پیشنهادهای مهدی محمدی (١٢٨)
حل وفصل فوری
ناهمخوانی، تفاوت فاحش. واژه ای سطح بالا ( Formal ) برای گفتن Difference. استفاده از این کلمه نشان می دهد سطح زبان شما بالاست.
تبلیغات گمراه کننده. این یک اصطلاح حقوقی و جدی است. یعنی شما دروغ گفتید یا حقیقت را پنهان کردید.
من مشتاق . . . . هستم
برنامه ملموس و واقعی
افکار پراکنده
فراتر از "Continuous" است؛ یعنی چرخه ای که انگار هیچ وقت قطع نمی شود و خود به خود تکرار می شود.
تبدیل مشکل کوچک به بحران بزرگ
اصطلاحی رایج برای کوچک شمردن مشکلات. انگار که مثل دوران بلوغ یا دندان درآوردن نوزاد، خودبه خود تمام می شود.
سنگین کردن، بار شدن ( مثلا برای بیان: سنگینی مسئولیت روی دوش دیگران گذاشتن )
اصطلاحی زیبا برای وقتی که زیر نور خورشید می نشینید و گرما و نور را با لذت جذب می کنید.
کیک خیلی پر زرق وبرق ( بیش از حد مجلل )
صدای جویدن ( صدای خوردن چیزی )
هله هوله ( خوراکی های کم ارزش اما خوشمزه مثل چیپس، پفک، شکلات یا فست فود )
گیر کرده / فشرده شده ( وقتی چیزی در فضای تنگی گیر می کند )
گشت و گذار ( بازدید از جاذبه های توریستی )
هم گروهی ( عضو گروه موسیقی )
حرکتی غیرارادی و سریع ( معمولاً در صورت یا بدن ) که نشان دهنده درد، ناراحتی یا خجالت است
مترونوم یعنی �سنجش گرِ زمان� در موسیقی که کمک می کند نوازنده از ریتم خارج نشود
مزخرف محض، چرند خالص
صدای یک نسل. این لقب معمولاً به هنرمند، نویسنده، خواننده یا فعال اجتماعی داده می شود که آثار یا سخنانش دقیقاً بازتاب دهنده احساسات، مشکلات، آرزوها و ...
مثال ( اصطلاح ) : Don't make a fuss موضوع رو الکی بزرگ نکن، الم شنگه به پا نکن، الکی جو نده
مثال: Growl all you want . . . هرچقدر میخوای غر بزن.
چیدمان وارونه آرایشی حلقه ای–قرینه که عناصرِ متن با الگویی به صورتِ معکوس تکرار می شوند؛ انگار متن در آینه برمی گردد. مثال: نام نیک از ثروت بهتر اس ...
در مقالات مهندسی و برای ارسال به ژورنال ها توصیه میشه که Graphical Abstract داشته باشیم. در اینجا گفته میشه که باید به شکل Pictorial باشه این �چیکده ...
یه بازی که شخصیت هاش همون لاکپشت های نینجای معروف هست. میشه سلاح و امکانات مختلف خرید با پرداخت هزینه.
یکی از معانی: به عمل حرکت دادن یا نگه داشتن نشانگر موس روی یک عنصر ( مثل دکمه، تصویر یا نقطه ای روی نمودار ) گفته می شود، بدون این که کلیک کنید.
پیرنگ سازی ( در عربی هم معادلش رو به این صورت دیدم: حبک )
در توصیف این عکس، کامنت گذاشته بودن که به حالت adoringly داره به مادرش نگاه میکنه
مثال روشن و قابل فهم
وقتی مثلا یک موضوع ریاضی یا الگوریتمی رو درس دادیم و بعدش میخواهیم یک مثال کاربردی بزنیم. Example Usage : مثال کاربردی
مثلا بدست آوردن وارون یک ماتریس، از لحاظ محاسباتی هزینه بر هست و این لغت رو براش به کار میبرن : cumbersome
وقتی به استادم مناسبتی رو تبریک میگم، در جوابم این واژه رو استفاده میکنه و تبریک میگه: reciprocally
به طور مشخص تر ، به طور دقیق تر
لشکرکشی مثال : لشکرکشی ناپلئون ( Napoleonic expedition )
مثالی که در دوره ی یادگیری عمیق زده میشه. Mars Rover کاوشگر مریخ
فیلم Inception 2010
the ambient d - dimensional vector space محیط. برای نمایش فضای برداری n بُعدی
دایی
respective classes: کلاس های مربوطه
سکانسی از فیلم Dune :part two
هوشمندانه
به طنز تاریخ ( اتفاقی که برعکس اون چیزی که تصور میشد رخ بده! )
اولیای دم
خویشاوندان بعدی ( به انگلیسی: next of kin )
به نحو مدبرانه
تحقیرآمیز ( ممکنه با condescending هم همراه بشه و مفهوم "نگاه بالا به پایین" داشته باشه )
حُکم
پذیرش ( برای مثال، پذیرش یک کتاب، موضع، قانون )
به بند کشیدن ( محدود کردن کسی یا چیزی )