پیشنهادهای مهدی محمدی (١٢٧)
حرف کلی ش این هست: �اصلاً درست و غلطِ واحد نداریم؛ هر فرهنگ معیار خودش را دارد. �
معنی: جامعه را شکل دادن. کاربرد مشهور: Technology shapes society. مثال: Cultural norms shape people’s behavior. �هنجارهای فرهنگی رفتار مردم را ش ...
رسم های ( رویه های ) فرهنگی. مثال: how cultural practices shape societies.
رفتار هر فرهنگ در چارچوب همان فرهنگ. کاربرد: در جامعه شناسی برای جلوگیری از قضاوت عجولانه.
یک قرمز روشن و زنده که کمی به نارنجی می زند ( مثل رنگ آتش )
وقتی می خواهید بگویید "وضعیت عادی است" اما این "عادی بودن" لزوماً خوب نیست!
رسیدن به جایی یا حاضر شدن در قراری. سر و کله پیدا شدن
وقتی به کسی قول می دهید که رابطه قطع نشود و باز هم به هم پیام بدهید یا زنگ بزنید.
لکه پیتزا. Blood stain: لکه خون. Stainless steel: فولاد ضدزنگ ( بدون لکه ) .
کاندید شدن برای شهرداری
نوعی اضطراب فلسفی درباره بی معنی بودن زندگی یا مرگ ( بحران وجودی )
رفتار ناعادلانه و ترجیح دادن یک شخص به دیگران، فقط به خاطر اینکه او را دوست دارید یا می شناسید. ( پارتی بازی کردن )
اصطلاحی در دنیای بازی های ویدیویی که به تلاش برای تمام کردن یک بازی در کوتاه ترین زمان ممکن گفته می شود.
یواشکی و بدون اینکه کسی بفهمد از جایی بیرون رفتن ( معمولاً برای انجام کاری که اجازه ندارید یا می خواهید مخفی بماند )
این یک اصطلاح مخصوص رقص ( به ویژه هیپ هاپ ) است که در آن رقصنده زانوهایش را خم می کند و بدنش را تا نزدیک زمین پایین می آورد
جایگاه ویژه و اختصاصی برای خود پیدا کردن ( معمولاً در بازار کار یا محیط آکادمیک ) .
اتاق استراحت معلمان
موج سواری خوابیده
مچاله شده / چروک شده
اصلاً نمی فهممش ( ازش سر در نمیارم ) !
نوعی کشتی که برای جابجایی مسافر و خودرو در مسافت های کوتاه ( مثلاً بین دو ساحل یا به یک جزیره ) استفاده می شود.
گیر افتادن در جایی و ناتوانی در ترک آن ( معمولاً به دلیل نبود وسیله نقلیه، پول یا راه خروج )
محصولی که به روش سنتی، دستی و با مهارت بالا ( نه با ماشین آلات صنعتی ) ساخته شده است. معمولاً کیفیت بالاتر و قیمت گرانتری دارد.
اشاره به لذت های سطح بالا و معمولاً گران قیمت یا هنری زندگی ( مثل موسیقی کلاسیک، ادبیات، غذاهای عالی، سفر ) . چیزهای فاخر و باارزش.
فرهیختگی ( کمال و ادب ) . وقتی کسی Refinement دارد، یعنی سلیقه ی خوب و رفتار مودبانه ای دارد.
در زبان محاوره امروزی و شبکه های اجتماعی برای توصیف کسی یا کاری که بسیار عالی، مشهور و تحسین برانگیز است، استفاده می شود.
سبد چرخ دار خرید
Debit Card: کارت نقدی/عابربانک. ( پول مستقیماً از حساب شما کم می شود ) . Credit Card: کارت اعتباری. ( از بانک قرض می گیرید و بعداً پس می دهید ) .
Debit Card: کارت نقدی/عابربانک. ( پول مستقیماً از حساب شما کم می شود ) . Credit Card: کارت اعتباری. ( از بانک قرض می گیرید و بعداً پس می دهید ) .
دوخت و دوز، کوک ها.
بی عیب و نقص، عالی، منزه. این کلمه جایگزین بسیار قدرتمندی برای "Perfect" است.
مهارت در ساخت، ظرافت هنری، استادی.
