پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٥,٦٩٩)

بازدید
١٩,٥٧٧
تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شکست خوردن، بی نتیجه ماندن • با استقبال مواجه نشدن ________________________________________ 🔸 مترادف ها: flop – failure – du ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The property includes a main house and three outbuildings. این ملک شامل یک خانه اصلی و سه ساختمان فرعی است. • The old outbuilding was ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نصیحت خردمندانه • مشورت حکیمانه • اندرز دانا • در زبان ادبی: پند حکیمانه، رهنمود خردمندانه ___________________________________ ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها: procrastinate – delay – stall – linger – dawdle – hold back 🔸 مثال ها: • The workers dragged their feet in protest. کارگران برای اعتر ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

وایس رُوی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • نایب السلطنه • نماینده سلطنتی یا حکومتی در مستعمره یا ایالت • در زبان تاریخ ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

در انگلیسی عامیانه ( slang ) ، فعل to boot به معنای استفراغ کردن به کار می رود. • مثال: He drank too much and booted in the bathroom. او بیش از ح ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها tense – anxious – uneasy – full of – burdened – loaded 🔹 مثال ها • The expedition was fraught with danger. سفر آکنده از خطر بود. • T ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • دوباره جایگاه خود را به دست آوردن • با تلاش دوباره پذیرفته شدن • راه بازگشتن را با شایستگی پیدا کردن • دوباره اعتماد یا عضویت را ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • عملیات مخفی پلیسی ( استعاری ) • تله گذاشتن برای کسی ( در کاربرد حقوقی/پلیسی ) مثال: The FBI organized a sting operation to catch ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • نگاه گسترده به آینده • چشم انداز وسیع مثال: His speech was a tour of horizon, exploring new possibilities. سخنرانی او سفری به افق ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • سند یک صفحه ای • خلاصه اجرایی • معرفی کوتاه • بروشور/خلاصه پروژه - - - ## 🔹 مترادف ها executive summary – brief – overview ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

شیفته / علاقه مند شدید ( در کاربرد محاوره ای ) 🔹 مترادف ها ( برای crazy about ) fond of – keen on – into – enthusiastic about – passionate about ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

( ارتباطی – اصلی ) : خط تلفن یا کانال ارتباطی که رمزگذاری یا امنیت ندارد و ممکن است شنود شود. مثال: I cannot discuss on an open line. نمی توانم ر ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • نماد تهدید پنهان • هشدار یا پیام ناخوشایند • نشانه خیانت یا خطر - - - ## 🔹 مترادف ها ( استعاری ) ominous sign – warning sym ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

1. ( استعاری – رسانه ای ) : اشاره به هوش، فکر یا نیروی ذهنی یک فرد. مثال: He was the gray matter behind all. او مغز متفکر پشت همه ماجرا بود. She ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 تعریف ها 1. ( اجتماعی – اصلی ) : دعوت مودبانه برای امتحان کردن یا پذیرفتن چیزی خوشایند ( غذا، نوشیدنی، پیشنهاد ) . مثال: May I tempt you with so ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • خوراک رسانه ای شدن • سوژه شدن • دستاویز شدن • بهانه شدن برای بحث/انتقاد - - - ## 🔹 مترادف ها material for gossip – subject ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔹 تعریف ها 1. ( سیاسی – اصلی ) : کسب پیروزی در انتخابات با اختلاف بسیار زیاد نسبت به رقیب. مثال: The candidate won in a landslide. نامزد با اختلا ...

پیشنهاد
٠

Economic Inclusion Group یک سازمان غیرانتفاعی و سیاست گذاری مستقر در واشنگتن است ( تأسیس 2024 ) که هدفش مبارزه با محرومیت اقتصادی و مالی، به ویژه پدی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها unquenchable – unappeasable – voracious – ravenous – greedy – endless 🔹 مثال ها • She felt an insatiable curiosity about the universe. ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • قدرت نظامی • نمایش زور نظامی • توان رزمی • قدرت نمایی نظامی 🔹 مترادف ها armed strength – military might – military power – show of ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • مقاومت کردن • ایستادگی نشان دادن • مقابله کردن • سرسختی نشان دادن 🔹 مترادف ها resist – oppose – fight back – withstand – defy – str ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها retreat – withdraw – concede – yield – give in – surrender 🔹 مثال ها • She never backs down from a challenge. او هرگز از چالش عقب نشین ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • سرپرست موقت • مسئول اداره موقت • قیم / سرپرست مثال: A caretaker government was appointed until elections. یک دولت موقت منصوب شد ت ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها ( فعل ) afflict – torment – trouble – burden – beset – ravage 🔹 مثال ها • The city has been plagued by corruption for decades. شهر ده ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

