mood

/ˈmuːd//muːd/

معنی: حالت، مزاج، حال، مشرب، وجه، خاطر، حوصله، قلق
معانی دیگر: وضع، حالت (فکری یا احساسی یا روحی)، خلق، خو، روحیه، دل و دماغ، ویر، (جمع) خشم، اعراض، تلون روحیات، (دستور زبان) وجه، سردماه
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. a mood of gloom pervades the whole novel
حالت حزن سرتاسر رمان را فرا گرفته است.

2. imperative mood
وجه امری

3. indicative mood
وجه اخباری

4. subjunctive mood
وجه شرطی (یا الزامی)

5. the mood of compassion that keynotes most of her writing
روحیه ی همدردی و شفقت که زمینه ی اصلی بیشتر آثار او را تشکیل می دهد

6. a detached mood
حالت حاکی از بی علاقگی

7. a pervasive mood of pessimism
حالت بدبینی همه جانبه

8. a somber mood
حالت غمزده

9. the imperative mood
وجه امری

10. the indicative mood
وجه اخباری

11. the potential mood
وجه امکانی

12. in an agitated mood
با حالتی مضطرب

13. a revulsion of his mood
دگرگونی حال و حوصله ی او

14. a speech keyed to the mood of the voters
نطقی که با روحیه ی رای دهندگان سازگار بود.

15. ahmad was in a sullen mood
اوقات احمد تلخ بود.

16. he is in a chirpy mood today
امروز کیف او کوک است.

17. he is in a sour mood today
امروز خلقش تنگ است.

18. he was in a jolly mood today
او امروز روحیه ی شادی داشت.

19. i am not in a mood to dance
دل و دماغ رقصیدن را ندارم.

20. i am not in the mood to listen to her
حوصله ی شنیدن حرف های او را ندارم.

21. she was in a pensive mood
او حالت افسرده ای داشت.

22. the country is in a mood for change
کشور خواستار دگرگونی است.

23. the good news lightened his mood
خبر خوش روحیه ی او را شاد کرد.

24. to be in a festive mood
سر کیف بودن،سر حال بودن،شاد و خرم بودن

25. he was always in a level mood
او همیشه حالت ملایم و آرامی داشت.

26. today our teacher was in an ugly mood
امروز معلم ما دل و دماغ خوبی نداشت.

27. his speech shows that he can read the mood of the people
نطق او نشان می دهد که از دل مردم خبر دارد.

28. leave him alone for now, he is in a very bad mood
الان سراغش نرو که خلقش خیلی تنگ است.

29. The players are in defiant mood as they prepare for tomorrow'sgame.
[ترجمه ترگمان]بازیکنان در حالت defiant هستند و برای فردا آماده می شوند
[ترجمه گوگل]بازیکنان در حال آماده سازی برای فردا هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. I walked on in a reflective mood to the car.
[ترجمه ترگمان]با حالتی متفکرانه به طرف اتومبیل رفتم
[ترجمه گوگل]من در یک ماشین منعکس کننده به ماشین رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حالت (اسم)
speed, case, grain, situation, status, disposition, trim, temper, temperament, pose, condition, self, fettle, state, estate, attitude, mood, expression, posture, predicament, stance, standing

مزاج (اسم)
disposition, temper, temperament, health, mood, blood, condition of health, posture, kidney, organism

حال (اسم)
circumstance, situation, status, pep, condition, self, fettle, health, state, mood

مشرب (اسم)
nature, grain, disposition, mood, humor, watering place

وجه (اسم)
face, mode, form, mood, payment

خاطر (اسم)
impression, thought, remembrance, idea, notion, mind, mood, humor, memory, recollection

حوصله (اسم)
mood

قلق (اسم)
temper, mood, till

تخصصی

[سینما] حال و هوا / فضا - حالت
[ریاضیات] ضریب
[روانپزشکی] خلق

به انگلیسی

• state of mind, predominant emotion; type of verb inflection (grammar)
your mood is the state of your emotions at a particular time.
if you are in a mood, you are angry and impatient.
the mood of a group of people is their general feeling or attitude.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیحالت، مزاج، حال، مشرب، وجه، خاطر، حوصله، ...معانی متفرقهوضع، حالت ( فکری یا احساسی یا روحی ) ، خلق، ...جمله های نمونه1. a mood of gloom pervades the whole novel حالت حزن سرتاسر رمان را فرا گرفته است. 2. imperative ...مترادفحالت ( اسم ) speed, case, grain, situation, status, disposition, trim, temper, temperament, pose, ...بررسی تخصصی[سینما] حال و هوا / فضا - حالت [ریاضیات] ضریب [روانپزشکی] خلقانگلیسی به انگلیسیstate of mind, predominant emotion; type of verb inflection ( grammar ) your mood is the state of your ...
معنی mood، مفهوم mood، تعریف mood، معرفی mood، mood چیست، mood یعنی چی، mood یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف m، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف m، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف m، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف m
کلمه بعدی: mood disorders
اشتباه تایپی: ئخخی
آوا: /مود/
عکس mood : در گوگل
معنی mood

پیشنهاد کاربران

سر دماغ
حالت . وضع
دل و دماغ
The way you feel at a particular
The wayyou feel at a particular time
فاز. حس الان
به معنا ی روحیه و حس می باشد
example:
Good food , Good Health 'Good life 'Good Mood

معنی:
غذای عالی =سلامتی عالی=زندگی عالی =حس عالی

T. s
In the mood
هوس چیزی کردن، میل به چیزی داشتن، حال و هوای کاری را داشتن، حس انجام کاری داشتن،
Mood
علاقه به کاری داشتن
1 - حال، حوصله
2 - ( سخنرانی و غیره ) فضا، حال و هوا
be in the mood for something
حال/حوصله چیزی را داشتن
Morality
حس و حاله روز
احساس و حالت
جَو
حس و حال
حالت، حس، دل و دماغ
حالت
حال و هوای کنونی طرف
حالت

حالت، حوصله، حال


احساسات
حالت انسانی ، رفتاری
وضع. حالت. احساس
وضع. حالت الان طرف
احوالات
حال و احوال
حس و حال انجام کاری، علاقه نسبت به کاری، حرکتی، یا حالتی
حال ، حوصله ، مود ، فضا 👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦
I'm not really in the mood to go out tonight
واقعا امشب توی مود بیرون رفتن نیستم ( حوصله ی بیرون رفتن رو ندارم )
ریاضی 92 ، زبان 84
رگ ، رگه
حالش به هم خورده
The way you feel at a particular time

حس و حال
به نظر واژه مود به همین شکل باید وارد فارسی بشه، چون باری که این کلمه داره واقعا هیچ واژه فارسی ای نداره.
vein
حس و حال الان
وضع

توی کتاب کانون زبان ایران
The way you feel at a particular time
حالت

The mood of the meeting turned solemn when the extent of the problem became known
جدی/رسمی شدن حالت جلسه
خلق
حال و هوا. . .
فاز. . . .
احساس. . . . .
حس وحال. . . . .
البته بستگی داره کجا به کار بره
A way you feel at a particular time
روحیه، فاز، حس و حال
mood ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: خُلق
تعریف: حالت هیجانی کوتاه یا درازمدت که بر طرز فکر و دیدگاه و اعمال فرد تأثیر می گذارد
حال و حوصله_احوال_خلق
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما