study

/ˈstədi//ˈstʌdi/

معنی: تحصیل، بررسی، مطالعه، اتاق مطالعه، غور وبررسی، موضوع تحصیلی، درس، مطالعه کردن، درس خواندن، اموختن، بررسی کردن، خواندن، فرا گرفتن، تحصیل کردن
معانی دیگر: پژوهش، تحقیق، آموزش، یادگیری، رشته ی تحصیلی، شاخه ی علمی، دانش بخصوص، موضوع مورد مطالعه، اتاق کار، خواندن (با دقت)، تحقیق کردن، آموزش دیدن، تلمذ کردن، حفظ کردن، از بر کردن، مورد ملاحظه یا تفکر قرار دادن، تامل کردن، اندیشیدن، کوشیدن، سعی کردن، رجوع شود به: etude، کوشش، جد و جهد، همت، خوانش
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: studies
(1) تعریف: the act or process of using the mind to gain knowledge.
مترادف: education, learning

- After weeks of study, she finally felt ready to take the exam.
[ترجمه منصور] پس از هفته ها مطالعه، بلاخره آمادگی امتحان دادن رو بدست آورد.
|
[ترجمه ترگمان] پس از هفته ها تحصیل، سرانجام خود را برای امتحان امتحان آماده کرد
[ترجمه گوگل] پس از چند هفته مطالعه، او در نهایت آمادگی امتحان را داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a branch of knowledge; subject.
مترادف: area, field, subject
مشابه: science

- the study of medicine
[ترجمه ترگمان] مطالعه پزشکی
[ترجمه گوگل] مطالعه پزشکی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (pl.) one's own acquisition of knowledge.

- She does well in her studies.
[ترجمه ترگمان] او در مطالعات خود به خوبی عمل می کند
[ترجمه گوگل] او در مطالعاتش خوب عمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a detailed investigation.
مترادف: examination, investigation
مشابه: canvass, scrutiny

- The professor did a study of rural poverty.
[ترجمه ترگمان] استاد مطالعه فقر روستایی را انجام داد
[ترجمه گوگل] استاد مطالعه فقر روستایی را انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a written account of such an investigation.
مترادف: analysis, report

- A new study on the effects of smoking was published.
[ترجمه ترگمان] مطالعه جدیدی بر روی اثرات سیگار منتشر شد
[ترجمه گوگل] یک مطالعه جدید در مورد اثرات سیگار کشیدن منتشر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: a room set aside for reading and studying.
مترادف: reading room
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: studies, studying, studied
(1) تعریف: to apply oneself to gaining knowledge or skill.
مشابه: cram, educate oneself, learn, read, school oneself

(2) تعریف: to reflect; ponder.
مترادف: cogitate, contemplate, meditate, mull, ponder, reflect, ruminate
مشابه: brood, cerebrate, consider, think
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to apply oneself to gaining knowledge or skill in.
مترادف: take
مشابه: learn

- He is studying art.
[ترجمه ترگمان] او در حال تحصیل هنر است
[ترجمه گوگل] او در حال تحصیل در هنر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to examine in detail.
مترادف: analyze, con, examine, peruse, scrutinize
مشابه: dissect, inspect, investigate, look over, pore over, read, review, scan, survey

- They will study our report.
[ترجمه Mehdi yasmi] آنها گزارشمان را مطالعه خواهند کرد
|
[ترجمه ترگمان] آن ها گزارش ما را مطالعه خواهند کرد
[ترجمه گوگل] آنها گزارش ما را مطالعه خواهند کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to think through clearly; contemplate.
مترادف: chew over, consider, contemplate, ponder, reflect on, ruminate
مشابه: cogitate, deliberate, explore, mull over, weigh

(4) تعریف: to commit to memory; learn.
مترادف: con, learn, memorize
مشابه: cram, internalize

- She studied her lines for the next scene.
[ترجمه ترگمان] او برای صحنه بعدی خطوط خود را مطالعه کرد
[ترجمه گوگل] او خطوط خود را برای صحنه بعدی مطالعه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. study (or test) in the field
در زمینه یا حوزه ی واقعی خود مورد آزمایش و بررسی قرار دادن

2. study up on
(امریکا - عامیانه) دقیقا مورد مطالعه یا بررسی قرار دادن

3. a study of the existing and potential book markets
بررسی بازارهای موجود و بالقوه کتاب (تانشی)

4. intense study
مطالعه ی زیاد

5. john's study is next to the dining room
اتاق مطالعه ی جان در کنار اتاق ناهار خوری است.

6. the study of foreign languages
یادگیری زبان های خارجی

7. the study of marine physics
مطالعه ی ویژگی های فیزیکی دریا (فیزیک دریایی)

8. the study of the natural world, both animate and inanimate
مطالعه ی عالم طبیعت،هم جاندار و هم بی جان

9. case study
مطالعه ی موردی،سرگذشت پژوهی،مورد پژوهی،پرونده پژوهی

10. a careful study of the causes of cancer
بررسی دقیق علل سرطان

11. a critical study of sa'di's works
نقد آثار سعدی

12. a longitudinal study of addicts over the last five years
پژوهش دراز مدت درباره ی معتادان در پنج سال گذشته

13. a scientific study
مطالعه ی علمی

14. a shallow study of the causes of addiction
پژوهشی سطحی درباره ی علل اعتیاد

15. a statistical study
بررسی آماری

16. a systematic study of the causes of the korean war
پژوهش روشمندی درباره ی علل جنگ کره

17. a telling study of the corruption of this government
بررسی گویایی درباره ی فساد این دولت

18. allergic to study
بیزار از مطالعه

19. an in-depth study
مطالعه ی ژرف

20. an in-depth study of shakespeare's sonnets
بررسی عمیق غزلیات شکسپیر

21. we must study the consequences of this event
ما بایستی پیامدهای این رویداد را مورد مطالعه قرار بدهیم.

22. we must study the whole affair
باید همه ی قضیه را مورد بررسی قرار دهیم.

23. you should study instead of partying!
به جای سورچرانی باید درس بخوانی !

24. you should study more
باید بیشتر درس بخوانی.

25. an actor must study his lines
بازیگر باید متن خود را از بر کند.

26. chemistry is a study that requires a lot of concentration
شیمی رشته ای است که مستلزم تمرکز فکری زیاد است.

27. he had better study hard or he will fail
بهتر است سخت درس بخواند والا رد خواهد شد.

28. he wants to study mathematics at our university
او می خواهد در دانشگاه ما ریاضیات بخواند.

29. in order to study the separate parts of the body
به منظور بررسی بخش های جداگانه ی بدن

30. a year of resident study
یکسال مطالعه در محل (دانشگاه)

31. i persuaded him to study medicine
او را متقاعد کردم که پزشکی بخواند.

32. the results of this study are given in tables in the appendix
نتایج این پژوهش در جدول های پیوست داده شده است.

33. this novel is a study in the manners of this class
این رمان،پژوهشی است در چگونگی رفتار این طبقه.

34. to employ oneself in study
خود را به مطالعه مشغول کردن

35. he applied himself to the study of chemistry
او تمام تلاش خود را صرف مطالعه شیمی کرد.

36. he has ample time to study
او وقت زیاد برای مطالعه دارد.

37. he was endeavoring both to study and to earn a living
تلاش می کرد هم درس بخواند و هم امرار معاش کند.

38. he went to london to study the archives of the british foreign office
او جهت بررسی (پرونده های) بایگانی در وزارت خارجه ی انگلیس به لندن رفت.

39. my parents' encouragement made me study
تشویق های والدینم موجب شد که درس بخوانم.

40. that subject is still under study
آن موضوع هنوز تحت مطالعه است.

41. to spend one's days in study
ایام خود را به مطالعه گذراندن

42. after lunch, she retired to her study
پس از نهار به اتاق مطالعه ی خود رفت.

43. he constantly proded the students to study harder
او مرتبا به شاگردان سیخونک می زد که بیشتر درس بخوانند.

44. if you want to get anyplace, study (your lesson)
اگر می خواهی به جایی برسی درس بخوان.

45. the junior author of an etymological study
نویسنده ی کهین یک پژوهش در واج ریشه شناسی

46. the students had little inducement to study hard
شاگردان انگیزه ی زیادی نداشتند که سخت درس بخوانند.

47. he decided to suppress his whims and study his lessons
تصمیم گرفت هوس های خود را سرکوب کرده و درس های خود را مطالعه کند.

48. his research broke new ground in the study of child growth
پژوهش او فصل تازه ای را در مطالعه ی رشد کودکان آغاز کرد.

