pale

/ˈpeɪl//peɪl/

معنی: حصار دفاعی، قلمرو حدود، دفاع، نرده، زرد، کم رنگ، رنگ پریده، پژمرده، بی نور، رنگ رفته، رنگ پریده شدن، رنگ رفتن، میله دار کردن، در میان نرده محصور کردن، احاطه کردن
معانی دیگر: پیشوند: دیرین، کهن (پیش از واکه می آید)، کم نور، مات، کم توان، ضعیف، (رنگ) بی جلا، رنگ پریده کردن یا شدن، مات رنگ شدن، از اهمیت افتادن، تحت الشعاع قرار گرفتن، از جلا افتادن، طراوت و گیرایی خود را از دست دادن، از جلوه افتادن، (مجازی) محدوده، حد و حصر، چار چوب، (هر یک از تیرهای عمودی نرده که در زمین فرو شده است) نرده پایه، نرده پا، تیرک، تیرچه، دیرک، مرز، سر حد، حصار، جای نرده دار، (گیاه شناسی) برگه (bract هم می گویند)، ناحیه محصور
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: paler, palest
(1) تعریف: lacking intensity of color.
مترادف: colorless, dull, light, pallid, pastel
متضاد: brilliant
مشابه: achromic, blanched, dim, faded, flat, lightish, neutral, soft, subdued, subtle, weak, white, whitish

- the pale light of early morning
[ترجمه گوگل] نور کم رنگ صبح زود
[ترجمه ترگمان] روشنایی رنگ پریده صبح زود،
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of whitish coloring; pallid.
مترادف: ashen, fair, pallid, whitish
متضاد: florid, rosy, ruddy, sanguine, swarthy
مشابه: achromic, blanched, bloodless, cadaverous, colorless, creamy, dull, ghastly, ivory, light, pasty, wan, white

- a pale complexion
[ترجمه A.A] یک رنگ و رو رفته
|
[ترجمه گوگل] رنگ رنگ پریده
[ترجمه ترگمان] و رنگش پریده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: of a relatively low degree of saturation.
مترادف: light, pastel, subdued
مشابه: dull, lightish, neutral, pallid, soft, subtle

- a pale shade of blue
[ترجمه A.A] یک سایه آبی کم رنگ
|
[ترجمه گوگل] سایه کم رنگ آبی
[ترجمه ترگمان] رنگ آبی کم رنگی به خود گرفت،
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: faint; feeble.
مترادف: dim, faint, pallid, wan, weak
مشابه: feeble, inconspicuous, indistinct, lame, neutral, subtle, vague, wishy-washy

- He is a pale copy of his father.
[ترجمه گوگل] او کپی رنگ پریده پدرش است
[ترجمه ترگمان] او یک نسخه از پدرش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: pales, paling, paled
مشتقات: palely (adv.), paleness (n.)
• : تعریف: to make or become pale.
مترادف: blanch, bleach, fade, lighten
متضاد: flush
مشابه: dim, discolor, dull, soften, tone down, whiten

جمله های نمونه

1. pale green
سبز مات

2. pale white
ویر،سپید مایل به زرد

3. a pale face
چهره ی رنگ پریده

4. a pale imitation of his father
تقلید مذبوحانه ای از پدرش

5. a pale sun shining through the fog
خورشید کم نوری که از میان مه می تابد

6. his pale face and trembling voice alarmed us
از رنگ پریده و صدای لرزانش دلواپس شدیم.

7. he looks pale and thin
به نظر رنگ پریده و نحیف است.

8. she was pale with rage
از شدت خشم رنگ خود را باخته بود.

9. to become pale
رنگ باختن،رنگ پریده شدن

10. admiration kindled his pale face
تحسین چهره ی رنگ پریده ی او را برافروخته کرد.

11. our other problems pale before this tragedy
سایر مسایل ما در مقایسه با این فاجعه هیچ است.

12. the children were pale and malnourished
بچه ها رنگ پریده و دچار سو تغذیه بودند.

13. this is beyond the pale of your responsibilities
این از حدود مسئولیت های شما خارج است.

14. her eyes were dejected and her visage pale
چشمانش غمزده و چهره اش رنگ پریده بود.

