پیشنهادهای Tirdad Kashani (٨٦٢)
میان پایه، میان رده
دبیربُد
دیوان فرامرزی، دیوان برون مرزی
نام های کسپر/کاسپر و جاسپر از ریشه پارسی کهن به چم ( معنی ) گنجدار و گنجور است. این نام به زبان های دیگر مانند آرامی ( گیزبر ) رفته تا به ریخت کاسپر ...
ایوار، فروشُد خورشید، فرورفت خورشید
heritage
مرده ریگ بر، وارث، ارث بر
خدا داده، فرستاده خدا
تخته، سنگ نوشته
ضایع و شرمنده کردن
خودسر، سرسخت، یک دنده. . .
به سلامت همان بدرود / پدرود خودمان است. چرا که درود و پدرود خود آرزوی تندرستی ( سلامت ) هستند. از دروَت اوستایی میاید.
Update
دلفین به مازنی
آواپخش، واژه پسندیده از سوی نهاد ها مانند رادیو که آواپَرا نامیده شده. ( کوتاه برای آواپراکن ) پادکست= آی پاد برادکست آیپاد کالای آپل است، و برادکست ...
خواست خدا
بنیان نامه، بنیاد نامه، سامان نامه، سازمان نامه قانون بنیادی ( قانون تازی نیست، گرچه یونانی است ولی در سالیان بلندی در زبان ما بوده و از یک زبان هم ...
بیش گساری، فراگساری، گسارش بیش از اندازه دارو
تون به تون= گور به گور در گویش های سراسر ایران دیده شده، از مازندران تا همدان. تون در زبان های ایرانی به چم ( معنی ) گور، گودال، کوره، و یا فرورفتگی ...
هنگ کردن در انگلیسی می شود آویخته شدن و بی جمبش شدن، زبانزد رایانه ای است. در پارسی دنگ کردن می شود گیج و پریشان شدن: صدهزاران نام خوش را کرده ننگ، ...
دنگ میشود صدا، آوا، و حرف حرف درآوردن عربی شده دنگ درآوردن است
کاربر گرامی “محمدعلی” ۱۰۰٪ درست می گویند. خواجه: از خود شاه میاید، کسی که شاه را بزرگ خود می داند. به چم سرور و بزرگ. خاجه: از خایه کنده میاید. کسی ...
قبا عربی شده واژه پارسی کپاه
مهراز جدا از نام واژه دیگری هم هست. همسنگ والادگر و آبادگر است مهراز برابر پارسی واژه بیگانه معمار است. مِه - راز= بزرگ ساز مِه می شود بزرگ، و راز ...
همان بند زنی خودمان است
نه و نگمه یک گونه ناسزا یا دشنام، در پاسخ به کسی که نه گوید
توپالگری فلز واژه عربی است، توپال پارسی آن است.
باشکاوی
به جای واژه های عربی معطل و یا علاف باید گفت دلنگون
چالش گردانی
شگفت آور
آویز آویز های گوناگونی که سراسر بدن می زنند.
نیمه پایانی
potato chips = تراشه سیبزمینی برگه برابر شایانی در پارسی نیست، چون چیپس کوچک و نازک است واژه تراشه این جا درخور تر است.
تهدید کردن = ترسانیدن، ترساندن
به جانوران اهلی که رام نیستند می گویند جانوران دستی. اهلی عربی است مانند وحشی. در پارسی ما به جانوران اهلی، دستی، رام، آرام، یا دام می گوییم. ( ...
فرداد فَر - داد فَر = فره، شکوه داد از دادن نام های همانند: فرخداد ( فرخ - داد ؛ داده ی فرخنده ) شهرداد ( شهری، داده ی شهر، زاده ی شهر همان شهرزاد ...
همسان و یا سایه درست است. همزاد در پارسی دوقلو می شود. دوقلو ترکی است، همزاد پارسی.
Paladin از واژه لاتین Palatinus به چم " از کاخ " و یا " افسرِ کاخ " ( فرمانده دژبانان ) میاید.
به پارسی Astro/Astero= اختر Star/Asteri= ستاره Planet= گویال، ستاره گردان Astronomy= ستاره شناسی، اختر شناسی Solar System= سامانه خورشیدی Sun= خورشید ...
به پارسی Astro/Astero= اختر Star/Asteri= ستاره Planet= گویال، ستاره گردان Astronomy= ستاره شناسی، اختر شناسی Solar System= سامانه خورشیدی Sun= خورشید ...
ستارک درست است نه سیارک دوستان استرو astro یا Astero همان اختر پارسی است. این دو واژه یک ریشه هندو اروپایی ( آریایی ) دارند. همان جوری که Star ( ستا ...
سهشی= حسی، احساسی، عاطفی
سُهِشی، سوهِشی، سُهِشتی
رق زدن می شود بیرون روی داشتن، به عربی اسهال.
بد آمد
داوش از داو، داویدن، داو خواستن، و داوخواه، داوخواهانه. داو در بازی هم هست که در تخته نرد و شترنگ ( شطرنج ) به نوبت هر بازیکن می گفتند. ولی گمان ...
ساقی= چمانی، ساغر انداز، پیاله گردان، آب رسان… ما چمانی نامه هم داریم
همستان= شرکت، Company, corporation Company از با هم بودن میاید، همنشینی و دور هم بودن. انجمن و گروه بودن. Corporation از همکاری می آید، co - operati ...
فرنام