چشمان کسی برق زدن ( نشانه خوشحالی، هیجان یا رسیدن به یک ایده ناگهانی )
رنگ و وضعیت طبیعی پوست صورت ( سبزه، سفید، گندمی و. . . )
فروشگاه اجناس دست دوم ( معمولاً ارزان یا خیریه ) ، سمساری.
چیزی که آنقدر خوب است که دیگران آرزوی داشتن آن را دارند ( رشک برانگیز/غبطه برانگیز )
این یکی از معروف ترین اصطلاحات انگلیسی برای توصیف چیزی است که به شدت کسل کننده و ملال آور است. کاری که هیچ هیجانی ندارد و زمان به کندی می گذرد.
خانواده ای که خیلی بهم نزدیک و صمیمی هستند.
خانواده گسترده ( شامل عمو، خاله و. . . ) در مقابل Immediate family ( پدر، مادر، خواهر، برادر )
انجام کاری بدون آمادگی قبلی ( بداهه پردازی )
کلمه Hilarious یک صفت معمولی نیست؛ Funny = خنده دار Hilarious = بسیار بسیار خنده دار نکته گرامری فوق مهم برای تافل: ما هرگز از کلمه "Very" با صفات ...
برای بیان: رنگ از رخ پریدن ( مثل گچ سفید شدن )
مسئولیت کاری را بر عهده داشتن / رئیس بودن در یک بخش خاص.
Nod: سر تکان دادن به نشانه �بله� یا �تأیید� ( Up and down ) . Shake head: سر تکان دادن به نشانه �نه� یا �مخالفت� ( Side to side ) .
چرخاندن آب در انتهای گلو ( غرغره کردن )
You're like a pristine, freshwater pearl تو مثل یک مرواریدِ آب شیرینِ دست نخورده ( بکر و پاک ) هستی.
در متون روانکاوی و فلسفی، واژه ی انگلیسی "Projection" به معنای نسبت دادن ذهنیات خود به دیگری است که معادل صحیح آن در فارسی �فرافکنی� یا �تصویر کردن� ...
در انگلیسی برای �جرم�، �خودکشی� یا �گناه� از فعل Do یا Make استفاده نمی کنیم، بلکه از Commit استفاده می کنیم.
حل وفصل فوری
ناهمخوانی، تفاوت فاحش. واژه ای سطح بالا ( Formal ) برای گفتن Difference. استفاده از این کلمه نشان می دهد سطح زبان شما بالاست.
تبلیغات گمراه کننده. این یک اصطلاح حقوقی و جدی است. یعنی شما دروغ گفتید یا حقیقت را پنهان کردید.
من مشتاق . . . . هستم
برنامه ملموس و واقعی
افکار پراکنده
فراتر از "Continuous" است؛ یعنی چرخه ای که انگار هیچ وقت قطع نمی شود و خود به خود تکرار می شود.
تبدیل مشکل کوچک به بحران بزرگ
اصطلاحی رایج برای کوچک شمردن مشکلات. انگار که مثل دوران بلوغ یا دندان درآوردن نوزاد، خودبه خود تمام می شود.
سنگین کردن، بار شدن ( مثلا برای بیان: سنگینی مسئولیت روی دوش دیگران گذاشتن )
اصطلاحی زیبا برای وقتی که زیر نور خورشید می نشینید و گرما و نور را با لذت جذب می کنید.
کیک خیلی پر زرق وبرق ( بیش از حد مجلل )
صدای جویدن ( صدای خوردن چیزی )
هله هوله ( خوراکی های کم ارزش اما خوشمزه مثل چیپس، پفک، شکلات یا فست فود )
گیر کرده / فشرده شده ( وقتی چیزی در فضای تنگی گیر می کند )
گشت و گذار ( بازدید از جاذبه های توریستی )
هم گروهی ( عضو گروه موسیقی )
حرکتی غیرارادی و سریع ( معمولاً در صورت یا بدن ) که نشان دهنده درد، ناراحتی یا خجالت است
مترونوم یعنی �سنجش گرِ زمان� در موسیقی که کمک می کند نوازنده از ریتم خارج نشود
مزخرف محض، چرند خالص
صدای یک نسل. این لقب معمولاً به هنرمند، نویسنده، خواننده یا فعال اجتماعی داده می شود که آثار یا سخنانش دقیقاً بازتاب دهنده احساسات، مشکلات، آرزوها و ...