15. A pale wintry sun shone through the clouds.
[ترجمه گوگل]خورشید زمستانی رنگ پریده از میان ابرها می درخشید
[ترجمه ترگمان]آفتاب رنگ پریده زمستانی از میان ابرها می درخشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. These shirts come in three different colours: white, pale blue and khaki.
[ترجمه گوگل]این پیراهن ها در سه رنگ مختلف سفید، آبی کم رنگ و خاکی عرضه می شوند
[ترجمه ترگمان]این پیراهن ها سه رنگ های مختلف دارند: سفید، آبی، آبی و خاکی رنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. This latest production is a pale imitation of the original .
[ترجمه علیرضا] این آخرین محصول تقلیدی مختصری از اصل ( آن ) است .
|
[ترجمه گوگل]این آخرین محصول تقلیدی کم رنگ از نسخه اصلی است
[ترجمه ترگمان]این آخرین تولید تقلیدی از اصل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The ordeal left her looking pale and drawn.
[ترجمه گوگل]این مصیبت باعث شد که او رنگ پریده و کشیده به نظر برسد
[ترجمه ترگمان]آزمایش سختش، او را رنگ پریده و کشیده بیرون کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. He was listless and pale and wouldn't eat much.
[ترجمه فریبا دیبافر] او بیخواب و رنگ پریده بود و زیاد غذا نمیخورد
|
[ترجمه گوگل]بی حال و رنگ پریده بود و زیاد غذا نمی خورد
[ترجمه ترگمان]رنگ پریده و رنگ پریده بود و زیاد غذا نمی خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The old trees were profiled against the pale sky.
[ترجمه گوگل]درختان پیر در برابر آسمان رنگ پریده نمایان شده بودند
[ترجمه ترگمان]درخت های کهن در برابر آسمان پریده رنگ profiled را شرح داده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. He was so pale she thought he was going to faint.
[ترجمه گوگل]آنقدر رنگش پریده بود که فکر می کرد غش می کند
[ترجمه ترگمان]چنان رنگ پریده بود که فکر می کرد دارد غش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حصار دفاعی (اسم)
pale

قلمرو حدود (اسم)
pale

دفاع (اسم)
answer, munition, advocacy, defense, pleading, vindication, apologia, replication, fencing, pale

نرده (اسم)
balustrade, railing, fencing, rail, parapet, paling, list, pale

زرد (صفت)
wan, yellow, canary, citrine, pale

کم رنگ (صفت)
colorless, wan, wanly, inconspicuous, pale, pallid, lunar, washy

رنگ پریده (صفت)
colorless, wan, ghastly, peaked, pale, pallid, lurid, whey-faced

پژمرده (صفت)
withered, sere, sad, pale, withering, sear, droopy, faded, languorous

بی نور (صفت)
pale, glassy, lightless, sunless, lackluster

رنگ رفته (صفت)
pale, pallid

رنگ پریده شدن (فعل)
pale

رنگ رفتن (فعل)
pale

میله دار کردن (فعل)
rod, pale, spoke

در میان نرده محصور کردن (فعل)
pale

احاطه کردن (فعل)
envelop, circle, ring, sphere, skirt, beset, hoop, orb, hedge, encircle, beleaguer, hem, corral, encompass, girdle, environ, pale, cincture, circuit, clip, whelm, ensphere, impale, insphere, laager

تخصصی

[نساجی] کمرنگ - رنگ پریده - رنگ روشن - لحیم کردن - راه راه عمودی - زردی - کمرنگی - رنگ پریدگی

به انگلیسی

• lack of luster or color; fence; fence stake; bordered territory
blanch, whiten; become less important; make a fence around
colorless, pallid; weak; white
something that is pale is not strong or bright in colour.
if someone looks pale, their face is a lighter colour than usual, because they are ill, frightened, or shocked.

پیشنهاد کاربران

روشن
روشن و کمرنگ
fade
رنگ پریده شدن

She turned pale and started to shiver
۱ ) رنگ ش زرد شد و شروع کردن به لرزیدن
۲ ) رنگ به روش نموند و شروع کرد به لرزیدن
معنی شفاف هم می دهد
pale = کم اهمیت
The amount of money spent on advertising milk pales in comparison to the money spent on advertising beer
Pale means that a color or thing is not bright
very pale= ashen
روشن
زرد روشن : pale yellow
آبی روشن : pale blue
. . .
wan
Light
The sun is beating down on my pale skin
یعنی هوا به حدی گرمه که پوستمو کنده
محدوده دامنه حدود چهارچوب
رنگ پریده
pale = رنگ باخته ( تلفظ پَیِل )
Pale ashes of the house of Lancaster!
خاکستر رنگباخته دودمان لنکستر
pale=Not being well
yellow skinned
1. فاقد روشنایی رنگ. مایل به سفید
3. کم نور یا کم رنگ
6. رنگ پریده شدن یا کمرنگ شدن سفید
4. تلاش کم رمق
7. از دست دادن برتری یا اهمیت ( در مقایسه با )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما