پیشنهادهای فراد.ک (١٦٥)
واژه ی �جنگی� ریشه در زبان های هندواروپایی دارد و معادل انگلیسی آن همان �گنگ� است. ترکیب �جنگی شلوار پلنگی� در فرهنگ مازندرانی بسیار به کار می رود و ...
ترکیب جنگی شلوار پلنگی در فرهنگ مازندرانی ( طبری ) یک اصطلاح وصفی کهن است که ریشه در روایت ها و فولکلور مردم این منطقه دارد. در این اصطلاح، جنگی به م ...
واژه ی گَنگ در اصل همان جنگ است، اما در فرهنگ غربی به صورت یک اصطلاح درآمده و معادل فارسی آن را می توان جنگی دانست. جنگی شلوار پلنگی در فرهنگ طبری بس ...
گنگ همان جنگ است. اما در غرب بصورت اصطلاح درآمده و معادل فارسی این اصطلاح همان جنگی می شود. جنگی شلوار پلنگی در فرهنگ طبری بسیار بکار می رود که اشار ...
کرنر یک واژه هندو - اروپایی است که برابر فارسی آن کنار و کناره است. کنج هم می گویند.
ریشه کلاچای به ۴ روایت زیر باز می گردد: ۱. پلرودبار: نام قدیمی شهر به معنای �شهری بر روی رسوبات رود پلرود� است. ۲. گل و لای جای: نام اصلی شهر به معن ...
دربارهٔ معنای کالج ( Kalej ) نظرات مختلفی وجود دارد، اما بیشتر محققان معتقدند که این واژه از �کاله� مشتق شده است که در گویش طبری هم به معنای منطقهٔ س ...
واژهٔ ترجمه در اصل صورتِ معرَّبِ واژهٔ فارسیِ تَرگُمه و ترگُمان است. این احتمال مطرح است که ریشهٔ آن از عبارت تِرِه گُمه ( به معنای �تو را می گویم� ی ...
یک نام ایرانی
حاکم واژه ای معرب است در زبان فارسی و عربی که در معنای فرمان رو، داور یا صاحب قدرت به کار می رود. ریشهٔ این واژه از فعل طبری هاکن ( در فارسی امروز: ب ...
میزان
اوشان و یوش، ریشه در واژه اوستایی اوشهین دارند.
از واژه اوستای اوشهین دو شهر موجود است: یوش و اوشان.
رمضان معرب رمه گان است. رمه به معنای گله دام و گان پسوند فارسی.
نام رامسر در شکل کنونی خود، صورت تحول یافته ای از رمه سر یا رَمِه سَر دانسته می شود. در زبان فارسی میانه و گویش های طبری، رمه به معنای گله و دام است ...
نام رَمَک از ریشهٔ رَم / رمه به معنای گله و دام گرفته شده است. در گویش های ایرانی، به ویژه در نواحی شمالی، پسوند ـَک یا ـِک برای نسبت سازی یا اشاره ...
نام رمج محله از دو بخش رم ج محله تشکیل شده است. رم ( هم ریشه با رمه ) در فارسی به معنی گله یا دام است. پسوند ـِج در گویش های مازندرانی و ایرانی شما ...
در سنت های شمال ایران و در زبان های محلی گیلان و مازندران، عنوان کیا ( صورت تحول یافتهٔ �کی� ) رواج یافت و به عنوان لقب حاکمان و بزرگان محلی به کار ر ...
اصل واژه هیرکانی در فرگرد یکم وندیداد به صورت وهرکانه آمده است. وهرکانه نهمین سرزمینی است که اهورا مزدا آفرید. این کلمه در یونانی به هیرکانیا تلفظ شد ...
زمانی که سام بن نوح را ۵۹۰ سال بود، تاریخ دور زحل بود و آفرینش و عمر و سیرت خلاف این روزگار بوده است. ذکر فرزندارن سام: کتاب تاریخ مازندران: تمامی ...
