پیشنهاد‌های مالک میرزائی (١,٠٨٠)

بازدید
٢,٦٠٨
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معنی اصلی: عصب معنی مجازی و عامیانه: پر رو مثال: What a nerve چه پررو!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توی دردسر بدی افتادن، بدجور شکست خوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دپرس بودن ، روحیه نداشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پررو نشو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانه دادن گیاهان ، دانه پراکنی گیاهان برای لقاح گیاهان استفاده می شود. مثال Most of plants lay eggs. بیشتر گیاهان دانه های خود را پراکنده می کنن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی حامله و باردار است اما برای انسان به کار می رود. این کلمه رو برای حیوانات استفاده می کنیم. مثال My dog is gravid. سگم حامله است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدمی که از روی بخار معده نظر می ده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برابر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

همدست . آدمِ پایه کسی که به رفیقش کمک میکنه مخ کسی رو بزنه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غلط و اشتباه. حالت عامیانه تر برای wrong , false

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

صبر کردن به چیزی محکم چسبیدن آویزون شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باز کردن بسته بندی یک چیز، چیزی رو که دور چیز دیگه پیچیده شده بلز کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برگردوندن چیزی سر جاش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یعنی یک چیزی رو از بین تعدادی جدا کردن و برداشتن. مثل برداشتن یک کتاب از بین کتاب های کتابخانه جدا کردن یک گل از بین یک دسته گل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغز فندقی ، شل مغز ، خنگ ، تعطیل المغز و . . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بچه ته تغاری مثال: He is the baby of the family. اون ته تغاریه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظرف در دار یک بار مصرف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کج بیل ، بیلی که زاویه بین تیغه و دسته ۹۰ درجه است و حالت تیشه مانند دارد و برای کندن علف های هرز استفاده می شود. در گویش محلی استان گلستان به آن با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خاک انداز ، بیل سر تخت ، هر وسیله شبیه بیل که برای جمع کردن خاک و امثالهم استفاده می شود اما مثل بیل برای کندن استفاده نشود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غلت خوردن ، مثل وقتی که از پله ها غلت می خوری میفتی پایین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سکندری خوردن ، دست یا پا جایی گیر کنه تعادلت رو از دست بدی بخوای بیفتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سیاه مست ، مست و پاتیل مثال: I'm so wasted. من پاتیل پاتیلم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کدو خورشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خسته شدن ، تحمل نکردن مثال: I'm cooked. خسته ام. دیگه تحمل ندارم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

باران شدید بارانی که در حد طوفان نباشد اما از حد معمول سنگین تر باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

به روی خود نیاوردن یک مشکل یا موضوع بغرنج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

خط و خش ( مثل خط و خش روی ماشین )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پنجر Your car has a flat tire لاستیک ماشینت پنچر شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گودی و تورفتگی روی ماشین بر اثر تصادف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

Hang up : تموم کردن تماس تلفتی Hang on: صبر کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گلیم خود را از آب کشیدن از عهده خود برآمدن قسر در رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چه اشتباهی! نباید این کار رو می کردی!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آخ ، آی ( ناشی از درد و. . . )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چندشه ، چه چندش آور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رقابت شدید و منفی که در اون هیچ کس به دیگری رحم نمی کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مربع های درخشان زرد شب نمای وسط جاده ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خطوط منظم و موازی که در کنار و وسط جاده ها ایجاد می شد تا با عبور ماشین از روی انها راننده خواب آلود متوجه انحراف ماشین شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با چیزی ، چیز دیگر رو کاملا پوشوندن. مثلا در زمستون بدن رو با پتو کاملا cover up کنیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بالا و پایین رفتن. His heads bobs. سرش بالا و پایین می شه ( خوابش میاد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

چیزی رو دور چیز دیگر پیچیدن مثال: I wrap up in a blanket من پتو رو دور خودم می پیچم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عوض کردن ( کانال های تلویزیون ) مثال: He phips through the channels frequently. او مرتب کانال ها رو عوض می کنه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آشغال ها رو بیرون گذاشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

خیلی هیجان آور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی شیرین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حقه بازی و حیله گری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چرت و پرت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پلاسیده مثال: This lettuce is mushy. این کاهو پلاسیده شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در مودد مواد غذایی : فاسد شدن. مثال؛ The milk is spoiled. شیر فاسد شده.