49. the staple of roman eduction was the study of poets
بخش عمده ی آموزش روم بررسی شعرا بود.

50. my father was instrumental in persuading me to study
پدرم در ترغیب من به تحصیل موثر بود.

51. they dissect an animal or plant in order to study its structure
آنان جانور یا گیاه را به منظور بررسی ساختار آن تشریح می کنند.

52. his father exerted a lot of pressure on him to study
پدرش خیلی به او فشار می آورد که درس بخواند.

53. milton secluded himself for five years in a village so as to be able to study
میلتون پنج سال خود را در دهکده ای منزوی کرد تا بتواند مطالعه کند.

مترادف ها

تحصیل (اسم)
study, acquirement, schooling, training, securement

بررسی (اسم)
study, deliberation, discussion, survey, check, handling, scrutiny, checking

مطالعه (اسم)
study, etude, reading, perusal

اتاق مطالعه (اسم)
study

غور و بررسی (اسم)
study

موضوع تحصیلی (اسم)
study

درس (اسم)
study, lecture, lesson

مطالعه کردن (فعل)
study, peruse

درس خواندن (فعل)
study

اموختن (فعل)
learn, study, wit, teach, indoctrinate

بررسی کردن (فعل)
study, investigate, survey, check, peruse

خواندن (فعل)
learn, study, call, invite, sing, name, weigh, read, intone, declaim, orate

فرا گرفتن (فعل)
absorb, learn, engulf, adopt, comprehend, envelop, study, surround, ingurgitate, insphere

تحصیل کردن (فعل)
win, achieve, get, study, earn, procure

تخصصی

[حسابداری] مطالعه
[ریاضیات] مطالعه، مطالعه کردن، وارسی کردن، بررسی کردن، بررسی
[آمار] مطالعه

به انگلیسی

• learning; field of learning; thorough investigation; report, analysis; room in which reading or studying is done
learn, educate oneself; think about, ponder; examine, investigate; observe; memorize
if you study a subject, you spend time learning about it.
study is the activity of studying a subject.
studies are educational subjects or courses.
if you study something, you look at it or watch it carefully.
to study something also means to consider it or observe it carefully in order to be able to understand it fully.
a study of a subject is a piece of research on it.
a study by an artist is a drawing done in preparation for a larger picture.
a study in a house is a room used for reading, writing, and studying.
see also studied.

پیشنهاد کاربران

مطالعه
تحقیق
خواندن ، مطالعه
چیز دیدنی، چیز در خور تامل
دیدن. . . . مطالعه. . . . . تحقیق. . . . یاد گرفتن
مطالعه کردن
مقاله
اتاق مطالعه
آموختن
تحصیل یا تامل
study ( v. )
early 12c. , "to strive toward, devote oneself to, cultivate" ( translating Latin occupatur ) , from Old French estudiier "to study, apply oneself, show zeal for; examine" ( 13c. , Modern French �tudier ) , from Medieval Latin studiare, from Latin studium "study, application, " originally "eagerness, " from studere "to be diligent, " from PIE * ( s ) teu - ( 1 ) "to push, stick, knock, beat" ( see steep ( adj. ) ) . The notion appears to be "pressing forward, thrusting toward, " hence "strive after. "

Martha swanc and becarcade to gefor�igene �an H�lende and his �eowen �a lichamlice behef�en. Seo studdede emb �a uterlice �ing. [Homily for the Feast of the Virgin Mary, c. 1125]
From c. 1300 as "apply oneself to the acquisition of learning, pursue a formal course of study, " also "read a book or writings intently or meditatively. " From mid - 14c. as "reflect, muse, think, ponder. " Meaning "regard attentively" is from 1660s. Related: Studied; studying.
https://www. etymonline. com/search?q=study
درس خواندن
بررسی کردن
he could pass the exam by studying hard 📅
او با سخت درس خواندن توانست که امتحان را پاس کند
در نقش اسم معنی" اتاق کار" هم میده
بررسی کردن
I'd like to study this opportunity before signing any contracts.
پیش از امضای هرگونه قراردادی من می خواهم این فرصت رو بررسی کنم.
With a month if I can be the first person to study it I am early
I'm trying to finish a month and I will finish
دیدن. . . . تحقیق. . . . مطالعه. . . . یادگیری
To look at closely in order to observe or read
verb
بدقت نگاه کردن،
برانداز کردن
1 ) study something for something
Scientists are studying photographs of the planet for signs of life
2 ) study something
He studied her face thoughtfully
3 ) Fran was studying the menu
4 ) She picked up the letter and studied it carefully

بدقت مورد بررسی ( و مطالعه ) قرار دادن
1 ) study something
We will study the report carefully before making a decision
2 ) study how, what, etc…
The group will study how the region coped with the loss of thousands of jobs
3 ) They are studying what happens to people who unexpectedly win a lot of money
4 ) The influence of heredity is best studied in genetically identical twins
5 ) This area has not been well studied
6 ) She is studying the effects global warming could have on annual snowmelt
7 ) He's been studying hedgehogs for many years
8 ) The early modern world has not been extensively studied outside Europe
9 ) Researchers are studying the behaviour of sharks
10 ) Looking to deepen pain for Putin, West studying oil and gas

noun
تحقیق
1 ) to conduct/undertake a study
2 ) Research studies carried out in Italy confirmed the theory
3 ) study on something
He has recently done a study on the effects of traffic and aircraft noise
4 ) study of something
a detailed study of how animals adapt to their environment
5 ) scientific studies of fishing grounds and methods of fishing
6 ) This study shows/finds/suggests that…
7 ) the purpose/aim of a study
8 ) the results/findings of a study
9 ) in a study
the methods used in the present study
10 ) in previous/earlier studies
11 ) according to a study
According to a recent study published in the Journal of Sleep Research…
12 ) A new study shows that fewer students are studying science
13 ) A preliminary study suggested that the product would be popular
14 ) An independent study was commissioned by the department
15 ) He has made a special study of the way that birds communicate with one another
16 ) In a recent study, 40% of schools were found to be understaffed
17 ) The company undertook an extensive feasibility study before adopting the new system
18 ) The present study reveals an unacceptable level of air pollution in the city centre
19 ) The study aims to examine bias in television news coverage
20 ) The study compares the incidence of bone cancer in men and women
21 ) The study group was selected from a broad cross section of the population
22 ) The study highlighted three problem areas
23 ) The study provided valuable insight into the development of the disease
24 ) The ten - year study covered 13 000 people aged 15 - 25
25 ) This phenomenon has been observed in both laboratory and field studies
26 ) A comparative study was carried out into the environmental costs of different energy sources
27 ) They undertook a study of a sample of 992 first year students in 13 secondary schools
28 ) Most previous studies have focused on the elderly
29 ) Clinical studies show that adding calcium to your diet can help people lose weight
30 ) Animal studies have linked the chemical to certain cancers
31 ) According to the study, respondents preferred the strawberry - flavoured drink
32 ) Studies conducted in Iowa have produced similar results
33 ) In a study of 400 patients, half of those given the medication saw the number of their headaches halved
34 ) Study participants developed no major side effects