عملیات کندور 🔹 تعریف و ماهیت - ماهیت: شبکه مخفی همکاری امنیتی میان رژیم های نظامی آرژانتین، شیلی، اروگوئه، پاراگوئه، بولیوی و برزیل. - هدف: سرکو ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • حق داشتن • مستحق بودن • اعطا کردن حق • مجاز بودن 🔹 مترادف ها authorize – empower – allow – qualify – grant rights – justify 🔹 مثال ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 تعریف و کاربرد 1. اصطلاح سیاسی/اقتصادی: Global South جایگزینی برای اصطلاح Third World است و به کشورهایی اشاره دارد که سطح توسعه اقتصادی پایین تر د ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها autonomy – independence – self - rule – sovereignty – self - determination 🔹 مثال ها • The people fought for self - government. مردم ب ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

هِجِمون - - - 🔹 معادل فارسی • قدرت برتر • کشور مسلط • نیروی هژمونیک • رهبر غالب - - - ## 🔹 مترادف ها dominant power – ruling state – su ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • حوزه صلاحیت • محدوده وظایف • قلمرو اختیارات • ( به عنوان فعل ) واگذار کردن / بخشیدن - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( اسم – اصل ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

به عنوان اسم؛ 🔹 مثال ها • The company’s attempt to control the market was an overreach. تلاش شرکت برای کنترل بازار زیاده روی بود. • His comments ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها wise – prudent – sensible – thoughtful – careful – rational 🔹 مثال ها • The judge made a judicious ruling. قاضی حکم خردمندانه ای صادر ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها unease – anxiety – concern – worry – restlessness – apprehension 🔹 مثال ها • The government’s decision caused widespread disquiet. تصم ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • تردید / نگرانی ( در تصمیم یا نظر ) • حق تحفظ / شرط ( در قرارداد یا توافق ) 1. ( رسانه ای/سیاسی – کاربردی ) : داشتن تردید یا نگرانی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • در دل داشتن تردیدها • پنهان کردن نگرانی ها • داشتن شک و دودلی • پرورش دادن نگرانی یا عدم اعتماد - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • در دل داشتن ( احساس یا فکر ) • پنهان کردن ( احساس یا نیت ) • پرورش دادن ( احساس منفی یا مثبت ) • مخفی نگه داشتن - - - ## 🔹 ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. ( استعاری/رسانه ای – کاربردی ) : برنامه، استدلال یا طرحی که بسیار ضعیف، ناکافی یا سطحی است. مثال: The threadbare planning for the day after the ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • چرخه سقوط اقتصادی • روند نابودی اقتصادی • سقوط پی درپی اقتصاد 🔹 مترادف ها economic collapse – downward spiral – vicious cycle – fin ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی • خروج دسته جمعی • مهاجرت گسترده • کوچ بزرگ • در متون دینی: خروج ( کتاب دوم تورات/عهد عتیق ) 🔹 مترادف ها departure – migration – eva ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • یورش برق آسا • حمله ناگهانی • عملیات سریع 🔹 مترادف ها blitz – surprise attack – rapid strike – sudden assault 🔹 مثال ها • The comm ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

( استعاری/اقتصادی – کاربردی ) : کاهش شدید یا سقوط ارزش. مثال: Stock prices tumbled after the announcement. قیمت سهام بعد از اعلام سقوط کرد. Oil ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها overall – collectively – as a whole – all together – in total 🔹 مثال ها • In the aggregate, the data show improvement. در مجموع، داده ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔹 مترادف ها brighten up – cheer up – liven up – revive – refresh 🔹 مثال ها • The child perked up when he saw the ice cream. بچه وقتی بستنی را دید ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • طرفداران افراطی ( به ویژه موسیقی دانان ) • دنبال کنندگان هنرمندان • در محاوره: فن های دوآتشه، هواداران دیوانه وار - - - ## 🔹 ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

👈 ( سیاسی/پارلمانی – کاربردی ) : نماینده ای در پارلمان یا کنگره که وظیفه دارد اعضای حزب را برای رأی گیری هماهنگ کند. • در سیاست بریتانیا و آمریکا، ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

( برنامه ریزی شخصی – کاربردی ) : وقتی فردی به طور ناخواسته یا عمدی دو برنامه در یک زمان می گذارد. هم زمان برنامه گذاشتن تداخل برنامه داشتن مثال: I ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مترادف ها private talk – sidebar – one - on - one – informal chat – quick discussion 🔹 مثال ها • She pulled me aside to tell me the news. او مرا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • اصلاً نگو • حتی شروع نکن • بی خیال شو • در محاوره: ولش کن، اصلاً حرفشو نزن - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی • صندوق جنگ • ذخیره مالی • سرمایه آماده برای رقابت ( سیاسی/انتخاباتی – کاربردی ) : سرمایه ای که یک حزب یا نامزد برای هزینه های تبلیغا ...