تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حرف کلی ش این هست: �اصلاً درست و غلطِ واحد نداریم؛ هر فرهنگ معیار خودش را دارد. �

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی: جامعه را شکل دادن. کاربرد مشهور: Technology shapes society. مثال: Cultural norms shape people’s behavior. �هنجارهای فرهنگی رفتار مردم را ش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رسم های ( رویه های ) فرهنگی. مثال: how cultural practices shape societies.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

رفتار هر فرهنگ در چارچوب همان فرهنگ. کاربرد: در جامعه شناسی برای جلوگیری از قضاوت عجولانه.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک قرمز روشن و زنده که کمی به نارنجی می زند ( مثل رنگ آتش )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وقتی می خواهید بگویید "وضعیت عادی است" اما این "عادی بودن" لزوماً خوب نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

رسیدن به جایی یا حاضر شدن در قراری. سر و کله پیدا شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتی به کسی قول می دهید که رابطه قطع نشود و باز هم به هم پیام بدهید یا زنگ بزنید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لکه پیتزا. Blood stain: لکه خون. Stainless steel: فولاد ضدزنگ ( بدون لکه ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاندید شدن برای شهرداری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوعی اضطراب فلسفی درباره بی معنی بودن زندگی یا مرگ ( بحران وجودی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رفتار ناعادلانه و ترجیح دادن یک شخص به دیگران، فقط به خاطر اینکه او را دوست دارید یا می شناسید. ( پارتی بازی کردن )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاحی در دنیای بازی های ویدیویی که به تلاش برای تمام کردن یک بازی در کوتاه ترین زمان ممکن گفته می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یواشکی و بدون اینکه کسی بفهمد از جایی بیرون رفتن ( معمولاً برای انجام کاری که اجازه ندارید یا می خواهید مخفی بماند )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این یک اصطلاح مخصوص رقص ( به ویژه هیپ هاپ ) است که در آن رقصنده زانوهایش را خم می کند و بدنش را تا نزدیک زمین پایین می آورد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جایگاه ویژه و اختصاصی برای خود پیدا کردن ( معمولاً در بازار کار یا محیط آکادمیک ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اتاق استراحت معلمان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موج سواری خوابیده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مچاله شده / چروک شده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصلاً نمی فهممش ( ازش سر در نمیارم ) !

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوعی کشتی که برای جابجایی مسافر و خودرو در مسافت های کوتاه ( مثلاً بین دو ساحل یا به یک جزیره ) استفاده می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

گیر افتادن در جایی و ناتوانی در ترک آن ( معمولاً به دلیل نبود وسیله نقلیه، پول یا راه خروج )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

محصولی که به روش سنتی، دستی و با مهارت بالا ( نه با ماشین آلات صنعتی ) ساخته شده است. معمولاً کیفیت بالاتر و قیمت گرانتری دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اشاره به لذت های سطح بالا و معمولاً گران قیمت یا هنری زندگی ( مثل موسیقی کلاسیک، ادبیات، غذاهای عالی، سفر ) . چیزهای فاخر و باارزش.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فرهیختگی ( کمال و ادب ) . وقتی کسی Refinement دارد، یعنی سلیقه ی خوب و رفتار مودبانه ای دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان محاوره امروزی و شبکه های اجتماعی برای توصیف کسی یا کاری که بسیار عالی، مشهور و تحسین برانگیز است، استفاده می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سبد چرخ دار خرید