مثال ( اصطلاح ) : Don't make a fuss موضوع رو الکی بزرگ نکن، الم شنگه به پا نکن، الکی جو نده
مثال: Growl all you want . . . هرچقدر میخوای غر بزن.
چیدمان وارونه آرایشی حلقه ای–قرینه که عناصرِ متن با الگویی به صورتِ معکوس تکرار می شوند؛ انگار متن در آینه برمی گردد. مثال: نام نیک از ثروت بهتر اس ...
در مقالات مهندسی و برای ارسال به ژورنال ها توصیه میشه که Graphical Abstract داشته باشیم. در اینجا گفته میشه که باید به شکل Pictorial باشه این �چیکده ...
یه بازی که شخصیت هاش همون لاکپشت های نینجای معروف هست. میشه سلاح و امکانات مختلف خرید با پرداخت هزینه.
یکی از معانی: به عمل حرکت دادن یا نگه داشتن نشانگر موس روی یک عنصر ( مثل دکمه، تصویر یا نقطه ای روی نمودار ) گفته می شود، بدون این که کلیک کنید.
پیرنگ سازی ( در عربی هم معادلش رو به این صورت دیدم: حبک )
در توصیف این عکس، کامنت گذاشته بودن که به حالت adoringly داره به مادرش نگاه میکنه
مثال روشن و قابل فهم
وقتی مثلا یک موضوع ریاضی یا الگوریتمی رو درس دادیم و بعدش میخواهیم یک مثال کاربردی بزنیم. Example Usage : مثال کاربردی
مثلا بدست آوردن وارون یک ماتریس، از لحاظ محاسباتی هزینه بر هست و این لغت رو براش به کار میبرن : cumbersome
وقتی به استادم مناسبتی رو تبریک میگم، در جوابم این واژه رو استفاده میکنه و تبریک میگه: reciprocally
به طور مشخص تر ، به طور دقیق تر
لشکرکشی مثال : لشکرکشی ناپلئون ( Napoleonic expedition )
مثالی که در دوره ی یادگیری عمیق زده میشه. Mars Rover کاوشگر مریخ
فیلم Inception 2010
the ambient d - dimensional vector space محیط. برای نمایش فضای برداری n بُعدی
دایی
respective classes: کلاس های مربوطه
سکانسی از فیلم Dune :part two
هوشمندانه
به طنز تاریخ ( اتفاقی که برعکس اون چیزی که تصور میشد رخ بده! )
اولیای دم
خویشاوندان بعدی ( به انگلیسی: next of kin )
به نحو مدبرانه
تحقیرآمیز ( ممکنه با condescending هم همراه بشه و مفهوم "نگاه بالا به پایین" داشته باشه )
حُکم
پذیرش ( برای مثال، پذیرش یک کتاب، موضع، قانون )
به بند کشیدن ( محدود کردن کسی یا چیزی )
تدوین قانون
مصنف و فقیه
حُسنِ اتفاق
درواقع ( یکی از معانیش )
حق با اونهاست They have a point
خود اظهارکننده
تصریح کننده ( برای مثال در مورد قوانینی که میگذارد )
جهان بینی، بینش
ثمره
ساعی ، کوشا
نهاد ( برای مثال nation - state یا دولت - ملت )
سیستم یا نظامی که منشاء قدرتِ مردمی داشته باشه. این وصف به کار میره
جایگاه
بارزترین
منطق دیدگاه گرایانه
بدون شک ( اگر در ادامه but به کار بره )
oppositional tendencies: گرایش های متعارض
بمعنای مُفرد هم به کار میره. هنگامی که جمعِ یک کلمه رو میگن و جلوی آن میخوان شکل مفردش رو هم بیان کنند.
فیلم: Oppenheimer
فارغ از جنسیت. مدنظر قرار ندادن جنسیت.
تخفیف داده شده
imprisonment for life : حبس مادام العمر
حق ضمان
( حقوق ) حکم کردن
cohabitation : ازدواج سفید
نزاع شخصی