پیشنهادهای نعیمه (٦٦١)
- واقعاً - بی شوخی - به راستی که - الحق که
- واقعاً - مطمئناً - الحق که - راستی راستی
solid ( در محاوره ) - عالی است - معرکه است - چه عالی، چه خوب - حرف ندارد - خیلی هم عالی
- پایین کشیدن
- پایین کشیدن
جویا شدن
- خزوخیل
- پسرخاله شدن ( رفیق شدن، خودمانی شدن )
- گرفتم ( که ) چی شد
اوف
- دل بردن
- مُهر تاریخ زنی ( مُهری که برای زدن تاریخ استفاده می شود )
- مُهر
- رفیق - اصطلاحا معادل عامیانه لغت "داداش"
= lunch، نهار
- چیزمیزها
چیز میز
چپاندن
- خداخدا می کردند. . . - واقعاً امید داشتند. . .
- خداخدا کردن - واقعاً امید داشتن
تاب تابی
نه چندان
to look after somebody - به کسی رسیدن ( مراقبت کردن از کسی )
کم زور
بی برنامه
- از نفس افتادن - گرفتن نفس
بی پرده حرف زدن
سر از پا نشناختن
سر از پا نشناختن
- بوس بوس ( اصطلاح عامیه )
این پا و آن پا کردن
شگفتا ( که ) ( اگر اول جمله و در واقع به عنوان قید بیاید ) . . . Strange
- تب و تاب
I wonder . . . نمی دانم . . . در بعضی بافت های معنایی می تواند به لغت �نمی دانم� ترجمه شود
نقداً ( قابل فروش ) already marketable
چو انداختن
زیرک
لعنتی
- لابد
در برخی بافت های لغوی می تواند معنی "دیگر" هم بدهد: شب به خیر دیگر = good night, then
- غافلگیری خوشایند
- از قرار - ظاهراً - مثلاً
- لال شدن - مات و مبهوت ماندن I looked blank = خشکم زد
- بی محابا - با دلی قرص
- رفت که رفت
- مثل همیشه - طبق عادت - ناخودآگاه این لغت در بعضی بافت های معنایی که در توصیف حرکات انسان به کار می رود، می تواند مفهوم این را داشته باشد که حرک ...
- به این امید که - مگر این که - که شاید
- به این امید که - به امید این که - مگر این که - که شاید
سلام علیک زورکی
- نژاد اصیل