زمانی که سام بن نوح را ۵۹۰ سال بود، تاریخ دور زحل بود و آفرینش و عمر و سیرت خلاف این روزگار بوده است. ذکر فرزندارن سام: کتاب تاریخ مازندران: تمامی ...
واژهٔ �شمال� در اصل همان مفهوم کهن �خراسان� است. در منابع فارسی، �خراسان� معمولاً به عنوان �جای برآمدن خورشید� تعبیر شده، اما از دید زبان شناسی تطبیق ...
در ( برهان قاطع، تصحیح محمد معین، ص۷۱۰، مدخل �خاور� و �خاوران� ) آمده است که در شعر رودکی، �باختر� به عنوان شرق و �خاور� به عنوان غرب به کار رفته است ...
چهارسوی در زبان فارسی: خوراسان یا خراسان در اصل شمال و سرزمین سردسیر خوروران همان خاوران یا مشرق اباختر یا باختر به معنای مغرب نیمروز جنوب و ناحیهٔ گ ...
میان دو عنوانِ اسپه بد و پادوسپان شباهتی معکوس وجود دارد. واژهٔ پادوسپان از ترکیب �پاد� ( از پتی به معنی سرور ) و �اسپان� ( از اسپه بان به معنی فرمان ...
نام پادوسپان از دو بخش �پاد� و �اسپان� تشکیل شده است. �پاد� از واژهٔ اوستایی و پارسی باستان pati به معنای �سرور� یا �فرمانروا� گرفته شده که در واژهٔ ...
پتی خشای گر یا پادشاه گر یا پادشاه کننده.
واژهٔ خرس قطبی در فارسی از ریشه ای کهن در زبان های هندواروپایی منشأ گرفته است. در فارسی میانه، صورت این واژه به احتمال *hursa - * یا *xursa - * بوده ...
نام �روسیه� از واژهٔ �روس� گرفته شده است که نام قومی و سیاسی در قرون وسطی در شرق اروپا بود. در فرهنگ غربی، روسیه به �سرزمین خرس ها� مشهور شده، زیرا خ ...
نام �روسیه� از واژهٔ �روس� گرفته شده است که نام قومی و سیاسی در قرون وسطی در شرق اروپا بود. در فرهنگ غربی، روسیه به �سرزمین خرس ها� مشهور شده، زیرا خ ...
قدیمی ترین شکل نوشتاری از لاریجان، �لارز� بوده است. ابن فقیه این منطقه را یکی از کوره های طبرستان دانسته و از آن با نام �لارز� یاد کرده است. �لارز� ی ...
واژهٔ '''خرس''' در فارسی از ریشه ای کهن در زبان های ایرانی و هندو - اروپایی منشأ گرفته است. در فارسی میانه و ایرانی باستان، صورت این واژه به احتمال ...
دربارهٔ ریشهٔ نام '''خراسان''' ( صورت کهنِ {{خرسان}} ) دیدگاه های گوناگونی وجود دارد. یکی از دیدگاه های زبان شناختی آن را برگرفته از واژهٔ '''{خرس}}' ...
نام کهنِ '''خرسان''' ( صورت قدیم خراسان ) با واژهٔ �خرس� از نظر واجی و نمادین هم ریشه دانسته شده است، چرا که در فرهنگ های باستانی �خرس� همواره نماد ج ...
دوزندگی از ریشه مصدر دوختن یک معرب است. ریشه آن به دوجندگی بازمی گردد. دوج هنوز در زبان طبری کاربرد دارد.
مصدر دوختن یک معرب است. ریشه آن به دوجیدن بازمی گردد. دوج هنوز در زبان طبری کاربرد دارد.
دوخت و دوز واژگانی معرب هستند. ریشه این ها به دوج و دوجیدن بازمی گردد. دوج هنوز در زبان طبری کاربرد دارد.
در گذشته به کسی که دنبال رو پادشاه بود "پادو" می گفتند. پادو امروزه در مفهوم کلی تر به معنای "فرمان بر" است.
نام '''تورج''' در زبان شناختی ایرانی از دو بخش تشکیل شده است: '''تور''' '''ج'''. بخش نخست '''�تور�''' در اوستا به صورت ''Tūra'' یا ''Tūriia'' آمده ...
شهر '''رینه''' در گذشته با نام '''ورنه''' شناخته می شد. در فرگرد یکم وندیداد از ورنهٔ چهارگوش و سرزمین چهاردهم به عنوان یکی از بهترین سرزمین ها و محل ...
'''ری''' ( در اوستایی: ''رَغا'' ''raqā'' ) ، در زبان پهلوی به صورت ''رغ'' ( ''raq'' ) یا ''راگ'' و سپس ''ری'' ( ''rey'' ) آمده است. این واژه در زبان ...
'''ری''' ( در اوستایی: ''رَغا'' ''raqā'' ) ، در زبان پهلوی به صورت ''رغ'' ( ''raq'' ) یا ''راگ'' و سپس ''ری'' ( ''rey'' ) آمده است. این واژه در زبان ...
نام '''ایرج''' از دو بخش تشکیل شده است: '''ایر''' پسوند '''ج'''. * بخش نخست '''�ایر�''' ( ʾēr ) ریشه در واژهٔ کهن ایرانی '''آریا''' ( *Airya* ) دار ...
واژهٔ '''العرش''' که در متون اسلامی به معنای '''تخت''' و '''جایگاه بلند''' خداوند آمده است، در اصل ریشه ای کهن تر و هندواروپایی دارد و با واژهٔ فارسی ...
'''اورنگ''' واژه ای کهن و چندوجهی در زبان و فرهنگ ایرانی است. در زبان فارسی میانه و اوستایی، ریشهٔ آن از �اُرَنگ� یا �اورَنگ� گرفته شده و به معنای '' ...
'''اورنگ''' واژه ای کهن و چندوجهی در زبان و فرهنگ ایرانی است. در زبان فارسی میانه و اوستایی، ریشهٔ آن از �اُرَنگ� یا �اورَنگ� گرفته شده و به معنای '' ...
- ج ( یا ـِج، ـیج ) یک پسوند کهن است که برای ساخت نام مکان ها و نام خانوادگی های در استان مازندران به ویژه در مناطق غرب مازندران ( مانند کجور، کلاردش ...
قدیمی ترین نام �لاریجان�، �لارج� بوده است که به گفتهٔ ابن فقیه همدانی در قرن چهارم هجری قمری همان �لارز� است. ابن فقیه این منطقه را به عنوان یکی از ک ...
قدیمی ترین نام �لاریجان�، �لارج� بوده است که به گفتهٔ ابن فقیه همدانی در قرن چهارم هجری قمری همان �لارز� است. ابن فقیه این منطقه را به عنوان یکی از ک ...
با توجه به پیشینه، شباهت آوایی و ریشه شناختی �رویان� با صورت های کهن �ایران�، یعنی �ایران ویج� ( اوستایی: اَئیریَنَ وَئِجَهْ، پارتی: آرِیان ویجَن ) ا ...
دربارهٔ نام کرج دیدگاه های گوناگونی وجود دارد، اما از دیدگاه زبان شناسی تاریخی، ترکیب واژه از دو بخش تشکیل شده است: �کر/کَر� �ـج�. بخش نخست �کَر� در ...
**۱. �شَهر یوش� ( ترکیب جغرافیایی ) :** در این برداشت، جزءِ نخستِ واژه �شهر� در معنیِ �آبادی، ولایت، قلمرو� آمده و جزءِ دوم �یوش� اشاره به روستای تار ...
شهرنوش نام یک اسپهبد طبرستان است. در منابع تاریخی از مناطقی با نام های نوشه ده و نوشهر در محدودهٔ رویان و رستمدار ( مرکز قدرتِ پادوسپانیان ) یاد شده ...
**۱. �اَنوشَه روان / انوشه روان� ( تعبیرِ سنتی ) :** در منابعِ فارسی و پهلوی، �انوشه روان� معمولاً از ترکیبِ �اَنوشَه� ( به معنای جاوید، بی مرگ، خوشب ...
۱. ریشه در واژهٔ �رَست� ( به معنای رستیدن و رستگاری ) : در این برداشت، جزء نخستِ واژه �رست� از ریشهٔ �رستن� به معنای روییدن، برآمدن یا رستگار شدن گرف ...
ریشهٔ واژهٔ �کی / Kay� را معمولاً به اوستایی *kauui* یا *kavi* نسبت می دهند که در اوستا معنایی نزدیک به �شاعر�، �سرودگر مقدس� یا �کاهن سراینده� داشته ...
خسرو واژه ای ایرانی است که در اوستا به صورت هوُ - سْرَوَه ( hu - sravah ) آمده و به معنای �نیک سروده�، �نیک نام� یا �مشهور� است. در سانسکریت، صورت مش ...
وچه مهر هاکن عبارتی است که در برخی نواحی مازندران شنیده می شود. این عبارت به طور معمول در موقعیت های بدرقه، هشدار یا دعا برای خیر و برکت به کار می رو ...
حاکم واژه ای معرب است در زبان فارسی و عربی که در معنای فرمان رو، داور یا صاحب قدرت به کار می رود. ریشهٔ این واژه از فعل طبری هاکن ( در فارسی امروز: ب ...
هاکن یک فعل در زبان طبری، به معنای بکن در فارسی نو است. ریشه واژه هاکن به واژه هوک و هک از خانواد زبانی هندو - اروپایی باز می گردد. حاکم معرب هاکن اس ...
واژهٔ �چوگان� از ترکیب دو بخش �چو� به معنای �چوب� و �گان� به معنای �ابزار� یا �وسیله� در زبان های ایرانی میانه تشکیل شده است. در این زبان ها، پسوند � ...
نام �دزدبن� ریشه ای مزدیسنایی و پهلوی دارد و مشابه نام های دیگر شمال ایران مانند قلعه دزکول و بالادزا است. واژهٔ �دز� در زبان فارسی میانه به معنای دژ ...
مَزگَت واژه ای ایرانی به معنی مسجد است و ریشهٔ آن به فارسی باستان بازمی گردد: مزکد از �مزداکده�. در زبان فارسی میانه به مسجد، مزگت یا مزگوت گفته می ...
در برخی منابع محلی گفته شده است که نام قدیمیِ کتالم �گَتِ لَم� بوده است. در این روایت ها - �گَت� در زبان مازندرانی به معنی �بزرگ� یا �آب زیاد� آمده ا ...
برخی بر این باورند که نام �تبریز� برگردان همان �Tiberias� است و از نام �طبری ها� گرفته شده است. بر پایهٔ این دیدگاه، آذربایجان در گذشته بخشی از طبرست ...
نام یک رود در سمنان
شهر جدید رویان نام خود را از منطقهٔ تاریخی رویان کهن یا جبال روینج برگرفته است؛ منطقه ای کوهستانی و وسیع که بخش هایی از مرکز و غرب مازندران را دربر م ...
ابن حوقل جغرافی دان قرن چهارم هجری در کتاب خود صورة الارض از رویان به عنوان �جبال روینج� یاد می کند.
نام �پادوسپانیان� یا �بادوسپانیان� از ترکیب دو بخش �پاد� و �اسپان� ( یا �وسپان� ) ساخته شده است. جزء نخست، �پاد�، ریشه در واژهٔ اوستایی و پارسی باستا ...
برخی پژوهشگران احتمال داده اند که نام منطقهٔ �پَتشخوارگر� از ترکیب واژه های فارسی باستانی �پَتی� ( 𐎱𐎫𐎡 – pati ) به معنای �پیش، برابر، فرمان بر� و ...