اتاق مطالعه
She crossed the hallway and opened the door to her private study

نقاشی/رسم ( تمرینی )
1 ) a study of Chartres Cathedral
2 ) a nude study

نمونه ( ای تمام و کمال )
His face was a study in concentration
تحصیل کردن ، درس خواندن
Study::::::مطالعه_خواندن_تمرین کردن درس.
واژه ی انگلیسی study، یک واژه ی هند و اروپایی است و با واژه ی سواد فارسی از نظر ریشه یکی است . ریشه ی این دو " سِو" و "سوات" می باشد .
سِو ( سواتِ ) واژه ای هندواروپایی است که در زبان سانسکریت و پارسی بکار می رفته است. سانسکریت ( سِو، سِواتِ ) ، پارسی ( سواد، بیسواد )
( فرهنگنامه واژگان سانسکریت
این واژه در زبان های زیر به شکل زیر آمده است.
آلمانی ( sudieren ) ، اسپانیایی: estudio، پرتغالی: estudar، سوئدیstudie، انگلیسی ( study )
تحصیل، آموختن، یاد گرفتن
پژوهش
مطالعه
تحقیق
Research, learning
درس خواندن ، تحصیل کردن
study
واژه ای ایرانی - اوروپایی ، هَمریشه با :
آلمانی : Studie , studieren
پارسی : اُستاد
به گُمان " اُستاد " با " اَوِستا " اَز یِک ریشه اَند :
اَوِستا : اَ - وِست - آ
اَ - : پیشوَندِ ناکا ( نَفی کُنَنده )
وِست : هَمریشه با wise اِنگِلیسی وَ wissen آلمانی به مینه یِ دانِستَن
- آ : پَسوَند
نِگَرگاه ( نَظَریه ) :چون پَس اَز گُزَشت زَمانِ دِراز خاندَن وَ فَهمیدَن اَوِستا بَرای پَسینیان دُشوار بوده این نام را بَرنَهادَند : اَ - وِستا = نِمی دانَم یا دَرنِمی یابَم.
واکاوی واژه یِ اُستاد : اُست - آد
اُست یا وُست یا وِست = دانِستَن
- آد = پَسوَندِ آد یا آده به مینه یِ کُنَنده : مانَندِ پیاده : کَسی که با پای می رَوَد
می تَوان با سِتاکِ " اُست " کارواژه یِ اُستیدَن را بَرساخت ، مَتال :
وِی دَر رِشته یِ زیست شِناسی می اُستَد ( تَحصیلِ عِلم ) می کُنَد.
او ۴ سال دَر دانِشگاه اُستیده اَست ( تَحصیلِ عِلم کَرده اُست ) .
کاربُردِ تَحصیل به تَنهایی نادُرُست اَست چون تَحصیل دَر ریختارِ تَفعیل به مینه یِ به دَست آوُردَن وُ کَسب کَردَن اَست ، یَنی اَگَر گُفته شَوَد : او تَحصیل می کُند بدین مینه اَست ؛ او به دَست می آوَرَد یا او کَسب می کُنَد.
اتاق کار
اسم study به معنای اتاق مطالعه
معادل فارسی اسم study در این مفهوم اتاق مطالعه است. study یا اتاق مطالعه به مکانی گفته می شود که به منظور مطالعه، نوشتن و برخی کار های علمی معمولا در خانه ساخته می شود. مثال:
. he was in the study, reading ( او در اتاق مطالعه مشغول خواندن بود. )

اسم study به معنای نقاشی تمرینی
یکی از معانی اسم study در فارسی نقاشی تمرینی است. در این مفهوم اسم study به نقاشی تمرینی اشاره دارد که معمولا برای یادگیری بهتر و یا برای کشیدن همان نقاشی در ابعاد بزرگتر است. مثال:
a study of a cathedral ( نقاشی تمرینی یک کلیسای جامع )

اسم study به معنای یادگیری
اسم study در فارسی به مفهوم یادگیری نیز است. study در این مفهوم بطور کلی به عمل یادگیری و بدست آوردن علم و دانش، چه از طریق خواندن کتاب و چه از بررسی ها و آزمایش های علمی، اشاره دارد. مثال:
study skills ( مهارت های یادگیری )

اسم study به معنای مطالعه و بررسی
از معانی اسم study در فارسی می توان مطالعه و بررسی را نام برد. study در این مفهوم به عمل مطالعه و بررسی دقیق چیزی یا کسی به منظور کشف اطلاعات جدید، در قالب آزمایش و یا پژوهشی علمی اشاره دارد. البته گاهی study به خود آن پژوهش یا آزمایش بطور مستقیم اشاره می کند. مثال:
a five - year study of the relationships between men and women ( مطالعه پنج ساله روابط بین مرد ها و زن ها )
. these proposals deserve a careful study ( این پیشنهادات لایق یک بررسی دقیق هستند. )

فعل study به معنای درس خواندن، مطالعه کردن، آموختن
از معادل های فعل study در فارسی می توان درس خواندن، مطالعه کردن و آموختن را نام برد. فعل study بطور کلی به سپری کردن زمان به منظور یادگیری و خواندن چیزی با موضوعی بخصوص اشاره دارد. این عمل هم می تواند در خانه و به تنهایی انجام شود و هم می تواند در مدرسه و دانشگاه با همکلاسی ها و دوستان صورت گیرد. مثال:
. i’ve got to study tonight ( من باید امشب درس بخوانم. )
. i would like to study other languages, too ( من دوست دارم زبان های دیگر را نیز بخوانم [بیاموزم]. )

اسم study به معنای قطعه موسیقی تمرینی
معادل فارسی اسم study در این مفهوم قطعه موسیقی تمرینی است. study یا قطعه موسیقی تمرینی، قطعه ای از موسیقی است که به نوازنده در یادگیری فنون نوازندگی کمک می کند و به این دلیل ساخته شده است.

منبع: سایت بیاموز
مطالعه_ خواندن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما