تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پارسی عمو= افدر اَفدر از پدر میاید. ما در زبان های ایرانی واژه های گوناگونی برای عمو یا برادر پدر داشتیم، افدر یک نمونه است که ریشه واژه عم در عربی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در نوشته های باستانی به این کار “مایه کوبی” و “پیش پاسی” می گفتند . پیش پاسی: از پیش پاسداشتن، پیشاپیش پاسدار بودن در برابر بیماری. مایه کوبی: آیی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مادر بزرگ من می گفت “مایه کوبی” مایه کوبی شدن، مایه کوبی زدن یا مایه کوبیدن. در نوشته های باستانی به این کار “مایه کوبی” و “پیش پاسی” می گفتند . پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پالتو= چوخا یا چوخه، آبافت یا آبفت چوخا/چوخه= جامه ای است پشمین، کلفت و خشن آبافت/آبفت= جامه ستبر و سفت، جامه گرانبها ( مانند پالتو که همیشه پوششی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاید همان گونه که دانشنامه عمومی گفته از ریشه آلمانی - آرایی باشد! چون من به انگلیسی گشتم برای ریشه واژه Hole ( هول ) یا سوراخ در انگلیسی و این پاسخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

شاید همان گونه که دانشنامه عمومی گفته از ریشه آلمانی - آرایی باشد! چون من به انگلیسی گشتم برای ریشه واژه Hole ( هول ) یا سوراخ در انگلیسی و این پاسخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرهنگ عمومی: حوله، بَشگیر یا آب چین واژه حوله واژه ایست پارسی_ترکی؛ ساخته شده از دو بخش خواب ( یا خو ) به همراه پسوند ترکی لی که روی هم رفته معنای خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تارسازی، توربندی، همبندی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پیشنهاد من برای برابر پارس: نامه کردار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نامه اعمال

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قانون که دهخدا هم نوشته پارسی هست و از کانون میاید ( نه کانون امروزه ) . کانون هم ریشه با cannon که در یونانی و زبان های دیگر آریایی نیز به همین چم ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خود دهخدا هم گفته است که قانون از کانون پارسی میاید. پس قوانین می شود قانون ها یا کانون ها ( ولی امروزه ما کانون را به جای مرکز عربی می گویم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حال واژه عربی هست و نمی شود کنش پارسی به آن داد. ( مانند آن دوستی که پیش نهاد بیحالیدن را داد ) حال واژه عربی است برای چگونگی و هوای کسی: حال= هوا، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پارسی روشن فکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

امروزی، نوین گرا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Aurora= ایزدِ پگاه ( سپیده دم ) در استوره های رومی Borealis= ایزد باد های آپاختری در استوره های یونانی australis= زمین های نیمروزیِ ناشناخته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Aurora= ایزدِ پگاه ( سپیده دم ) در استوره های رومی Borealis= ایزد باد های آپاختری در استوره های یونانی australis= زمین های نیمروزیِ ناشناخته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیرکردن، واپس ماندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دچار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنانی، بدنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تنانی درست هست، بدنی نیز همسنگ این واژه است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Opposition

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واگذار کردن، نهادن، دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آمایشی، آمایش، آماده، آمادگی راهبردی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاستی اندام، ناتوان، کمبود اندام، بی اندام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنبل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بدرقه کردن، پسوازیدن، همراهی کردن در پدرود. پیشواز رفتن ( در درود ) ، پسواز رفتن ( در پدرود ) پیش و پس ( پارسی ) قبل و بعد ( عربی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پسوازیدن، بدرقه کردن همراهی کردن ( در راه بیرون رفتن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پریشان شدن، سراسیمه شدن، دستپاچه شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چرا خاله برابر پارسی دارد؟ تا جای که من توانستم در جستوجویم پیدا کنم، این واژه ریشه راستینی در عربی ندارد. ولی در پارسی ما خال و خالو داریم که هم چم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گفتمان، گفتاورد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

علامت سوال= نشان پرسش question mark= پرسش نشان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشان شگفت، نشان شگفتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشان پرسش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جداگر برابر پارسی خط فاصله هست. همان گونه که در خود فرهنگ ها گفته شده ممیز جداکننده یا تمیز کننده است ( تمیز هم عربی هست پارسی آن پاکیزه می باشد ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

راستاد، رستاد پیشنهاد برابر پارسی برای این واژه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پدیدار شدن، آشکار شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمایان کردن، آشکار کردن، روشن کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمایان کردن، آشکار کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پیوند از دور، پیوند های راه دور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمهوری خواه، Republican پارسی= توده گرا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرود میهنی، سرود کشور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پارسی= سرود میهنی، سرود کشور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سوگباد برابر پارسی برای واژه عربی تسلیت سوگباد، هم سوگی، هم دردی = تسلیت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوگباد برابر پارسی برای واژه عربی تسلیت سوگباد، هم سوگی، هم دردی = تسلیت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پونه، پودنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اندازه درست اندازه موشکافانه اندازه تیزبینانه، اندازه ریزبینانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسواک از ریشه پارسی سواک است، که در دستگاه عربی مسواک از آن ساخته شده. مانند هندسه که از اندازه یا هندازه میاید، و از آن مهندس نیز ساختن. از سواک در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تعمیرکار= نوسازگر، نوسازکار، بازنوگر، بازنوکار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بیش از اندازه تلافی کردن