کهکشان به معنای �جایی که کاه کشیده شده است� یا �جایی که کاه ریزگان پراکنده اند� تعبیر می شود. این واژه نامی استعاری برای نوار سفیدرنگ راه شیری است که ...
در کنار ریشه شناسی های رایج، دیدگاهی نام �آذربایجان� را به صورت �آذر بیجار� یا �آذر ویجه� تفسیر می کند. در این برداشت، جزء دوم نام از ریشهٔ کهن هندو ...
جزء نخست �لا� یا �لاه� در زبان گیلکی به معنای �تالاب، شالیزار و آبگیر� به کار می رود. این واژه با محیط جغرافیایی منطقهٔ لاهیجان که دارای شالیزارها و ...
جزء نخست �لار� به احتمال بسیار از �لار� به معنای رود یا کشت زار گرفته شده است. جزء دوم، همانند نمونهٔ �ویج/ویجین/بیج/بیجار�، می تواند به ریشهٔ کهن هن ...
نام �بیجار�، با ریشهٔ کهن �ویج/ویجه/ویجین� در زبان های ایرانی مرتبط دانسته می شود. �ویج� در زبان های ایرانی میانه و نو به معنی �محل، جایگاه و زمین� ب ...
با توجه به پیشینه، شباهت آوایی و ریشه شناختی �رویان� با صورت های کهن �ایران�، یعنی �ایران ویج� ( اوستایی: اَئیریَنَ وَئِجَهْ، پارتی: آرِیان ویجَن ) ا ...
ماز به معنای رودخانه های پیچ در پیچ است. مازندران به جایی می گویند که در آن رودهای پیچ دار وجود دارد. مازندران با آمازون دارای تشابه زیست بومی است، و ...
نام �ستاره� در زبان فارسی، در ریشه شناسی فارسی میانه با ترکیب �استه� به معنی �ایستادن� ( از ریشهٔ *stā - ) و �را� به معنی راه ( از ریشهٔ *reh₂ - ) مر ...
وِالله همان هوالله معرب واژه او خدا، او اعلی. در زبان طبری "وِ" به معنای او هنوز استفاده می شود.
هو به معنای او. یک ضمیر معرب از واژه "وِ" در فارسی میانه است که هنوز در زبان طبری کاربرد دارد.
هاری آپ Hurry Up به معنای عجله کردن، همریشه با "هور کردن" در زبان طبری است.
سلیمان به معنای سرورمان، یا خورشید و ماه است.
سینا برابر با ذهن است.
عرش به معنای قوس، معرب ارش فارسی و برابر Arch در انگلیسی می باشد.
مدیترانه همان دریای ماد می باشد.
گَنگ با کسره، معادل همان جنگی است. واژه جنگی شلوار پلنگی در مازندران بسیار بکار می رود.
گمش و گمج در زبان گیلکی شرقی به معنای گاومیش است.
ستاره یاری دهنده آرش تیزتیر.
آرش کمانگیر یک شخصیت برجسته ایرانی. آرش از کوهستان رویان به کمک ستاره تیشتر تیر خود را به سمت توران پرتاب کرد.
ایرانی شهروند یا اهل یک منطقه نیست، بلکه یک تفکر و اندیشه ی مذکر است. به تفکر نجیب زادگان، ایرانی و اریایی گویند. در مقابل، به تفکر دیوانگان تورانی ...
به دیوانگان، توران گویند.
اردشیر یک اسم نیست بلکه یک لقب برای شاه ایران است. نام اردشیر اول کی بهمن درازدست و نام اردشیر سوم اوخوس بوده است.
خسرو اسم نیست بلکه یک لقب است. درزمانی که به شاهان روم قیصر ( سزار ) گفته می شد، به شاهان فارس خسرو گفته می شد.
هخامنش یان به انگلیسی Achaemen id، به فارسی عجم ها، بعدتر معرب بنی هاشم از آن درامد.
معرب کواد Kaovad، یک استندار ایرانی.
