پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٨٥)
تنهانشین. [ ت َ ها ن ِ ] ( نف مرکب ) منزوی. که تنها نشیند و با کس مراوده نداشته باشد، خواه به غرور و خودپسندی خواه به اعتزال : ز بیکامی دلم تنهانشین ...
لوری . علتی و مرضی است که گوشت اعضای مردم فرومیریزد و آن را خوره گویند و به عربی جذام خوانند. ( برهان ) . نام مرضی است که به عربی جذام گویند و ساری ا ...
unaccompanied
partly burnt
partly burnt
partly burnt
بی زه ؛ بی بر و عقیم و بی بار. ( ناظم الاطباء ) .
متعاقب هم ؛ ازپس هم. ( ناظم الاطباء ) .
نیمچه زبان
recreation ground
face charges ( =have been charged with a crime )
inter alia
baby boom
برآن هستن
برآن هستن
Walrus is the name given ( in Russia ) to a person who swims outdoors everyday throughout the winter.
flippered
fur - clad
fur - clad
set off
do the trick
do the trick
do the trick
do the trick
do the trick
do the trick
do the trick
horribly
swiming costume
به زاد برآمده ؛ پیر. سالخورده : سوده زنی بود بزاد برآمده. . . ( ترجمه طبری بلعمی ) . زنی بزاد برآمده ام و مرا به محمددادی و مقصودی نیست. ( ترجمه طبری ...
به زاد برآمده ؛ پیر. سالخورده : سوده زنی بود بزاد برآمده. . . ( ترجمه طبری بلعمی ) . زنی بزاد برآمده ام و مرا به محمددادی و مقصودی نیست. ( ترجمه طبری ...
به زاد برآمده ؛ پیر. سالخورده : سوده زنی بود بزاد برآمده. . . ( ترجمه طبری بلعمی ) . زنی بزاد برآمده ام و مرا به محمددادی و مقصودی نیست. ( ترجمه طبری ...
hark
beyond the pale
beyond the pale
erelong
erelong
erelong
dead glass ( =one that someone has finished drinking from in a bar or restaurant )
dead bottle ( =one that someone has finished drinking from in a bar or restaurant )
خاک نشین کردن . [ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بدبخت کردن . ناچیز و فقیر کردن .
خاک دیوار لیسیدن/خوردن . [ ک ِ دی دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از قناعت کردن . ( آنندراج ) .
خاک نشین شدن . [ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بدبخت شدن . ناچیز و فقیر شدن .
خاک نشین کردن . [ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بدبخت کردن . ناچیز و فقیر کردن .
جبین بر خاک نهادن . [ ج َ ب َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) روی بر خاک مالیدن . کنایه از سجده کردن و تواضع و فروتنی و خشوع : جان خاقانی چو خاک است ای عج ...
جبین بر خاک مالیدن . [ ج َ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از اطاعت و فرمانبرداری کردن . تسلیم شدن : شاهنشه گیتی تو باش و درخور شاهنشهی تا هر امیری پیش تو ...
جبین بر خاک مالیدن . [ ج َ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از اطاعت و فرمانبرداری کردن . تسلیم شدن : شاهنشه گیتی تو باش و درخور شاهنشهی تا هر امیری پیش تو ...
خاک نهاد. [ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کنایه از آدمی خلیق و متواضع : هر خاک نهادی که خموش است در این بزم چون کوزه ٔ سربسته پر از باده ٔ ناب است . صائب ( ...
خاک نهاد. [ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کنایه از آدمی خلیق و متواضع : هر خاک نهادی که خموش است در این بزم چون کوزه ٔ سربسته پر از باده ٔ ناب است . صائب ( ...
خاک نهاد. [ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کنایه از آدمی خلیق و متواضع : هر خاک نهادی که خموش است در این بزم چون کوزه ٔ سربسته پر از باده ٔ ناب است . صائب ( ...