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Debit Card: کارت نقدی/عابربانک. ( پول مستقیماً از حساب شما کم می شود ) . Credit Card: کارت اعتباری. ( از بانک قرض می گیرید و بعداً پس می دهید ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Debit Card: کارت نقدی/عابربانک. ( پول مستقیماً از حساب شما کم می شود ) . Credit Card: کارت اعتباری. ( از بانک قرض می گیرید و بعداً پس می دهید ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوخت و دوز، کوک ها.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی عیب و نقص، عالی، منزه. این کلمه جایگزین بسیار قدرتمندی برای "Perfect" است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهارت در ساخت، ظرافت هنری، استادی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشمان کسی برق زدن ( نشانه خوشحالی، هیجان یا رسیدن به یک ایده ناگهانی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رنگ و وضعیت طبیعی پوست صورت ( سبزه، سفید، گندمی و. . . )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فروشگاه اجناس دست دوم ( معمولاً ارزان یا خیریه ) ، سمساری.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیزی که آنقدر خوب است که دیگران آرزوی داشتن آن را دارند ( رشک برانگیز/غبطه برانگیز )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این یکی از معروف ترین اصطلاحات انگلیسی برای توصیف چیزی است که به شدت کسل کننده و ملال آور است. کاری که هیچ هیجانی ندارد و زمان به کندی می گذرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خانواده ای که خیلی بهم نزدیک و صمیمی هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خانواده گسترده ( شامل عمو، خاله و. . . ) در مقابل Immediate family ( پدر، مادر، خواهر، برادر )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انجام کاری بدون آمادگی قبلی ( بداهه پردازی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه Hilarious یک صفت معمولی نیست؛ Funny = خنده دار Hilarious = بسیار بسیار خنده دار نکته گرامری فوق مهم برای تافل: ما هرگز از کلمه "Very" با صفات ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای بیان: رنگ از رخ پریدن ( مثل گچ سفید شدن )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسئولیت کاری را بر عهده داشتن / رئیس بودن در یک بخش خاص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Nod: سر تکان دادن به نشانه �بله� یا �تأیید� ( Up and down ) . Shake head: سر تکان دادن به نشانه �نه� یا �مخالفت� ( Side to side ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرخاندن آب در انتهای گلو ( غرغره کردن )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

You're like a pristine, freshwater pearl تو مثل یک مرواریدِ آب شیرینِ دست نخورده ( بکر و پاک ) هستی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در متون روانکاوی و فلسفی، واژه ی انگلیسی "Projection" به معنای نسبت دادن ذهنیات خود به دیگری است که معادل صحیح آن در فارسی �فرافکنی� یا �تصویر کردن� ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در انگلیسی برای �جرم�، �خودکشی� یا �گناه� از فعل Do یا Make استفاده نمی کنیم، بلکه از Commit استفاده می کنیم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حل وفصل فوری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناهمخوانی، تفاوت فاحش. واژه ای سطح بالا ( Formal ) برای گفتن Difference. استفاده از این کلمه نشان می دهد سطح زبان شما بالاست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تبلیغات گمراه کننده. این یک اصطلاح حقوقی و جدی است. یعنی شما دروغ گفتید یا حقیقت را پنهان کردید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من مشتاق . . . . هستم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برنامه ملموس و واقعی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افکار پراکنده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فراتر از "Continuous" است؛ یعنی چرخه ای که انگار هیچ وقت قطع نمی شود و خود به خود تکرار می شود.

پیشنهاد
٠

تبدیل مشکل کوچک به بحران بزرگ

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاحی رایج برای کوچک شمردن مشکلات. انگار که مثل دوران بلوغ یا دندان درآوردن نوزاد، خودبه خود تمام می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنگین کردن، بار شدن ( مثلا برای بیان: سنگینی مسئولیت روی دوش دیگران گذاشتن )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاحی زیبا برای وقتی که زیر نور خورشید می نشینید و گرما و نور را با لذت جذب می کنید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کیک خیلی پر زرق وبرق ( بیش از حد مجلل )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صدای جویدن ( صدای خوردن چیزی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هله هوله ( خوراکی های کم ارزش اما خوشمزه مثل چیپس، پفک، شکلات یا فست فود )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیر کرده / فشرده شده ( وقتی چیزی در فضای تنگی گیر می کند )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

گشت و گذار ( بازدید از جاذبه های توریستی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هم گروهی ( عضو گروه موسیقی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرکتی غیرارادی و سریع ( معمولاً در صورت یا بدن ) که نشان دهنده درد، ناراحتی یا خجالت است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مترونوم یعنی �سنجش گرِ زمان� در موسیقی که کمک می کند نوازنده از ریتم خارج نشود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزخرف محض، چرند خالص

