پیشنهادهای نعیمه (٦٦١)
- جزء به جزء
suited down to the ground - بهتر از این نمی شد
- کلاه شرعی
- بستنِ ( چیزی به کسی )
- صدای خشن
- صدای کلفت
- گوش خراش
به چشم آمدن
- زمانی می رسد که
- کم نیاوردن ( از پس مشکلات برآمدن )
- کم نیاوردن
- تبرکی
- برگزار کردن مراسم
- کار و بار
family and clan -
- فک و فامیل
- کشیدنش کاری ندارد
- دست انداختن
- حال و حوصله
- تک گویه - تک گویی - حدیث نفس
- اندیشه برتر
- گداگشنه - بخور و نمیر ( starveling wages )
- حرکت شتابزده - کار بدون فکر
- تا حدِ ( تا حدی که به اوج چیزی برسد )
- همین چند سال پیش
- یک لحظه دیدن - ناگهان و غیرمنتظره کسی یا چیزی را دیدن
- پیدا کردن جوهره ی وجود خود
- جوهره ی وجودی - جنم - استعداد - ویژگی خاص یک فرد
- مدرک لیسانس
- اقدام سیاسی
- حوالی
- چسبیدن به ( کار، زندگی . . . ) settle down to . . .
- خیرات
- بدجور ( به معنی بسیار )
- خوبِ خوب ( برای تأکید به کار می رود ) - حسابی
- festival - religious festival
- نظیرِ - از جمله - مثل
- بر خلاف انتظارات - بر خلاف آنچه انتظار می رفت
vow of denial
- روزه گرفتن ( مثل روزه سکوت، یا روزه هر چیزی. ( روزه نخوردن و نیاشامیدن می شود fasting )
- بیرون داد، بیرون آمدن، درآمدن ( نشر کردن کتاب و غیره )
it's hard to believe = - باور کردنش سخت است - گفتنش سخت است ( نمی شود گفت چیزی واقعاً درست است یا خیر )
روزه to take a vow of silence = روزه ی سکوت گرفتن
make up your mind - - فکرهاتو بکن
- فکرهایت را بکن
- بگی نگی - یک جورهایی - نوعی - یک جور
- مربی گری
buckeroo = buck - دلار
شمعدان
بایست