تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جوجه، بچه پرنده، نو پا، نو خیز، نو خاسته، خرده پا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیبد، کوتاه شده واژه زیبنده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

میان پایه، میان رده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

دبیربُد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

دیوان فرامرزی، دیوان برون مرزی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام های کسپر/کاسپر و جاسپر از ریشه پارسی کهن به چم ( معنی ) گنجدار و گنجور است. این نام به زبان های دیگر مانند آرامی ( گیزبر ) رفته تا به ریخت کاسپر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ایوار، فروشُد خورشید، فرورفت خورشید

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

heritage

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرده ریگ بر، وارث، ارث بر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خدا داده، فرستاده خدا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخته، سنگ نوشته

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضایع و شرمنده کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودسر، سرسخت، یک دنده. . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به سلامت همان بدرود / پدرود خودمان است. چرا که درود و پدرود خود آرزوی تندرستی ( سلامت ) هستند. از دروَت اوستایی میاید.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Update

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دلفین به مازنی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

آواپخش، واژه پسندیده از سوی نهاد ها مانند رادیو که آواپَرا نامیده شده. ( کوتاه برای آواپراکن ) پادکست= آی پاد برادکست آیپاد کالای آپل است، و برادکست ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواست خدا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنیان نامه، بنیاد نامه، سامان نامه، سازمان نامه قانون بنیادی ( قانون تازی نیست، گرچه یونانی است ولی در سالیان بلندی در زبان ما بوده و از یک زبان هم ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیش گساری، فراگساری، گسارش بیش از اندازه دارو

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تون به تون= گور به گور در گویش های سراسر ایران دیده شده، از مازندران تا همدان. تون در زبان های ایرانی به چم ( معنی ) گور، گودال، کوره، و یا فرورفتگی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
-١

هنگ کردن در انگلیسی می شود آویخته شدن و بی جمبش شدن، زبانزد رایانه ای است. در پارسی دنگ کردن می شود گیج و پریشان شدن: صدهزاران نام خوش را کرده ننگ، ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دنگ میشود صدا، آوا، و حرف حرف درآوردن عربی شده دنگ درآوردن است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
-١

کاربر گرامی “محمدعلی” ۱۰۰٪ درست می گویند. خواجه: از خود شاه میاید، کسی که شاه را بزرگ خود می داند. به چم سرور و بزرگ. خاجه: از خایه کنده میاید. کسی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قبا عربی شده واژه پارسی کپاه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهراز جدا از نام واژه دیگری هم هست. همسنگ والادگر و آبادگر است مهراز برابر پارسی واژه بیگانه معمار است. مِه - راز= بزرگ ساز مِه می شود بزرگ، و راز ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همان بند زنی خودمان است

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نه و نگمه یک گونه ناسزا یا دشنام، در پاسخ به کسی که نه گوید

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توپالگری فلز واژه عربی است، توپال پارسی آن است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باشکاوی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جای واژه های عربی معطل و یا علاف باید گفت دلنگون

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چالش گردانی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شگفت آور

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

آویز آویز های گوناگونی که سراسر بدن می زنند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیمه پایانی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-١

potato chips = تراشه سیبزمینی برگه برابر شایانی در پارسی نیست، چون چیپس کوچک و نازک است واژه تراشه این جا درخور تر است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تهدید کردن = ترسانیدن، ترساندن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
-١

به جانوران اهلی که رام نیستند می گویند جانوران دستی. اهلی عربی است مانند وحشی. در پارسی ما به جانوران اهلی، دستی، رام، آرام، یا دام می گوییم. ( ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرداد فَر - داد فَر = فره، شکوه داد از دادن نام های همانند: فرخداد ( فرخ - داد ؛ داده ی فرخنده ) شهرداد ( شهری، داده ی شهر، زاده ی شهر همان شهرزاد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همسان و یا سایه درست است. همزاد در پارسی دوقلو می شود. دوقلو ترکی است، همزاد پارسی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Paladin از واژه لاتین Palatinus به چم " از کاخ " و یا " افسرِ کاخ " ( فرمانده دژبانان ) میاید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به پارسی Astro/Astero= اختر Star/Asteri= ستاره Planet= گویال، ستاره گردان Astronomy= ستاره شناسی، اختر شناسی Solar System= سامانه خورشیدی Sun= خورشید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

به پارسی Astro/Astero= اختر Star/Asteri= ستاره Planet= گویال، ستاره گردان Astronomy= ستاره شناسی، اختر شناسی Solar System= سامانه خورشیدی Sun= خورشید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ستارک درست است نه سیارک دوستان استرو astro یا Astero همان اختر پارسی است. این دو واژه یک ریشه هندو اروپایی ( آریایی ) دارند. همان جوری که Star ( ستا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سهشی= حسی، احساسی، عاطفی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سُهِشی، سوهِشی، سُهِشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رق زدن می شود بیرون روی داشتن، به عربی اسهال.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بد آمد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داوش از داو، داویدن، داو خواستن، و داوخواه، داوخواهانه. داو در بازی هم هست که در تخته نرد و شترنگ ( شطرنج ) به نوبت هر بازیکن می گفتند. ولی گمان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساقی= چمانی، ساغر انداز، پیاله گردان، آب رسان… ما چمانی نامه هم داریم

١