پیشنهادهای نعیمه (٦٦١)
- با خود گفتن
- مقتدرانه
- بلعیدن
- یک جورهایی - انگار حتی در برخی بافت های لغوی می تواند معنی "خب" بدهد، مثال: but somehow I couldn't = ولی خب نمی توانستم/ ولی انگار نمی توانستم
- به هم ریختن فکر
- قول شرف
- با پرروئی
- با لحنی . . .
- با لحنی ( غرورآمیز ) ، با غرور
- رفته رفته
- های و هوی - شلوغش کردن - قشقرق - داد و قال
- شهروند وظیفه شناس
- راحت - فرت و فرت - راه به راه
- دست و پا گیر - منقبض کننده
- خودروی سازمانی
- تحریف واقعیت - اغراق، غلو
- از یاری بخت
( اگر به عنوان صفتی در مورد شخص به کار رود ) - کارکشته - کاربلد - خبره - کارآمد "effective spy = جاسوس کارکشته"
- چه خوب که - اقبال ( شانس ) یار بود
- خوشبختانه
- بلاتشبیه
- درب و داغان
- داغان - خراب ( در معانی عامیانه )
- به فکر بودن - با ملاحظه بودن
- در جا
- به بهترین نحو . . . ( توانستن ) - بهتر از همه . . . ( توانستن ) as best I could / as I could best / I could best
- منظور کسی را فهمیدن - منظور کسی را متوجه شدن
- شاید حتی نه - لابد حتی نه
- از نیاز محض - از سر ناچاری
نهادینه شده
- همه ی فکر و ذکر شدن "a musician who completely loses herself in the music" "موسیقی دانی که فکر و ذکرش می شود موسیقی"
- گم و گور شدن - پرت شدن حواس - راه گم کردن - همه ی فکر و ذکر شدن
- وقف کاری شدن - فکر و ذکر را وقف کاری کردن - همه ی فکر و ذکر شدن "a musician who completely loses herself in the music" "موسیقی دانی که خودش را ...
- بالا کشیدن - بالابری ( اصلاحی در ساختمان سازی، مکانیک و کارهای فنی و مهندسی؛ مثل بالا کشیدن فرغون، استانبولی، موتور ماشین، مصالح و غیره )
- پوشیدن چیزی - به تن کردن چیزی
خانه داری
شروع ناغافل
بی باکانه بی پروا با دل قرص
بی باکانه بی پروا
همین جوری الکی عجالتاً
رواج یافته بارها نقل قول شده دهان به دهان بازگو شده دهان به دهان چرخیده
ابهت
تحکیم
جسارت کردن
گر گرفتن
کودکِ درون
برای خداحافظی دست تکان دادن به خداحافظی دست تکان دادن
دست و پا کردن
حسابی
"دعوت کردن" هم معنی میده در بعضی بافت های معنایی . . . "دعوت کردن" به انجام کاری دشوار