تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برابر قشنگی برای واژه بیگانه قرنطینه و quarantine

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزادی سخن، آزادی گفتار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نگارشی، رسانه ای، روزنامه نویسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رسا گرایی؟ رسایی گرا، رسایی گرایی. رسا= کامل. کامل عربی و رسا پارسی. رسا می شود پر و رسیده. کمال نیز واژه عربی است و برابر های پارسی آن: فرهیختگی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوست من که می فرماید همه این واژه ها تورکی هستند، خوب خواهشن به نهاد های ترکی بروند و ببینند که آیا آن ها هم گفته های شما را می پذیرند یا نه. دیگه کم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوستان درست است روسی kalian را از قلیان برداشته است، ولی خود واژه قلیان از همان غلیان عربی میاید, من نمی گویم که سازنده این کالا عرب بوده! نه این ساخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سراسر. یکسره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیم گوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخم مرغی مانند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شادمانی آوردن، شادی آوردن، شادابی آوردن، خرم ساختن. شادمان کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دانش پنداری، دانشی پنداری، دانشی پنداشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوشته های دانشی جستار های دانشوارانه نوشتار های دانشورانه گفتار های دانشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ورزش های کششی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توان بخشی یا تن درمانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دربستگی چند سویه، دربستی چند سویه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست چپ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کشورداری، کشوردار، دیوان کشور. برای نمونه: کارمند دولتی= کارمند کشورداری دولت چین= کشورداریِ چین دولت موقت= کشورداری گذرا، دیوان ناپایدار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Presumption

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نمی شود پسوند ایرانی به واژه های بیگانه داد! فرض واژه عربی است و ض عربی نیز دارد، پسوند یدن یا دیدن به آن نمی خورد! ولی پیش انگاشت، پیش انگاشتن، پیش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

من واژه روتوش را شنیدم ولی از ریشه آن نا آگاه هستم. ویرایش نگاره ( عکس ) هم درست هست ولی photo editing می شود نه photoshop. ویرایش کردن و ویراییدن ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دربستگرایی، تکدستگرایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دربست خواهی، دربستگی خواهی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دربست پارسی واژه عربی کامل می شود. نمونه: “دربست چاکرتم!” “دربست نوکرم!”

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پارسی برای انحصار و Monopoly

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیم تن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نیم تنه همان بلوز یا blouse است، و “نیم تن” آن جامه زنانه است که ناف را نمی پوشاند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

باجه ترکی نیست! از بادجه می آید. جایی که باد از آن می جهد و جهش می کند، مانند دریچه های کوچکی که ما در باجه های بانکی و دیگر داریم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بزرگ کردن نگاره یا نماهنگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همراستا، به راستای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چند بر، چند گوشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیدگر، دیده بان، بیننده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گردهمایی درست است. Convention از convene میاید که همان گرد آمدن یا برپا کردن می شود. برای همین برخی گاه ها به چم ( معنی ) پیمان نامه هم به کار می رود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فیلسوفانه، Philosophical، حکیمانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اندیشمند درست تر از تا فرزانه، چون فرزانه یک گونه دانشمند است. ولی خوب در زمان های کهن می شود گفت که اندیشمندان فرزانه و دانشمند هم بودند. زمانی پزشک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلان مانبد, کلان مانبدگان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مان از خانه میاید مانند خان و مان ( خانمان ) پسوند بد [ بِد ] دارندگی می باشد. مانبد می شود خانه داری و این واژه همسنگ است با واژه economy ( عربی= ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مانبد شناس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اقتصاددان Economist

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اقتصاد Economy

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

درست انگاری، درست انگاریدن، درست انگاری کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سرخی لب؟سرخ لب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاخه سیم، سیم شاخه، سیم میانوند، سیم هموند، سیم وابسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاخه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آسته آسته= آهسته آهسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

فرهنگ واژه، فرهنگ واژگان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

لوند کردن، پرکرشمه کردن، خوشگل و قشنگ کردن. لوندان کردن، لوندسان کردن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لوند، پرکرشمه، دلفریب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

لوند، پرکرشمه، دلفریب، تناز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

درستش تناز هست چون از تن ناز میاید، مانند طهران تهران، یا طوطی توتی، ما هنوز به شیوه عرب ها با ط این واژه را می نویسیم. ت واک ( بند واژه ) پارسی است ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

عمه خواهر پدر = افدریزه برادر پدر= افدر خواهر مادر= خاله، داییزه برادر مادر= خالو، دایی