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صدای یک نسل. این لقب معمولاً به هنرمند، نویسنده، خواننده یا فعال اجتماعی داده می شود که آثار یا سخنانش دقیقاً بازتاب دهنده احساسات، مشکلات، آرزوها و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال ( اصطلاح ) : Don't make a fuss موضوع رو الکی بزرگ نکن، الم شنگه به پا نکن، الکی جو نده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: Growl all you want . . . هرچقدر میخوای غر بزن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیدمان وارونه آرایشی حلقه ای–قرینه که عناصرِ متن با الگویی به صورتِ معکوس تکرار می شوند؛ انگار متن در آینه برمی گردد. مثال: نام نیک از ثروت بهتر اس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مقالات مهندسی و برای ارسال به ژورنال ها توصیه میشه که Graphical Abstract داشته باشیم. در اینجا گفته میشه که باید به شکل Pictorial باشه این �چیکده ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه بازی که شخصیت هاش همون لاکپشت های نینجای معروف هست. میشه سلاح و امکانات مختلف خرید با پرداخت هزینه.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یکی از معانی: به عمل حرکت دادن یا نگه داشتن نشانگر موس روی یک عنصر ( مثل دکمه، تصویر یا نقطه ای روی نمودار ) گفته می شود، بدون این که کلیک کنید.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیرنگ سازی ( در عربی هم معادلش رو به این صورت دیدم: حبک )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

در توصیف این عکس، کامنت گذاشته بودن که به حالت adoringly داره به مادرش نگاه میکنه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال روشن و قابل فهم

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتی مثلا یک موضوع ریاضی یا الگوریتمی رو درس دادیم و بعدش میخواهیم یک مثال کاربردی بزنیم. Example Usage : مثال کاربردی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثلا بدست آوردن وارون یک ماتریس، از لحاظ محاسباتی هزینه بر هست و این لغت رو براش به کار میبرن : cumbersome

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتی به استادم مناسبتی رو تبریک میگم، در جوابم این واژه رو استفاده میکنه و تبریک میگه: reciprocally

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به طور مشخص تر ، به طور دقیق تر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لشکرکشی مثال : لشکرکشی ناپلئون ( Napoleonic expedition )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثالی که در دوره ی یادگیری عمیق زده میشه. Mars Rover کاوشگر مریخ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فیلم Inception 2010

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

the ambient d - dimensional vector space محیط. برای نمایش فضای برداری n بُعدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

respective classes: کلاس های مربوطه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سکانسی از فیلم Dune :part two

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هوشمندانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

به طنز تاریخ ( اتفاقی که برعکس اون چیزی که تصور میشد رخ بده! )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اولیای دم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خویشاوندان بعدی ( به انگلیسی: next of kin )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به نحو مدبرانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحقیرآمیز ( ممکنه با condescending هم همراه بشه و مفهوم "نگاه بالا به پایین" داشته باشه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حُکم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پذیرش ( برای مثال، پذیرش یک کتاب، موضع، قانون )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به بند کشیدن ( محدود کردن کسی یا چیزی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تدوین قانون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصنف و فقیه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حُسنِ اتفاق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

درواقع ( یکی از معانیش )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حق با اونهاست They have a point

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خود اظهارکننده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تصریح کننده ( برای مثال در مورد قوانینی که میگذارد )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جهان بینی، بینش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ثمره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

ساعی ، کوشا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

نهاد ( برای مثال nation - state یا دولت - ملت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیستم یا نظامی که منشاء قدرتِ مردمی داشته باشه. این وصف به کار میره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جایگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بارزترین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منطق دیدگاه گرایانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بدون شک ( اگر در ادامه but به کار بره )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

oppositional tendencies: گرایش های متعارض

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بمعنای مُفرد هم به کار میره. هنگامی که جمعِ یک کلمه رو میگن و جلوی آن میخوان شکل مفردش رو هم بیان کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

فیلم: Oppenheimer

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فارغ از جنسیت. مدنظر قرار ندادن جنسیت.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تخفیف داده شده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

imprisonment for life : حبس مادام العمر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حق ضمان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

( حقوق ) حکم کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

cohabitation : ازدواج سفید

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نزاع شخصی