاف شخصیت او بود. The actor laughed out of character during the play. بازیگر وسط نم ...
( پزشکی/خبری – اصلی ) : متحمل شدن آسیب یا زخم. مثال: The couple sustained apparent gunshot wounds. زوج متحمل زخم های ناشی از اصابت گلوله شدند. ...
🔹 معادل فارسی • اندک • ناچیز • ناکافی • فقیرانه / ضعیف - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( کمی – اصلی ) :** مقدار بسیار کم یا ناکافی. - *مثال:* ...
🔹 معادل فارسی • همبرگر یک چهارم پوندی • در محاوره: همبرگر بزرگ مک دونالد 🔹 تعریف ها 1. ( غذایی – اصلی ) : یک همبرگر کلاسیک مک دونالد که شامل گوشت ...
🔹 معادل فارسی • فیله ماهی مک دونالد • ساندویچ ماهی ( برند تجاری ) 🔹 تعریف ها 1. ( غذایی – اصلی ) : یک ساندویچ ماهی معروف از مک دونالد که شامل فیله ...
🔹 معادل فارسی • با ولع خوردن • تند و سریع بلعیدن • در محاوره: هول هولکی خوردن، یک لقمه کردن - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( غذایی – اصلی ) :** ...
🔸 مثال ها: • He seethed when he heard the insult. او از شنیدن توهین از خشم می جوشید. • She seethed silently, unwilling to cause a scene. او بی ص ...
🔹 معادل فارسی • روسوواستاتین • داروی کاهنده کلسترول ( از خانواده استاتین ها ) 🔹 تعریف ها ( پزشکی – اصلی ) : دارویی از گروه استاتین ها که سطح کلست ...
🔸 معادل فارسی: • چاپلوسی کردن • بیش از حد توجه نشان دادن • خود را کوچک کردن برای جلب توجه ________________________________________ 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: • میان طبقه ای ( اجتماعی ) • بین کلاسی ( آموزشی ) • متقاطع طبقه ای ( فنی/ساختاری ) ________________________________________ 🔸 ت ...
1. ( استعاری – کاربردی ) : فراهم کردن شرایط یا زمینه برای وقوع یک رویداد یا اقدام. مثال: The speech primed the ground for negotiations. سخنرانی زم ...
🔸 معادل فارسی: • حاشیه ی سود در حال کاهش • حاشیه ی امنیت در حال از بین رفتن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اقتصا ...
🔸 معادل فارسی: • چندلایه • چندسطحی • چندطبقه ای • در محاوره: �چندپله ای�، �چندمرحله ای� ________________________________________ 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: • سلب حقوق مدنی و اموال ( به حکم قانون ) • محکومیت قانونی منجر به محرومیت کامل ________________________________________ 🔸 تعریف ...
مثال: The judge vacated the previous ruling. قاضی حکم قبلی را فسخ کرد. The court vacated the sentence after new evidence was presented. دادگاه پ ...
( فرهنگی – کاربردی ) : نوعی سرگرمی یا نمایش اجتماعی که در آن سرو نوشیدنی ها با حرکات خاص، تردستی یا سبک نمایشی همراه است. مثال: The party included ...
🔸 معادل فارسی: • گسترش ناگهانی آتش • شعله ور شدن همزمان ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** مرحله ای ...
🔸 معادل فارسی: • برای خود به دست آوردن • کسب کردن ( اعتبار، شهرت، جایگاه ) • در محاوره: اسم در کردن، اعتبار جمع کردن ____________________________ ...
🔸 مترادف ها: luxurious – high - end – upscale – exclusive – premium 🔸 مثال ها: • They opened an upmarket boutique in the city center. آن ها یک بوت ...
🔸 معادل فارسی: • محل برگزاری زیرزمینی • سالن یا مکان رویداد در زیرزمین • در محاوره: �زیرزمینِ محل اجرا� ________________________________________ ...
( استعاری – کاربردی ) : تعداد زیاد و ناگهانی از چیزها ( سؤالات، مشکلات، اتهامات ) . مثال: The company faced a raft of complaints. شرکت با انبوهی ...
🔸 تعریف ها: 1. ( معماری/طراحی – اصلی ) : بخش کوچک و مستقل در یک فضای بزرگ تر، معمولاً برای کار، استراحت یا گفت وگو. مثال: The office has a pod ar ...
🔸 معادل فارسی: • نوشابه دکتر پپر • برند نوشیدنی گازدار آمریکایی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( برند – اصلی ) :** ...
🔸 معادل فارسی: • پیش بینی کردن • انتظار داشتن • از قبل دیدن ( حادثه یا نتیجه ) ________________________________________ 🔸 مترادف ها: anticipa ...
🔸 مترادف ها: escape punishment – avoid consequences – dodge responsibility – slip through – beat the system 🔸 مثال ها: • He lied to his boss and go ...
🔸 مثال ها: • I was going to cook, but to hell with it, let’s order pizza. می خواستم غذا درست کنم، اما بی خیال، پیتزا سفارش بدیم. • To hell with i ...
🔸 مترادف ها: neat – tidy – groomed – polished – trim 🔸 مثال ها: • She walked into the room with well - manicured nails. او با ناخن های مرتب وارد ا ...
🔸 معادل فارسی: • تیم دستگیری فراریان • گروه تعقیب و بازداشت مجرمان تحت تعقیب • در محاوره: گروه شکار فراری ها - - - ## 🔸 مترادف ها: fugitive ...