معرب عجم Achaem
معرب بنی عجم Achaem
ریشه واژه منوچهر برمی گردد به مینوچهر و مونچهر، به معنای دارنده چهره ی به مانند ماه. منوچهر بنیان گذار نوش و نوشهر است.
اژدها یک واژه فارسی برگرفته از ضحاک عربی است. خود واژه ضحاک یک معرب از واژه آزدهک یا آژی دهاک فارسی میانه است. ریشه واژه آز به دیو آز و آزار برمی گر ...
واژه اژدها معرب آزدها، به معنای موجودی که آز و آزار می دهد.
ابن معرب واژه بن پهلوی به معنای زیر می باشد.
ثور دادن. قربانی کردن گاو.
سکان دار. دارای جایگاه و مقام.
پایتخت سرزمین ماد.
دریای ماد ( سرزمین ) .
در زبان مازندرانی غربی به افراد دیوانه "تور" گویند. همچنین یک اصطلاح در زبان گیلکی به عنوان "تورِ رگ" وجود دارد. به نظر می رسد واژه تور و توران در ا ...
اشاره ای به معنای انگلیسی زمین؛ ارث earth واژه ای برگرفته از خونیرث فارسی میانه است. احتمالا به معنای همان خانه و ارثیه باشد.
کراسی واژه ای یونانی برابر با کرسی، تخت ها و اورنگ ها در فارسی، و حکومت ها در عربی می باشد. دموکراسی و تئوکراسی هریک کرسی هستند.
انس ان، انس ها، جمع انس. مترادف ادمیان، ادم ها.
صابون یک پاژه هندو - اروپایی است که ریشه در زبان پارسی باستان دارد. معادل انگلیسی واژه صاپون، Soap می باشد.
احتمالا تازی در اشاره به ترکان تاجیک است. از شباهت اسم بگذریم، واژگان ترک و تازی همیشه در کنار هم آمده است.
شیمی معرب واژه فارسی کیمیا می باشد.
بدن یا بودن یک واژه هندو - اروپایی که معادل انگلیسی آن body می باشد.
جمعه در کنایه به اخرین روز، به معنای روز جمع کردن. Friday در کنایه به اخرین روز، به معنای روز ی که آفرید یا روز خالی شدن.
لوسیفر به معنای شیطان یا خورشید و مادیات.
در زبان طبری غرب مازندران به افراد دیوانه تور گویند.
خوارزم همان خوار راز ( ری ) فارسی یا خاراکس یونانی است که بعدها واژه خراسان از آن در می آید.
عیسی معرب واژه پارسی اشو/اشا است. واژه اشو در پارسی مدرن به شاه و در انگلیسی به jesus تبدیل شد.
مغول به معنای منگول. کسانی که گیرایی ضعیف دارند.
اور یک واژه پهلوی به معنای آتش/نور/خورشید. اوروپا به معنای بالاتر از خورشید.
اسم مینا از مینوی، ماه و روشنایی میاد.
معنوی معرب واژه ( پارسی مینوی ) ، ( انگلیسی mean ) یا همان "معنای هستی" است، و ریشه در زبان های هندواروپایی دارد. واژه مینوی برگفته از مینو یا همان ...
تبریز tiberias برگردان واژه طبری ها که جز سرزمین پتشخوارگر بود. زبان مردم این منطقه پهلوی بوده است.
پهلوی زبانی از خانواده زبانی ایرانی شمال غربی می باشد که تبار زبان های کردی، گیلکی، بلوچی، تاتی و مازندرانی می باشد.
آذربایجان ( آتروپادگان ) بخشی از سرزمین ماد کوچک در پتشخوارگر است. زبان مردم آذربایجان در گذشته پهلوی بوده است.
هر ۳نام دریای کاسپین ( قزوین ) ، دریای ورکانه ( هیرکانی ) و دریای مازندران ( طبرستان ) درست هستند.
به دلیل وجود درختان مازو، جلگه هیرکانی توسط مردم طبری ماز اندر آن نام گرفت.
