فروتن

/forutan/

مترادف فروتن: افتاده، خاشع، خاضع، خاکسار، شکسته نفس، متواضع، محجوب

متضاد فروتن: خودخواه، خویشتن بین، متکبر

معنی انگلیسی:
humble, meek, modest, reverent, reverential, unassuming

فرهنگ اسم ها

اسم: فروتن (پسر) (فارسی) (تلفظ: forutan) (فارسی: فروتن) (انگلیسی: forutan)
معنی: افتاده، متواضع، آن که خود را از دیگران برتر نداند، آن که خودپسند نیست
برچسب ها: اسم، اسم با ف، اسم پسر، اسم فارسی

لغت نامه دهخدا

فروتن. [ ف ُ ت َ ] ( ص مرکب ) ( از: فرو + تن ). ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). تواضعکننده و متواضع. ( برهان ). خاضع. خاشع. نرم گردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
فروتن بود شه که دانا بود
به دانش بزرگ وتوانا بود.
فردوسی.
فروتن بود هرکه دارد خرد
سپهرش همی در خرد پرورد.
فردوسی.
خورشید سرفکنده و مه خویشتن شناس
مریخ سرفکنده و کیوان فروتن است.
انوری.
- فروتن شدن ؛ تواضع نمودن :
به آموختن چون فروتن شوی
سخن را ز دانندگان بشنوی.
فردوسی.

فرهنگ فارسی

افتاده، متواضع، بی تکبر، فروتنی:افتادگی، تواضع
متواضع افتاده مقابل بر تن متکبر

فرهنگ معین

(فُ تَ ) (ص مر. ) متواضع ، افتاده .

فرهنگ عمید

افتاده، متواضع، خاکی، بی تکبر.

دانشنامه عمومی

فروتن (ترانه). «فروتن» ( به انگلیسی: Humble ) ترانه ای از رپر آمریکایی کندریک لامار است. این ترانه در ۳۰ مارس ۲۰۱۷ توسط تاپ داگ اینترتیمنت، افترمث اینترتینمنت و اینترسکوپ رکوردز منتشر شد. این ترانه توسط لامار و مایک ویل مید ایت نوشته و تهیه شده است. «فروتن» به رتبه یک در ۱۰۰ آهنگ داغ بیلبورد رسید و به اولین رتبه یک او بعد از «کینه» تبدیل شد. این اثر نامزد دریافت چهار جایزه در شصتمین مراسم جایزه گرمی شد و توانست جایزه موزیک ویدئوی ام تی وی برای ویدئو سال برای سال ۲۰۱۷ را به دست آورد.
این ترانه در چارت های، نیوزلند، در رتبه اول و در چارت های کانادا، استرالیا، پرتغال، بریتانیا جزو ده ترانه اول قرار گرفت.
عکس فروتن (ترانه)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

مترادف ها

humble (صفت)
پست، فروتن، خاضع، محقر، زبون، خاکی، خاشع، بدون ارتفاع

simple (صفت)
ساده، نادان، بی تزویر، فروتن، ناازموده، بسیط، خام، سهل، بی تکلف

modest (صفت)
ساده، فروتن، فای، افتاده، معتدل، نسبتا کم، متواضع، باحیا

discreet (صفت)
محتاط، فروتن، با احتیاط، با خرد، دارای تمیز و بصیرت

meek (صفت)
مهربان، رام، بی روح، فروتن، خاضع، ملایم، نجیب، حلیم، افتاده، بردبار، با حوصله

artless (صفت)
ساده، بی هنر، ساده لوح، ساده دل، بی صنعت، بی تزویر، غیر صنعتی، فروتن، ساده طبع

blushing (صفت)
فروتن، خاضع

submissive (صفت)
فروتن، خاضع، مطیع، حلیم، خاشع

bashful (صفت)
فروتن، خاضع، خجول، کمرو، محجوب، خجالتی، خجالت کش، ترسو، فای

coy (صفت)
فروتن، کمرو، خجالتی، نازکن، غالبا در مورد زن گفته میش

low (صفت)
پست، فروتن، پایین، محقر، اندک، افتاده، کم، اهسته، پست ومبتذل

demure (صفت)
جدی، فروتن، سنگین، متین

homely (صفت)
زشت، ساده، فروتن، مثل خانه، بد گل، خودمانی وصمیمانه، فاقد جمال

unpretentious (صفت)
فروتن، بی تکلف، نام تظاهر، خالی از جلال و ابهت

prostrate (صفت)
فروتن، بخاک افتاده، روی زمین خوابیده، دمر خوابیده

فارسی به عربی

ابله , اهانة , متواضع , مستوی واطی , معتدل , مهذب , ودیع

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

فروتنفروتنفروتنفروتنفروتن
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
فروتن به زبان سنگسری
سِر به زیر ser be zir
افتادهoftadeh
سادِه sadeh
با حِیا ba Heya
خلی فروتن khely feroten
فروتن در همه حال تک رنگ
فروتن در داری ونداری دل آرام بی رنگ
فروتنی فیض است چون گلرنگ
...
[مشاهده متن کامل]

فروتن چون کوه پر صلابت چون گلسنگ
ز کمال آید فروتنی در هر رنگ
فروتن در آمان ز دشمن و بد آهنگ
گر خواهان فیض و کرامت هستی باش فروتن و خود رنگ
فروتن بی ادعا دارد معرفت در چنگ
پارسی ز فروتنی در باغ پر گل با پروانه های رنگارنگ
گر نباشی فروتن در نظر همه هستی چون پلنگ

کسی که خودش را بالاتر از دیگران فرض نکند
خاک نهاد. [ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کنایه از آدمی خلیق و متواضع : هر خاک نهادی که خموش است در این بزم چون کوزه ٔ سربسته پر از باده ٔ ناب است . صائب ( از آنندراج ) .
سا ه فهمیده
شکسته نفسی
افتاده، خاشع، خاضع، خاکسار، شکسته نفس، متواضع، محجوب
متواضع