پارت از پهلو، پهلوی و پهلوانی می آید. مردمانی از طبرستان، گرگان و خراسان ساکن سرزمین پارت بودند. پهلوهای طبری ابداع کنندگان جنگ های پارتیزانی بودند.
در زبان مازندرانی ( غرب ) به افراد زشت عُمَر گویند.
وُی ( اوی ) به معنای او می باشد که به اشتباه وِی خوانده می شود.
زنگی به معنای تیره پوست. سیاه زنگی.
عقل ِکُل به معنای عقل کُند شده است. کل یک واژه طبری به معنای کند می باشد.
رستاق واژه پهلوی است که امروزه آن را روستا گویند
به نوعی از موسیقی فولکلور طبری امیری گویند
در زبان طبری به چوپان کرد گویند. مردمان کرد ساکنان کوهستان های غربی البرز در گیلان امروزی بودند که از مسیر سپیدرود به کردستان امروزی مهاجرت کردند.
هَزاره ها یا خزرها به مغولان فارسیزه شده گویند
هَزاره ها یا خزرها از لشکریان چنگیز مغول بودند
طبری نام یک قوم ساکن کوهستان البرز است که بخشی از آن ها به جلگه مازندران مهاجرت کردند و سکنی گزیدند.
مازندران نام جلگه هیرکانی است که مردم طبری به آن گویند.
مازندرانی نام یک قوم یا یک زبان نیست. مازندران نام یک منطقه جلگه ای بین کوه های البرز و دریای خزر است که در گذشته با جنگل پوشیده بود. در ۲۰۰سال اخیر ...
به معنای خانواده زبانی از شبه قاره هند تا اروپا
دارندگان اسب، سوارکاران
پارس یک واژه ایرانی است و با نزدیکی horse ریشه هندواروپایی دارد که با فارس وارد عربی شده است به بزرگان پارس اسپهبد یا هزاراسپ، لهراسپ، تهماسپ و . . ب ...
فرس یک واژه ایرانی است و با نزدیکی horse ریشه هندواروپایی دارد که وارد عربی شده است به بزرگان فارس/پارس اسپهبد/اسفهبد یا هزاراسپ، لهراسپ، تهماسپ و . ...
پیچا در زبان غرب مازندرانی به معنای گربه میباشد
یک واژه مازندرانی ( غرب مازندران ) به معنای هزار چشم
گیلک به معنای یک قوم
رودسر به معنای بالای یک رود
پولادی یک نام خانوادگی در روستای اوشیان چابکسر.
کوچصفهان نام یک محله در گیلان به معنای اسب های کوچک.
دری به معنای دری وری، یک زبان نامفهوم.
سد مِیجَران سدی در رامسر.
کاکویی یک نام خانوادگی در رمک رامسر.
راشدی به معنای در مسیران رشد. راشدی به معنای خلافت.
برمکیان از خاندان های قدرتمند ایرانی در خلافت عباسی. نوادگان این خاندان امروز با نام خانوادگی رمکیان در منطقه رمک رامسر زندگی می کنند.
غلام به معنای برده.
نام کشوری، در گذشته میان مارها و جنگل ها ساخته شد. این نام ریشه فارسی دارد.
واژه کِلا دگرگون گشته واژه کَلاک ( kalāk ) و کَلات ( kalāt ) در مفهوم قلعه است که در زبان مازندرانی بصورت کِلا ( kelā ) ، کَلا ( kalā ) و کُلا ( kolā ...
رشت به معنای روییده شده است
ام اوو ییان به معنای فرزندان مادر اب
نام دیگر رود آماردوس ( یونانی )
در زبان فارسی صفت بعد از اسم می آید، اما در زبان طبری ( همانند انگلیسی ) صفت قبل از اسم می آید. مثال: فارسی: گرگ بزرگ ، طبری: گته ورگ ، انگلیسی: Gre ...
رمک نام یک منطقه در رامسر.
عباسی به معنای رنگ بور. عباسی به معنای خلافت، کاروانسرا، سکه، گل، شعر.